کد خبر: ۱۵۲۵۱
تاریخ انتشار: ۲۱ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۴:۲۷-11 March 2020
بسم الله الرحمن الرحیم
صبح روز یک‌شنبه 1 نوامبر 1755 اهالی شهر بندری «لیسبون» پایتخت پادشاهی پرتغال هنوز از برگزاری مراسم «عید مقدسان» فارغ نشده بودند که زلزله‌ای مرگ‌بار جهان را پیش چشمشان سیاه کرد. شهر زیر و زبر شد.
هنوز ساعتی نگذشته، زلزله‌ای در دریا به راه افتاد و کشتی‌ها را به کام خود فرو برد و بخش عمده‌ای از شهر را دست‌خوش امواج خود کرد. هزاران نفر که از ترس زلزله به ساحل پناه برده بودند و عجز و لابه می‌کردند به کام دریا فرو رفتند. همزمان با زلزله، سقوط شمع‌ها و مشعل‌ها توفانی از آتش به راه انداخت و بر شدت ویرانی افزود. اکثر ساختمان‌های شهر به خاک تباهی نشست و از جمعیت 200 هزار نفری لیسبون، بین 30 تا 40 هزار نفر زیر آوار زنده به گور شدند. 

معروف است که پس از سقوط رم هیچ رخدادی مثل زلزله‌ی لیسبون تمدن غرب را نلرزانده است. تلفات جان و ضایعات سرمایه به کنار، این عالم معنای انسان غربی بود که به لرزه درآمد. زیر پای آدمی‌زاد که خالی بشود، بنیان باورهایش هم تکان می‌خورد. 

پنجاه سال قبل از لیسبون، زلزله‌ای دیگر شهر «پورت رویال» در جاماییکا را ویران کرده بود. کک هیچ کس را در اروپا نگزید. بلکه رساله‌ای هم نوشته بودند که قلمرو دزدهای بدتبار دریایی حقش بوده است که مثل «سدوم» گرفتار عذاب شود. اما پایتخت امپراتوری پرتغال چه؟ لسیبون در 1755 عروس شهرهای جهان بود. کلید نیم‌کره‌ای از مستعمرات در دست لیسبون بود و شاه‌راه ارتباط اروپا با جهان خارج از آن می‌گذشت. زلزله فقط انبوه ثروت و انبارهای کالا را ویران نکرد. اکثر کلیساهای مهم شهر با خاک یکی شد، آن هم روزی که مسیحیان مشغول پاس‌داشت مقام قدیسان بودند.  
با این حال، همانطور که «سوزان نایمن» تاکید می‌کند، در آن زمان طبیعت و رخدادهای طبیعی هنوز غنی از معناهای متافیزیکی بود. الهی‌دانان و فلاسفه‌ی خداباور، که رونق سکه‌شان در کشاکش عصر روشنگری رو به زوال داشت، خیلی زود تفسیری دینی از این فاجعه به دست دادند و آن را تنبیه گناه‌کاران و نواندیشان، و نیز ابراز قدرت دوباره‌ی خدا خواندند. برخی گفتند نزول عذاب خدا در روز قدیسان یعنی این‌که خدا دعای قدیسان برای نابودی این جماعت حریص و دنیاپرست را مستجاب کرده است. آن‌که بیش از همه آشفته بود، فیلسوف لیبرالی بود که هنوز انبان فکر و استدلالش در رویارویی با این مهیب‌ترین جلوه‌ی شر، خالی از توضیح و توجیه بود.  
«پمبال» نخست‌وزیر دربار بی‌درنگ به تأویل‌های طبیعت‌گرا دامن زد چون می‌دانست بحث از عذاب الهی اگر جدی باشد، یعنی خاندان حاکمه باید جمع کنند و بروند، و ضمنا مردم اگر به قول اصحاب کلیسا اعتماد کنند و منتظر عذاب بعدی باشند تن به هیچ تدبیری در مدیریت اوضاع نمی‌دهند. آن‌قدر بر کنترل اطلاعات و جلوگیری از رواج شایعات و اخبار کذب تاکید داشت که در آن هنگامه اجازه نداد انتشار هفته‌نامه‌ی رسمی پرتغال حتی یک شماره تعطیل شود.  

«ایمانوئل کانت» آن موقع 31 سال داشت. در یکی از روزنامه‌های محلی سه مقاله درباره‌ی لسیبون نوشت و تاکید کرد نباید هیچ معنای مذهبی و ما-فوق-طبیعی در تفسیر زلزله‌ها به کار بست، بلکه «انسان باید بیاموزد که خودش را با طبیعت وفق دهد، هرچند دلش بخواهد که می‌توانست طبیعت را با خود وفق دهد». او چنان در تبیین این‌جهانی ماجرا کوشید که آزمایش‌هایش با خاک و گوگرد و براده‌ی آهن عملا پایه‌های علم لرزه‌شناسی را گذارد. پس از لیسبون، خلائق خدا-گسسته‌ی اروپا به این نتیجه رسیدند که فاجعه‌های طبیعی نه تنها ربطی به شرور اخلاقی ندارد، بلکه اصلا هیچ معنایی ندارد. به تعبیر نایمن، فاجعه‌ی طبیعی شد مسئله‌ی پیش‌بینی و کنترل، نه تفسیر.  

صدای اصرار می‌آید که سال ما سال لیسبون بشود. کرونا به قم زده است و دعوا بر سر کنترل بیماری، ضمنا به نزاعی بر سر تعریف معنای متافیزکی آن تبدیل شده است. طبق یک تفسیر، قرنطینه‌ی قم و تعطیلی «حرم» یعنی تعطیل خدا. خیلی معنادار اشاره کردند که «تعطیل» قم موجب می‌شود «تصویر» قم مخدوش شود. در دیگر تفاسیر مطلقا از سوگیری‌های عرفانی پرهیز شده است و اسمی از نقش گناه و گناه‌کاری یا آخرالزمان به میان نیامده است. 
در قم چه خبر است؟ دغدغه‌ی حفاظت در مقابل کرونا بروز طبقاتی دارد: بسته به اینکه تخمین مخارج پیش‌گیری بر هزینه‌های ادامه‌ی زندگی بچربد یا نه، تقلا برای مراقبت از خود در برابر این زامبی نامرئی معنا پیدا می‌کند. آن‌هایی که ماسک زده‌اند به وضوح بیشتر از آنهایی که ماسک نزده‌اند می‌ترسند. آن‌ها حتی از تلاقی نگاه با دیگران پرهیز می‌کنند. آن‌ها در کنج خانه‌هایشان هم که نشسته‌اند می‌ترسند. طبقات پایین‌تر، بی‌خیالی مطلق پیشه کرده‌اند. راننده‌ی تاکسی که دو مسافر ماسک‌-بر-دهان را از «شاه جمال» به داروخانه آورده است با شوخ‌طبعی می‌گوید: «خانم دکتر این کرونا هم که خیلی ازش تعریف می‌کنند». چشمشان که به واکنش‌های هراس‌آلود آدم‌های خود-مراقب می‌افتدخنده‌شان می‌گیرد. امنیت اقتصادی و غرور مصرفی طبقه‌ی متوسط، مثل نمرودی به بال مگسی لگدمال شده است.  

طبقه‌ی متوسط «شادی» و «سلامت» را چونان هنجارهای مقدس حیات بشری درونی کرده است. در ناخودآگاه این طبقه، «بیماری» نوعی انگ اجتماعی به حساب می‌آید. اگر بشود، حتی سرطان را باید از چشم دیگران پنهان کرد. برای لایه‌‌ای از این طبقه که دل به «حشمت و جاه» در «عصر جدید» سرمایه بسته است، نفس آدم بودن و زندگی کردن هم به خودی خود واجد هیچ ارزشی نیست مگر اینکه در پی سودایی خود را به آب و آتش بزند و معرکه بگیرد و ارزش افزوده بیافریند. این‌ها در کنار هم، برای گروهی که تصور ذهنی‌اش از مفهوم آزادی عمدتا با آزادی مصرف رقم خورده است، وضعیتی هولناک‌تر از این می‌شود که رویاروی پدیده‌ای میکروسکوپی، گرفتار در میان خطر مرگ و احتمال زندگی، با رگباری از نواهی مصرفی بمباران شود؟ «بیرون نرو، نخر، نخور، لذت نبر». «تا کی؟». «معلوم نیست، فعلا بیرون نرو، نخر، نخور، لذت نبر». در جهانی که ایمان منحصر شده است به امر دیدنی، و سودای «دیدن» و «دیده شدن» معنابخش سهم بزرگی از ارتباطات اجتماعی است، احساس خطر از سوی موجودیتی چنین ناشناخته و ناپیدا، پیامدی جز یک ترومای جمعی نخواهد داشت.  

در عین حال و در همین قم، همزمان با دعوا بر سر اینکه «حرم» باز باشد یا نه، یا کسی دست به «ضریح» بزند یا نزند، در فروشگاه‌های زنجیره‌ای هم که معابد مصرف باشد هروله‌ای پا گرفته است از سر اضطرار و فراتر از آیین‌های روزمره، و هرکه به هرچه می‌تواند دست می‌رساند تا ذخیره‌ی فردایش کند، مبادا که چند روز دیگر «در میخانه» ببندند و «نامه‌ی تعزیت دختر رز» بنویسند.   

استعاره‌های کرونا چیست؟ تعبیر «ژان-لوک نانسی» درباره‌ی انفجار نیروگاه فوکوشیما این بود که ما در معرض «فاجعه‌ی معنا» قرا گرفته‌ایم. بخشی از این اضطراب و آشفتگی، قطعا همان رنج فقدان معنای متافیزیکی در جامعه‌ای است که ملزم است علی‌رغم توسعه‌ی زورچپان به سوی ناسوت، همه چیز را به مختصاتی از عالم ملکوت منتسب کند. ویروس چین ملحد را چه به ام‌القرای اسلام؟ حق است که کرونا ویروس سرمایه‌داری جهانی بدانیم. قرن‌هاست بشر با بیماری‌های واگیردار به هراس و هلاک گرفتار شده است: وبا، طاعون، مخملک. تفاوت کروناویروس، ظهور و شیوع فرا-قاره‌ای و برق-‌آسای آن در شبکه‌های ارتباطات کار و سرمایه است. مثل جنی نفرین شده و نادیدنی که از گوشه‌ای از جهان سر برآورده است و هیچ گوشه‌ای را امن نخواهد گذاشت. 

از من و شما پنهان نیست که یک عمر است جهانی از یهودی و مسیحی گرفته تا گبر و مسلمان بر سر خوان کرم چین نشسته‌اند. اما آمریکایی‌ها می‌گویند «ناهار مجانی» واقعا مجانی نیست. سابق رسم بود که برخی رستوران‌ها در ازای خرید یک لیوان نوشیدنی به مشتری غذای مجانی هم می‌دادند. این غذا اما ژامبون و پنیر بسیار پر نمکی بود که مشتری را بیشتر و بیشتر تشنه می‌کرد و مجبور می‌شد باز هم نوشیدنی بخرد و بالا بیاندازد. این ماجرا به ادبیات اقتصاددان‌ها هم راه پیدا کرد و به این نتیجه رسیدند که پذیرش هر گزینه‌ای هرچند خوشایند و چرب‌ و نرم به نظر آید، هزینه‌های پنهانی دارد که در بلندمدت رخ می‌نماید.  

اینک کرونا را می‌توان شمه‌ای از پیامد بهره‌وری ارزان جهان از چین دانست. طی چند دهه‌ی گذشته، این به لطف استثمار بی‌رحمانه‌ی میلیون‌ها نیروی کار گرسنه در گولاگ‌های تولیدی چین بوده است که طبقه‌ی متوسط جهانی طعم دموکراسی مصرفی را چشیده است. این مصرف‌کنندگان، هیچ‌گاه از خودشان نپرسیدند تی‌شرت، روغن نارگیل، گوشی تلفن همراه، یا رژ لبی که با قیمت مفت می‌خرند چطور مفت برایشان تمام می‌شود، چنان مفت که قیمت کالا حتی با هزینه‌ی حمل‌ونقلش از آن سوی اقیانوس‌ها سازگاری ندارد. 

یا اینکه سرمایه‌داری خودکامه‌ی کمونیست‌های چین و چنگ‌اندازی به تاروپود بازارهای جهانی، چه بلایی بر سر طبقات کارگر در دیگر کشورها، در کشور خود همین مصرف‌کنندگان، آورده است. یا اینکه سلطه‌ی امپریالیستی چین در قاره‌ی آفریقا چگونه به تأمین مواد اولیه و تحقق «معجزه‌ی چین» مدد رسانده است. ناشناختگی و ترسناکی کرونا، هم‌ارز نمادینی است از همین چین ناشناخته و نفرت‌انگیز. مصرف‌کننده‌ی نو-بورژوا که هیچ پروایش نبوده است لذت‌اندوزی از کالای ارزان و رنگارنگ چینی هم‌‌آیند چه درد و رنجی در چهارگوشه‌ی دنیاست، چطور توقع دارد که انسان چینی از ترس انتشار ویروس و درد و رنج در این طرف دنیا از لذت سوپ خفاش و خورش موش دست بشوید؟ 

به قول نظامی «شراب چینیان مانی‌فریب است»: هرکه شیدایی‌اش به شاهد چینی بیشتر و شکیبایی‌اش در مقابل کالای چینی کمتر، سهمش از کرونا بیشتر. با این حال، کرونا یک چرنوبیل جهانی‌شده است. درست مثل همان امواج نامرئی رادیواکتیو که آب و هوا و غذا را آلوده کرد و همه را به کنج آلونک‌ها راند یا به جلای وطن واداشت. درست مثل هزینه‌های پنهان «انرژی مفت».

 جامعه‌شناس فقید آلمانی «اولریش بک» چند ماه قبل از آنکه رآکتور هسته‌ای در اوکراین به باد فنا برود کتاب «جامعه‌ی ریسک» خود را به ناشر سپرده بود. با انفجار چرنوبیل، همه با گوشت و پوست خود فهمیدند منظورش از ریسک یعنی چه: در جهان به هم پیوسته، خطر در هرکجا یعنی خطر در همه جا. به تعبیر خودش: «در مدرنیته‌ی پیشرفته، تولید اجتماعی ثروت به طور سازمان‌یافته‌ای همراه است با تولید اجتماعی خطر». 

برخی دانشمندان می‌گویند ویروس کووید-19 فرآورده‌ی جهش‌های ژنتیکی پیاپی است و همین حالا در زنجیره‌ای از دگرگونی‌های ژنتیکی در حال قدرت‌ گرفتن است. به فرض که چنین باشد. اگر چین در آزمایشگاه‌های ژنتیکی خود مشغول آزمون و خطا برای تولید خفاش‌های تپل‌تر و مارهای خوشمزه‌تر باشد چه؟ تصور کنید یک روز کودکتان هدیه‌ی تولد خود را در هیاهوی شوق و ذوق اطرافیانش باز ‌کند و ناگهان از میان کالای چینی، یکی از همان هیولاهای جهش‌یافته‌ی ژنتیکی، یک کرونای کوچولوی رگ‌وپی‌دار، مثل «زنومورف» فیلم «بیگانه»‌ی ریدلی اسکات، بیرون بجهد و همه‌جا را به خاک و خون بکشد. به صفحه‌ی تلویزیون چینی خانه‌تان اندکی با دقت کنید: هالیوود از آنچه گمان می‌کنید بسیار به شما نزدیک‌تر است.

* روزنامه شرق
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان