کد خبر: ۱۶۲۴۱
تاریخ انتشار: ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۰۸:۵۹-28 April 2020
انسان از ديدگاه اسلام موجودى‌ چند بُعدى‌ است.
عصراسلام: آفرينش او از ماده خاكىِ بى‌‏درك و شعور آغاز شده و پس از پيمودن مراحل كمال، به صورت موجودى‌ برتر از ماده تبديل مى‌‏گردد.

قرآن درباره آفرينش انسان چنين مى‌‏گويد:

همانا انسان را از گل خالص آفريديم. سپس او را نطفه‏‌اى‌ در جايگاهِ استوارى‌ قرار داديم. آن گاه نطفه را به لخته خونى‌ تبديل نموديم. پس لخته خون را به قطعه گوشتى‌ تبديل كرديم، پس از آن استخوان‏ها آفريديم و بر آنها گوشت پوشانيديم. سپس او را خلقت ديگرى‌ داديم.

پس خدايى‌ كه بهترين آفرينندگان است، در خور تعظيم مى‌‏باشد.[1]

در آيه مذكور پس از تشريح مراحل تكاملى‌ ماده، گفته شده: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ» در اين مرحله، عبارت را تغيير داده و به جاى‌ «خلقنا» لفظ «انشأناه» را به كار برده است. از اين آفرينش جديد به «خلقاً آخر» تعبير مى‌‏كند، يعنى‌ آخرين مرحله خلقت انسان با مراحل سابق آن تفاوت كامل دارد.

از اين آيه استفاده مى‌‏شود كه آخرين مرحله وجود انسان (صورت و نفس) برتر و كامل‏تر از مراحل سابق است.

در فلسفه نيز به اثبات رسيده است كه روح انسان موجودى‌ است مجرد از ماده كه آثار غير مادى‌ بر آن مرتب مى‌‏شود. هم چنين اثبات شده كه صورت مادى‌ در اثر حركت جوهرى‌ به يك امر ملكوتى‌ و غير مادى‌ تبديل مى‌‏گردد.

لذا چون اين موضوع بسيار شگفت‏ آور بوده، خدا در قرآن اين عمل مهم را مورد ستايش قرار داده و فرموده: «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخالِقِينَ».

در آيه ديگر نيز داستان خلقت انسان، چنين تشريح شده:

خدايى‌ كه هرچه را آفريد نيكو آفريد و آفرينش انسان را از گل آغاز كرد. سپس نسل او را از آبى‌ بى‌‏ارزش پديد آورد. آن گاه آن را به كمال بياراست و از روح [منسوب به‏] خود در آن بدميد و برايتان گوش و چشم و قلب قرار داده ولى‌ كم سپاس مى‌‏گوييد.[2]

در اين آيه به سه نكته مهم اشاره شده است:

1. وقتى‌ نفخ روح در پيكر انسان انجام گرفت كه بدن تكامل يافته و استعداد پذيرش روح را كسب نموده بود كه در قرآن به «سواه» تعبير شده است.

2. خداى‌ متعال روح انسان را به خودش نسبت داده و فرموده: از روح خودم در آن دميدم تا به مقام والاى‌ او اشاره نمايد.

3. انسان به عنوان موجودى‌ معرفى‌ شده است كه داراى‌ گوش و چشم و قلب (روح) است. از آن جا كه ابزار كسب علم، يعنى‌ گوش و چشم و قلب در وجودش نهاده شده مى‌‏تواند كسب دانش كند و از ساير موجودات برترى‌ يابد. اين موجود خاكى‌ و ملكوتى‌، چون از امتيازهاى‌ مذكور برخوردار بوده لياقت آن را يافته كه مسجود فرشتگان قرار گيرد.

قرآن نيز مى‌‏گويد:

چون آفرينش انسان را به كمال بردم و از روح [منسوب به‏] خودم در آن دميدم پس در برابر او به سجده بيفتيد.[3]

انسان در قرآن به دو گونه ظاهراً متضاد توصيف شده است: از يك طرف مورد ستايش و تكريم قرار گرفته و بر ساير موجودات برترى‌ يافته است:

همانا فرزندان آدم را گرامى‌ داشتيم و بر دريا و خشكى‌ سوار كرديم، از چيزهاى‌ پاك و خوب روزى‌ داديم و بر بسيارى‌ از مخلوقات برترى‌ بخشيديم.[4]

انسان در اثر خلقت ويژه‌‏اش مى‌‏تواند به علومى‌ دست يابد كه فهم آن حتى‌ براى‌ فرشتگان مقرب الهى‌ نيز امكان‏پذير نيست.

قرآن در اين باره مى‌‏فرمايد:

خدا همه اسما (حقايق اشيا) را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه كرد و گفت: اگر راست مى‌‏گوييد از اسماى‌ اينان خبر دهيد، گفتند: تو منزهى‌، جز آن‏چه را تو به ما آموخته‏اى‌ نمى‌‏دانيم، تويى‌ دانا و حكيم. خدا به آدم گفت: اسما را به فرشتگان بگو، وقتى‌ آدم آنها را به فرشتگان خبر داد خدا گفت: آيا به شما نگفتم من غيب آسمان و زمين را مى‌‏دانم و از آن‏چه ظاهر مى‌‏سازيد يا پنهان مى‌‏داريد اطلاع دارم.[5]

در جاى‌ ديگر مى‌‏فرمايد:

و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين خليفه‌‏اى‌ قرار مى‌‏دهم گفتند: آيا كسى‌ را خليفه مى‌‏كنى‌ كه در زمين فساد مى‌‏كند و خون‏ها مى‌‏ريزد و حال آن كه ما تو را تسبيح و تقديس مى‌‏كنيم؟ خدا فرمود: من چيزى‌ مى‌‏دانم كه شما نمى‌‏دانيد.[6] انسان در اين آيات به عنوان موجودى‌ ارزشمند و خليفه خدا در زمين و نيز موجودى‌ كه استعداد و توان علمى‌ او به حدى‌ است كه از فرشتگان مقرب الهى‌ نيز برتر و عالى‌‏تر است، معرفى‌ شده است تا آن حد كه فرشتگان در برابر مقام عالى‌ او به سجده افتادند.

از طرف ديگر همين انسان، در قرآن مورد نكوهش قرار گرفته و به بدى‌‏هايش اشاره شده است:

همانا انسان حريص و ناشكيبا آفريده شده، هرگاه شرى‌ به او رسد بى‌‏قرارى‌ مى‌‏كند و چون مالى‌ به دستش افتد بخل مى‌‏ورزد.[7]

و مى‌‏فرمايد:

آدمى‌ ناتوان آفريده شده است.[8]

و مى‌‏فرمايد:

همانا انسان طغيان مى‌‏كند، هرگاه كه خويشتن را بى‌‏نياز بيند.[9]

آدمى‌ شر خود را مى‌‏طلبد چنان كه خير خود را مى‌‏جويد، انسان شتابزده است.[10]

آدمى‌ ستمكار است و نعمت‏ها را پنهان مى‌‏كند.[11]

اگر به انسان رحمتى‌ بچشانيم، آن گاه از او بازگيريم انسان نااميد و فراموش‏كار است و اگر پس از سختى‌ و رنج نعمتى‌ به او بچشانيم مى‌‏گويد: ناگوارى‌‏ها از من دور شده است، زيرا انسان زود شادمان مى‌‏شود و فخر كننده است.[12]

بگو اگر شما مالك همه خزينه‏‌هاى‌ پروردگار بوديد از ترس ندارى‌، امساك مى‌‏كرديد، زيرا آدمى‌ بخيل است.[13]

باز دو گونه توصيفِ متضادِ انسان اين‏گونه است: از يك طرف داراى‌ روح مجرد ملكوتى‌ است، لياقت كسب دانشى‌ را دارد كه از فرشتگان ساخته نيست، خليفة اللّه است، مسجود ملائكه واقع شده، خدا او را گرامى‌ داشته و بر موجودات ديگر برترى‌ داده است، فطرت او بر توحيد بنا شده و كمال آشناست. و از سوى‌ ديگر به عنوان ظلوم، كفور، يؤوس، جهول، هلوع، جزوع، منوع، ضعيف، عجول، فِرح، فخور، قتور و طغيانگر معرفى‌ شده است.

در احاديث نيز انسان به همين دو گونه معرفى‌ شده است. اكنون اين سؤال مطرح است كه در جمع ميان اين دو دسته آيات و احاديث چه بايد گفت؟

جواب اين است كه انسان موجودى‌ است با دو نوع سرشت كه دو مرتبه وجودى‌ دارد: نيمى‌ از سرشت او از نور و نيمى‌ ديگر از ظلمت است. انسان با اين كه يك حقيقت بيش نيست، اما دو جنبه دارد: جنبه حيوانى‌ و جنبه انسانى‌.

از يك طرف تمايلات حيوانى‌ در وجودش نهاده شده است و مورد نكوهش قرار گرفته است.

از طرف ديگر داراى‌ نفس مجرد ملكوتى‌ است. روح او نفخه‏اى‌ است الهى‌ كه با عالم قدس سنخيت و ارتباط دارد و همه خيرات، فضائل، مكارم و خوبى‌‏ها از همين‏جا سرچشمه مى‌‏گيرند، به همين جهت مورد تكريم قرار گرفته و مسجود ملائكه واقع شده است. انسان در اثر همين خلقت ويژه مى‌‏تواند به تمايلات حيوانى‌ گرايش پيدا كند و جنبه حيوانيت خود را تقويت نمايد كه در نتيجه جنبه انسانى‌ او تضعيف خواهد شد. هم چنين مى‌‏تواند به فضائل و مكارم انسانى‌ توجه كند و خواسته‏‌هاى‌ حيوانى‌ را تعديل و كنترل نمايد. انتخاب هر كدام در اختيار انسان است.[14]

 

 تمایلات ح

[1]. مؤمنون( 23) آيات 12- 14:« وَلَقَدْ خَلَقْنا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ* ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِى‌ قَرارٍ مَكِينٍ* ثُمَّ خَلَقْنا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنا العَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنا المُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنا العِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخالِقِينَ»
[2]. سجده( 32) آيات 7- 9:« الَّذِى‌ أَحْسَنَ كُلَّ شَى‌‏ءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الإِنْسانِ مِنْ طِينٍ* ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ* ثُمَّ سَوّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُم السَّمْعَ وَالأَبْصارَ وَالأَفْئِدَةَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ»
[3]. حج( 22) آيه 29:« فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِى‌ فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ»
[4]. اسراء( 17) آيه 70:« وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِى‌ آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِى‌ البَرِّ وَالبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَفَضَّلْناهُمْ عَلى‌‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا»
[5]. بقره( 2) آيات 31- 33:« وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى‌ المَلائِكَةِ فَقالَ أَنبِئُونِى‌ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ* قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أنْتَ الْعَلِيمُ الحَكِيمُ* قالَ ياآدَمُ أَنبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّى‌ أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمواتِ وَالْأَرضِ وَأَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما كُنتُمْ تَكْتُمُونَ»
[6]. بقره( 2) آيه 30:« وَ إِذ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّى‌ جاعِلٌ فِى‌ الْأَرضِ خَلِيفَةً قالُوا أتَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّى‌ أعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»

[7]. معارج( 70) آيه 19:« إِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً* إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَ إِذا مَسَّهُ الخَيْرُ مَنُوعاً»
[8]. نساء( 4) آيه 28:« خُلِقَ الإِنْسانُ ضَعِيفاً»
[9]. علق( 96) آيه 6:« كَلّا إِنَّ الإِنْسانَ لَيَطْغى‌‏* أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‌‏»
[10]. اسراء( 17) آيه 11:« وَيَدْعُ الإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَكانَ الإِنْسانُ عَجُولًا»
[11]. ابراهيم( 14) آيه 34:« إِنَّ الإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفّارٌ»
[12]. هود( 11) آيه 9- 10:« وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسانَ مِنّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُوسٌ كَفُورٌ* وَلَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّى‌ إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ»
[13]. اسراء( 17) آيه 100:« قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّى‌ إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْانْفاقِ وَكانَ الإِنْسانُ قَتُوراً»
[14] امينى‌، ابراهيم، آشنايى‌ با اسلام، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‌ حوزه علميه قم) - قم، چاپ: سوم، 1388.


وبسایت آیت الله ابراهیم امینی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها