کد خبر: ۱۴۰۳
تاریخ انتشار: ۲۱ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۹:۱۴-12 March 2018
امروز زندگی و رفتار فردی و اجتماعی بسیاری از مردم و مسوولان حتی شخصیت‌های مذهبی و حوزوی شباهتی به دهه شصت ندارد. نه تنها در ظاهر که در باطن هم.


امروز زندگی و رفتار فردی و اجتماعی بسیاری از مردم و مسوولان حتی شخصیت‌های مذهبی و حوزوی شباهتی به دهه شصت ندارد. نه تنها در ظاهر که در باطن هم. نشانه‌ها برای کشف این حقیقت بسیار است. از وضعیت ظاهر زندگی مسوولان و بزرگان دین و سیاست گرفته تا رفتار اجتماعی مردم در انتخابات مختلف و تغییرات سبک زندگی و تفریحات و تنوعات و توقعات و علایق و سلایق و ... 

امروز حتی مراسم‌های حکومتی و انقلابی هم مثل دهه شصت برگزار نمی‌شوند و حالا به انواع و اقسام رنگها و آهنگها تزیین شده‌اند. پس در تفسیر همین مراسم‌ها هم باید حواسمان باشد که آنها را همه‌‌جوره به دلخواه خود مصادره نکنیم! بله مردم با وجود همه مشکلات و نارضایتی‌ها همچنان در راهپیمایی ۲۲ بهمن حاضر می‌شوند اما معنای این حضور، تایید صفر تا صد همه شعارها، سیاست‌ها، تصمیمات و عملکردها نیست.

مردم دغدغه‌ها، نیازها و توقعات متنوعی دارند که سعی می‌کنند به روش‌های مختلف بیان کنند و اگر گوشی برای شنیدن نباشد (که معمولا نیست) سعی می‌کنند خودشان با رفتار عملی، خواسته‌های خود را نشان دهند و پیش ببرند. بحث بر سر کمیت نیست که بگوییم فلان مساله مربوط به اقلیت محدودی هست یا نیست. بحث برسر ظهور و بروز مسایلی است که به مدد رسانه‌ها‌ و شبکه‌های اجتماعی ناگهان به مساله اول مملکت تبدیل می‌شوند. 

دیدن و شنیدن این نشانه‌ها و صداها اولین شرط فهم تغییرات اجتماعی است؛ رد و نفی این تغییرات هم نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی‌کند بلکه منجر به شکاف اجتماعی و جدایی فکری، روحی و ذهنی دو طرف و در نهایت کینه و نفرت و دشمنی می‌شود. از طرفی این تغییرات لزوما از سوی دشمنان و مزدوران آنها اتفاق نیفتاده. حتی اگر دشمنان از برخی تحرکات داخلی حمایت کنند، باز هم نمی‌توان به راحتی انگ و برچسب ضدانقلاب به هر کسی زد. چون تا زمینه داخلی برای دخالت خارجی فراهم نباشد، دشمنان هم به نتیجه دلخواه خود نمی‌رسند. 

امروز فضای کشور درگیر بحران‌های مختلفی است که خود زمینه‌ساز دخالت خارجی هستند. بحران‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی که انگار هیچ قصدی برای اصلاح و ترمیم آنها نداریم. برخلاف دهه شصت که به خاطر غلبه گفتمان انقلابی و شور و هیجان ناشی از آن، اکثریت مردم به راحتی هر حرف و شعاری را می‌پذیرفتند، حالا اقناع مردم مخصوصا جوانان، ساده نیست. آن گفتمان و آن آرمانها و آن شعارها امروز به دلایل مختلف حتی در میان دوستان و وفاداران نظام هم ترکهایی برداشته و دیگر نمی‌توان مثل سابق با شور و شعار پاسخ شبهات و نقدها را داد. معنی این حرف، الزاما پشیمانی نیست و فورا نباید برچسب سقوط به پیشانی هرکسی زد. معنی این حرف این است که دیگر نمی‌توان صرفا با سخنرانی و صدور بخشنامه‌های تکراری و شعاری، چیزی را تایید کرد و چیزی را رد. اگر تکرار همان شعارهای سابق چاره‌ی کار بود، حالا حتی ورزشکاران انقلابی نیز بر سر رقابت با ورزشکاران اسراییلی سوال نمی‌پرسیدند و یا حجاب، بحث هر روزه محافل و مجالس و رسانه‌ها نبود. پس معلوم است که در اقناع جامعه و دفاع از عقاید سیاسی و مذهبی خود مشکل داریم.

بنابراین اصرار بر ادبیات بخشنامه‌ای و یک‌سویه برای تعیین و تکلیف وضعیت ورزش، هنر، فرهنگ، حجاب، زنان و ... بدون توجه به نیازها، خواسته‌ها و فکرها و عقاید مختلف و مخالف، هیچ مشکلی را حل نمی‌کند. چه بسا مخالفان و منتقدان را به این نتیجه برساند که انگار هیچ چاره‌ای جز بلند کردن صدایشان ندارند! حالا نوبت به اقناع است آنهم اقناع عقلی، قلبی و منطقی. اینکه بگوییم "علم دینی داریم" پس "داریم" و همه بگویند "داریم" هیچ ارزشی فی‌نفسه ندارد. این گزاره با تایید فلانی و بهمانی، اثبات نمی‌شود. همین‌طور سایر مسایل اجتماعی که مردم با آن درگیرند. پس به جای بخشنامه و سخنرانی، گاهی صدای دیگران را هم بشنویم و ببینیم حرف حسابشان چیست. 

اگر روش‌ها و برنامه‌های نظام در این موارد، درست و بدون اشکال بود که حالا بعد چهل سال وضعیت‌مان اینگونه نبود. لابد یک جای کار می‌لنگد. برای حل این قبیل مشکلات چاره‌ای نیست جز شنیدن راه‌حل‌های پیشنهادی از سوی متفکران، محققان، روان‌شناسان، جامعه‌شناسان و ... به هرحال این افراد سالها در رشته‌های تخصصی خود زحمت کشیده‌ و درس خوانده‌اند. البته ادعا ندارند که حرفشان وحی منزل است اما لااقل علم و نظرشان جزوی از معارف بشری است. این مملکت و این جامعه همچنان که به دروس حوزوی و سنتی قرون گذشته نیاز دارد، به دروس تخصصی مدرن هم محتاج است. اما متاسفانه می‌بینیم که بسیاری از نظرات کارشناسان به بهانه سکولار بودن و غیردینی بودن علوم انسانی به راحتی کنار گذاشته می‌شود و ما حتی بنای تعامل با آنها را هم نداریم. چون تا کسی حرفی می‌زند فورا به همه دشمنان واقعی و فرضی منتسب می‌شود و دهانش دوخته! نتیجه اینکه آن جدایی فکری و روحی روزبه‌روز بیشتر و بیشتر می‌شود.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان