کد خبر: ۱۴۱۰۶
تاریخ انتشار: ۰۶ بهمن ۱۳۹۸ - ۰۷:۲۸-26 January 2020
عزیزم، عشقم، گلم، عسلم ...و این قبیل عناوین، برای صدا کردن کسی که دوستش داریم، زیباست.
 برای صدا کردن اویی که برایمان خاص است. بله، زیباست. مثل مُهر صدآفرینی که معلم‌ سخاوتمند هر روز روی برگه‌های مشق‌مان فشار می‌داد و خوشحال‌مان می‌کرد. اما خب، سر و تهش مُهر بود و همان کلمات تکراری را بدون هیچ تغییری چاپ می‌کرد. من همیشه یادداشتی که خانم معلم، در انتهای برگه، با دست‌خط خودش می‌نوشت را ترجیح می‌دادم، حتی اگر تشویقی در کار نبود و‌ حرفش «بیشتر دقت کن!» بود.

 آخر آن جمله برای من بود و وقتی آن را می‌نوشت، به من فکر می‌کرد و حروف را کنار هم می‌چید تا کلمه شود و جمله بسازد.
بابا هم مثل من بود و از کلمات چاپی خوشش نمی‌آمد. او اسم‌های جورواجوری روی مامان گذاشته بود. اسم‌هایی که متعلق به مامان بود و به آدم‌های دیگر نمی‌خورد. وقتی شنگول و سرحال بود، وقتی که چشم‌هایش مثل شخصیت‌های کارتونی، برق می‌زد و پر از ستاره می‌شد، مامان را با آن اسم‌ها صدا می‌زد. با اینکه آن اسم‌ها شیک و شاعرانه نبودند، اما خاص بودند، منحصر به فرد بودند. مثلا مامان را «اَلو» خطاب می‌کرد. توی کلمه اَلو یک دنیا حرف بود، یک کوله بار پر از خاطره. اَلو را فقط می‌شد به زنی گفت که از اولین روزهای ازدواج، منتظر زنگ تلفنِ مردی بوده که سال‌ها در جنگ و زیر آتش خمپاره برای او شوهری کرده. «اَلو» یعنی دلتنگی، یعنی نفرت از بوق ممتد.
من تنها دختر بابا بودم، اما او هیچ وقت من را «عزیزدردانه»، «عروسک»، «عشقِ بابا» و... صدا نزد. من وراج بودم، زیاد حرف می‌زدم و حرف‌ زدنم بنظر او قشنگ بود. از این رو مرا قناری صدا می‌زد. بابا معتقد بود که هیچ دختری جز من قناری نیست، چون همه خجالتی بودند و مثل من پرحرفی نمی‌کردند. روی پاکت‌ نامه‌هایش می‌نوشت: «از بابای دیوانه به دخترِ دیوانه.» من تنها قناری دیوانه در دنیا بودم.

بنظر من بعضی عزیزم‌ها، عشقم‌ها، جانم‌ها مزه توت‌فرنگی گل‌خانه‌ای و سیب سردخانه‌ای می‌دهند. می‌خوری که میوه خورده باشی، می‌گویی که چیزی گفته باشی. جلوه‌دار و پررنگ هستند. به درد ظرف‌های کریستال روی میزهای کنده‌کاری شده می‌خورند. جان می‌دهند برای عکس‌های هشتگ‌دار اینستاگرام. اما مزه آب می‌دهند، مزه بی‌مزگی. وقتی این میوه‌ها را گاز بزنی، دلت برای سیبی که خودت از شاخه چیدی و گرد و خاکش را با پشت آستین‌ات پاک کردی، تنگ می‌شود. برای سیبی که شاید خیلی سرخ نباشد، اما بوی سیب می‌دهد.

نادیا طریقی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها