کد خبر: ۱۵۸۲۸
تاریخ انتشار: ۲۵ فروردين ۱۳۹۹ - ۱۸:۳۸-13 April 2020
دیروز مردی درجوار شهیدان فاجعه ۷ تیرسال ۶۰ در بهشت زهرای تهران سردرنقاب خاک کشید که سال ها اجرشهید برد و ۳۸ سال زجر جانبازی را به جان خرید.
عصراسلام: استاد سیدمحمد علوی تبار معروف به کیاوش مردی از تبار مردان مرد بود مردی بی ادعا پاک خالص و با کارنامه ای سراسر خدمت به قرآن واسلام و ایران و ملت شریف ایران همیشه عزیز.

هموکه در زنجان که دیار مومنان  است زاده شد و در نوجوانی به تهران آمد و در کارنامه درخشان خود علاوه بر چند دهه معلمی دردبیرستان های آبادان  و دانشسرای راهنمایی اهواز افتخارات متعددی  داراست که هر یک از آنها برای اهل درد و درک غبطه آور هستند. این افتخارات عبارتند از:

۱) چند دهه معلمی برای آموزش کتاب خدا قرآن کریم به نسل جوان دهه چهل و پنجاه آبادان .قرآنی که هم آمد که وجود مبارک رسول خدا به ما زمینیان هدیه  شود و هم به تعبیر دیگری رسول خدا بهانه نزول این کتاب سراسر برکت به زمین شد! سال های متمادی دردوران بازنشستگی درحوزه بانوان نارمک نیز به تدریس قرآن و معارف دینی پرداخت وشاگردان زیادی تربیت نمود.

۲) توفیق حدود شش سال برنامه توضیح و ترجمه و تبیین  معارف قرآن در رادیوی نفت آبادان از سال ۱۳۵۱ تا سال ۱۳۵۶ باعنوان ایده ها واندیشه ها در عصرهای جمعه.
از شگفتی های روزگار دهه پنجاه که ساواک هر صدایی را خفه می کرد این بود که استاد کیاوش هر هفته با صدایی گرم و پر طنین به رادیوی نفت آبادان می آمد و برنامه  خود را اجرا می کرد برنامه ای که بعدها معلوم شد درسطح کشور از جمله  مشهد  و کرمان و...  هم شنیده شده و طرفدارانی هم دارد.

 مرحوم کیاوش با هنرمندی تمام مباحث کتابهای دکتر شریعتی و استاد محمد،ضا حکیمی و... را درلابلای سخنان خود مطرح می کرد وبا زبان کنایه که در آن استادی تمام عیار است به افشاگری رژیم و فسادهای آن می پرداخت.

ضرب آهنگ  بعضی سخنان او تکرار سه بار کلمه "احد، احد، احد" بود، شعاری که بلال حبشی در زیر شکنجه های اشراف کافر قریش که او را به ترک اسلامی که آورده بود تحت شکنجه های وحشیانه و طاقت فرسا قرار داده بودند بر زبان می آورد.  

وی هوشمندانه با تکرار این کلمه با ایهام  به مخاطب چنین القا می کرد همچون بلال حبشی باید تا پای جان در زیر شکنجه های رژیم شاه ثابت قدم بماند و از دین خدا حمایت نماید و تاب بیاورد! همین افشاگری ها باعث شد ساواک از وی بخواهد یا دست از این گریزها وکنایه ها بردارد ویا برنامه را تعطیل نماید که با استنکاف این مجاهد همیشه خروشان این برنامه تعطیل شد؛ این برنامه هفتگی طرفداران زیادی در استان خوزستان داشت و باعث شد جمعی به کیاوش لقب "دکترشریعتی خوزستان" بدهند که عنوان بجایی بود.

از قضا آوازه این بیان گرم و نافذ و آتشین به گوش دکتر شریعتی هم رسیده بود و وی دیدار اتفاقی آقای سید محمد صدرهاشمی در خیابان انقلاب با او تازه فهمیده بود وی اهل آبادان است؛ پرسیده بود این کیاوش کیست که می گویند حرف های مرا در رادیوی نفت آبادان می زند و با زیرکی خاصی گفته بود؛  نکند کار، کار ساواک باشد؟!

بعدها این دو با هم به وساطت صدرهاشمی دیداری طولانی داشتند که درتداوم افشاگری های کیاوش بسیار موثربود. خود ایشان درخاطراتش که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی بیان نموده گفته است برای اینکه این برنامه را در رادیوی نفت آبادان اجرا کند به سراغ دو تن از علما، آیت الله مشکینی درقم و آیت الله غلامحسین جمی در آبادان- که بعدها امام جمعه و نماینده امام در آبادان شد و برگ همیشه زرین تاریخ مقاومت درایران و آبادان لاله خیز است؛ رفته و از آنها کسب نظر نموده و نظر تایید هر دو را جلب نموده است. کیاوش می گفت آقای مشکینی به من گفت نه تنها لازم است به رادیو بروی و برنامه اجرا کنی بلکه به رادیو برو و آنقدر در آن بمان تا کشته شوی! خود می گوید به برکت نماز شبها و توسل‌های من بود که ساواک متوجه قیام من در این برنامه  نشد و شش سال اجازه پخش آن را داد! اجازه ساواک به پخش این برنامه هنوز از رمز و رازهای دوران مبارزه است!
شگفت اینکه مارکسیست های آبادان مخالفان وی بودند و وی را متهم به همکاری با ساواک می نمودند؛  ساواکی که بارها وبارها وی را احضار و تهدید کرد اگر دست از کنایه هایش برندارد برنامه اش را تعطیل می کند و کرد.

۳) استاد کیاوش استاد تمام عیار زبان کنایه در بیان بود  شب و یا روز عاشورا که به شهرهای مختلف خوزستان  برای سخنرانی دعوت می شد دستمال قرمزی را در جیب بالای کُت خود می گذاشت و نیمی از آن را عمداً بیرون می انداخت تاهمگان آن را ببینند . وقتی از او می پرسیدند رمز و راز این دستمال که درطول سال در سخنرانی ها از آن خبری درلباس های شما نیست، چیست؟ همین سرخی رنگ دستمال را بهانه طرح مسایل انقلابی خود می کرد. به دو نمونه از این کنایه ها اشاره کنم.

اول، در سخنرانی در گتوند و شوشتر وقتی دیده بود بعضی برای شنیدن سخنان او به دیوار تکیه داده اند با صدای بلند به آنها گفته بود از دیوار ها فاصله بگیرید! به دیوارها تکیه ندهید! به خدا و قرآن تکیه بدهید!
دوم، روزی در سرکلاس صدای بوق کشتی های نفت کش را که شنید به دانش آموزان خود گفت این بوق  به ما و شما می گوید این کشتی ها خون شما را بار زده اند و دارند می برند! البته این برنامه ها با موانعی هم روبرو بود.
می گفت وقتی به دزفول می رفتم برای اینکه از دسترس ساواک دورباشم جوان های انقلابی را به وسط رودخانه می بردم و با آنها صحبت می کردم. وی می گفت پیش نماز مسجدی در دزفول از ترس ساواک مرا به مسجد برای سخنرانی راه نداد و در را به روی من و مردم بست!

۴) از افتخارات استاد کیاوش این بود که وقتی امام برای حل مساله اعتصاب کارگران صنعت نفت در سال ۱۳۵۷ که تولید وصدور نفت را درداخل و خارج متوقف کرده بود هیاتی را به سرپرستی مرحوم مهندس مهدی بازرگان که مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی هم وی را همراهی می کرد به آبادان فرستاد تا کارگران تولید داخل را راه بیندازند ولی صدورنفت به خارج را متوقف کنند تا کمر رژیم شاه در اثر این اعتصاب بشکند که شکست؛ این هیات در منزل استاد کیاوش این معلم مومن زنجانی تبار ساکن آبادان مستقر شد. خود به من می گفت من از ۱۸ سالگی ساکن آبادان شدم. آبادانی که وی علت وجه تسمیه آن را "عُبّادان" می نامد یعنی شهری که مملو از عُبّاد و بندگان نورانی خداوند بود.
می گفت کار در آبادان با آن هوای گرم کار هر کسی نبود ولی من با شوق قلبی ام این شهر را برای تدریس انتخاب کردم.

۵) افتخاراولین فرمانداری آبادان در آن روزهای پرتلاطم انقلاب درآبادان و فعالیت گروهک ها از آن کیاوش شد. وی در اقدامی خاص عنوان فرمانداری را برداشت وی در زیر نامه های اداری می نوشت: "خدمتگزار آبادان!" جالب اینکه بر درب اتاق وی هم همین عنوان بجای فرماندار نصب شده بود! دراین ایام مسئولیت با وانت درشهر می گشت و با بلندگو به بازاریان می گفت گرانفروشی نکنند؛ وانصاف را رعایت کنند.

۶) کمی بعد از این انتصاب از سوی شهید رجایی که آوازه خصائص وی را در جریان استقرار هیات امام در منزل او شنیده بود به مدیر کلی آمورش و پرورش استان خوزستان منصوب وعازم اهواز شد.

۷) افتخار نمایندگی مردم خوزستان در اولین مجلس خبرگان تهیه و تصویب قانون اساسی و دو دوره نمایندگی مردم آبادان و اهواز درمجلس شورا ی اسلامی از دیگر افتخارات استاد کیاوش است. وی با محبوبیتی که درکشور و در میان نمایندگان مجلس داشت بعنوان عضو هیات رئیسه مجلس انتخاب شد.

۸) وی در احکامی از سوی مهندس میر حسین موسوی نخست وزیر وقت و آیت الله هاشمی رفسنجانی رییس وقت مجلس شورای اسلامی بعنوان مسول رسیدگی و بازرسی به مسایل جنگ زدگان و مهاجران جنگ تحمیلی منصوب شد و در بازرسی از جبهه ها نیز اهتمامی تام داشت و گزارش های لازم را به آیت الله هاشمی رفسنجانی که از سوی امام فرمانده عالی جنگ بود؛ می رسانید. ۱۶ سال دوره مشاورت او در منصب مشاورت ریاست جمهوری طول کشید وخدمات زیادی از او بمنصه ظهور آمد.

۹) افتخار برجسته کیاوش این است که درفاجعه انفجار دفترمرکزی حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیرماه ۱۳۶۰ در سرچشمه تهران سه ساعت و نیم در زیر آوار ماند و آنگونه که  خود گفته و می گوید یک چشم و یک گوش و یک دست و یک پای خود را در اثر این انفجار تقدیم خداوند نموده است. فرزند و داماد وی می گویند وقتی وی را از زیر آوار بیرون آوردند انگار یک تکه زغال بود و یک چشمش از حدقه بیرون زده بود!

۱۰)  مرحوم کیاوش جانباز هفتاد وپنج درصد و از محدود بازماندگان فاجعه تلخ انفجار در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران درسال ۱۳۶۰ بود. گفته های او از این سه ساعت  و نیم حبس در زیر آوار بسیار شنیدنی وجانسوز است. وی شاهد شنیدن صداهایی بود که به "یا صاحب الزمان" بلند بود و رفته رفته خاموش می شد. وی می گفت در زیر آوار که بودم شنیدم صدایی به من گفت: تو زنده می مانی چون زندگی را درخواست کردی!

کیاوش مرد خدا بود. در سخنانش که به دلیل الزایمرهای موقتی گاه با لکنت و به سختی ادا می شد و گاه بسیار روان و پر طنین بود مدام دم از خدا و حقیقت و لزوم توسل به اهل بیت می زد.

خانم روحانی همسرش می گفت آقا سید با اینکه ۸۹ سال داشت نیمه شبها بر می خاست و ایستاده  بیش از یک ساعت نماز شب می خواند و با خدای خود مناجات می کرد.
 مرحوم کیاوش مردم دوست و مستمند گرا بود. سال گذشته وقتی به او گفتم قصد داریم از سوی سازمان منطقه آزاد اروند در مراسمی درآبادان از شما تقدیر کنیم؛ نپذیرفت تشکری کرد و گفت هزینه این مراسم را صرف فقرای آبادان کنید. در نهایت به سختی و کمک همسر و فرزندش سیدعلی آقای کیاوش راضی به سفر به آبادانی شد که نزدیک به سه دهه  آن را ندیده بود. مرحوم کیاوش ساده زیست بود.  تا آخرعمر مستاجر بود.

به این دلیل که منزل مسکونی خود را در چند دهه  قبل فروخته و ما بین فرزندانش برای تهیه خانه  تقسیم نموده بود.
درمراسم نکوداشت استادکیاوش درآبادان درسخنرانی ام با خاطره ای از اولین لحظات انفجار به نقل از مرحوم آقای باغانی که خاطراتش را برای من در زیر آوارمی گفت - که نورخیره کننده ای را درمحل سخنرانی شهید بهشتی دیده بود ومی گفت ملایک الهی بودند که برای عروج وی و یارانش به محل  انفجار آمده بودند - با اشاره به  استاد که دو ساعت  تمام در ردیف جلو نشسته و صبورانه  به  سخنان حدود هشت تن از شاگردان دهه پنجاه خود گوش می داد به مردم گفتم این مرد بوی بهشت می دهد و بخشی از اجزای خود را پیشاپیش به بهشت فرستاده است.

این نوشته ادای دینی به بیش از شش دهه مجاهدتهای استاد سید محمد علوی تبارمعروف به کیاوش است. مردی که دیروز به وصال یاران خود رسید و در جوار شهید دکتر بهشتی و یارانش به خاک سپرده شد.
درود همیشه خدا براین سید علی تبار وپدر وی سیدحسن که شغل قهوه چی در بازار زنجان داشت و مادر با تقوایش رقیه که این گوهر ارزشمند و این شهید زنده را به ملت ایران تقدیم نمودند.

غفران الهی برای او و یادش همیشه گرامی.


غلامعلی رجائی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان