کد خبر: ۱۴۰۱۲
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۸:۴۸-22 January 2020
یاکوبسون دو گونه اختلالِ زبانی را شناسایی می‌کند، اختلالِ مشابهت و اختلال مجاورت. اختلالِ مشابهت (که به نقصِ گزینشی (selection deficiency) نیز شناخته می‌شود) فرد دچار بدان را در حالتی از محصوربودگی در محدودۀ زنجیرۀ هم‌نشینی و هم‌نهشی (ترکیبی) زبان گرفتار می‌آورد، و یدین‌سان فرد مزبور وابستگیِ بیش‌از‌اندازه‌ای به بافتِ عناصرِ زبانی و عناصرِ انضمامی و غیرکلامیِ موجود در موقعیت بلافصل خود پیدا می‌کند.
برای وی فوق‌العاده دشوار است تا چنان گفتمانِ بسته‌ای چون تک‌گویی را انجام دهد، یا حتی آن را بفهمد... جملۀ «باران می‌آید» را نمی‌تواند تولید کند مگر آن‌که خود به‌چشم خویشتن ببیند که باران می‌آید. هراندازه پاره‌گفتاری بیش‌تر در دلِ بافتِ کلامی یا غیرکلامی جای گرفته باشد، به‌همان اندازه نیز احتمالِ ادای درست‌ آن از سوی این دسته از بیماران بیش‌تر می‌شود. (ص. 101)

نُقصانِ محصوربودگی در محدودۀ بُعدِ بافتی و ترکیبیِ هم‌چنین تواناییِ فرد زبان‌پریش را در تمایزگذاری میان «زبانِ موضوعی ("object language")» (پیامِ واقعی) و «فرازبان» ("metalanguage")، گونه‌ای اطناب (circumlocution) یا نسخه‌ای برابر با معنایی یکسان، را کرانمند می‌سازد.
پیوند میانِ زبان موضوعی و فرازبان را روان‌شناسان زبان عنصری حیاتی در تمامیِ صورت‌های دوگویی (دیالوگ) به‌شمار می‌آورند، و در فراگیری زبان از سوی کودک فوق‌العاده اهمیت دارد. برای نمونه، چنان‌چه در مورد معنیِ گفته‌ای شک داشته باشیم، می‌توانیم درخواستِ روشن‌سازی کنیم. بدین‌سان، گوینده عبارت‌هایی هم‌تراز و برابر را از ذخیرۀ جانشینیِ مورد توافق جایگزین می‌کند.

 می‌توانیم همین مطلب را در مورد مثالِ آغازین خود به‌کار ببریم؛ اگر از ما بپرسند منظورمان از جملۀ «ماشین در طول جاده حرکت می‌کرد» چیست، می‌توانیم «پرواز کردن» را به‌عنوان طریقی برای مشخص‌ساختنِ سرعتِ نامعمولِ وسیلۀ نقلیۀ مزبور جایگزینِ «حرکت‌کردن» کنیم. شخصی که به اختلال مشابهت دچار باشد قادر به جایگزین‌سازی‌هایی این‌چنینی نخواهد بود، و یاکوبسون مثالی به‌دست می‌دهد در این‌باره که چگونه چنین فردی با این مشکل کنار می‌آید:

وقتی وی قادر نمی‌گشت نامِ «سیاه» را به‌خاطر آورد، آن را «آن‌چه برای «مرده‌ها» انجام می‌دهید» مورد توصیف قرار می‌داد. چنین مجازهایی را می‌توان چونان فرافکنی‌هایی سرشت‌نمایی و توصیف کرد که از سطحِ بافتی خوکرده و معمول به سطحِ جایگزینی و گزینش صورت می‌گیرند: نشانه‌ای (چنگال) که به‌طور معمول در کنارِ نشانه‌ای دیگر (کارد) به‌وقوع می‌پیوندد می‌تواند به‌جای آن به‌کار رود.
(ص. 105)

گفتۀ یاکوبسون جالب و کنجکاوی‌انگیز است و، در پیوند با تعریف وی از نقش و کارکردِ شعری، برآشوبنده. در حقیقت، «فرافکنشی» که فرد زبان‌پریش صورت می‌دهد به‌تقریب با کاری که شاعر می‌کند یکسان است، البته به‌گونه‌ای وارونه: شاعر از محور گزینش بر روی محور هم‌نهشی فرافکنی می‌کند، حال‌ آن‌که شخص زبان‌پریش از «سطحِ بافتِ خوکرده و معمول به سطحِ جایگزینی و گزینش» فرافکنی می‌کند. در هر دو مورد میانِ انطباقِ دو محور با یک‌دیگر و هم‌بستگیِ مورد انتظار میان کاربرد زبانی و بافت [غیرکلامی] انقطاعی ایجاد می‌شود. 

اما در اختلال مجاورت، «بیمار به مجموعۀ جایگزین‌ها محدود می‌شود (زمانی‌که بافت دچار نُقصان است) [و] با مشابهت‌ها سروکار می‌یابد، و تشخیص‌های تقزیبیِ وی ماهیتی استعاری دارند، برخلافِ شناسایی‌های مجازی که در گونۀ مقابلِ این زبان‌پریشی به‌
چشم می‌خورد» (ص. 107). 

نتیجۀ این اختلال کاهشِ ساختارِ منسجم و و افزایشِ تنوع در جملات است؛ آرایشِ دستوری معمولِ واژه‌ها درهم می‌ریزد، پیوند میان عبارت‌های هم پایه و ناهم‌پایه از میان می‌رود. به‌طور خلاصه، زبان‌پریشیِ «مربوط‌به نُقصان و کمبودِ بافت در محدودۀ بُعد جایگزینی محصور می‌گردد، جهانی که نشانه‌ها در آن در درجۀ نخست، و گاهی اختصاصاً و به‌طور دربست، با نشانه‌های به‌لحاظِ معنایی مرتبط پیوند می‌‌یابند و در برابرِ بُعدِ هم‌نشینی و شرایطِ و وضعیتِ پیش‌زبانی مقاومت نشان می‌دهند. این گونه از زبان‌پریشی که بافت را زیر تأثیر خود می‌نهد در کودک عموماً پاره‌گفتارهای تک‌جمله‌ای و جمله‌های تک‌واژه‌ای را پدید می‌آورد» (ص. 107). 

این مطلب نیز می‌تواند دوباره ما را وا‌دارد تا به  مقایسۀ وضعیتِ فردِ زبان‌پریشِ مبتلابه اختلالِ مجاورت با وضعیتِ شاعر، به‌ویژه شاعر مدرنیست، بپردازیم. سرشتِ مکتبِ مدرنیستِ اولیۀ شعرِ تصویرگرا (Imagist) را اغلب سیاهه‌ها یا ستون‌هایی از عبارات و گاه واژه‌های منفردی نمودار می‌سازند که قواعدِ عادی و هنجارینِ منطقِ خطی را نفی و انکار می‌کنند. نمونۀ برجستۀ این مورد شعرِ ازرا پاوند موسوم‌به «در ایستگاه مترو» است:

رؤیتِ این چهره‌ها در شلوغیِ جمع؛
گل‌برگ‌هایی بر شاخساری سیاه.

پاوند نمی‌گوید که آیا این چهره‌های حاضر در جمع با گل‌برگ‌های شاخسار‌ هماننداند یا ناهمانند؛ وی اشاره‌ای نیز به شرایطی نمی‌کند که او را برانگیخته‌اند تا این دو عبارت را در کنار یک‌دیگر بیاورد؛ آیا گل‌برگ‌های روی شاخسار وی را به‌یادِ چهره‌های حاضر در جمع انداخته‌اند یا برعکس؟ یاکوبسون در مقالۀ خود از به نقل گفته‌ای از هاگلینگز جکسون (Hughlings Jackson)، یکی از پیشگامانِ پژوهش در اختلال‌های زبانی در سدۀ نوزدهم،  می پردازد: «پاره‌گفتاری کلامی، بدون ارتباط متقابل میان اجزایش، چیزی بیش از زنجیره‌ای از نام‌ها نیست و گزاره‌ای را بیان نمی‌دارد.» به‌نظر می‌رسد این نکته چکیده‌ای دقیق از تأثیری باشد که شعرِ پاوند ایجاد می کند.

 با واگشت و ارجاع به مفهومِ فرازبان، می‌توانیم چنین ادعا کنیم که برخلافِ فردِ زبان‌پریشِ مبتلابه اختلالِ مشابهت که از کارکردِ دوگوییِ (dialogic) مربوط‌به اطناب یا دگرگویی (paraphrase) محروم می‌ماند، فرد زبان‌پریشِ دچارِ اختلالِ مجاورت در محدودۀ این کارکرد محصور می‌گردد به‌گونه‌ای که مشابهت‌های موجود میان واژه‌ها و عبارت‌های زبانی را از پیوندِ معمول‌شان با بافتِ پیش‌زبانی جدا می‌کند. بیمارِ مبتلابه اختلالِ مشابهت می‌تواند از طریقِ مجموعه‌ای از شرایط و وضعیت‌های آشنا و مجاور گسترشِ جمله‌‌ای را به‌نحوی بی‌پایان تداوم ببخشد، و بیمار دچارِ اختلالِ مجاورت می‌تواند پیوسته بیش‌تر و بیش‌تر به‌درونِ ذخیرۀ خود از پیوندهای واژه‌ای دسترسی یابد، و به‌گونه‌ای پایان‌ناپذیر به جایگزینیِ عناصر با یک‌دیگر در ذخیرۀ جانشین‌شوندۀ خود بپردازد.

ما (وی) می‌توانیم(ند) شعر پوند را این‌گونه ادامه دهیم (دهد):

قطار بر روی ریل
طرحِ آبی و خاکستری
ماهی بر روی ترازو
لحظۀ حال و یک عمر زندگی.

به‌نظر می‌رسد پژوهش‌های یاکوبسون دربارۀ اختلال‌های زبانی وضعیتِ شاعر را در محدودۀ زبان‌شناسی و به‌طور ضمنی ناهنجاری‌های ذهنی قرار می‌دهد. چنین پیوندهایی به‌هیچ‌روی نه اصیل‌اند و نه حتی خوارکننده. چکامه‌سرای اندک مجنونِ کالریج با «چشمان رخشنده و موهای پریشان (در دستِ باد)» خود مدت‌های مدید انحرافی پذیرفته از هنجارهای رفتار و گفتارِ اجتماعی بوده است. آن‌چه برنهادۀ یاکوبسون را از انگاشت‌های پیشین دربارۀ شاعر مجنون متمایز می‌سازد این است که شاعرِ موردنظر یاکوبسون کسی است که از روی عمد و آگاهانه نا‌هم‌ترازمندی‌هایی (عدم تعادل‌) میان زنجیره‌های هم‌نشینی و جانشینی ایجاد می‌کند، کسی که شادمانه و بی‌قیدوبند مابینِ دو حالتِ زبانی‌ذهنی گام می‌زند که هر یک به‌طور جداگانه چونان یک نقص به‌شمار می‌روند...

فرد زبان‌پریشِ مبتلابه اختلال مشابهت به دگرگونی‌ها یا گشتارهای فرازبانی دسترسی ندارد؛ در عوض بی‌امان در امتدادِ  زنجیرۀ بافتی و هم‌نشینی پیش می‌رود. فرد زبان‌پریش مبتلابه اختلال مجاورت قادر نیست از چنگِ تکثیرِ به‌تقریب پایان‌ناپذیرِ جایگزین‌های فرازبانی بگریزد. اما شاعر... در محلِ تلاقیِ محورهای مشابهت و مجاورت قرار دارد، و می‌تواند بازتاب‌های کلامی خود را در راستای هردو محور رها سازد، و با این‌همه قادر است تأثیراتِ پی‌آیند را مهار زند و کنترل کند.

 به‌طور خلاصه، شاعر، دست‌کم هنگامِ نوشتنِ شعر، ترکیبی از زبان‌پریش و روان‌شناس زبان یا تفسیرگر است که هم هر دو اختلال زبانی را می‌فهمد و درک می‌کند و هم با این‌همه خود را از آن‌ها دور نگه می‌دارد.


رومن یاکوبسون، زندگی، زبان، هنر، نوشته‌ی ریچارد بردفورد، 
ترجمه‌ی مجتبی‌ پردل
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان