کد خبر: ۱۴۷۰۳
تاریخ انتشار: ۰۱ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۳:۴۵-20 February 2020
واقعه 16 آذر، درواقع حدود صد روز بعد از سقوط دولت شادروان دكتر مصدق بود؛ يعني 28 مرداد كه كودتا شد.
 شهريور، مهر و آبان و 16 آذر، درست 105 روز از سقوط دكتر مصدق مي‌گذشت و خب دانشگاه تهران هم از بعد از سقوط دكتر مصدق، هميشه كمابيش متشنج بود، تظاهراتي بود و قصد اين بود كه دولت «آيزنهاور» كه معاونش «نيكسون» بود، نيكسون معاون رئيس‌جمهور در ايران براي پاداشي كه شاه قرار بود به اينها بدهد، براي اين‌كه با آن كودتا دولت مصدق را سرنگون كردند و شاه اختيارات تام گرفت، بيايد در دانشكده حقوق يك دكتراي افتخاري به آقاي نيكسون بدهد و فكر مي‌كردند كه اين تظاهرات و ناآرامي در دانشجويان احتمال دارد با آمدن نيكسون بالا بگيرد.

دانشگاه ناآرام بود. كوشش دستگاه و ارتش در اين بود كه يك رعب و وحشتي در دانشگاه ايجاد بكند كه نيكسون اگر آمد، دانشگاه درواقع محصلان نتواند كاري بكنند و اين نقشه 16 آذر را فراهم كردند و بنده كه صبح به دانشكده رسيدم، ساعت 7:30 بود. به من خبر دادند كه در دانشكده علوم چند تا كاميون ارتش هست كه آنجا مشغول دستگيري دانشجو هستند كه البته بعد فهميديم كه اين نقشه قرار بود در دانشكده علوم انجام گيرد كه بعد از دانشكده علوم منتقل شد به دانشكده فني و براي مرعوب كردن، دانشجويان را به خط كردند و از هر پنج نفر، يك نفر را مي‌گرفتند.

دو تا از اين دانشجويان كه در داخل دانشكده بودند، به ارتشي‌ها مي‌خندند و يا شكلك درمي‌آورند. سربازها گستاخي پيدا مي‌كنند و مي‌خواهند بيايند توي دانشگاه و اين دانشجوياني كه با لباس نشان كرده بودند، دستگير كنند. در اين فرصت ما مراقب داشتيم. مخصوصا وقتي شنيديم دانشگاه اشغال نظامي شده، قرار مراقبت گذاشتيم و بعد معلوم شد كه دو تا از اين سربازها مسلح رفته‌اند از اتاق رئيس و از رئيس خواسته‌اند كه اين دو تا دانشجو را بايد به ما تحويل دهيد.

رئيس دانشكده هم مهندس خليلي بود، ايشان گفتند كه نه، با اين وضعي كه شما آمده‌ايد اتاق من، اصلا با شما صحبت نمي‌كنم، برويد افسرتان را بگوييد بيايد. سربازها مي‌روند سراغ افسر و در اين فاصله زنگ كلاس شروع مي‌شود و آقاي مهندس خليلي آمد پيش من گفت: اگر به شما مراجعه كردند و افسري آمد، اينها مي‌خواهند دو تا دانشجو را بگيرند ولي ما دانشجو به كسي تحويل نمي‌دهيم. زنگ كلاس‌ها خورد و سربازها بچه‌ها را نشان مي‌كنند ضمن رفتن به كلاس و تشكيل كلاس درس. بعد از هفت تا هشت دقيقه به من خبر دادند كه كلاس دو راه و ساختمان را نظامي‌ها اشغال كرده‌اند. من رفتم كلاس و ديدم كلاس پر از سرباز مسلح است.

چون آقاي مهندس خليلي هم كه رئيس دانشكده بود، قبل از رفتن سر كلاس به من گفت كه اگر واقعا يك چنين پيشامدي شده، چاره‌اي نداريم جز اين‌كه كلاس را تعطيل كنيم، من هم دستور دادم كه زنگ دانشكده را بزنند و دانشجوها آمدند بيرون. سربازها در اين فاصله دو تا دانشجو را كشان كشان آوردند توي كريدور دانشكده و نوع رفتار سربازها دانشجوها را تحريك كرده و آمدند به هواخواهي دانشجويان و تظاهرات شد.

شعارهاي شديدي عليه شاه و به نفع مرحوم دكتر مصدق دادند و نتيجتا آن تحريكاتي كه قرار بود بشود و رعب و وحشت ايجاد بكنند، كردند و تيراندازي شروع شد و عده‌اي مجروح و سه نفر شهيد شدند. وضع وحشتناكي بود‌، يك رادياتور دانشكده را هم سوراخ كرده بودند و ريخته بود سطح دانشكده و با خون دانشجويان قاطي شده بود. خونابه دلخراشي ايجاد شده بود. بعد هم به ما تكليف كردند كه بياييد اينجا را پاك كنيد، گفتم نه، چون اينها جرم است، هيچ وقت پاك نمي‌كند؛ باشد تا نماينده دادستان بيايد و صورتجلسه كند.

خلاصه بنده را در اتاق حبس كردند و بعد آقاي مهندس خليلي رفتند سراغ دكتر سياسي كه رئيس دانشگاه بود و گفتند كه وضع خيلي خراب است؛ تعداد زيادي شيشه شكسته و به ساختمان‌ها تيراندازي شده، تعداد تيرها كه شمرديم، درست 68 تير در فضاي مسدود دانشكده فني شليك شده بود. آقاي دكتر سياسي ساعت يك بعدازظهر با مهندس خليلي آمدند و در اتاق رئيس دانشكده كميسيوني داديم و مشغول مذاكره بوديم.

وقتي كه اين تيراندازي شد، بنده دريافتم كه بايد جريان را صورت‌مجلس كنم، استادان حاضر همه امضا كردند. ساعت دو بعدازظهر يك سرهنگي آمد تو، در گوشي با دكتر سياسي صحبتي كرد و دكتر سياسي قدري در هم رفت و گفت، آمده‌اند آقاي دكتر عابدي را جلب بكنند و بعد با ماشين رئيس دانشكده رفتيم. فرماندار نظامي كه در آن زمان سرلشكر دادستان، شوهرخاله شاه بود، بعد بردند زندان لشكر 2 زرهي. بنده هشت روز در آنجا بودم بازجويي‌هاي مفصلي از من كردند. اصرار مي‌كردند كه شما چرا زنگ زده‌ايد؟ البته بنده گفتم چون شما در پي يك مقصر هستيد، اگر بنده زنگ نمي‌زدم و اين اتفاق در داخل كلاس مي‌افتاد و در داخل كلاس هم باز يك عده كشته مي‌شدند، باز مرا مي‌گرفتيد، چون بالاخره شما دنبال يك مقصر مي‌گرديد. شما بي‌خود تيراندازي كرده‌ايد يك عده‌اي را كشته‌ايد.

اين بعد از دولت مصدق بود كه مي‌خواستيد رعب و وحشت ايجاد كنيد با وجود اين نتوانستند در يك روز رسمي دكتراي نيكسون را بدهند و مجبور شدند روز جمعه بدهند. البته دانشگاه بعد از 16 آذر حدود دو هفته تعطيل بود. حركت دانشگاه بسيار جاندار بود و از آن به بعد، هر سال همين 16 آذر وسيله‌اي بود كه دانشجويان به ياد آن 16 آذر از اين شهيدان تجليل و واقعا نيروي خودشان را متشكل‌تر و منظم‌تر كنند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان