تعداد نظرات: ۲ نظر
کد خبر: ۱۵۳۱۰
تاریخ انتشار: ۲۵ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۶:۵۰-15 March 2020
مدتی است در شبكه‌های اجتماعی مطلبی با مضمون «ما وارثان پر سوم سيمرغ هستيم» پخش می‌شود. اين مطلب، پرسش‌ها و واكنش‌هايی به همراه داشته است.
عصراسلام: هدف نويسنده يادداشت مذكور شايد نيكدلانه باشد، اما يا شاهنامه را به‌ خوبی نخوانده يا از داستان‌های شاهنامه برداشتی شخصی كرده است. چرا بايد به دنبال پر سومی باشيم كه در شاهنامه سخنی از آن نيست؟ سيمرغ، نخستين بار هنگام آوردن زال به ميان آدميان يک پر به او می‌دهد:

ابا خويشتن بر يكی پرّ من
هميشه همی باش در فرّ من
گرت هيچ سختی به ‌روی آورند
گر از نيك و بد گفت‌وگوی آورند
بر آتش برافگن يكی پرّ من
ببينی هم اندر زمان فرّ من

بر پايه بيت‌های شاهنامه، سيمرغ يك پر به زال داده است و می‌گويد اگر سختی و گرفتاری پيش آمد، آن را بسوزان تا من پديدار شوم. عده‌ای بر اين باورند كه زال، آن پر را زمان زاييده شدن رستم، برای رودابه و پر دوم را در جنگ رستم و اسفنديار سوزانده است. بنابراين بايد پر سومی نيز در ميان باشد. 

زال، اندكی از پر را هنگام زايمان رودابه سوزاند زيرا فرزندی كه با به ‌دنيا آمدن خود، جهان شاهنامه را با كردار و رفتار خود دگرگون می‌كند، بی‌گمان زادنی بی‌مانند نيز خواهد‌ داشت:

به بالين رودابه شد زال زر/  پر از آب رخسار و خسته جگر / چو زان پرّ سيمرغش آمد به ‌ياد /  بخنديد و سيندخت را مژده داد /  يكی مجمر آورد و آتش فروخت / وزان پرّ سيمرغ لختی بسوخت /  گياهی كه گويمت با شير و مشك/  بكوب و بكن هر سه در سايه خشك /  بسای و بيالای بر خستگيش
ببينی همان روز پيوستگيش /  برو مال از آن پس يكی پرّ من
خجسته بود سايه فرّ من

رستم چنان ارجمند است كه دايه و پرورنده زال يعنی سيمرغ، پرهای وجود خود را بدون چشم‌داشتی به او می‌بخشد. پری كه زال برای زخم رودابه می‌كوبد، پری ديگر است:

بگفت و يكی پر ز بازو بكند
فگند و به‌پرواز بر شد بلند
بشد زال و آن پرّ او برگرفت
برفت و بكرد آنچ گفت ‌ای شگفت

ديگر بار كه سخن از پر‌هاي سيمرغ می‌شود، در داستان رستم و اسفنديار است، گويا تنها رستم درخور بهره‌مندی از اعجاز پر سيمرغ است:

چو گشتند هر دو بر آن رای كند
سپهبد برآمد به بالای تند
از ايوان سه مجمر پر آتش ببرد
برفتند با او سه هشيار گرد
فسونگر چو بر تيغ بالا رسيد
ز ديبا يكی پرّ بيرون كشيد
ز مجمر يكی آتشی برفروخت
به بالای آن پرّ لختی بسوخت

همان پر كه اندكی از آن برای به دنيا آمدن رستم سوزانده‌ شده بود، پيچيده در ديبا، نزد زال نگهداری می‌شود. گويی اين پر از آنِ رستم پهلوان، اميد ايرانيان و نگهبان مرز و بوم ايران است و زال خردمند، تنها امانتدار آن است. اين زال خردمند است كه سيمرغ، نماد دانايی را فرا می‌خواند. پر سيمرغ نزد اوست ولی كاربرد آن تنها ويژه رستم است. حتی رخش نيز از آن بی‌بهره است. سيمرغ پرهايش را بر خستگی‌های رستم می‌كشد و پر ديگری را برای درمان زخم‌های جهان پهلوان برجا می‌گذارد، اما حتی رخش هم شايستگی چنين موهبتی را ندارد و پرنده اسطوره‌ای، تنها پيكان‌ها را از تن اسب باوفا و هميشه همراهِ رستم بيرون می‌كشد:

نگه كرد مرغ اندر آن خستگی
بديد اندر او راه پيوستگي
ازو چار پيكان به بيرون كشيد
به منقار از آن خستگی خون كشيد
برآن خستگی‌ها بماليد پر
هم اندر زمان گشت با زيب و فر
بدو گفت ز اين خستگی‌ها ببند
همي باش يك ‌چند دور از گزند
يكي پرّ من‌تر گردان به شير
بمال اندر آن خستگی‌های تير
بر آن هم نشان رخش را پيش خواست
فرو كرد منقار بر دست راست
برون كرد پيكان شش از گردنش
نبد خسته،‌گر بسته جايی تنش
هم آن‌گه خروشی برآورد رخش
بخنديد شادان دل تاج بخش

پرهای سيمرغ زندگی می‌بخشند، اما زندگی نمی‌استانند. حتي درباره اسفندياری كه كمر به نابودی رستم بسته است، سيمرغ تنها بالهايش را نوازش‌گونه بر تارك رستم می‌كشد و می‌گويد بر سر پايانی تير گز، پری بگذار ولی نه از پرهای من:

چو آمد به نزديك دريا فراز /  فرود آمد آن مرغ گردن فراز / به رستم نمود آن زمان راه خشك / همي آمد از باد او بوي مشك / بماليد بر تاركش پر خويش / بفرمود تا رستم آمدْش پيش /  بر آتش مر اين چوب را راست كن / نگه كن يكی نغز پيكان كهن / بنه پرّ و پيكان بر او برنشان / نمودم ترا از گزندش نشان

شاهنامه تنها سه بار از پر سيمرغ می‌گويد: هنگام بدرود با زال، پری به او داده می‌شود كه دو بار برای فراخواندن سيمرغ، اندكی يا لختی از آن سوزانده می‌شود؛ برای زخم‌های رودابه و نيز برای زخم‌های رستم نيز پر به كار می‌آيد. 

ولی سهراب ناكام، نه تنها از نوشدارو كه از پر نيز بی‌بهره مي‌ماند. حتی آنجا كه با نيرنگ شغاد، زندگی رستم پايان می‌يابد، باز هم از پر سيمرغ خبری نيست. زيرا زال اگرچه بی‌زمان و همچنان زنده است، ولی ميدان پسركشی يا چاه برادركشی، جای شايسته‌ای برای حضور خرد نيست.

پر سيمرغ پيش از زادن رستم و برای آن به زال داده می‌شود تا اگر آدميان برای او سختی پيش آورند، به جايگاه پيشين و كنام آغازين بازگردانده شود. ولی زال اين پر را تنها هنگام گرفتاری‌های فرزندش به‌كار می‌برد و پس از مرگ رستم، با آنكه زال همچنان زنده است، پر ديگر كاربردی ندارد زيرا ديگر رستمی در جهان نيست.



نیره حسین‌زاده
اعتماد
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۲
غیر قابل انتشار: ۰
بى نام
|
Germany
|
۲۳:۳۸ - ۱۳۹۹/۰۴/۳۱
0
0
اين نوشته يك برداشت شخصى بيشتر نيست. يك برداشت سطحى از شاهكارى مثل شاهنامه. و البته مغرضانه. حالا چه اصرارى هست بِه كشتن اميد در دل مردم ايران كه پر سومى نيست؟ لختى يشوهن همه مى دانيم مى توانه بِه معنى اين باشه كه از يك پر لختى بسوخت. با كمى هوشيارى در مورد اطرافيان متوجه يك موجى مى شويم كه در چند دهه اخير همه فشارش روى از بين بردن حس عزت نفس ايرانيهاست. مثل دزديده مولوى از ايران و جا كردنش بِه عنوان شاعر ترك و غيره. اينم جزو همونه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۵ - ۱۳۹۹/۰۵/۰۳
0
0
در شاه‌نامه‌ی فردوسی روایت عجیبی وجود دارد ...

داستان از این قرار است که وقتی زال می‌خواست از سیمرغ خداحافظی کند و او را ترک‌ کند، سیمرغ سه پَر از پَرهای خود را به زال می‌دهد و به او می‌گوید:
هر وقت در تنگنا و تیره‌روزی قرار گرفتی پرها را به آتش بکش تا‌ من ظاهر شوم و به یاری‌ات بشتابم.!

سال‌ها می‌گذرد ...

رودابه، همسرِ زال، رستم را آبستن می‌شود و ناتوان از وضع‌حمل در بستر مرگ می افتد.

زال هراسان اولین پر سیمرغ را به آتش می‌کشد.

سیمرغ به یاری همسر و فرزندش می‌آید و از مرگ می‌رهاندشان‌ ...

زال در اواخر عمر و قبل از مرگش دو پر دیگر را به رستم‌ می دهد تا در تنگنا آن‌ها را به آتش بکشد ...

سال‌ها می گذرد و رستم در جنگ با پهلوانی به نام اسفندیار دچار زخم‌های فراوان می‌شود و مستاصل از شکست او ...

رستم پر دوم را به آتش می کشد.
سیمرغ آشکار می گردد.
رستم را درمان می کند و راز شکست اسفندیار را بر‌ملا می‌نماید.
رستم پیروز می شود ...

اما راز سر به مُهری که فردوسی قرن‌هاست آن را پنهان کرده، این‌جاست.!

فردوسی تکلیف پر سوم را مشخص نکرده است.!

در هیچ جای شاه‌نامه نشان و خبری از پر سوم نیست.
سرنوشت پر سوم در پرده‌ی معماست ...

حتی هنگامی که رستم در هفت‌خوان، در نبرد دیو سیاه و سپید گرفتار می گردد،
و یا در رزم اول از سهراب شکست می خورد، پر سوم را به آتش نمی‌کشد ...!

یا هنگامی که در چاه شغاد نابرادر به تیرهای زهر‌گون گرفتار می‌آید، کشته می‌شود، ولی پر سوم را به آتش نمی‌کشد.!

چه چیز با ارزش‌تر از جانش که مرگ را می‌پذیرد، ولی پر سوم را نگاه می دارد؟
چرا؟!

رستم پر سوم را به چه کسی سپرده‌است؟
پر سوم باید به دست چه کسی برسد؟
و در چه زمانی به آتش کشیده‌ شود؟

ادبیات اساطیری ایران شعله‌گاهِ روشن و پایدار از اشارات و کنایه‌ها و نشانه‌های ژرف و رازآلود است.

اشاراتی که خاستگاهش، همان تجسمِ آمال و آرزوهای ساکنان فلات ایران می‌باشد.

فردوسی با هوشِ تاریخی و جامعه‌شناسش، پیش‌بینی روزهای سخت میهنش را نموده‌ بود.

فردوسی در تعبیری عاشقانه و رازآلود، صبح امیدِ رهایی‌بخش از روزهای سخت ایرانیان در هر دوره‌ای از این تاریخ را، درصدفی مکتوم قرار داده است ...

باور این که همیشه راهی بر "سعادت‌مندی ایرانیان" وجود دارد.

و تاریخ گواه این مدعاست.

ایران خانه‌ی سیمرغ است و ما نوادگان رستم و زالیم...

سومین پر سیمرغ را با همت و تلاش خود در این زمان به آتش خواهیم‌ کشید، تا سیمرغ خِرد و شادی و سعادتمندی، از پس این روزهای سخت بر ایران زمین لبخند بزند.

و این روزهای بیمار به ایامی مبارک بدل شود که به شکرانه‌اش سرسجده به آستان الهی فرود آوریم که نه سه عدد پَر بلکه بی نهایت پَرِ شفا، عافیت و سعادت را برایمان تدارک دیده است
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان