کد خبر: ۱۵۶۴۴
تاریخ انتشار: ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ - ۲۲:۳۱-04 April 2020
با توجه به عظمت و اهمیت سلسله‌های ماد و هخامنشی در تاریخ ایران، در برجسته‌ترین اثر ملی ایران، شاهنامه فردوسی، ذکر شاهان ماد و هخامنشی (شاهان جنوب و مغرب ایران) مثل کوروش و داریوش و ... وجود ندارد. دلیل این امر چیست؟
عصراسلام: چرا مردمی که این گونه به گذشته خود افتخار می‌کرده‌اند، مهمترین دوره اقتدار تاریخی خود (ماد و هخامنشی) را از یاد برده‌اند؟ 

الف: 
بنیاد شاهنامه‌ها (از جمله شاهنامه فردوسی) بر خداینامه‌ها استوار است، که بنابر استدلال نلدکه، آخرین تحریر خداینامه پهلوی در زمان یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، صورت گرفت. پس باید گفت که خداینامه‌ها نیز از تاریخ سلسله‌های ماد و هخامنشی و داستانها و روایات جنوب و مغرب ایران خالی بوده‌اند و در آنها نیز رشته وقایع از شاهان پیشدادی و کیانی به اسکندر می‌پیوسته است. 

خاطره شاهان مادی و هخامنشی در روایات ساسانی به کلی از یاد رفته بوده است و اشاراتی که به اعمال این شاهان در آثار اسلامی دیده می‌شود، همه از منابع غیر ایرانی (عبری، سریانی و یونانی) است که بعدها توسط گردآورندگان اخبار التقاط شده و گاه با روایات کهن ایرانی به هم آمیخته است. 

به احتمال قوی، حتی خاطره‌ای که از دارا (داریوش سوم هخامنشی) در ایران باقی مانده نیز مدیون داستان اسکندر است که بر اساس سرگذشت داستانی اسکندر از کالیستنس (مورخ گمنام مصری و معاصر اسکندر) به اسکندرنامه‌های منظوم و منثور راه یافته است. و چه بسا رواج داستانهای اسکندر در شهرهای نواحی مرزی باعث شهرت آنها در میان ایرانیان نیز شده باشد.

ب:
تاریخ ملی ایران، که در شاهنامه بازتاب یافته، مبتنی بر روایات شفاهی است و هدف آن با تاریخ نویسی به مفهوم امروزی به کلی متفاوت است. منظومه‌ها و داستان‌های قهرمانی و نیمه قهرمانی که در مشرق و شمال شرقی ایران پرداخته شده و هسته اصلی آن به احتمال قریب به یقین متعلق به قوم اوستایی (قوم زرتشت) بوده است. 

چنان که در روایات پهلوانی مشابه اقوام دیگر نیز دیده می شود، ادبیات دوره‌های قهرمانی، معمولا به مراحل نخستین تمدن یک قوم و ایان جوانسالی آن مرتبط است که طبقه جنگجویان طبقه برتر جامعه هستند. موضوع این داستانها اغلب حمایت از تاج و تخت شاهی و عشق و کین و نبرد و مسایل وابسته به آنها مثل شکار و مفاخره و رجز و وصف زورمندی و ابزارهای جنگی است. این داستانها بدون این که سراینده انها مشخص باشد، مثل نیراث عمومی از تسلی به نسلی منتقل میشوند.

در دوره‌های بعدتر، برتری از طبقه جنگجویان به طبقه روحانی منتقل می شود و مضامین فرهنگی مثل آداب مذهبی و پند و اندرز جایگزین آن می شود. ممکن است اهداف منظومه ها قدری تغییر کند و به جای حوادث عشقی و جنگی، دفاع از مذهب یا شرح فضایل اخلاقی پر رنگ‌تر شود. 

دولت ساسانی به ویژه پس از خسرو، برای دفاع از مرزهای شرقی در برابر اقوام مهاجم، به منظور پرورش حس وطن پرستی و احیای وحدت ملی ایرانیان، به تبلیغات گسترده ای دست زد و با مدون سازی داستان‌های کهن، و نشان دادن پیوند ساسانیان با پادشاهان کیانی و برجسته سازی عنصر تورانی در آن، به بازسازی غرور ملی همت گماشت. «ایران پرستی» به صورتی که در شاهامه می بینیم بیشتر انعکاس جهان بینی ساسانی و قدرت مرکزی آن است.

ج:
از تاریخ اقوام کهن تنها آن قسمت در گذر سالها باقی می ماند که در قالب منظومه ها ریخته شده باشد و سرودخوانان و خنیاگران (گوسان) سینه به سینه نقل کنند و به نسلهای بعدی برسانند. وقایع تاریخی جز مدت کوتاهی در خاطر نمی‌مانند اگر نوشته نشوند. اما منظومه‌های داستانی و حماسی قرن‌ها می گردند و رنگ به رنگ می‌شوند. 

بنابراین وقایع تاریخی ماد و هخامنشی نمی‌توانسته است مدت درازی در خاطره ها بماند با وجود حکومت پانصدساله اشکانیان، و حتی وقایع تاریخی دوره اشکانیان نیز، چون در دوره ساسانی نکتوب نشده است، از میان رفته و ساسانیان با ترکیب حماسه‌های قهرمانی و داستانهای مذهبی به جا مانده، و گلچین کردن از زمینه‌های گوناگون، کتابهای تاریخ گونه خداینامه را تدوین کرده اند. 

د:
قوم اوستایی، که حامل داستان‌های قومی پیش از زرتشت بودند، در دوره بعد از زرتشت نیز داستانهای قومی خود را نگه داشته‌اند و تنها رنگ دین جدید بر آنها تافت و خدایان کهن در شکل ایزدان زرتشتی نمودار شدند و تابع اهورامزدا گردیدند، چتان که سرودهای حماسی یشتها در ستایش ایزدان مهر و تیر و ناهید و ... و قهرمانانی چون کیخسرو و کی کاووس و ذکر کین دشمنانی چون ضحاک و افراسیاب و ... همه میراثی از روزگار پیش از زرتشت است. 

شاهان کیانی نیز شاهان کهن قوم اوستایی بودند که به تدریج با انتشار دین زرتشتی، این داستانها نیز رواج یافت و داستانهای نواحی دیگر را از رواج انداخت. (همچنان که داستانهای ملی بسیاری از کشورها با رواج اسلام و روایات مذهبی آن از میان رفت.) و همچنین رواج مسیحیت داستانهای کهن بسیاری از اقوام را از میان برد. 

اشکانیان که در رواج دین زرتشتی می‌کوشیدند داستانهای آن را نیز رواج دادند و برخی از حکایات دوره اشکانی نیز مثل گودرز و گیو و بیژن و ... در در کنار آنها نقل شد و به همراه داستان‌های پیشدادی و کیانی در طول حکومت پانصد ساله اشکانیان تا دورترین نقاط گسترش یافت و جایگزین داستانهای محلی شد. 

بنابراین هنگامی که ساسانیان به جکومت رسیدند، تنها تاریخ ملی به جای مانده، همین مجموعه روایات بود که پیش از حکومت ماد و هخامنشی تدوین شده بودند. و شاهان ساسانی، به دنبال حکومت پانصد ساله اشکانیان، احتمالا چندان اطلاعی از حکومت هخامنشی نیز نداشتند و در واقع وارث اشکانیان بودند که داستانهای کیانی را رواج داده بودند و مذهب زرتشت را. و حتا کاخهای به جامانده در تخت جمشید و پاسارگاد و ... را آثار پادشاهان کیانی می دانستند و اگر سکه هایی نیز از دوران‌های هخامنشی در دست بود، آن را به پادشاهان و امرای محلی نسبت می دادند.

پروفسور بویس معتقد است که روایات مغرب و جنوب ایران تا دوره ساسانی موجود بوده است ولی به هنگان تدوین خداینامه ها به دست موبدان زرتشتی، این روایات مورد توجه قرار نگرفتند و از خداینامه‌ها حذف شدند و پس از آن به تدریج از میان رفتند.



منبع اصل مقاله، مجله ایران نامه، سال سوم، صص ۱۹۱- ۲۱۳
متن حاضر از مقاله استاد یارشاطر خلاصه و بازنویسی شده است.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان