کد خبر: ۱۵۳۷۲
تاریخ انتشار: ۲۷ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۹:۵۹-17 March 2020
ناگفته ای از عملیات والفجر هشت/
عصراسلام: متن زیر از کتاب جاده استراتژیک است. کتابی که توسط مرکز اسناد دفاع مقدس سپاه منتشر شده و به عملیات والفجر 8 اختصاص دارد.
در طی یکی از جلسات محسن رضایی از رابط نیروی هوایی درخواست پشتیبانی نزدیک هوایی نیروهای رزمنده در حوالی کارخانه نمک در عملیات والفجر هشت می کند. رابط نیروی هوایی سرگرد عباس بابایی است که چندی بعد توسط آتش خودی مدافعین مرزهای هوایی کشور در کابین عقب اف-5 تیر می خورد و قبل از اینکه خلبان بتواند هواپیما را در فرودگاه بنشاند به فیض شهادت نائل می شود.

خلاصه اینکه از آقا محسن اصرار و از سرگرد بابایی انکار. .... در نهایت حاج محسن جمله ای می فرماید که عمق روشهای مدیریتی او را می توان در آن دید:

رضایی: نه بیاید این جا [اشاره به نقطه ای روی نقشه] یاد می گیرد.
بابایی: آنچنان تجربه ای ندارد که بتواند بگردد.
رضایی: خب یاد می گیرند، می گویم یاد می گیرند مرد حسابی!
بابایی: [با خنده] همه شان زمین می خورند بعد یاد می گیرند.
رضایی: چرا؟ خب اگر کسی زمین نخورد که یاد نمی گیرد. ...در این عملیات بچه ها کلی تجربه کسب کرده اند. باید به آنها فشار بیاورید که قوی بشوند.....

یعنی آقا محسن فکر کرده که خلبانی هواپیمای جنگی احتمالا باید چیزی در مایه های رانندگی پیکان باشد. یک لحظه حتی فکر نمی کند که اگر هواپیمای جنگی هدف قرار بگیرد دیگر احتمالا فرصتی برای خلبانش باقی نمی ماند که بخواهد تجربه کسب کند.

در انتها هم عباس بابایی می گوید در همین دو- سه روزی که از آغاز عملیات گذشته فقط 4 فروند هواپیما را با آتش خودی از دست داده ایم 


متن این گفتگو بدین شرح است:
 
 رشید: نه، الآن اجرای آتش به چه صورت است؟ 

شفیع زاده: گفتیم اجرا هم بکنند. منتها مسئله یی که الآن هست، ارتباط توپ خانه های لشکری ما، به خاطر این که مسئولان توپخانه ها به کنار فرماندهی لشکر رفته اند زیاد خوب نیست، دارم پیگیری می کنم.

 رضایی: خلبانها چه می بینند؟ بچه ها می گویند دشمن دائما از این جا اشاره به نقطه یی روی نقشه می آید و نیروهای خودی را می زند؟

 عباس بابائی: بله؟

 رضایی: می گویند، بیشتر اوقات این جا را می زند! شما باید این نقاط را بزنید.

 بابائی: دیگر نمی شود این جا را زد! [اطراف جاده ی استراتژیک و حومه ی کارخانه ی نمک). 

 رضایی: چرا؟ بابائی: نفوذ هواپیما به این منطقه مشکل شده است، یعنی هنوز هواپیما به منطقه ی دشمن نرسیده، آن را می زنند، چون عراق توپ زیاد آورده است. 

| رضایی: از آن طرف که صددرصد می زنند.

 بابائی: از کدام طرف می زنند؟

 رضایی: آن طرف که شما می دانید چه قدر به عمق می روید؟ این مثلا سایت شده. مهم ترین عنصر، توجیه و اطلاعات است، فلسفه ی مهارت خلبانها در مانور کردن، شناسایی بسیار دقیق و نقطه یی آنهاست. دقت می کنید؟ آن اثر هاگ را شما دیدید! موقعیت آن را الآن خدمت شما می گوییم. ببینید یک بار، دو بار امتحان کنید. ببینید چه قدر از این بهره بری دارید. الآن خط مقدم مان به شمال کارخانه ی نمک چسبیده است، توجه می کنید؟ در این جا [اشاره به مسیری روی نقشه ی عملیات که در حاشیه ی بین غرب رودخانه ی اروند و جاده ی فاو-البحار قرار دارد. هیچ کسی از دشمن نیست، هیچ توپ پدافندی هم نیست، لازم هم نداریم که خلبانها اصلا به عمق بیایند، البته باید یک رابط بگذارید. توپ های این خط روی این گوشه را هماهنگ کنید، یک نفر هم این گوشه بگذارید. فقط یک دالان را باز کنید تا از طرف نیروهای خودی مشکلی نداشته باشید. بعد بچه ها بیایند همین جاها را [اشاره به نقشه و نشان دادن محل استقرار نیروهای دشمن در اطراف کارخانه ی نمک و جادهی استراتژیک بمب باران کنند، از همین جا [اشاره به نقشه و نشان دادن مسیر موازی اروند و جاده فاوالبحار] هم بروند جلو. یعنی اگر می خواهید این جا [جادهی استراتژیک و کارخانه ی نمک را، بمب باران کنید باید از این جا [امتداد جادهی فاو - البحار و اروند] بیایید، البته با محدودیت وسایل ما، متوجه هستید که چه می گویم؟ 

بابائی: حتی اگر هم از این جا بیاییم بهتر است. 

رضایی: دقت کردید؟ اصلا رفتن به این دالان [جاده ی استراتژیک کار صحیحی نیست . اگر هم در نظر دارید از اینجا بروید باید حداقل از این جا متمایل به اروند بروید. چون وقتی هواپیماها از این جا [دالان روی جاده ی استراتژیک می آیند در مجموع در تیررس دشمن قرار می گیرند، بهترین راهش این است که اصلا از داخل رودخانه هم نیایید، شما این ساحل را، این جناح را ببینید، ما 5 الى 6 کیلومتر در این جا [حاشیه ی ساحل غرب اروندرود) توپ داریم و توپ های خیلی خوبی هم هستند. آقای بابائی، دقت کردید؟ بچه های تان از پشت به این دالان به طرف جاده ی استراتژیک بیایند و آنجا را بمب باران کنند. از همین پیچ به بالا، یعنی، ۲ کیلومتر بالای جاده و ۲ کیلومتر پایین جاده را. پشت سرشان هم هیچ چیز نیست یعنی یک پدافند هم وجود ندارد، دقت می کنید؟ می خواهند دور بگیرند هر کاری بخواهند بکنند، می توانند این جا دور بگیرند و سریع خارج بشوند. 

رشید: برادر محسن، می توانند از این طرف هم حتی استفاده کنند، وقتی که  هواپیماها دور زدند روی جاده ی استراتژیک خیلی باز نباشند. 

رضایی: بله، این جا [اشاره به محلی روی نقشه را هم ببینید، دشمن فقط روی جاده ی استراتژیک است، اصلا دشمن، روی این نوار نیست به هیچ وجه، گرفتی شما؟ 

بابائی: بله. 

رضایی: اگر دور زدن برایتان مشکل است، بچه ها می توانند از این طرف کنترل کنند و بیایند، از همین نزدیک اروند هم بکشند و بروند. اگر بچه ها بپیچند و سریع رد شوند، حتی اگر از روی نخل ها هم بیایند رد بشوند، رفته اند! چون توپهای ما در ساحل شرق اروند مستقرند. ببینید این نوار، یعنی محور ساحلی و نخلستان تا جادهی البحار، چون زیر آتش توپخانه ی ما هست، این نوار برای دشمن امنیت ندارد. اما وقتی که ما آمدیم به سمت جادهی ام القصر ممکن است اتفاقی بیفتد!

 بابائی: آن روز هم قبل از شروع عملیات، خدمتتان عرض کردیم که ما این جا اطراف جاده ی استراتژیک را می توانیم بزنیم، نگفتیم می توانیم این جا [پشت کارخانه ی نمک را هم بزنیم! 

رضایی: شما گفتید که ما از این جا [اشاره به محلی روی نقشه می آییم و این جاها را می زنیم 

بابائی: نه، فقط همین جا را گفتیم. 

رضایی: نه، ما که به شما گفته بودیم هدف کارخانهی نمک است.

 بابائی: روز اول خدمتتان عرض کردیم که ما این محدوده را می توانیم بزنیم. رضایی: خب، این که به درد ما نمی خورد؟

 بابائی: ببینید، ما دیروز فرستادیم که خلبان ها را به این منطقه بیاورند. با آمدن 4 تا هواپیما موافق بودیم. جناب سرهنگ صدیق دیشب موافقت کردند. بعد به پایگاه شکاری رفتند و به چشم خودشان دیدند که ۸ تا هواپیما دارد بلند می شود، ولی جلویش را نگرفتند! گفتند به جهنم برود بیفتد، به من هیچ ربطی ندارد، 1. فرمانده نیروی هوایی ارتش امریکا هواپیماها آمدند و یکی از آنها افتاد!

  رضایی: خب علتش چی بود؟ 

بابائی: به خاطر این که ۸ تا هواپیما در این مسیر اصلا نمی تواند بیاید. مسیر خوبی نبود. 

رضایی: آهان از این مسیر (روی جادهی استراتژیک) آمدند؟ 

بابائی: بله، از این مسیر آمدند.

 رضایی: خب، این مسیر خوبی است، اما چرا ۸ تا؟ خیلی شلوغ است؟ 

بابائی: از این مسیر جاده ] آمدند، زدند و برگشتند، چرا؟ برای این که آن نفری که نفر هشتم است نمی بیند آن دیگری کجا را زد. حالا، چه طور می تواند بیاید و این کارخانه ی نمک را از این طرف پیدا کند؟ 

 رضایی: خب، اینها باید توجیه شوند. 

 بابائی: توجیه شده اند. 

رضایی: بابا، با نقشه که توجیه نمی شوند، مرد حسابی! 

بابائی: پس چه طوری توجیه می کنند؟ 

رضایی: خب، آنها را روی دکل بیاورید تا زمین را ببینند.

 بابائی: باید یک فرد باتجربه یی باشد. مثلا خود سرگرد مصطفی اردستانی هم آمده است. 

رضایی: باباجان، حالا می گوییم که اینها ساده هستند. این شهر که کاملا مشخص است، درست است؟

 بابایی: درست است، بله.

 رضایی: این کارخانه ی نمک هم همین طور است. 

بابائی: ببینید، وقتی که هواپیما از این طرف پرواز می کند، نمی تواند آن طرف را ببیند. رضایی: باباجان، یکی یکی بینید، هواپیما از هر جا که می آید، با چی می آید؟اگر خودش را بخواهد به یک منطقه برساند، مگر با گرا نمی رود؟

 بابائی: از کنار ساحل می آید.

 رضایی: خیلی خب، پیدا کردن دریا که برایش خیلی راحت است.

 بابائی: بله، درست است.

 رضایی: وقتی که این طرف می آید، شهر فاو را که می تواند ببیند؟

 بابائی: بله. 

رضایی: خیلی خب، شهر فاو را سمت راستش بگذارد.

 بابائی: شهر فاو را نمی بیند، دود را می بینند.

 رضایی: کدام دود را می بیند، شهر که خیلی بزرگ است. 

بابائی: آخر هواپیما صد پا پرواز می کند، این صد پا پرواز کردن باعث می شود که خوب نبیند. بعد، خلبان جلویش را نگاه می کند، این طرف و آن طرف را که نگاه نمی کند. 

رضایی: از رو به رو می آید؟ 

بابائی: بعد از بهمن شیر که گذشت به فرض این که شهر فاو را ببیند، دود را می بیند و تمام توجهش به جلو است که به جلو نخورد، این طرف آن طرف را نگاه نمی کند جلو را نگاه می کند، حالا وقتی که به اینجا آمد، کارخانهی نمک را نمی تواند پیدا بکند.

 رضایی: نه، بیاید این جا [اشاره به نقطه یی روی نقشه پیدا می کند. بابائی: آن چنان تجربه یی ندارد که بتواند بگردد. 

رضایی: خب، یاد می گیرند. می گویم یاد می گیرند، مرد حسابی! بابائی: [با خنده همه شان زمین می خورند، بعد یاد می گیرند! |

 رضایی: چرا؟ خب اگر کسی زمین نخورد که یاد نمی گیرد. در این عملیات بچه ها کلی تجربه کسب کرده اند. باید به آنها فشار بیاورید که قوی بشوند. نمی توانیم علامتی، چیزی به آنها بدهیم؟شور و کار دادی دارد که در آن موجب می شود ر ا 

- بابائی: بله؟

 رضایی: شما علامتی ندارید؟ نقطه را نمی توانید مشخص کنید، علائم بفرستید؟ 

بابائی: آنجا را یادم است که کوزه یی را به عنوان علامت گذاشتیم، ولی آنها نتوانستند ببینند.

 رضایی: نه، علائم رادیویی بابائی: نه، اصلا با رادیو آبی سیم نمی شود صحبت کرد، زیرا آن را ردگیری می کنند. 

رضایی: این دود و اینها را خیلی خوب می توانند ببینند. 

بابائی: دود را نمی تواند پیدا بکند. بعد نقطه ی دیگری را اشتباه می زند. 

رضایی: مشکلی را که شما می گویید مربوط به جنگنده های افہ است؟

 بابائی: نه، برای همه ی هواپیماهاست، فرق نمی کند. 

رضایی: بابا! از این جا که آمد اولین زمینی که به س احل می چسبد، این را به سمت خودش بپیچد. 

بابائی: شما نقشه ی عراق را دیدید؟ اصلا کل این این قدر [اشاره به کوچک بودن محیط و محدودیت مانور هواپیماهای جنگنده شده بود، خب این قدر دیگر.

 رضایی: عجب، چه حرفی می زنید! 

بابائی: چون با سرعت ۵۰۰ تا دارد می رود، این طوری نیست که وجب به وجب را ببینید.

 رضایی: خب، باید این طوری باشد. باید بچه ها را توجیه کنیم. اگر شما این کار را بکنید آن موقع مثل یک عقاب بالای سر دشمن می ریزند. شما این قدرت را باید به بچه هایتان بدهید و لازمه اش هم همین کار است، اصلا ما نمی گذاریم، از این مطلب نمی گذریم! به هیچ قیمتی نمی گذریم! بایستی حتما بچه هایتان بیایند و زود هم شروع کنند به بمب باران. ان شاء الله بعد از این عملیات هم کلی شیر مرد، از بین آنها در می آید باتجربه و قوی، که هرکدام شان می توانند فردا ان شاء الله یک گردان هوایی را بچرخانند. بنشینید فکر کنید، علائمی پیدا کنید. 

خودت الآن با یک هلی کوپتر به منطقه برو، دور بزن، یکی از این بچه ها را هم با خودت ببر، مسیر را پیدا کنید. بچه ها وقتی می خواهند بروند به یک جا حمله بکنند، اول باید مسیریابی کنند. 

بابائی: تعداد زیادی خلبان این جا [اشاره به نقطه یی روی نقشه از سمت راست جادهی فاوالبحار) پخش کردیم، نیروهای خودی آمده اند و آن قدر تیراندازی کرده اند که حد و حساب ندارد!

 رضایی: خب، باید بیایند از این طرف بروند که کسی نیست!

 بابائی: ما از کوتاه ترین راه وارد می ش ویم، ولی باز نیروهای خودی تیراندازی می کنند. 

 رضایی: چی شده است؟

 بابائی: 4 تا از هواپیماها فعلا از رده خارج شدند، یعنی زیرشان آب کش شده است. دشمن این جا تعداد زیادی توپ چیده است.

 رضایی: دشمن از یک سال پیش منتظر هلی برد ما در این جا است، توجه می کنید؟ کلیه ی این توپ ها به این طرف آرایش دارند. پس بهترین مسیر این دالان است. ببینید این هم یکی از نشانه هایش است. آن عکس هوایی را بیاورید، ببینید ما یک لبه داریم و فاصله اش با ساحل مشخص است. این هم جایی است که اگر کنار ساحل بیایند، قطعا اینها را می توانند ببینند، از همین ساحل بپیچند، نگاه کنید، این نوار آب است، دشمن هم فقط به صورت ستون روی جاده ی استراتژیک است. تانک و نفربر هم روی ستون دارد، بچه ها بیایند و از این جاده به بالا را بزنند. مشخص است؟ 

رشید: از مسیر عکس آن هم می توانند بیایند، برادر محسن.

 رضایی: برعکس آن را ببینید. بابائی: همین، خورده است. همین سرگرد اردستانی که از این جا می آید، می خورد.|
 رشید: نه، من می گویم از این طرف بیایند.

 رضایی: همین کار را کرده اند، هواپیمای سرگرد اردستانی همین جا افتاده است. 

رفیق دوست: سرگرد اردستانی خودمان؟!

 رضایی: بله، البته آمد عقب، باک هواپیمایش افتاده است، خودش به هر طریقی بود هواپیما را آورد عقب. 

رشید: خودش را رسانده است؟ 

رضایی: بله، سرگرد اردستانی یک شیر مرد است. 

رشید: پس هواپیمای چه کسی افتاده است؟ 

 بابائی: اسدزاده، او اصلا منطقه را اشتباهی گرفته و زده است، بمب هایش هم عمل نکرد. 

رشید: خب، کجا افتاده است؟

 بابائی: همین اطراف جاده ی استراتژیک.

 رشید: خلبان شهید شد؟ 

بابائی: بله.

 رضایی: آقای بابایی بگویید بچه ها بیایند و شروع کنند. خدا توفیق بدهد، لذا شما اصلا در آن مسئله هیچ تردیدی نکنید.

باتشکر از رضا کیانی موحد

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان