کد خبر: ۱۵۲۴۲
تاریخ انتشار: ۲۱ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۳:۲۳-11 March 2020
مدتیست خود را در قرنطینه خانگی حبس کرده ایم، من و همسرم. از خانه بیرون نمی رویم.گه گاه من برای خرید، نک پایی بیرون می روم و نگران باز می گردم و به آیینی خاص - البته بعضی وقت ها که حوصله ام سر می رود، به سیم آخر می زنم و همه توصیه ها را رها می کنم و به خودم می گویم به جهنم که بیمار می شوم! بگذریم - کیسه های نایلونی حاوی مواد غذایی خریداری شده را با احتیاط و ضدعفونی داخل می آورم.
تا همین دیروز حال همسرم خوب نبود، با علائمی که نگرانمان می کرد، تب و سرفه هایی نسبتا خشک، ولی خدا را شکر از دیروز نشانه های نگرانی کمتر شدند. 

امروز داشتم از تنها پنجره کوچک خانه امان که خود نشانه سهم اندک ما از نور و خورشید است، بیرون را نگاه می کردم دیوار سیمانی روبرو و آن تیرهای آهنی که چون خاری به چشمان نگران من می خلید حالم را بد کرد؛ ولی نگاه نومید و خسته ام دفعتا ورای دیوار سطبر سیمانی و نشانه های پرخشونت آهنی آن، روی گلدان گلی نشست که به آویز تراس کوچک خانه امان در چند سانتی متری چشمانم تن به نوازش نور و آفتاب سپرده بود. 

روی گلبرگهای لطیف سرخش که بر روی خورشید و نور و گرمایش آغوش گشوده بودند نگاهم ماند، بی هیچ واهمه ای از کرونا یا شرایط اجتماعی پیرامونمان که سخت نگرانت می کند، باپنهانکاری ها، بی کفایتی ها و دروغ هایش یله و رها تن به آفتاب سپرده بودند.


 
عکس: باقر نصیر

 زندگی با تمام وسعتش در این لحظه در من جاری شد. خشونت دیوار سیمانی، خار تیرهای آهنی و نگرانی از بیماری و سوء مدیریت ها و سوءاستفاده ها که اجل بر بیماری اند، برای لحظه ای فراموشم شده، حس خوب زندگی را دیدم که در من منتشر می شود. به من لبخند می زند. دوباره نگاه می کنم به گلدان گل و نزدیک تر می روم تا تنها، تصویرگلبرگ و رقص دلپدیرش با ترنم های نسیم، کاسه چشمانم را پر کند:

چه گلبرگ های لطیفی، چه لرزش خفیفی در برابر نسیمی که می وزد. نشانی از رقص و شادکامی و چرا که نه؟ و این چیزی نیست مگر حس ناب زندگی.

از خانه همسایه ام صدای سرفه می آید، و از کمی آنسوتر صدای اخبار تلویزیون یا رادیو که از گسترش آمار تلفات کرونا در تهران و ایران می گوید، در همین حال آرزو می کنم ایکاش می شد به تعداد همسایگانم، به تعداد همشهریانم، به تعداد هموطنانم و به تعداد همه جهان می توانستم این گلدان را با سرخی گلبرگ های لطیفش، با بوسه ها زندگی زایش به نسیم، تکثیر کرده و به یکایک آنها هدیه کنم تا مگر موج دامن کش این حس ناب زندگی با تمام شکوهش به جان آنها هم منتقل شود.تا باور کنند زندگی هست، نفس می کشد در اوج تهدید مرگ که نام کوچک زندگیست.لبخند بی واهمه در راهست، شکوفایی در راهست، عطر یاس های بنفش و جعبه های کوچک پامچال که عید را و بهار را به ما می بخشند همه در راهند.طولی نمی کشد که ترانه زندگی این سکوت و تنهایی را بر هم خواهد، کرونا هم کرونا خواهد گرفت، نفسش به شماره خواهد افتاد و سرانجام شرش را از سر ما کم خواهد کرد. پرواز پرستو ها که شروع بشود به شما ثابت خواهم کرد؛ فقط کمی صبر کنید تا پرواز پرستوها چیزی نمانده است.

همایون امامی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان