کد خبر: ۱۴۲۵۴
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۲:۵۸-01 February 2020
قبل از هر چیز باید اذعان کرد که نظریه‌پردازی معاصر در باب حکومت دینی از دهه پنجاه به بعد رشد چندانی نداشته و مفهوم‌پردازی در این باب هنوز بارور نشده‌ است؛ متفکرین معاصر صرفا یک سری اتود در باب مفهوم حکومت دینی در دنیای جدید زده‌اند.
  مهم‌ترین مثال از این قضیه، کتاب ولایت فقیه امام خمینی است که ایشان این کتاب را به عنوان فتح بابی برای بحث بیشتر رونمایی کردند، اما هیچ‌گاه این بحث به خوبی توسط متفکران نسل بعد پرورانده نشد و بعد از انقلاب نیز وارد بازی‌های سیاسی شد. 

 مشکل دیگری که در این مسئله(عدم نظریه‌پردازی جدی در باب حکومت دینی) مزید بر علت شده‌، وضعیت حوزه‌های علمیه است؛ که صرفا دغدغه انتقال مفاهیم کلامی از نسلی به نسل دیگر را بر عهده گرفته و نه به سمت حل مسئله می‌رود و نه می‌گذارد کسی غیر از خودش وارد نظریه‌پردازی دینی شود. عمده‌ی نظریه‌پردازی‌ها در باب حکومت دینی معطوف به پرسش مشروعیت بوده و کمتر درباره "چگونگی" اداره حکومت دینی پرسش طرح شده‌ است. 

 البته بزرگ‌ترین مانع نظریه‌پردازی درباب حکومت دینی مفهوم «شر» و نوع مقابله با آن است. انسان تنها موجودی است که واجد اختیار آفریده شده و انسان بودنش منوط به اختیار اوست. این یعنی او به میزانی که امکان انتخاب دارد، می‌تواند انسان باشد. طبیعی است برای این‌که انسان بتواند انتخاب کند و صاحب اختیار باشد، باید در معرض خیر و شر قرار گیرد. و برای اینکه انتخاب بین خیر و شر معنی دار باشد، شر باید امکان بازی و مانور داشته‌باشد. غیر از خداوند که خیر مطلق است هیچ پدیده ای در عالم خیر مطلق و حتی شر مطلق نیست، اما شیطان چون توهم رقابت با پروردگار عالم را پیدا کرده، درصدد پایان دادن به مقابله خیر و شر و ایجاد نوعی انحصار و مونوپولی است. 

 بنابراین نفس انحصار یک ایده شیطانی است. دقت کنید، نفس انحصار یک ایده شیطانی است، یعنی انحصار خیر هم، غیر از خداوند، خود یک ایده شیطانی است. این شیطان است که می‌خواهد رقابت را از بین ببرد و مونوپولی و انحصار ایجاد کند چرا که شیطان می‌داند در صورت حق انتخاب انسان، در نهایت اوست که بازی را واگذار می‌کند، این باطل است که از بین می‌رود و حق پیروز می‌شود. بنابراین نفس امکان رقابت خیر و شر خود خیر است و نفس پایان این رقابت شر است. با این رویکرد باید گفت برای اینکه انسان معنی‌دار باشد شر باید اجازه بازی داشته‌ باشد، اما جلوی انحصار شر گرفته‌ شود. در واقع سوال این است که چطور می‌توان به شر اجازه بازی داد اما جلوی مسلط شدن آن را گرفت؟ این مهم‌ترین سوال پیش روی متفکرین مسلمان است. 

   
 هرجا استیت یا همان مُلک(قدرتی که بر یک قلمرو اعمال می‌شود) وجود دارد، سه گروه نیز در نسبت با آن به وجود خواهند آمد؛ یک گروه موافقان آن استیت، گروه دیگر کسانی که مخالف استیت هستند و یک گروه هم که در موضع میانی و خاکستری قرار دارند. این یعنی هر استیتی مومنانی دارد، کافرانی دارد و مشرکانی. حتی استیت‌های غربی نیز این‌گونه‌اند؛ عده‌ای مومن به ایده سرمایه‌داری هستند، عده‌ای آنارشیست هستند و به نظم موجود کافرند و عده‌ای هم که تعدادشان زیاد است خاکستری هستند. حتی اداره یک کلاس نیز از این قاعده تبعیت می‌کند؛ عده‌ای هستند که معلم را خیلی دوست دارند، عده‌ای معلم را دوست ندارند و عده‌ی دیگری نیز نسبت به معلم احساس میانی دارند.

 عالم نیز به مانند استیت، این تقسیم‌بندی را در خود جای داده است. خداوند به عنوان مالک سماوات و ارض و به عنوان صاحب استیتِ هستی، پروردگار سه گروه مومنین، مشرکین و کافران است. خداوند در طول تاریخ به عنوان صاحب ملک، این سه گروه را در تمدن‌های مختلف، جای داده و آن‌ها را از فیض خود بهره‌مند ساخته است. ما می‌دانیم که نوح سه پسر داشت و هر کدام از این سه پسر نماد یک تمدن هستند: تمدن خاورمیانه و موحدان (سامی‌ها)، تمدن غرب و طرفداران فلسفه (هامی‌ها) و تمدن‌های شرقی و هندی. 

 وقتی مشرکین و کافران در تاریخ فعال می‌شوند، خداوند به عنوان رئیس عالم در تاریخ ظهور پیدا می‌کند و به دوست‌دارانش امر می‌کند که یک قبیله (امت) شوید و نگذارید کسانی که دوست‌دار من نیستند، مناسبات را رقم بزنند و انحصار ایجاد کنند. اما در عین حال خدا به مومنان گوشزد می‌کند که من خدای آن دو گروه دیگر نیز هستم. بسم‌الله الرحمن الرحیم یعنی رحمانیت خداوند شامل همه می‌شود و رحیمیت او شامل دوستدارانش. اگر دقت کنیم غیر از حضرت سلیمان و داوود که در میان پیامبران استثنا هستند، هیچ پیامبری واجد استیت نبوده‌ است. پیامبران موسس استیت نبوده‌اند، آن‌ها امام و پیشوای امت می‌شوند.

 حال اگر قبیله مومنین تصمیم بگیرد مُلک درست کند، همواره دو حالت به‌وجود می‌آید: مومنین همیشه متهم‌اند که خود بساط طاغوت را ایجاد کرده‌اند چرا که می‌خواهند بدیل پروژه خداوند را روی زمین رقم بزنند. از این اتهام گریزی نیست. اما همواره یک انتخاب دیگر نیز وجود دارد. اگر مومنین می‌خواهند صاحب مُلک شوند، باید همان نسبتی که خداوند با عالم دارد را با قلمروی تحت سیطره خود داشته باشند. آن‌ها می‌بایست خود را هم پدر مومنین به حکومت خود بدانند و هم پدر مشرکین و کافران. آن‌ها می‌بایست همه اسماء الهی در حاکمیت آن قلمرو را محقق کنند تا بتوانند کثرت را به وحدت برسانند. 

 

 حاکم در حکومت دینی هم پدر مومنین است هم کافران و هم مشرکین. درست است که حاکم به مومنین مقرب خود فیض‌های خاصی را می‌رساند اما آن پسری که تندی می‌کند و سلایق پدر را نمی‌پسندد همچنان حاکم، پدر اوست. همچنین وجود کافرین و مشرکین باعث رقابت مومنان با آن‌ها شده و این به پویایی و رشد آنها کمک می‌کند. اینجاست که مومنین می‌توانند به معنی واقعی کلمه انتخاب کنند. اینجاست که دوگانه خیر و شر با هم وارد رقابت می‌شود و به امکان مونوپول شدن جریان‌ها را از ایشان سلب می‌کنند.

 رقابت هم گونه‌های مختلفی دارد. حاکم یکی از اسما الهی و به معنای داور است؛ این یعنی حکومت وظیفه تصدی‌گری رقابت‌های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را برعهده دارد. در حکومت دینی جریان‌های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی باید بتوانند آزادانه با یکدیگر وارد رقابت شوند و البته به برندگان این رقابت‌ها اجازه انحصار و مونوپول داده نشود. 

 در استیت‌های غربی از بین سه حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ، استیت مدرن تصمیم گرفته‌ که اصالت را به اقتصاد دهد. مشکل استیت غربی در این است که برندگان بازی‌های اقتصادی، مدام وارد عرصه سیاست و فرهنگ شده و باعث ایجاد انحصار در این حوزه‌ها می‌شوند و اجازه رقابت‌های فرهنگی و سیاسی را نمی‌دهند. چه بسا در اقتصاد هم به‌واسطه انحصار شرکت‌های بزرگ چند ملیتی رقابت اقتصادی از بین می‌رود. 

 حکومت متوازن یا حکومت دینی، حکومتی است که اجازه دهد هر کدام از این رقابت‌ها صورت گیرد، اما در این میان چون فرهنگ از همه آسیب‌پذیرتر است نیازمند مراقبت ویژه‌تری نیز هست. در عین حالی که رقابت‌های فرهنگی می‌بایست شکل بگیرند، بدنه‌های فرهنگی باید وجود داشته‌ باشند که رابطه‌ای متضاد و متکامل نسبت به قدرت مرکزی ایجاد کنند و اجازه مصادره شدن فرهنگ توسط سیاست و اقتصاد را ندهند. این بدنه‌های فرهنگی در عین وابستگی باید از استیت مستقل باشند.

 همه این‌ها بدین معناست که ایجاد ملک مومنان غیرممکن است یا این‌که اگر مومنان علاقه‌مند به برپایی ملک هستند، باید همان نسبتی را با ملک خود تنظیم کنند که خداوند با ملک خود برقرار کرده‌ است. در ملک خدا، مشرکین و کافرین نیز امداد می‌شوند و اجازه رقابت با مومنین را دارند و رشد مومنین زاییده رقابت آن‌ها با مشرکین و کافران است. 

 خوانش روحانیت ما از مذهب، دوست ندارد که مواجهه با شر را بفهمد و دائما می‌خواهد آن را نفی کند. در حالی که نه عالم این‌گونه آفریده شده و نه سیستم‌ها بدون حضور شر می‌توانند کار کنند. ورشکستگی ما در سطوح مختلف، نتیجه این چنین خوانشی است. بنابراین لازم است یک بار دیگر مباحث مربوط به نظریه‌پردازی دینی احیا شوند و به طور جدی روی آن‌ها بحث صورت گیرد.
 

میلاد دخانچی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان