کد خبر: ۱۵۲۰۱
تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۸:۱۶-10 March 2020
فرهاد به هیچکس آزار نرساند جز خودش
عصراسلام: شهبال شب‌پره همکار سابق فرهاد مهراد میگوید: تنها رابطه عاطفی فرهاد پیش از ازدواج با پوراندخت، در سال 44 بود. خانم زیبای دورگه ایرانی - فرانسوی بنام مونیک که از طرفداران فرهاد بود معمولاً برای دیدن اجراهای فرهاد به کافه کوچینی می آمد‌.
شبی وسط اجرا حال فرهاد بهم خورد. مونیک که پرستار بود فوری روی صحنه آمد و او را به بیمارستان رساند. این اتفاق نقطه عطف آغاز رابطه این دو شد که دو سال ادامه داشت یعنی تا که روزی فرهاد دیگر اعتمادش را به مونیک از دست داد. فرهاد تحمل دروغ را نداشت.

 وقتی پس از دو سال آشنایی از مونیک دروغ شنید به سختی درهم شکست و گرچه عمیقاً مونیک را دوست داشت و مونیک هم هرگز مایل به جدایی نبود، برای همیشه از او جدا شد. بعد از آن بود که فرهاد نگاهش به زنها تغییر کرد.

فرهاد بسیار ریزبین و حساس بود و همیشه موضوعی برای عذاب دادن خویش می یافت. عذابی مزمن که نیاز به مرهم داشت. او هیچگاه به سلامتی خود اهمیت نمیداد. خودش بعدها داستان اعتیادش را برای همسرش اینطور روایت کرد:

شبی "زیدی" مرا به خانه "عمروی" برد و من برای اولین بار به حقه لب زدم. صاحبخانه در کارش مهارت داشت. نه آنقدر زیاد داد که حالم را بد کند و نه آنقدر کم که اثر نکند.

 وقتی از آن خانه بیرون آمدم، آن زید پرسید: حالت چطوره ؟ گفتم: من درد میکردم و حالا دیگر درد نمیکنم. او نفهمید چه میگویم و من برایش توضیح دادم که دیگر نه کتاب میخوانم نه دوست میخواهم و نه زن. حالا فقط میخواهم کنار این جوی آب تا صبح بخوابم. 

دو شب بعد، باز به آنجا رفتم. بعد از یک ماه صاحبخانه به من گفت: تا حالا ندیده بودم آدمی اینقدر زود مصرفش بالا برود. فرهاد هرگز از آن زید و عمر (تکیه کلام فرهاد) نام نبرد چرا که آن دو از هنرمندان مشهور بودند. 

او دیگر گرفتار شده بود. حتی زمانی که مصرف میکرد خوشحال نبود چون میدانست مادرش از او دلگیر است. زمانی چشم باز کرد که دید بدجوری وابسته شده. با آن کنار نیامد و خود به مبارزه با آن برخاست یعنی معالجه خودسرانه. خودش را حبس میکرد اما کارگر نیفتاد.

اسفندیار منفردزاده در جایی به درستی گفته بود: فرهاد در زندگی به هیچ کسی آزار نرساند جز خودش. برادر فرهاد نیز تعریف میکرد: فرهاد در کودکی وقتی پدرش سیگار میکشید چهار دست‌وپا به سمت دود سیگار میدوید. خودش هم از دود سیگار خوشش می آمد و میگفت: شاید سلولهای بدنم مستعد به اعتیاد بود. به سیگار، دارو و ...‌ همیشه میگفت: هنرمندان قبل از خلق اثر هنریشان اول برای خود تخلص هنری انتخاب میکنند و بعد فوراً معتاد میشوند.

 سالها بعد به کمک دکتر صادق صلحی زاده مشهورترین متخصص ترک اعتیاد ایران که بزودی با هم دوستان صمیمی شدند اعتیاد را برای همیشه ترک کرد و حتی روزهای زیادی به مطلب او میرفت و با مشاوره به دیگر هنرمندانی که جهت ترک اعتیاد به آنجا می آمدند در راه درمانشان کمک زیادی میکرد.

در کنار فرهاد که مینشستی اصلاً خسته نمیشدی. چیزهایی میگفت که به دلت می نشست‌. خیلی بدقول بود و هرگز سر وقت نمی آمد‌ خودت باید حتماً او را میبردی و می آوردی. کارهایش غیرقابل پیش بینی بود یهو یکروز میدیدی سرش را از ته تراشیده. متواضع و عمیقاً مهربان بود. 

هیچوقت او را بدون کتاب نمیدیدی‌‌ هر وقت فرصتی می یافت کتابی از خورجینش در می آورد و مشغول مطالعه میشد. واقعاً هر سوالی برایت پیش می آمد او جوابش را میدانست یعنی هرآنچه میخواستیم بدانیم او جواب سنجیده ای برایش داشت‌ و دلیلش حشر و نشر زیاد با دوست صمیمی اش دکتر الهی قمشه ای بود.

 او احاطه کم نظیری به شعر و ادبیات داشت و در تفسیر دیوان حافظ به دکتر کمک زیادی نمود. در عین حال بسیار شوخ هم بود و شوخی هایش مخصوص به خودش. اگر میخواست کمدین شود کسی به گرد پایش نمیرسید، خیلی بانمک بود. او نابغه ذاتی بود.

منبع: چون بوی تلخ خوش کندر - زندگینامه فرهاد مهراد
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان