کد خبر: ۱۵۲۹۶
تاریخ انتشار: ۲۴ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۵:۳۹-14 March 2020
شازده احتجاب را به سفارش دوستی خواندم که غرق در آثار گلشیری بود و از همه آثارش من شازده احتجاب را پسندیدم.
عصراسلام: کتاب آسانی نبود، بلکه بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی بود که می‌نمود. آدم‌ها می‌آمدند و می‌رفتند، زمان‌ها در هم فرومی‌رفت، صحنه‌ها مرتب عوض می‌شد، اسم‌ها به هم نزدیک می‌شد و از هم دور می‌شد و شازده آن وسط مرتب گیجت می‌کرد. بارها می‌رفتی که کتاب را زمین بگذاری... تا اینکه کمکم دستت می‌آید که جریان چیست، که روایت سیال داستان تو را در توهم زمانی شازده شریک می‌کند، کمکم متوجه می‌شوی که شازده در بدترین زمان و بدترین مکان، بدترین حس‌ها را تجربه می‌کند.

شازده به معنای واقعی کلمه جد وابائش را جلوی چشمش حاضر می‌بیند و پیش از آن‌که بمیرد با شکنجه روحی و عذاب قرونی که اجدادش برای او به ارث گذاشته‌اند در نکبت می‌میرد. شازده نقطه پایان یک دوره است، شازده انقطاع و جداشدگی از یک برهه اجتماعی به برهه دیگر است. زمان به پایان رسیده است، هم برای شازده، هم برای قشری که با شازده تمام می‌شود. ساعت از کار میافتد. زمان متوقف می‌شود.

من با احساسات شازده خیلی کاری ندارم. شخصیت مورد علاقه من در این داستان فخرالنساست. فخرالنسا این زن اصیل، روشنفکر و کتاب‌خوان، نماینده قشری است که ظلم شاه و شازده او را تا حد مرگ نابود کرده است. اما همین فخرالنسا، آن‌قدر شازده را به خاک می‌اندازد که بنای این تحجر و استبداد و این بی‌مایگی به خفت‌کشیده شده، به سخره گرفته می‌شود. جالب اینجاست که فخرالنسا اصلاً در حال حاضر نیست و سال‌هاست مرده است. اما روح حاکم بر فضا اقتدار او را به نمایش می‌گذارد و سنگینی آن نه‌تنها بر ذهن شازده که بر ذهن خواننده به‌خوبی حس می‌شود.

فخرالنسا برای من نماد یک زن پاک است. هم‌جواری او با نهر و حوض و آب نجابت را تداعی می‌کند. فخرالنسا در شازده احتجاب، فرشته‌ای دربند است، دلبری اسیر دیو، دلبری که تا آخرین لحظه دیو را از بوسه محروم می‌کند و اجازه نمی‌دهد دیو آدم شود. فخرالنسا زنی است که از این قشر جدا می‌شود تا به رستگاری برسد. آیا به رستگاری می‌رسد؟ نمی‌دانم اما میدانم شازده، این دیو سرکوب شده که نه شجاعت شاهی دارد و نه خلق و خوی مهربانی، آمیزه‌ای از عشق و نفرت را با فخرالنسا تجربه می‌کند. من برخلاف خیلی‌ها اعتقاد دارم این فخرالنسا نیست که مسخ شازده شده است، این شازده است که مسخ فخرالنساست. فخرالنسا در عین گرفتاری در زندان خانگی شازده، زنی آزاده است. او شازده پر از عقده را از وجودش محروم می‌کند تا عقده‌ای بر عقده‌هایش بیفزاید تا بی‌لیاقتی اجتماعی شازده را با حقارت خانگی وی گره بزند و او را به پایان برساند، پایان. فخرالنسا نماد آزادگی است، نماد طغیان خاموش علیه نکبت و قدرتمندی ساکت. فخرالنسا از شازده دور است، در دسترس نیست. او آینده‌ای است که از یک کورسوی محبوس آغاز می‌شود.


زهرا ابوالحسنی چیمه
شهرکتاب
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان