کد خبر: ۱۴۵۸۷
تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۴:۴۸-16 February 2020
یه آدم‌حسابی دوروبرت نباشه، ممکنه تا ابد هرگز خودت رو نبخشی، حتی از لاشه‌ی خودت بعداز مرگ هم نگذری. نعش غرقه‌درخونت، گوشه‌ی یه خیابون پیدا شه، شهرداری جمعت کنه، بی‌اسم و صدا دفنت کنه جایی از حومه‌ی شهر. این عاقبت کسی است که دوستی نداره در کنارش، یه دوست دانا.
کتاب‌ها رو ریخت جلوم، گفت باید با خودت آشتی کنی. به کتاب‌ها نگاه کردم، گفتم خب؟ گفت آشتی! باید با خود خویشتن آشتی کنی، ابتدا از خودت بگذری، خودت رو ببخشی، بعدش رفته‌رفته مشکلاتت حل می‌شه.

گفتم من با خودم آشتی ام، یعنی اصلن خودم دغدغه‌م نیست، خودم دغدغه‌ی خودم نیستم، فکر به‌ش نمی‌کنم. چرا قهر باشم؟ گفت: همین دیگه، با خودت قهری، خبر نداری بدبخت! از خودت بگذر، از خون خودت بگذر حلال کن، به آرامش برس به صلح با خویشتن!

گفتم مثلن چه‌طورممکنه کسی که فردا صبح باید سی میلیون پول نقد بده به جایی، نیازش از راه آشتی با خودش جور می‌شه؟

به کتاب‌ها نگاه کرد، گفت: من الآن ایده‌ای ندارم، یعنی من تا سرِ این "با خودت آشتی کن" خونده‌ام.

یکی از کتاب‌ها رو برداشتم ورقی زدم، سطر اولش نوشته بود: انسان یگانه‌موجودی است که می‌آفریند، تخریب می‌کند، و هرچیز را با خویش تهی می‌سازد؛ انسان، ابتدا و اتنهای خویش و جهان است، نوری که ناگهان در آسمان ظهور کرده، لحظه‌ای بعد در تاریکی بلعیده می‌شود. انسان، نور است.
گفتم: اینا چی‌ان؟ گفت: «چیا؟ کتابا؟ روان‌شناسی. ببین اگه این سیزده جلد رو بخونی، با خودت آشتی دوباره می‌کنی، ضعف‌هات رو می‌شناسی، خودت رو می‌بخشی، تمرکز می‌کنی روی اون چیزهایی که دوست می‌داری، به دیگران فکر نمی‌کنی، قضاوت مردم برات مهم نیست، از خشم‌هات عبور می‌کنی، و اون زیبایی‌هایی رو که هنوز در زندگی مونده کشف می‌کنی، بازمانده‌های شادی رو درونت احیا می‌کنی، به ابرها دست می‌کشی...» کتاب اول رو زمین گذاشت، دومی رو برداشت، و ادامه داد: «.... و می‌رسی به یه اصل ساده: بخشیدن خویشتن و بخشیدن جهان.»

گفتم: «یعنی برای بخشیدن خویشتن باید همه‌ی اینا رو بخونم؟» ذوق کرد که خودم رو علاقه‌مند به حرف‌هاش نشون دادم، چشمش برق زد، نشست روی مبل روبه‌روم، مهربون‌ترشد، شمرده‌تر حرفش رو ادامه داد: «همه رو نمی‌خواد، اون سه‌تا سبزه رو بخون، اون پنج‌جلدی انسان موجود برتر رو بخون، این‌یکی رو هم اولش رو بخون. خودت رو می‌بخشی.»

گفتم باشه، پس من برم اینا رو بخونم، شاید به قول تو خودم رو بخشیدم.

از دفترش زدم بیرون، کتاب‌ها رو ریختم توی سطل زباله‌ی سرکوچه‌شون. الآن ساعت سه و نیم ظهره، اما احتمالن اگر تا دوسه‌ساعت دیگه از سر ولی‌عصر، بعداز پل توانیر رد شید، یه‌سری کتاب توی سطل زباله‌ی جلوی اون مبل‌مان‌فروشیه هست، می‌تونید بردارید خودتون رو ببخشید، من که شما رو بخشیده‌ام.

حسین نوروزی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان