کد خبر: ۱۵۳۶۴
تاریخ انتشار: ۲۷ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۷:۰۴-17 March 2020
من یک خان‌زاده و از طبقه متوسط اجتماع محسوب می‌شدم. پدرم از خان‌های منطقه بوئین زهرای قزوین بود. اما تحصیلاتم را در تهران و درس خوانده در دبستان مولوی در شاپور و دبیرستان حکیم نظامی در خانی آباداز‌‌ همان دبیرستان دغدغه‌های کارگری داشتم و فعالیت سیاسی می‌کردم.
چون وضعیت خود را با طبقه کارگر جامعه مقایسه می‌کردم با همسایه‌ها و هم ولایتی‌ها. تحصیل دانشگاهی‌ام در دانشگاه ملی ایران‌‌، دانشکدهٔ اقتصاد و علوم سیاسی رشتهٔ اقتصاد بود و در همانجا نیز دورهٔ فوق لیسانس اقتصاد با گرایش اقتصادسنجی را گذراندم. 

پیش از پایان این دوره به عنوان مربی آموزشی به استخدام همین دانشگاه درآمدم در جاهای دیگر هم کار تدریس دانشگاهی کرده‌ام. دورهٔ دکتری اقتصاد با گرایش اقتصادسنجی برای توسعه را در دانشگاه لندن مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی، یا ال اس‌ای گذراندم. برای رسالهٔ دکتری در زمینهٔ مهاجرت کارگران از روستا به شهر در کشورهای توسعه نیافته کار کردم. در آنجا اقتصاد تکنولوژی نیز خواندم. برای دورهٔ جمعیت‌شناسی اقتصادی (جامعهٔ کارگری و کشاورزی) به دانشگاه سیتی وارد شدم که نیمه کاره ر‌هایش کردم. در ایران چند بار در دانشگاه‌ها (ملی‌‌، تهران‌‌، علوم بهزیستی‌‌ و...) به کار دعوت و سپس کنار گذاشته شدم‌‌. 

سابقهٔ ۳۵ سال کار دانشگاهی دارم اما فقط ۶ – ۷ سال کلاس رفته‌ام. اکنون هم کاری انجام نمی‌دهم به هر حال تدریس در دانشگاه برای نور چشمی هاست و من هیچ‌گاه نورچشمی نبودم. وقتی از تهران به روستای پدرم می‌رفتم، تحت تاثیر وضعیت بد روستا نشینان قرار می‌گرفتم از‌‌ همان زمان دوست داشتم برای آن‌ها کاری کنم، خانه ما آجری و خانه آن‌ها کاه گلی بود در طبقه متوسط اجتماعی قرار داشتیم اما همیشه دغدغه کارگران را داشتم همیشه و همه جا سرمایه داری بر ایران حاکم بود هیچ‌گاه این فرصت پیش نیامد که طبقه کارگر بر جامعه حاکم شود.



از نوجوانی و در دوره دبیرستان سیاسی شدم عضو جبهه ملی بودم و عاشق مصدق. به حوزهٔ سیاست خیلی زود‌‌، پیش از سن قانونی‌‌، وارد شدم. هم اکنون هم دکتر مصدق را الگوی خود می‌دانم و می‌دانستم.

 ابتدا در سازمان جوانان جبههٔ ملی ایران‌‌، آن زمان دو بار بازداشت و مجموعاً سه چهار ماهی زندان رفتم. اما بعدا متوجه جبهه ملی دوم راه سرمایه داری و لیبرالیسم را در پیش گرفته است. به همین دلیل از جبهه ملی دوم فاصله گرفتم. 

سپس ارتباط و دوستی با دوستانی با گرایش سوسیالیستی داشتم و سپس با آشنایی و ارتباط با احمد جلیل افشار‌‌، ابوالحسین ضیا ظریفی و بعد‌تر بیژن جزنی درآمدم. مدتی در چند سازمان خود ساخته با دوستان و رفقایم کار کردیم تا اینکه در سازمانی بی‌نام فعالیت جدی را که بخش مخفی هم داشت آغاز کردیم‌‌، مدتی بعد اختلاف بینش و روش پیش آمد از هم جدا شدیم من در اقلیت آن گروه ماندم. دستگیری‌ها پیش آمدند. بخش اصلی و اکثریت گروه ما دستگیر شد ولی بعد نوبت من رسید زیرا فرض ساواک این بود که از مخفی‌گاه شماری از بچه‌‌ها آگاهی دارم و داشتم.

 بالأخره این «استاد جوان» را آزاد کردند تا تحت‌الحفظ افراد مورد نظر را دستگیر کنند. من پیش از آن تدارک و فرصت فکر داشتم. گریختم. پاسپورت جعلی داشتم به آلمان‌، ترکیه‌‌، بیروت و بلغارستان رفتم. در انت‌ها به دلایل زیاد عازم غرب و انگلستان استعماری شدم! 

با توصیه‌های همکار سابقم در دانشگاه ملی که مرا تعقیب می‌کرد (که بود؟ و چرا؟ بماند؛ خیلی چیز‌ها بماند) به ال. اس.‌ای (مخفف لندن سکول آو اکانامیک) که یکی از مدرسه‌های دانشگاه لندن بود و اشتهار جهانی داشت و قبلاً مکاتبه داشتم، راه یافتم و آنجا درس خواندم و دستیار استاد ریاضیات اقتصادی هم شدم.

 در آنجا با کنفدراسیون و سپس یکی از سازمان‌‌ها همکاری می‌کردم. آن زمان ال. اس.‌ای پایگاه دانشجویان چپ بود هر چند مدتی از سرکوب دانشجویان چپ می‌گذشت. در آنجا من شاگرد آمارتیاسن بودم. آمارتیاسن، ریاضیات قوی داشت، به همین دلیل یک استاد برجسته بود.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان