کد خبر: ۱۵۲۶۰
تاریخ انتشار: ۲۱ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۹:۱۱-11 March 2020
ماجرا مربوط به حدود یکسال پیش است.یکی از هنرمندان ارزشمند قصد سفر به ترکیه را داشت و طی پیغامی از من خواست که اگر چیزی لازم دارم به ایشان بگویم. من از ایشان درخواست کردم که برایم یک کیلو چائی و یک بوکس سیگار بیاورد.
دلیل این درخواستم این بود که سیگار در ترکیه بسیارگران است و اکثر ما ایرانی ها نمی توانیم چائی ترکیه ای ها را بار بیاوریم و بخوریم.

دوست مهربان من امانتی ها را آورد و چون نمی توانست به شهر ما بیاید من از ایشان خواستم که آنها را به یکی از به ظاهر دوستانم بدهد.

این به ظاهر دوست اعلام کرد که تا یک هفته آن وسایل را برایم بفرستد.من هم از ایشان تشکر کردم.این موضوع هفته ها و ماه ها تکرار شد و این به ظاهر دوست از ارسال امانتی من امتناع کرد.در آخرین پیامی که به ایشان دادم به او گفتم که من از خیر چائی و سیگار گذشتم و از او خواستم که کتابهای مرا که به پیشنهاد خودش برای فروش به منزلش برده بودم پس بفرستد.

 این به ظاهر دوست در جوابم گفت که من کلاس دارم و ساعتی 280 لیر بابت تدریس پول می گیرم و وقت برای ارسال ندارم.در جوابش گفتم که شما اگر در تمام طول 24 ساعت کلاس دارید حتما این رکورد را در گینس ثبت کنید.

با شرایط به وجود آمده من حتی از دریافت کتابهای خودم نیز قطع امید کردم و پیگیری ماجرا را رها کردم تا اینکه یکی از دوستان مشترکمان با همسرش به منزل ما آمدند و چند روز مهمان من بودند. ایشان در حین صحبت از من در مورد یک کیسه برنجی که برایم فرستاده بود سؤال کردند. من روحم از ماجرا خبر نداشت تا در ادامۀ بحث متوجه شدم که ایشان یک کیسه برنج ده کیلوئی شمال برایم آورده و به این به ظاهر دوست داده که به من بفرستد و این به ظاهر دوست آن برنج را بالا کشیده و به من ارسال نکرده است.

اگر این به ظاهر دوست به من می گفت که 10 کیلو برنج امانی من پیش اوست به تمام مقدسات وجدانی خودم قسم یا می گفتم همه اش را استفاده کند یا حداقل نصف اش را. کما اینکه در سفر قبلی ام 5 کیلو برنج برایش برده بودم و خودش می گفت که هروقت این برنج را دم می کنم همسایه ها به در منزل ما می آیند و دلیل بوی مطبوع مطبخ ما را می پرسند. ولی چون به من نارو زده بود این موضوع عاملی شد که من مجددا پیگیر کتابها و حتی برنج و سیگار بشوم.

این به ظاهر دوست از من قیمت سیگار و چائی را پرسید. من قیمت روز را به او گفتم و او در جواب مبلغی نزدیک به نصف قیمت را اعلام کرد و قول داد که پولش را تا یک هفتۀ دیگر بفرستد. این یک هفته هم حدود سه ماه طول کشید و ایشان نه کتابها نه چائی و سیگار را نفرستاد.

من در یکی از پیامها از او خواستم هرچه دوست دارد بفرستد تا پروندۀ این امانت شکنی اش را ببندم.ایشان باز هم با تاکید بر کلاس ساعتی 280 لیرش از ارسال کتاب و غیره خودداری کردند. 

تصمیم گرفتم که برای بیرون کشیدن از حلقوم او به استانبول بروم و این تهدید را اعلام کردم.صبح روز بعد برای گرفتن مرخصی رفتم که پلیس از دادن مرخصی امتناع کرد و اعلام نمود که بدون مرخصی می توانم بروم.وقتی به پلیس گفتم که ترمینالها بدون برگه مرخصی بلیط نمی دهند اعلام نمود شما برو ترمینال بلیط می دهند. موضوع این است که دولت ترکیه مرزها را باز کرده و سیل پناهنده ها به سمت مرز هجوم برده اند که وارد اروپا بشوند ولی دولت یونان مانع از ورود آنها می شو و فاجعه ای اتفاق افتاده است که هنوز ادامه دارد.

از طرفی پناهندگانی که به استانبول و مرز ادرنه می روند اجازۀ برگشت به شهر خود را ندارند و من پیگیر جریانات پناهندگان هستم و می دانم که پناهندگان قربانی سیاست ترکیه و اتحادیه ی اروپا هستند و اوضاع هر روز فاجعه بارتر می شود.به همین دلیل از رفتن به استانبول در این شرایط منصرف شدم ولی به آن به ظاهر دوست گفتم که می آیم استانبول و وسایلم را می گیرم.
آقای به ظاهر دوست چون احساس کرد که من د این موضوع جدی هستم. از من آدرس خواست تا وسایل را برایم پست کند.من برایش آدرس فرستادم.چند روز بعد دوباره از من آدرس خواست. دوباره برایش فرستادم.بار سوم وقتی آدرس خواست از او پرسیدم که تا کی می خواهی مرا بازی بدهی و او در جواب گفت که من کلاسهایم ساعتی 280 لیر است و هر وقت فراغت داشتم برایت خواهم فرستاد.

در هر صورت یک هفته پیش پیامی از باربری آمد که محموله ای در راه است.در ترکیه باربری ها اجناس مشتری ها را تا درب منزل می آورند . من هم مدت 5 روز منتظر ماندم و چون دیدم که خبری نشد فهمیدم این به ظاهر دوست حتما کلک جدیدی به کار برده است. به همین دلیل از صبح اول وقت دیروز به یکی از آن باربری ها رفته و پیام باربری را نشان دادم.مسئول باربری آدرس دوری به من داد که به سختی توانستم آنجا را پیدا کنم.دفتر آن باربری هم اعلام کرد که بار شما با این شماره در فلان نمایندگی ست. من از او خواستم که آدرس آنجا را به من بدهد و دوباره راه افتادم و آن باربری را در گوشۀ دیگری از شهر پیدا کردم.

منشی باربری اعلام کرد که آدرسی که برای شما نوشته اند در این شهر وجود ندارد و لذا قرار است که امروز به استانبول عودت داده شود.من با خواهش و التماس مسئل باربری را راضی کردم که محموله ام را پس بدهد و او با بی میلی بلند شد و بار مرا از بارهای عودتی درآورد و پس از دریافت مبلغ 61 لیر بار مرا تحویل داد.

من معمولا کتابهایم را به شهرهای مختلف می فرستم. معمولا باری با این حجم هزینه ای در حدود حد اکثر 20 لیر دارد . وقتی دلیل این همه گرانی بارم را پرسیدم باربری اعلام نمود که ارسال کننده به باربری زنگ زده و باربری به درب منزل آمده و بار را تحویل و بسته بندی کرده و با خود برده است.
من بار را به منزل آوردم و باز کردم. وقتی دیدم بستۀ چائی باز بوده و با چسب دستی چسبانده شده است بسیار عصبانی شدم.این به ظاهر دوست اگر می گفت که چائی را برای خودش برداشته است هرچند نوعی خیانت در امانت بود ولی ارسال بار باز که مطمئنم چائی داخل پاکت را عوض کرده بود برایم اهانت آمیز تر بود.

من برای اطمینان عکس چائی را به دوستی که از ایران برایم آورده بودم فرستادم و ایشان در جواب گفتند که چائی تحویلی ایشان بسته بندی بوده است.

من نگاهی هم به آدرس قید شده به نام من انداختم. آدرسی غلط بود. در گوگل سرچ کردم و معلوم شد که در شهر ما چنین آدرسی وجود ندارد.

این به ظاهر دوست عملا طوری طراحی کرده بود که بار برگشت بخورد و ....

اما من هم با گذاشتن یک روز وقت و هزینه کردن مبلغی بیشتر از پول چائی و سیگار این وسایل را از حلقوم این امانتدار بی امانت بیرون کشیدم.چئی را بیرون ریختم چون مطمئن شدم که چائی داخلش را عوض کرده است.و پولی را هم که بابت سیگار فرستاده بود خرج تاکسی و پیدا کردن آدرس دروغینی بود که روی بار ارسالی نوشته بود.کتابهایم به حساب من 11 جلد کمتر بود که بالغ بر 500 لیر می شود.با اینحال از خیر پیگیری اش گذشتم و تلفن این به ظاهر دوست را بلاک کردم.
اگر این مطلب را نوشتم به این دلیل بود که ثابت کنم نفس عمل این نادوست منفی و کثیف بود و متاسفانه در این غربت هموطنانی پیدا می شوند که به خاطر منافع جزئی برای خودشان حاضرند ضررهای زیادی به دیگران بزنند.

آخرین جمله اینکه تبریزها یک ضرب المثلی دارند که می گویند:
امیربازاری اوت توتسون منه بیر دستمال لیق چیخسین. یعنی بازار امیر که قماش فروشی ست آتش بگیرد تا برای من یک دستمال بماند.

علی وافی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان