کد خبر: ۱۶۰۷۱
تاریخ انتشار: ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۰۷:۵۹-22 April 2020
نماز جمعه تهران به امامت هاشمی رفسنجانی ۳۰ مرداد ۱۳۶۶
عصراسلام: خطبه اول

بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وَالِهِ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومینَ. أَعُوذُ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ،

»وَ مِنَ النَّاس مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی‏الحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُاللَّهَ عَلی ما فی قَلْبهِ وَ هُوَ اَلَدُّ الْخِصامِ«، »عِبادَاللَّه اُوصیکُمْ بتَقْوَیاللَّه«.

به خاطر اینکه بحثهای جاری و مسایل هفته خیلی زیاد است، فکر کردم، بحث جنگ را که از مهم‏ترین مسایل است، در خطبه اول بگنجانم، منتها رشته بحث را که در خطبه‏های قبل داشتیم برهم نمی‏زنیم.

به عنوان یک شاهد و مصداق برای بحث استکبار و استضعاف و خطرهای ناشی از استکبار و حالات شوم و مضر مستکبران، فصلی از وضع موجود در منطقه را که به استکبار مربوط می‏شود و امروز بخش مهم جنگ همانهاست، در این خطبه می‏آوریم.

ضمن اینکه بحث عدالت اجتماعی استمرار دارد، بحث جنگ هم اینجا انجام می‏شود و در خطبه دوم مسایل گوناگون دیگری را که در کشورمان و منطقه داریم، مطرح می‏کنیم.

آنچه که الآن در خلیج‏ فارس می‏گذرد و برکل منطقه و دنیا سایه انداخته، شاهد زنده‏ای است، بر بحثهایی که ما در صفات مستکبران مطرح کردیم و از نمونه‌‏هایی است که قرآن کریم در ویژگیهای قشر مستکبر و متکبر و خودبین و خودخواه مطرح می‏کند. گر چه اصل جنگ خودش از مظاهر همین وضع است، ولی خلیج ‏فارس امروز وضع خاصی پیدا کرده که مظهر تام و تمام و آیینه تمام نمای ماهیت مستکبران است[t1].

ما امروز شاهد هستیم که استکبار مجبور شده است که از پشت پرده بیرون بیاید و وارد صحنه شود، چیزیست که البته پیش‏بینی می‏شد. از آن روزی که صدام رو به ضعف نهاد و بعث عراق در خطر انحلال افتاد، کاملاً قابل پیش‏بینی بودکه اربابان و حامیان پشت پرده صدام، اینهایی که دم از بی‏طرفی می‏زدند و به عنوان بی‏طرف، مسایل جنگ را ریاکارانه به نفع عراق و علیه ما مطرح می‏کردند، کم‏کم خودشان را علنی کنند. خیلی تلاش کردند که علنی نشود و کار به اسم منطقه و صدام و عمال دست اول و دوم و منافقین و ضدانقلاب و غیره تمام شود، ولی دیدند نمی‏شود و ناچار شدند کم‏کم این موضوع راعلنی کنند و یک مقدار هم حوادث جاری آنها را کشاند. شاید اگر حوادث پنج، شش ماه گذشته نبود، هنوز برای آنها زود بود که به منطقه بیایند؛ آنچه که در داخل آمریکا پیش آمد و هیأت حاکمه آمریکا را دچار وضعی بدتر از وضع صدام در داخل کشور خودشان کرد و آنها را متزلزل کرد.

البته برای آمدن به صحنه احتیاج به بهانه دارند. همین جوری نمی‏شود، کشوری که هزاران کیلومتر از ما دور است و هفت سال است که دم از بی‏طرفی می‏زند، یک دفعه بیاید سی، چهل ناو جنگی را دور و بر ما جمع کند و کشورهای دیگر را دعوت به همکاری نماید. این کار احتیاج به مقدمه و احتیاج به زمینه‏ سازی داشت. بهانه جویی اصولاً برای اینگونه آدمها کاری ندارد، اینها همیشه می‏توانند یک صحنه‏ای بسازند و براساس آن هر کار خواستند بکنند؛ چون اینها که حیایی پیش خداوند ندارند، اینها که وجدانی ندارند، اینها که متعلق به اخلاقی نیستند که آنها را مانع باشد! هر دروغی، هر صحنه‏ای، هر حادثه‏ای قابل آفرینش است که درست کنند و به بهانه آن وارد این ماجرا شوند.

انسان وقتی جنگ جهانی دوم را مطالعه می‏کند، نمونه این چیزها را زیاد می‏بیند. مثلاً »هیتلر« می‏خواست به لهستان حمله کند، بهانه‏‌ای نداشت. لهستان اهل جنگ نبود. آمد حادثه‏ای درست کرد. هیتلر یک رادیو مرزی در کنار لهستان داشت. یک عده از افراد زندانی را جمع کردند و لباس لهستانی به آنها پوشاندند و اینها را مأمور کردند که بروند آن رادیو مرزی را بگیرند و از آن رادیو یک برنامه چند دقیقه‏ای علیه آلمان پخش کنند. آنجا را گرفتند و اعلان کردند. در حالی که همه چیز از پیش آماده شده بود، ساعت ده شب آن رادیو اشغال شد و چند تا شعار علیه هیتلر و آلمان دادند. ساعت چهار یا پنج صبح بود که ارتش آماده هیتلر وارد لهستان شد و در ظرف دو هفته کل لهستان را اشغال کرد.

یا اینکه می‏خواستند نروژ، دانمارک، هلند و بلژیک را بگیرند. کشورهای کوچکی که لازم بود، هنگامی که آلمانی‌ها با انگلستان و فرانسه می جنگند، در دریای شمال خودشان حضور داشته باشد تا بتوانند از شمال و از قطب، اطراف را امن کنند و کشتی‌هایشان را عبور دهند و راههای انگلستان را ببندند. یک بهانه مطرح کردند و آن بهانه، بهانه بی‏طرفی بود. گفتند که ما اطلاعاتی داریم که انگلستان و فرانسه، بی طرفی اینها را نقض کرد، و این کشورها بی‏طرف نیستند؛ و اینها را گرفتند.

چکسلواکی و اتریش را به اسم اینکه اقلیت آلمانی آنجا تحت فشار هستند و آنها دعوت کرده‏اند که آلمان بیاید و آنها را نجات دهد، آنجاها را گرفتند. چند کشور مستقل را گرفتند. یک شعار دروغی درست می‏کردند و می‏رفتند و می‏گرفتند. آمریکا حالا اگر بخواهد به خلیج فارس بیاید، باید دنبال بهانه باشد و باید بهانه‌‏ای برای خودش درست کند.

بهانه برای آمریکا چیست؟ یکی توسعه جنگ است. بگوید: در اینجا جنگ توسعه پیدا می‏کند و به کشورهای مجاور در حال سرایت است.

دیگری امنیت خلیج‌‏فارس است، که اینها همه بهانه است. من حالا عرض خواهم کرد که چرا اینها بهانه است و اثبات هم خواهم کرد و ماهیت استکبار را در اینجا روشن خواهم کرد.

آیاتی که اول صحبتم خواندم، چهار آیه است، در سوره بقره (آیات ۲۰۴ - ۲۰۷) که اصلاً مثل اینکه وصف‏الحال امروز ماست؛ یعنی دو جبهه را کاملاً مشخص می‏کند:

»وَ مِنَ النَّاس مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی‏الحَیاةِ الدَّنْیا وَ یُشْهِدُاللَّهَ عَلی ما فی قَلْبهِ وَ هُوَاَلَدُّ الخِصامِ«.

این جبهه این گونه است. کسانی هستند که انسان از حرفهای ظاهرالصلاحی که می‏زنند، تعجب می‏کند که اینها عجب آدمهای درستی هستند. از صلح، از امنیت، از حقوق بشر، از تمدن، از چیزهایی که ارزشهای مطلوب همه دنیاست، سخن می‏گویند، ولی در باطن قلبشان، بدترین کینه‏ها و خصومتها رسوب کرده است اما زبانشان صحبت از دوستی و محبت و روابط حسنه می‏کند »وَ هُوَ الَدُّ اْلْخِصامِ«.

»وَ اِذا تَوَلی سَعی فیِ الاْرْضِ لِیُفْسدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ...«.

اگر دستش بند شد، تلاشش این است که فساد کند. واقعاً می‏بینیم که اینها فساد می‏کنند.

»وَاِذا قَیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ«.

و وقتی به او می‏گویند که از این کار دست بردار و از خدا بترس.

»اَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ باْلأِثْمِ«.

جرایمی که در طول عمرش انجام داده و ماهیتش را مجرم کرده، او را دچار غرور می‏کند (همان بحثی که قبلاً داشتیم) و یا برعکسش، این خودخواهی و غرورش و خیال قدرت و سایه قدرت که در وجود خودش احساس می‏کند، او را وادار به انجام گناه می‏کند.

»فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبئْسَ الْمِهادُ«.

این یک طرف قضیه، آن طرف قضیه هم.

»وَ مِنَ النَّاس مَنْ یَشْری نَفْسَهُ اِبْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بالْعِباد«.

بعضی از مردم هستند که اینها جان خودشان را به خاطر تحصیل رضای خدا می‏دهند که ما امروز در زمان خودمان مصداقی بهتر از همین نیروهای شهادت طلب که در صحنه‏‌های جنگ و در میدانهای جهاد با استکبار و کفر اینگونه جان‏فشانی می‏کنند، نداریم و حالا در زمان نزول آیه، منظور چه کسی بوده؟ حتماً حضرت علی بن ابی‏طالب(ع) بوده، یا اباذر بوده و یا کس دیگری به قول مفسران بوده است!

الآن مصداق روشن این آیه همینها هستند. یعنی دو طرف قضیه را این چهار آیه قرآن مشخص می‏کند. یک صف این ملت مؤمن، مجاهد و مظلومی که برای احقاق حق خودش و برای دفاع از قرآن و اسلام و حق و حقیقت و مظلوم و مجروح اینگونه فداکاری می‏کند که خداوند به اینها رؤوف اطلاق کرده است. آن طرف هم یک جریان ریاکار، منافق، ظالم و ستمگر و کینه‏‌توز و قصی‏‌القلبی که شعارهای صلح طلبانه و حرفهای عوام فریبانه و جاهل پسندانه می‏دهد و ریاکارانه مدعی صلح و امنیت و صفا و مساوات و دوستی و این چیزها است! ما تجسم این آیات را الآن می‏بینیم. این طرف خداوند گفته:

»وَاللَّهُ رَؤُفٌ بالْعِباد«.

و آن طرف هم گفته.

»فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبئْسَ الْمِهاد«.

که سرانجام آنها است. ما چنین صحنه‏ای را داریم. حالا آمریکاییها و غربیها را ببینید که چه می‏کنند! اینها چرا می‏خواهند به خلیج‏فارس بیایند؟ چرا این وضع را درست کردند؟ ریشه قضیه این است که صدام و حزب بعث برای اینها خیلی با ارزش است، بیش از اینکه فکر می‏کنیم! هنوز طول دارد که ملتها بفهمند صدام چقدر برای اینها خدمت می‏کرده! برای حفظ او آمدند. اینها تا این اواخر فکر می‏کردند که صدام می‏تواند مقاومت کند. در این یکی دو سال اخیر وقتی که ما از رودخانه اروند عبور کردیم و به بصره نزدیک شدیم و او هیچ کاری نتوانست انجام دهد (حتی جنگ شهرها، جنگ کشتیها، جنگ شیمیایی و زدن هواپیماهای مسافربری و همه کارها و تبلیغات دیگر نتوانست کاری از پیش ببرد و هر روز یک رگ از رگهای حیات حزب بعث قطع شده، یک روز »ماووت« را از دست می‏دهد، یک روز جاهای دیگر را از دست می‏دهد و داخل عراق آن جور مردم قیام کردند و قیام همگانی می‏شود) اینها دیگر فهمیده‏اند که کافی نیست عقب بمانند و یا هواپیما بدهند، موشک بدهند و یا چه بدهند.

در خطبه‏‌های قبل گفتم که اینها فکر می‏کردند با جنگ روانی کار تمام می‏شود. جنگ روانی راه انداختند، جنگ روانی هم اثر معکوس داد؛ یعنی این جنگ روانی به آمریکا برگشت، الآن جنگ روانی در داخل آمریکاست، نه در ایران!

احساس کردند که نمایش قدرت نمایش ضعف شده است. این تعبیراتی است که خودشان کردند و هنوز هم ما در جنگ روانی هستیم. ما اکنون مرحله جنگ روانی را طی می‏کنیم، ولی تاریخ نشان می‏دهد که جنگهای روانی ممکن است منجر به جنگ واقعی شود که ما باید آماده برای یک جنگ واقعی باشیم. اینها عواملی بود که اینها رابه اینجا کشید. ناگفته نماند که یکی دیگر از این عوامل، حفظ صدام بود که عرض کردم. اینها دیدند، بدون آمدن خودشان دیگر نمی‏شود صدام را حفظ کرد. همه شیوه‏های دیگر شکست خورده است.

مسأله دیگر مسایل داخل آمریکاست. بعد از افتضاح مک فارلین و کاری که به سر حاکمیت آمریکا در آن حادثه آمد؛ سبب شد که آن پوسیدگی و ناتوانی واقعی خودشان، آن لجن زدگی ماهیت شان رو شود، چون در مقابل یک جریان محکم قرار گرفتند و چیزهایی که در جاهای دیگر رو نمی‏شد، اینجا رو شد.

درون آمریکا امروز به شرایطی رسیده است که آمریکاییها ناچارند یک ماجراجویی در گوشه‏ای از دنیا انجام دهند. آمریکا سیاستش این است که بحران داخلی خود را به خارج صادر کند، این »لُبّ« سیاست تبلیغاتی و روانی آمریکاست. این طرف و آن طرف هم تلاش می‏کند، ولی دوباره سرش به سنگ می‏خورد که این وضع در جنگ روانی هم دارد اتفاق می‏افتد و باز هم به همین دلیل می‏گویم، ممکن است کار به جاهای بدتری برسد.

خود آقای ریگان رئیس جمهور، دیگر صلابت و قدرتش را از دست داده است. اخبار نسبتاً تأیید شده‏ای، حکایت از مریضی او دارد و غیر از کسالت سرطانی که قبلاً در ناحیه اثنی عشر داشته، اخیراً به دماغش هم سرایت کرده است و حالت غیرقابل کنترلی دارد و خیلیها معتقد هستند که این نطقها و اظهاراتی که می‏شود، تحقیقاً دیگران تهیه می‏کنند و او فقط می‏خواند و می‏گوید و تمرینهای زیادی می‏کند تا بتواند بخواند و ما از منابع کشورهای مطلع که دارای منابع جاسوسی قوی در آمریکا هستند، شنیده‏ایم که قدرت کنترل دیگر دست ریگان نیست.

شرایط آمریکا هم شرایطی نیست که کسی بتواند جای ریگان حاکمیت آمریکا را اداره کند. کنگره آمریکا کوتاه می‏آید، نمایندگان کوتاه می‏آیند، ولی باز هم قابل کنترل نیست و یکی از مواردی که همیشه خطر است، همین مواقع است. کسانی که در داخل کشتیهای شکسته نشسته‏اند و اصالت اخلاقی هم ندارند، آنها هیچ بعدی ندارد که کشتی‏شان را به جای دیگری بزنند که دیگران را هم با خودشان غرق کنند! و از کاخ سفید و یاران رئیس جمهور آمریکا الآن از لحاظ روانی ساخته است که اینها یک ماجراجویی مهمی در دنیا راه بیندازند و کارهای خیلی بچه‏گانه‏ای کنند. من یکی از مواردش را که دیروز اتفاق افتاده در اینجا عرض می‏کنم که ببینید چقدر اینها حتی در تبلیغاتشان ضعیف هستند و معلوم است که کنترلی ندارند.

خبرنگاری از آمریکا به اینجا آمده بود که با ما مصاحبه کرد و تقریباً همه این مسایل را از ما پرسید و ما همه مسایل را گفتیم. آنها تعهد کردند که کل این مصاحبه را منتشر کنند. یک جمله از این مصاحبه را برداشته‏اند و مدت دو روز است که خوراک تبلیغات آمریکا شده است.

آنها می‏گویند: رئیس مجلس ایران پیشنهاد کرد که بیاییم اسیرهای لبنانی را در اسرائیل و اسرای لبنانی را در کویت با گروگانهای آمریکایی در لبنان معاوضه کنیم. در اینجا، از همین کلمه »پیشنهاد« یک مقدار زیادی خوراک درست کردند. بعد وزارت خارجه آمریکا می‏گوید: نه! ما رد می‏کنیم، ما چنین کاری با گروگان‏گیرها و با تروریستها نمی‏کنیم! اسرائیل می‏گوید: نه ما داریم بحث می‏کنیم که این کار می‏شود یا نمی‏شود! در صورتی که اصل مسأله این است که او از من می‏پرسد. »شما فکر می‏کنید ممکن است این کار بشود یا نه؟« من می‏گویم: بله، ما آمادگی داریم که شفاعت کنیم. اگر شما به اسرائیل فشار بیاورید که کسانی را که به ناحق از لبنان گرفته‏اند و در اسرائیل زندانی کردند آزاد کنند، اسرای لبنانی آزاد می‏شوند، ما هم شفاعت می‏کنیم. البته ما قدرت مطلق نیستیم، ممکن است بتوانیم و ممکن است نتوانیم، ولی قول می‏دهیم شفاعت کنیم. شما هم باید اموال ما را به عنوان حسن‏نیت، آزاد کنید.

در حالی که ما این موضوع را بیست بار تا به حال در هر مصاحبه‏ای گفته‏ایم. آمریکا الآن این قدر نیازمند تبلیغات است که این موضوع را فعلاً برای یکی دو روز خوراک خود قرار داده است. اصلاً فکر نمی‏کند که شاید فردا اصل مصاحبه منتشر شود، آن وقت چگونه جواب خواهد داد؟! آمریکا فقط فکر امروز است، فکر فردا نیست. این شرایط آمریکاییها در دنیا است.

خواستند جنگ روانی راه بیندازند که دیدند جنگ روانی‏شان شکست خورد. آمریکا از این جنگ روانی چه چیزی به دست آورد؟ الآن کار آمریکاییها این است که واقعاً مضحکه دنیا شده‏اند. سه تا کشتی کویتی را الآن ده، دوازده روز است که برداشته‏اند با سه تا ناو آمریکایی از »خورفکان« تا کویت آورده‏اند و هنوز این سه تا کشتی برنگشته‏اند! بعد دیدند کافی نیست. یک ناو بزرگ هلیکوپتر بر آبی - خاکی برداشتند آوردند که ده تا پانزده عدد هلیکوپتر تهاجمی و مین روب در داخلش هست، هواپیماها اینها را اسکورت کردند. دیگر کل امکانات آمریکا و نوکران آمریکا در منطقه بسیج شده، تا اینها به کویت رسیدند که هنوز هم برنگشته‏اند و طبق بعضی از اخباری که به دست ما رسیده است، یکی از اینها هم به مین خورده (چون سکوت رادیویی داشتند)، اما مخفی کردند و نگذاشتند کسی بفهمد! البته برایم قطعی نیست، اما به احتمال بسیار قوی به مین برخورد کرده است که بعد نتوانستند برگردند، دیدند ناامن است، گفتند: هلیکوپترها بیایند و راه را صاف کنند! و پس از راه انداختن یک کاروان دیگر با ۵ - ۶ کشتی دیروز در منطقه قطر متوقف شده‏اند و گرفتار طوفان هستند. همان طوفانی که در طبس گرفتار شده بودند! اگر سران کاخ سفید دچار ضعف روانی و دیوانه نباشند و اگر تعادل روانی‏شان به هم نخورده باشد، در حد جنگ روانی این کار واقعاً احمقانه است!!

اینها با چه کسانی می‏خواهند جنگ روانی به راه بیندازند. یک وقت طرف آدم مثل عربستان، مصر و به اصطلاح بنجلها هستند، بله! می‏توان از دور آمد و ضربه‏ای وارد کرد و آنها را در خانه‏هایشان نشاند، ولی در حال حاضر بدین صورت نیست. با ایجاد ارعاب و تهدید علیه ایران نمی‏توان نتیجه‏ای گرفت. آنها در جنگ تبلیغاتی کاملاً شکست خورده‏اند و اگر هدف آنها بردن نفت است که شکست خورده‏اند، چراکه دهها کشتی دیگر بدون پرچم آمریکا نفت از منطقه برده‏اند و نیاز به این هزینه های سنگین (به گفته خودشان ۴۰ میلیارد دلار) نداشته‏‌اند. چرا شما دنبال چنین کارهای غلطی هستید؟ شما چه کار اقتصادی می‏خواهید انجام دهید؟

البته شاید این رقم را که می‏گویند، برای این است که از کشور ژاپن و جاهای دیگر کلاشی کنند! ولی به هر حال این رقم را به طور مکرر و به طور رسمی عنوان کرده‏اند. اگر منظور آنها تأمین امنیت منطقه خلیج‏‌فارس است که آنها شکست خورده‏اند؛ وضعیت را ناامن‏تر کرده‏اند و خورفکان نیز مین گذاری شده است. خورفکان که امن بود آنجا را هم ناامن کردید! در خلیج‏فارس این مقدار ناامنی وجود نداشت و شما هیچ زمانی احتیاج نداشته‏اید که 10 - 20 مین روب به منطقه اعزام کنید.

شما در حال حاضر به گدایی افتاده‏اید! کشورهای هلند، فرانسه، ایتالیا و انگلستان را به منطقه فرا می‏خوانید و عنوان می‏کنید که هر کشوری دارای مین روب است، به خلیج‏فارس اعزام کند.

من مطمئن هستم که اگر تمام مین روبهای دنیا در منطقه حضور یابند، نمی‏توانند خطر مین را از خلیج‏فارس کم کنند. در خلیج‏فارس مین بسیار زیاد وجود دارد. در این منطقه 8 سال است که جنگ وجود دارد. عراقیها در طول این چند سال، تمامی مینهای خود را به دریا ریخته‏اند و آبهای منطقه را پر کرده‏اند. به علاوه کشورهای دیگر نیز در این منطقه مین‏گذاری کرده‏اند.

از لحاظ سیاسی نیز منطقه را به کلی آلوده کرده‏اید. شما به خاطر اینکه به اهداف خودتان برسید، وادار کردید که آل سعود انتحار کند. آل سعود عاقل‏تر از این بود که دست خود را به چنین جنایتی آلوده کند. به تعبیر امام این ننگ تا روز قیامت حتی با آب زمزم نیز پاک نخواهد شد. اگر آقای فهد داخل چاه زمزم شود و بعد بیرون آید، دیگر کسی از او نخواهد پذیرفت که این جنایت و آلودگی از او پاک شده باشد! او باید جواب این جنایات را بدهد.

امروز آل سعود باید جواب جنایتش را بدهد و شما به خاطر اینکه بین ما و جنوب خلیج‏فارس خون بیندازید و تفرقه ایجاد کنید، عربستان را وادار کردید که این جنایت را مرتکب شود. آل سعود نخواهد توانست از زیر بار این جنایت جان سالم بدر ببرد.

پس اگر هدف شما تأمین امنیت منطقه بود، ضرر کردید. شما واقعاً منطقه را ناامن کردید. الآن آسان‏ترین تشبیهی که می‏توان برای وضعیت خلیج‏فارس آورد، اینست که گفته شود، خلیج‏فارس انبار باروت است. الآن یک کبریت لازم است که در خلیج‏‌فارس آتش افروخته شود. آن وقت هیچ کس نمی‏تواند این آتش را خاموش کند. پیش‏بینی خاتمه هر جنگی ممکن است، ولی در خلیج‏فارس اگر این جنگ شروع شد، کسی نمی‏داند که ابعاد این جنگ به کجا می‏کشد و چه زمانی آتش جنگ خاموش می‏شود؟ این مسأله بستگی به یکی دو طرف ندارد؛ بلکه در منطقه مسایل بسیاری را به دنبال خواهد داشت.

نتیجتاً اگر هدفتان ایجاد امنیت در منطقه بود، عکس آن رفتار کردید، اگر هدفتان ایجاد جنگ روانی و ارعاب و تهدید ایران بود، در این مورد نیز نتیجه معکوس داد. مردم ما از ارعاب و تهدیدات شما هیچ واهمه‏ای به خودشان راه نمی‏دهند. بنابراین شما نمی‏توانید ما را ارعاب کنید.

همچنین نتوانستید در منطقه امنیت ایجاد کنید. شما از اول نیز نمی‏خواستید که در منطقه امنیت حاکم شود. ما همیشه این مورد را می‏گفتیم، ولی اکنون حرفهای خود را با دلیل می‏گوییم. برای ما روشن شد که شما دروغ می‏گویید. شما در زمان ورود کشتیهایتان به منطقه، به عراق دستور دادید که فعلاً با ایران درگیر نشود، به عراق گفتید که فعلاً کاری نکنید! چطور شد بعد از حادثه »استارک« عراق در خلیج‏فارس آرام گرفت؟ صدامِ لجوج و مفسده جویی که اصلاً هدف او (به اعتراف شما) این است که جنگ را جهانی و یا منطقه‏ای کند، به دستور شما از شرارتهای خود دست بر می‏دارد. البته من نمی‏دانم که این خودداری تا چه زمانی خواهد بود! هر وقت سیاست شما عوض شد، او هم عوض می‏شود و خواهد گفت که خودداری ما به دستور آمریکا نبوده است! ولی ما می‏دانیم که صدام به دستور آمریکا خودداری کرده است و هر وقت که آمریکا دستور دهد، صدام دست به شرارت خواهد زد.

الآن "آتش بیار معرکه" آمریکاست و از پیش هم همین طور بوده است. سوپراتانداردها، موشک اگزوسه و آواکسهای آمریکا هم درخدمت‏عراق هستند و اگر شما واقعاً خواستار امنیت هستید، از کمک به صدام خودداری می‏کردید. دیگر اینکه اگر می‏گفتید که صدام در خلیج‏فارس شرارت نکند، او هم نمی‏کرد و منطقه امن می‏شد. به همین دلیل شما دروغ می‏گویید. شما بدانید! اگر در منطقه باشید، حوادث دیگری هم رخ خواهد داد. شما امروز نمی‏توانید کاری کنید، فقط چند روزی عمر کثیف صدام را بیشتر می‏کنید.

الآن شما کاری کرده‏اید که دیگر ملتها به عربستان سعودی روی خوش نشان نمی‏دهند. دیگر کسی به صورت آل سعود نگاه نمی‏کند. شما حساب نکنید چهار جیره خوارِ مزدورِ قلم به مزد یا فیلم ساز مزدور یا کسانی که در سیاست، مزدور و جیره‏خوار هستند، حرف می‏زنند و حرفهای عربستان سعودی را پخش می‏کنند. ملتها این حرفها را باور ندارند و شما می‏بینید که زمزمه رسوایی و خیانت آل سعود همانند آب به تمام زوایای پیکر جامعه بشری نفوذ می‏کند و این مسایل مخفی نخواهد ماند.

بنابراین شما با آمدن خود به منطقه خلیج فارس آبروی کویت، آل سعود و امارات را بردید و بقیه نیز به شما وصل شدند. مردم به شدت ضد آمریکایی هستند. اینها یک عمر می‏گفتند که ما مستقل هستیم، ولی شما و تمام دروغهای شما اینها را برباد داد.

بنابراین هدف شما در منطقه ایجاد امنیت نیست. اگر واقعاً امنیت می‏خواستید، راهش بهتر از اینها بود. راهش این بود که همین حالا می‏روید؛ یعنی بگویید که عراق دیگر شرارت نکند. در مدتی که عراقیها شرارت نکردند، ما کدام کشتی را مورد حمله قرار دادیم؟ دیگر تیر غیب نیز از کمان بیرون نمی‏آید! وقتی که خداوند بخواهد بکشد، زمانی می‏کشد که شما بخواهید جنایتی را مرتکب شوید. به علاوه قدرت کاریتان در منطقه کم است. اگر شما بخواهید در منطقه خلیج‏فارس اقدامی صورت دهید، نمی‏توانید کاری کنید. آمریکا در خلیج‏فارس نمی‏تواند کاری کند، چرا که ما متکی به خریدهایی که کرده‏ایم نیستیم. آمریکاییها قایق و مینها را دیده‏اند، اما خیلی چیزهای دیگر که داریم ندیده‏اند و نمی‏دانند و هنوز چیزهایی هست که آمریکا پیش‏بینی نکرده است.

برای مینها منتظر شد، تا دیگران به کمک بیایند و برای مقدورات جمهوری اسلامی، معلوم نیست که چه مدت باید صبر کند تا بتواند مقابله کند!! شما الآن ۲۷ یا ۲۸ ناو به منطقه آورده‏‌اید که همه اینها برای ما هدف است.

در آمریکا کمابیش مردم این مسایل را می‏دانند. از حرفهایی که بعضی از نمایندگان آمریکا زده‏اند و بعضی از مطبوعات گفتند، مسأله روشن است. ولی الآن پول زیادی در آمریکا خرج می‏شود که افکار عمومی را به نفع ریگان تعدیل کنند. شما نگویید که چه کسی به آمریکاییها پول می‏دهد؟ پول، پول عربهاست! پول کویت و عربستان، این بدبختهایی که فقط با پول در دنیا زنده هستند. و نگویید مگر می‏شود که مثلاً شخصیتهای آمریکایی پول بگیرند و برای اینها کار کنند؟ بلی یقیناً می‏شود.

ما در تاریخ می‏بینیم، (جنگ جهانی را باز عرض می‏کنم) کاردار سفارت آلمان در آمریکا در همان دوران جنگ جهانی که احتمال می‏رفت آمریکا به نفع انگلیس وارد جنگ شود، گزارشهای متعددی دارد که بعداً اینها منتشر شده است. آقای تونسن به هیتلر گزارش می‏دهد و می‏گوید: من تا به حال ۵۰ نماینده را خریده‏ام، اینها قرار است که یک میتینگ تشکیل دهند و علیه این سیاست آمریکا حرف بزنند. یک روز گزارش می‏دهد و می‏گوید: همین حالا یک نماینده‏ای آمد از من ۳ هزار دلار گرفت، برای اینکه خرج یک جلسه را ادا کند.

آنها این جوری هستند. یک ساعت طلایی، شاهزاده سعودی برایشان می‏فرستد، او در مجلس بلند می‏شود، یا در یک روزنامه یک چیزی به نفع اینها می‏نویسد. الآن در آمریکا زیاد خرج می‏شود، برای اینکه افکار عمومی آمریکا راکه الآن از این ماجراجویی آقای ریگان، بشدت ترسیده تعدیل کند. همه چیز به کار گرفته شده و بیچاره مردم آمریکا که گول این شعارها و این حرفها رامی‏خورند. خوب! خودشان انتخاب کرده‏اند. ما خیلی غصه مردم آمریکا را نباید بخوریم. این کار خود اینهاست. در مجموع وضع این طوری است. ما خواهان درگیری با آمریکا نیستیم، صریح می‏گوییم، نه آمریکا، بلکه با هیچ کس. ما با حزب بعث عراق هم نمی‏خواستیم درگیر شویم. اینها ۴۰۰ بار پیش از شروع جنگ به خاک ما تجاوز کردند. ما کار زیادی آن موقع انجام ندادیم. آنها جنگ را شروع کردند و ما وارد دفاع شدیم و حالا که وارد دفاع شده‏ایم، می‏مانیم تا به هدفمان برسیم.

در مورد آمریکا، فرانسه، انگلیس، دیگران و کشورهای جنوب خلیج، ما خواهان توسعه جنگ نیستیم، ولی اگر بر ما جنگی تحمیل شود، تحقیقاً آماده‏ایم که دفاع کنیم و این دفاع ما هم دیگر حد ندارد. وقتی جنگ شروع شد، توقع کنیم که اینجا مثلاً تروریست شده، آنجا چه شده، این حرفها دیگر نخواهد بود و جنگ یکپارچه می‏شود.

شورای عالی پشتیبانی جنگ را دعوت کرده‏ایم که در این هفته به تهران بیایند که روی همین مسأله برنامه‏ریزی کنیم، برای اینکه ما احتمال می‏دهیم که این جنگ روانی در یک مرحله‏ای به درگیری جدی برسد که ما از آن پرهیز می‏کنیم، اما یک طرف قضیه ما هستیم، ما دو طرف نیستیم، ملت ما باید آماده باشد که کمربند ها را محکم ببندد!

تأکید می‏کنم که ما توشه اصلی‏مان تقوا و پرهیزگاری و عمل به واجبات و پرهیز از منهیات و گناهان است که اگر این راه اسلام را ما حفظ کنیم، اولاً هیچ وقت شکست نمی‏خوریم و خدای نکرده اگر جایی هم پیروز نشدیم، چون وظایفمان را انجام داده‏ایم، غصه‏ای نداریم. ما به وظایفمان عمل کرده‏ایم و خداوند هم به ما وعده داده است. ما وعده‏های خدا را تا به حال مکرراً دیده‏ایم که درست در موقع خودش عمل شده است. امدادهای غیبی آمده، ما شکی نداریم که در درگیری بین ما و استکبار در منطقه پیروزی از طرف خداوند برای اسلام و مسلمین نوشته شده است.

أَعُوذُ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، »قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ/ اَللَّهُ الصَّمَدٌ/ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُوْلَدْ/ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَد«.

خطبه دوم

بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

اَلْحَمْدُللَّهِ رَبِّ العالَمینَ وَالصّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلی عَلِیٍّ أَمیرِالمُؤْمنینَ وَ عَلی الصِّدّیقة الطّاهِرة وَ عَلی سبْطیِ الرَّحْمَةِ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدبْنِ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ موُسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسی وَ مُحَمَّدبْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ الْخَلَفِ الهادی المهْدی(عج).

در خطبه دوم چهار، پنج مسأله داریم که در این هفته باید درباره آنها تذکر داده شود.

اولین مسأله، ما در آستانه حلول ماه محرم هستیم که همه می‏دانیم، ماه محرم برای مکتب و انقلاب و کشور ما پایگاه عظیم حرکت و تحرک است. برکت ماه محرم در طول تاریخ اسلام برای حفاظت از ارزشهای اسلامی و دفاع از مرزهای اسلامی همیشه برای ناظران روشن بوده است.

معمولاً این طور بوده است که همه توطئه‏هایی که در طول سال می‏شده، در دو ماه محرم و صفربا اجتماعات عزاداری پنبه می‏شده است! خود ما در همین عصر خودمان می‏دانیم که انقلاب از مساجد و تکایا و روضه‏‌ها و مراسم تعزیه شروع می‏شد و می‏دانیم که مداحان و روضه‏خوانان و وعاظ و شعرا و کسانی که در محور این تاریخ مقدس و زمان مقدس کار می‏کردند، چه تأثیری در بیداری و موفقیت مردم ما داشتند که این همه در سایه خونهای مقدس بهترین بندگان خدا در صحرای کربلا و اسارت خاندان عظیم‏الشأن همه پیغمبر(ص) که در تاریخ، درس مبارزه با ستم و دفاع از حق را به گونه‏ای تعبیه کردند که کسی نمی‏تواند این را از تاریخ جدا کند، پیش آمده است.

توصیه من به همه برادران و خواهران این است که مبادا تحت تأثیر اینکه انقلاب به پیروزی رسیده و خونهای مقدس کربلا نتایج خودش را داده است، کم بها با این مسایل برخورد کنند. ما باید در ماه محرم مثل همیشه مراسم را برگزار کنیم. حسینیه‏ها، تکایا و مراکز عزاداری باید شلوغ باشد. مردها، زنها، جوانها، بچه‏ها سعی کنند که در هیأتها، سینه‏زنیها و مراسم شرکت کنند. شعرا، شعر بگویند و همان وضع سنّتی که داشتیم آن را باید حفظ کنیم و می‏دانیم که ما اشکهایی که در رثای این شهدای بزرگوار تاریخ می‏ریزیم، قطراتش هر یک تبدیل به سیلی می‏شود که بنیان ستم را می‏کند، منتها، اینها در طول تاریخ و با زمانهای طولانی انجام می‏شود که ما نمی‏توانیم به طور یک جا احساس کنیم.

همیشه دشمنان ما از این ماه می‏ترسیدند و از مجالس آن هراس داشتند و باید هم داشته باشند که ان‏شاءاللَّه در مناسبتها، ما درباره این تاریخ بزرگ صحبت خواهیم کرد.

مسأله دیگر ما هفته بانکداری اسلامی است که الآن در جریان است. من فقط چند کلمه‏ای می‏گویم، برای اینکه ملت ما توجه به اهمیت این رویداد در تاریخ ما داشته باشد. امروز در زیر این آسمان و در پشت این زمین تنها نظام بانکداری ایران است که بر مبنای فقه اسلامی عمل می‏کند. دیگر هر جا که بروید، در هر کشور دیگری، چنین چیزی را نمی‏توانید پیدا کنید. البته بعضی جاها یک بانکی به نام بانک اسلامی تأسیس کرده‏اند، اما آن یک حرکت کوچکی در کنار آن جریان عظیم بانکداری است. اصولاً بانکداری با سبک جدید یک حرکت سرمایه داری و کاپیتالیستی است که وجود داشته و ما در انقلابمان باید فکر جدیدی می‏کردیم. این کار شروع شده است. من الآن مدعی نیستم که ما به نتایج نهایی رسیده‏ایم، متخصصین و اهل نظر کار می‏کنند که این نظام بانکداری را صد در صد با روح اسلام تطبیق دهند.

دو محور مشخص در بانک هست: یک محور، محور اقتصادی است؛ محور دیگر، محور قرض‏الحسنه و انسانی است. محور اقتصادی با محور قرض‏الحسنه تفاوت می‏کند.

بانک اسلامی الآن یک مقدار پولهایی را که در اختیارش گذاشته می‏شود، می‏تواند به گونه‏ای که ضرر نکند و ورشکسته نشود، به صورت قرض‏الحسنه و با کار مزد بسیار پایینی (در حد مخارج اداری) به مردمی که نیازمند هستند بدهد که این هر چه منابعش قوی‏تر شود، در آینده این هم وسیع‏تر خواهد شد و باید با ابتکار این را توسعه داد.

یک محور هم محور اقتصادی است که بانکها مثل یک شرکت عمل می‏کنند. چطور یک شرکتی پول یک عده‏ای را جمع می‏کند و با آن پول کار تولیدی و تجاری و خدماتی انجام می‏دهد و درآمد کسب می‏کند، بانکها هم یک محور کارشان این است، منتها مثل همانها. در آن محور درآمد هست و نباید هم توقع کرد که درآمد نباشد، چون یک سؤالی در ذهن خیلیها هست، فکر می‏کنند حالا که بانک اسلامی شده، همیشه باید فقط کارمزد بگیرد و سودی نبرد. چون اگر چنین چیزی باشد مردم پولشان را در آنجا نمی‏گذارند.

خیلی از مردم هستند که پولی دارند و باید با آن پول زندگی کنند، گاهی می‏آیند، به این شرکت و آن شرکت می‏دهند، خودشان کار می‏کنند و با آن پول زندگی می‏کنند. خوب! حقشان هم هست، یک درآمدی باید کسب کنند. گاهی اندوخته خود را به بانکها که جاهای امن‏تری هست و سود شخصی هم ندارد می‏دهند. زیرا اگر الآن بانکها درآمدی هم داشته باشند، متعلق به کل ملت است. چون بانک دیگر خصوصی نیست و کل بانکها دولتی است.

بنابراین، بخش عظیمی از بانکها پول، متعلق به خودشان نیست. پولهای مردم را می‏گیرند و با آنها قرارداد می‏بندند و به صورت یک شرکت در کارهای مهم کشوری سرمایه‏گذاری می‏کنند. طرحهای عظیمی در کشور هست که یک شرکت خصوصی نمی‏تواند انجام دهد. میلیاردها سرمایه می‏خواهد و بانک این را می‏تواند پرداخت کند. یا سیاستهای پولی کشور را بانک باید اداره کند. مصلحت دیده می‏شود که مثلاً پولها در رشته تولید بیفتد، مثلاً در دامداری، کشاورزی، صنعت، احداث جاده و غیره بیفتد. هر جا که مسؤولان کشور، دولت، شورای عالی اقتصاد و شوراهای دیگر تشخیص دهند، این پولهای مردم که به عنوان کار آنجا جمع می‏شود، باید در آن مسیر برود. بانکها این سیاست را اجرا می‏کنند.

پس بخش اقتصادی بانکها سود دارد، منتها اولاً این سود شخصی نیست و در جیب اشخاص نمی‏رود و شرکا؛ یعنی مردم که این پول را می‏دهند در حدی که پولشان در جاهای دیگر سود دارد، باید اینجا سود ببرند. منتها چون اینجا بزرگ است و میلیونها نفر شریک هستند و میلیونها پروژه هست که در طول سال روی آن عمل می‏شود، این طور نیست که با هر شریکی روی یک پروژه قراردادببندند. شریک می‏آید و پولش را می‏گذارد و بانک وکیل است و این پول را در پروژه‏های مشخصی به کار می‏گیرد و طبق ضوابط، پولی را که در کل به دست می‏آورد، به نحو خاصی تقسیم می‏کند که این پول برای همه مردمی که پولشان را در بانک می‏گذارند، مباح است؛ مثل اینکه به شرکا و شرکتهای دیگر داده‏اند. سهمی هم که برای خود بانک می‏ماند مباح است. وقتی که درآمد بانک زیادتر باشد، آن بخش قرض‏الحسنه را می‏تواند تقویت کند تا نیازمندهایی که می‏خواهند پول بدون سود بگیرند به آنها هم بتواند کمک کند. به هر حال من قبول دارم که ما در ابتدای راه هستیم و هنوز سؤالات و ابهاماتی هست که باید کم‏کم حل شود.

بنیاد، بنیاد اسلامی است. این چیزی است که مجلس شورای اسلامی تصویب کرده و در شورای نگهبان هم تأیید شده است و الآن به صورت قانون اجرا می‏شود. بلی، اگر جایی از این قانون تخلف شود، آن گناه دیگری دارد والّا تا این قانون اجرا شود، کاملاً شرعی است و ما هم دعا می‏کنیم. تشکیلات بانک و وزارت اقتصاد و دارایی که هماهنگ عمل می‏کنند، سال گذشته نسبتاً کارهای مؤثری انجام داده‏اند و برنامه‏های خوبی دارند، مردم هم همکاری کنند و اعتماد داشته باشند، پولهای خود را در خانه نگه ندارند. کم هم اگر دارند در بانک بگذارند. مدت کمی هم که می‏خواهید داشته باشید، باز هم بروید در بانک بگذارید. چون این پول در بانک بیکار نمی‏ماند.

پولی که در گاوصندوق خانه بماند، یا زیر فرش و تشک و جاهای دیگری بماند، هیچ خاصیتی ندارد؛ فقط تورم یک مقدار از آن می‏تراشد، ولی در بانک که بگذارید، یا کار اقتصادی با آن انجام می‏شود، یا به قرض‏الحسنه می‏دهند و مردم از آن استفاده می‏کنند. پول شما محفوظ است. اگر خواستید سوددهی باشد، در بخش سود دهی آن بگذارید، اگر خواستید استفاده نکنید، فقط مدت کوتاهی نگهدارید و بگذارید یک جایی باشد که دیگران استفاده کنند.

الآن پول در بانک گذاشتن عبادت است؛ یعنی فرق حالا با زمان گذشته این است که در گذشته، حتی ماها که نمی‏خواستیم ربا هم بگیریم، اگر پولمان را در بانک می‏گذاشتیم، شک داشتیم که با این پولی که در بانک گذاشته‏ایم، آیا کمک به نظام پهلوی و نظام ربوی نکرده‏ایم. حالا دیگر این شبهه وجود ندارد. آدم پولش را خوب حفظ می‏کند، عبادت هم می‏کند. با قصد قربت هر پولی که دارید بروید در بانکها بگذارید که اینها بتوانند از آن استفاده کنند.

مسأله سومی که داریم و مسأله مهمی است، اشاره‏ای به حادثه تلخ مکه و این جمعه خونین است که چهره تاریخ اسلام را لکه‏دار کرد و لکه‏ای به تاریخ مکه و کعبه انداخت که برای ما خیلی گران است، این عمل شنیعی که آل سعود انجام داده‏اند. البته چون طرف مستقیم ما آل سعود بوده، بیشتر به آنها می‏گوییم، ولی واقعاً اگر آل سعود خودش تنها بود، بعید بود که این کار را انجام دهد. این کار آن قدر کثیف و زشت و عداوت بار است که فکر نمی‏کنیم، یک عنصر شومی غیر از شیطان بزرگ آمادگی داشته باشد که دستش به این آلودگیها آلوده شود.

کار خیلی زشتی انجام دادند. من در یک سخنرانی همان روزهای اول، نکات زشت آن را ترسیم کردم، ولی اصلاً زبان و قلم و تصویر نمی‏تواند، این را بگوید، چون عمق دارد. آن قدر این زخم بر پیکر مراسم اسلامی کاری است که آدم فقط می‏تواند با وجود و احساس خود آن را لمس کند؛ اگر احساس در انسان باشد! ولی سعودیها روی این کار خیلی ضرر کردند. آنها نمی‏فهمند که چکار کردند. شاید حالا دیگر کم‏کم بفهمند! درست مثل داستان کربلاست. حادثه کربلا که اتفاق افتاد، یزید و ابن سعد و ابن زیاد و شمر و خولی فکر می‏کردند که پیروز شده‏اند و یک زهر چشمی از مخالفان دولت گرفته‏اند و یک دق دلی از آل پیغمبر درآورده‏اند و انتقام پدران کشته شده خودشان را در جنگ بدر و جاهای دیگر گرفته‏اند، یک چنین نقشی داشتند.

ولی برای این طرف قضیه روشن بود که چه اتفاق می‏افتد؛ هم برای امام حسین(ع) روشن بود و هم برای حضرت زینب(س) و هم برای اسرایی که آن همه خفّت را به صورت ظاهر تحمل می‏کردند، روشن بود. آن صحنه عصر آن روزی که حرکت می‏کردند، پیش از ظهری که حرکت کردند، بچه‏های پیغمبر از کربلا جلوی قتلگاه آمدند و حضرت زینب(س) دید که امام سجاد(ع) بیمار که پایش را زیر شکم شترها بسته‏اند و از تشنگی و مرارت مرض، حال بسیار وخیمی دارد. چشم امام سجاد(ع) به این بدنهای قطعه‏قطعه شده بی‏کفن و خونین بی‏دست و سر افتاده و غبار زمین کربلا این خونها را گرفته؛ منظره خیلی رقت‏بار بود. حضرت سجاد(ع) نگاه می‏کرد و سخت متأثر بود، حضرت زینب یک دفعه توجه کرد که ممکن است این ناراحتی به بیمار صدمه بزند، حضرت سجاد را تسلیت داد و گفت: پسر برادرم، ناراحت نباش! این منظره زودگذر است و این جور نمی‏ماند. افرادی از بندگان صالح خدا می‏آیند و این جسدهای قطعه‏قطعه شده را بر می‏دارند و اینها را دفن می‏کنند، اینجا بارگاه و گنبد می‏شود. مردان صالح خدا از اطراف دنیا می‏آیند و اینجا مرکز نور می‏شود، این قدر گفت تا دل حضرت سجاد را آرام کرد.

من همین را عرض می‏کنم، ما آن منظره را که می‏بینیم پیرزنان و پیرمردان زایر تشنه در خیابانهای داغ مکه افتاده بودند و لگد مال شده بودند و خون از بدنهای اینها می‏ریخت، خیلی متأثر می‏شویم، ولی ما می‏دانیم آن منظره ها آنجا دفن نمی‏شود. اینها در تاریخ خودش را نشان می‏دهد. اینها فیلم و تئاتر و سرود و شعر و کتاب و مقاله و خطابه می‏شود و به بطن جامعه می‏رود. الآن این طوری است؛ همان طوری که از عصر عاشورا در خود کربلا علیه یزیدیها قیام شد، در خود مکه شروع شده و اعتراضات بلند شده است. در پاکستان، لبنان، فلسطین، در کشورهای کفر، در کشورهای اسلامی مردم می‏گویند.

عربستان سعودی اول اشتباه کرد و چون دستپاچه بود، اعلام کرد که ما تیراندازی نکرده‏ایم. احمقی کرد، چون صدای تیر چیزی بود که به گوش همه رسیده بود. حالا چیزهای دیگرش را مردم ندیدند. ممکن است در هتلها و خیابانهای آن طرف بودند و منظره را ندیده باشند اما صدای تیر را که همه شنیدند. صدای رگبار تیر تا قسمتهای دور مکه هم رفته بود. آنهایی هم که بودند کم نبودند، آنهایی هم که منظره را دیده‏اند کم نیستند. اگر یک حادثه‏ای مثل آن پنجاه شاهد داشت، امروز مخفی نمی‏ماند، چند صد هزار چشم به این حادثه نگاه کرده است و بعد از این، زبانهایی که دیدنیهای خودشان را به مردم منتقل می‏کنند، این به صورت تصاعد هندسی جلو می‏رود و به صورت وسیعی مردم دنیا و تاریخ از این جریان مطلع می‏شوند.

آل سعود ریشه خودش را زده است. آنها خیال نکنند که فقط ما هستیم که انتقام اینها را می‏گیریم، امروز هزارها دل در دنیا شکسته است. میلیونها چشم بر این حادثه گریه کرده است. صدها هزار جوان الآن عصبانی و خشمگین هستند. اصلاً از دست سعودیها خشمگین بوده و حالا خشمگین‏تر شده است.

خودشان احساس کرده‏اند که قوم و خویشهایشان، صد تا از آن شاهزاده‏ها که در جنوب فرانسه عیاشی می‏کردند، یک دفعه دستور دادند، زود به عربستان برگردند! برای اینکه می‏فهمند، آسان نیست و مردم نمی‏توانند این را تحمل کنند. لازم نیست دیگر جمهوری اسلامی انتقام بگیرد. انتقام را مردم خواهند گرفت.

آمریکا هم ضررکرد. تنها عربستان سعودی ضرر نکرده، البته ضرر عربستان ضرر آمریکا هم هست. مصلحت آمریکا و عربستان این بود که این وضع ریاکارانه خودشان را ادامه دهند و همین جور کج دار و مریز بگذرانند! عربستان در این پنج، شش سالی که زوّار ما می‏رفتند و تظاهرات می‏کردند و بر می‏گشتند، چه ضرری کرد؟ بایکوت می‏کردند، خبرها را خیلی پخش نمی‏کردند یک جاهایی مردم می‏فهمیدند، یک جاهایی نمی‏فهمیدند، یک قدری هم بعضیها که می‏فهمیدند و منصف بودند می‏گفتند: خوب! عربستان تحمل کرد. یک قدری برای جنایات سعودیها، تخفیف بود! ولی امسال یک ضرر عمده‏ای که کردند این بایکوت را به دست خودشان شکستند؛ یعنی امروز این خبر به اندازه مهمترین اخبار دنیا، مثل خبر یک جنگ بزرگ در کل دنیا مطرح است. خوب! اینجا که مطرح است بحث می‏شود، بعضیها می‏گویند: خوب کرد! بعضیها می‏گویند، بد کرد! و آنهایی که در نهایت به قضاوت می‏رسند و منصفانه می‏خواهند قضاوت کنند، می‏گویند: بد کرد! هیچ کس نمی‏گوید که کسی که میزبان این مردم بوده و خادم‏الحرمین بوده، کار خوبی کرده که 200، 300 نفر پیرزن و پیرمرد را زیر پا له کرده و با گلوله اینها را از پای درآورده است، یا سنگ از بالای عمارت چند طبقه روی سر آنها انداخته و زمین گیرشان کرده است. چه کسی این منظره را قبول می‏کند؟! حالا چهار نفر قسی مثل خودشان ممکن است قبول کنند.

اگر آمریکا مقصر هم نبود، عربستان که شکست بخورد، آمریکا شکست خورده، چون در منطقه مهمترین پایگاه آمریکا، عربستان است. آمریکا، هم به خودش، هم به عربستان و هم به مردم در این کار بد کرده و همه آنها ضرر کرده‏اند، این ضرر زود روشن نمی‏شود. یزید هم آن روز اول جشن گرفته بود، تا آن موقعی که بچه‏های پیغمبر به شام رسیدند. در آن جشنی که گرفته بودند، بسیاری از کله‏گنده‏های کشورهای دیگر هم بودند. اصلاً جشن، رسمی بود. خوب! همانجا اعتراضات شروع شد و کم‏کم سر و صداها نفوذ کرد، تا حکومت یزید را از این خاندان »اموی« به خاندان »مروانی« منتقل کردند. اینها همان راه پدرانشان را رفتند. همان فرزندان آنها هستند که این کار را کرده‏اند سرنوشتشان هم همان است. آن موقع یک حکومتی مثل حکومت ایران پشتوانه قضیه نبود، حالا دیگر این ملت ایران هم پشتوانه قضیه است و ملتهای دیگر هم هستند.

در آنجا فلسطینیهابودند. خوشبختانه فلسطینیها خیلی خوب رفتار کردند. زوّار ما از فلسطینیها ممنون هستند که آنجا در هتلها و مسافرخانه‏های خود این مردم مظلوم را پناه دادند و اینها را پذیرایی کردند (البته رؤسای آنها نه، زیرا آنها با سعودیها هم زبان هستند) اینها یک عده شهید هم دادند. آنها که باید با اسرائیل در داخل خاک فلسطین اشغال شده بجنگند، در عربستان درگیر شدند. این زوّار که به شهرهای خود برگردند، چه اثری خواهند داشت؟ لبنان و فلسطین مقدار زیادی شهید دادند. زوّار پاکستان برگشتند و در مورد این قضیه افشاگری کردند. در هندوستان الآن قسمت عمده علماء و وعاظ ابراز تنفر می‏کنند، جاهای دیگر هم این جور است و تازه شروع شده است. کار ما آرام آرام جلو می‏رود. این یک کار بزرگ است. روزنامه‏ها و رادیوهای دنیا و سیاستهای دنیا، اینها در دست ما نیست، آمریکا آنها را وادار می‏کند که به نفع عربستان حرف بزنند، ولی حرکت آرام توده‏ای و مردمی و مذهبی کار خودش را می‏کند و ان‏شاءاللَّه این باعث شود که یکی از پایگاههای دیگر آمریکا در منطقه سقوط کند!

مسأله دیگر ما هفته دولت است که از یک شنبه این هفته شروع می‏شود که می‏دانیم که این هفته به مناسبت انفجار دفتر نخست‏وزیری و شهادت دو نفر از بزرگترین چهره‏های انقلاب ما، هفته دولت نامگذاری شده و خوب اسمی هم هست.

صحبت درباره این افراد درهفته آینده باید بشود، منتها من دو، سه کلمه عرض می‏کنم. شهید دکتر باهنر از استوانه‏های عظیم انقلاب بود و از شخصیتهایی است که هنوز هم تاریخ ما و مردم ما آن قدری که او ارزش داشت او را نشناخته‏اند. شهید رجایی از چهره‏های بسیار نادر دنیای فرهنگ بود.

یک معلم انقلابی بسیار نیرومندی بود و در همان یکی دو سالی که در دوران انقلاب مسؤولیت داشتند، اینها تا حدود زیادی درخشیدند، ولی عمق شخصیت اینها بیش از این چیزها بود و کسان دیگری که با اینها شهید شدند رئیس شهربانی وقت ما و بعضی از کارکنان نخست وزیری بودند. ما به خانواده‏های اینها تسلیت عرض می‏کنیم و همچنین به ملتمان به خاطر از دست دادن این شخصیتها تسلیت عرض می‏کنیم. آنهایی که دستشان به این جنایت آلوده شد، غیر از ضرر هیچ سودی نبردند. یک نمونه‏ای که سعودیها هم باید پند بگیرند، همینهاست.

الآن لیبرالها و منافقین که توطئه مشترک آنها این جنایت را تحقق بخشید، به کجا رسیده‏اند؟ هیچ سرنوشتی عبرت‏انگیزتر و درس آموزتر از سرنوشت اینها برای ملت ما نیست. راه کج این طوری است. راه کج را آدم می‏رود و روز به روز بدتر می‏شود. باتلاقی است که آدم هر چه پیش می‏رود، تا در باتلاق دفن شود، همین طور می‏رود. ما خیلی غصه می‏خوریم که منافقین این جور شدند. اینها با چه شروع کردند و به چه رسیدند! با شعار مبارزه با استبداد و امپریالیست شروع کردند، مگر این جورنبود؟ شما برادران و خواهران می‏دانید، همه ما که اینجا هستیم یادمان هست، جوانها هم یادشان هست. سرنوشت آنها چه شد؟ آیا الآن با امپریالیست و استبداد مبارزه می‏کنند؟! الآن اینها نوکر مستبدترین حکومت دنیا هستند، یعنی شما بیشتر از صدام کسی را می‏بینید که در دنیا مستبد باشد؟! آن جنایتی که صدام در عراق و هر جا که دستش می‏رسد می‏کند. منافقین به کسانی تبدیل شدند که بروند آنجا نان به آنها بدهد بخورند و جنایت کنند! یعنی کسانی که بچه‏های مردم را از داخل دانشگاهها و کارخانه‏ها و مدرسه‏ها و خانه‏ها با شعار مبارزه با استکبار و استثمار و استبداد بیرون کشاندند و به خانه‏های امن آوردند. حالا اینها را به عراق برده‏اند و آنجا بعثیهای عراق در حد بخور و نمیر به اینها نان می‏دهند و بعد می‏گویند که شما علیه ملتتان خدمت کنید!

از لحاظ تبلیغات، اینها آن روزها مقالات سطح بالایی می‏نوشتند، حرفهای حسابی می‏زدند؛ کار اینها این طور شد که اول به خبرچین و جاسوس تبدیل شدند. یک مدتی جاسوسی می‏کردند، چون در اینجا نفوذ زیادی داشتند، حالا دیگر آن کار هم از دست آنها ساخته نیست و آنها به خبرساز تبدیل شده‏اند. یعنی الآن شغل عمده اینها این است که بنشینند، یک خبری جعل کنند، چون اسامی بعضی جاها را هنوز می‏دانند؛ فلان کس چه گفت، فلان کس و فلان نهاد چه کرد، یک دروغ بگویند. مثلاً یک بمبارانی که عراق می‏کند، بگویند: خرابی این قدر شده! یک مقدار دروغ درست کنند و خوراک تبلیغاتی به آمریکا و عربستان و صدام و امثال اینها بدهند.

آیا چیزی بدتر از این برای آدم می‏شود که آدم جوانهای با روحیه یک کشوری را بدزدد، بعد اینها را به جعّال خبر تبدیل کند، آن هم در مقابل چه مزدی؟ حالا یک خبرنگار، یک مبلغ زیادی می‏گیرد و یک چیزی در روزنامه می‏نویسد. اینها فعلاً بخور و نمیر با اسارت دارند در عراق زندگی می‏کنند و این جوری زندگی خودشان را می‏گذرانند و به این روز سیاه افتاده‏اند. اگر یک بمبارانی شود، بیایند جا را ببینند و »گرا« بدهند که به آنجا بزنید که جمعیت بیشتر باشد و از این قبیل. لیبرالها هم مثل همینها هستند، منتها آنها چون این قدر هم نیستند، یک شکل دیگری عمل می‏کنند. یا در داخل، اهداف آنها را به یک زبان دیگری می‏گویند، یا در خارج یک حرفی به نفع آنها می‏زنند. سلطنت طلبها که اصلاً قابل مطرح کردن نیستند.

ما می‏بینیم کسانی که دستشان به خون این بزرگواران (رجایی و باهنر) آلوده شده، به این روز افتاده‏اند. ملت ما و جوانهای ما بخصوص از این وضعی که می‏بینند، درس بگیرند و از این قضایا عبرت بگیرند و خدا کند که خود آنها هم بیدار شوند و برگردند و توبه کنند، بالاخره یک راهی شاید برای آنها درست شود.

هفته دولت من به همه ملتمان توصیه می‏کنم که به برنامه‏هایی که در هفته دولت خواهیم داشت، توجه بفرمایید.

دولت انصافاً زحمت می‏کشد و خدمت می‏کند. ما نمی‏توانیم برای شما همه مشکلات خود را بگوییم، چون دشمنان ما گوش می‏دهند و سوءاستفاده می‏کنند. مشکل برای اداره کشور خیلی زیاد است، علتش هم این است که می‏بینید، ما هفت، هشت سال است که می‏جنگیم. انقلاب بوده، تقریباً محاصره هستیم. با این همه مشکلات، هیأت دولت کشور را با زحمات زیادی که می‏کشند و وقت زیادی که می‏گذارند و با تلاش زیادی که می‏کنند، البته با کمک مردم به صورتی اداره می‏کنند که بحمداللَّه دشمنان ما هم که می‏آیند از اینجا می‏روند، اعتراف می‏کنند که کشور خوب اداره می‏شود. نمی‏بینند که حالت جنگ زده در کشورنمودار باشد. اداره کردن کشور در این شرایط کار بسیار دشواری است و دولت مسؤول این کار است.

مجلس و دیگران زحمت می‏کشند، اما مسؤول اجرایی دولت است. حالا خدماتی که در طول هفته به شما خواهند گفت در ابعاد مختلف (در صنایع، کشاورزی، امور فرهنگی، علمی، تحقیقاتی و خدماتی) اینها که می‏گویند، گوش دهید و ببینید که واقعاً زیاد خدمت می‏شود و ما باید از مسؤولانمان که زحمت می‏کشند، تقدیر کنیم. البته آنها وظیفه خودشان را انجام می‏دهند. آنها از ملت بیشتر متشکرند؛ ملتی که مشکلات را تحمل می‏کند و اینگونه از اینها حمایت می‏کند. ملتی که جنگ را به این خوبی اداره می‏کند و بیشتر از همه آن رزمندگانی که این چنین دماغ امپریالیسم و استکبار و ارتجاع را به خاک می‏مالند، از آنها ما تقدیر بیشتری می‏کنیم. در این هفته دولت ان‏شاءاللَّه با برنامه‏هایی که اجرا می‏کنند، مقدار زیادی اطلاعات و رشد فکری مردم را بالا خواهند برد. کسانی که امروز میهمان نماز جمعه هستند، اسم آنها رانوشته‏اند که من عرض می‏کنم و از حضور آنها تشکر می‏کنیم.

جمعی از دانش آموزان دبیرستان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ تعدادی از فرماندهان پایگاههای مقاومت بسیج مدارس استانهای باختران، کهکیلویه و بویر احمد و قزوین؛ تعدادی از برادران بسیج ادارات کشاورزی در حال گذراندن آموزش نظامی؛ جمعی از برادران بانکها که به مناسبت هفته بانکداری اسلامی آمده‏اند، تعدادی از پرسنل ارتش پاکستان هستند که به نماز جمعه ما زینت داده‏اند و از بیت‏اللَّه‏الحرام برمی‏گردند و زوّار هستند که به پاکستان می‏روند و امیدواریم که در ایران به آنها خوش بگذرد و سلام ما را به مردم پاکستان ابلاغ کنند.

قبل از خطبه عربی تذکر می‏دهم شما را به تقوا و انجام وظایف دینی خودتان که ان‏شاءاللَّه همیشه این جوهر انسانیت را برای خود و جامعه ما حفظ کنید.

خطبه عربی در مورد درسهایی است که حوادث خلیج‏فارس به دنیا دارد می‏دهد؛ چهره خیلیها را از جمله چهره صدام، چهره کویت و عربستان و فرانسه و انگلیس و آمریکا را فاش کرده و ماهیت جمهوری اسلامی را خوب دارد روشن می‏کند.

ترجمه خطبه عربی

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

منطقه خلیج فارس، آزمایشگاه دولتها و جریانهای حاکم بر منطقه و جهان شده و درسهای روشنگری به خلقها می‏دهد.

قبل از همه چهره فریبکار آمریکا و قدرتهای غربی را نمایان ساخت که به دروغ ادعای بی طرفی در جنگ تحمیلی و صلح‏خواهی برای منطقه داشتند.

با ایجاد تشنج بیشتر و پیش بردن منطقه تا حد درگیری عمومی و احیاناً جنگ جهانی، اغراض استعماری خود را برملا ساختند و وقتی که احساس کردند، ایران اسلامی ایستاده و مقاومت خواهد کرد و کاری از آنها ساخته نیست، به صدام دستور دادند که موقتاً دست از شرارت در خلیج فارس بردارد. همان کاری که جمهوری اسلامی از اول می‏گفت و آنها می‏توانستند این دستور را قبل از حضور در خلیج فارس و قبل از ایجاد تشنج و اضطراب انجام دهند و اگر چنین می‏کردند، این زحمت و رسوایی را برای خود و عمالشان به بار نمی‏آوردند.

دولت کویت با دعوت از ابرقدرتها و پذیرفتن ذلت و عار رفتن زیر حمایت آمریکا و استفاده از پرچم جهانخواران، ماهیت خود را فاش کرد، در حالی که می‏توانست، با خودداری از شرکت در شرارتهای بعث عراق، از این رسوایی و ننگ آثار ویران کننده دیگر آن که در آینده خواهد دید، خود را کنار بکشد.

آل سعود با شکستن روزه ظاهری و فریبکارانه خود با اجرای دستور آمریکا در مکه و به خاک و خون کشیدن مرد و زن مسلمان زایر مهمان خدا، برای ایجاد تفرقه بیشتر بین مسلمانان و خیانت به اسلام و حرمین شریفین، چهره کریهشان را ظاهر کردند و خود را در معرض خشم آشتی ناپذیر مسلمانان مخلص جهان قرار دادند و کذب ادعاهای گذشته خود را اعلان نمودند.

بعث عراق که با ادعای چپ روی و با شعارهای کذب سالها مردم منطقه را فریب داده بود، مجبور به اظهار اطاعت از آمریکا در اجرای دستور خودداری از شرارت برای حفظ کشتیهای آمریکا در خلیج فارس شد و ماهیت وابسته خود را نشان داد. گر چه با آغاز جنگ و تجاوز علیه ایران اسلامی و حمایتهای بی دریغ آمریکا و عمال منطقه‏ای و جهانی امپریالیسم، ماهیت نوکری و فرمانبری بعث عراق بر اهل نظر مخفی نبود، ولی مظاهر غیرقابل انکار اطاعت از آمریکا در حوادث بعد از حادثه ناواستارک واضح‏تر از درسهای تاریخ گذشته است.

در این میان مواضع ثابت و اصولی و عادلانه جمهوری اسلامی در سیاست مقابله به مثل و مخالفت با حضور بیگانگان در منطقه و نهراسیدن از عربده‏های قلدرهای گستاخ و توسعه طلب و افشای ماهیت مستکبران و عمال آنها و دفاع از اسلام و مسلمین و محرومان و اتکاء به نفس و ادامه راه استقلال و آزادی و دفاع از امنیت خلیج فارس قابل توجه و پیروی برای خواستاران حق و حقیقت است و بسیاری از ناظران را وادار به اعتراف به گوشه‏ای از حقایق کرده است.

»أَعُوذُ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم/

قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ/ اَللَّهُ الصَّمَدُ/ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یوُلَدْ/ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ«.


منبع: rafsanjani.ir
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان