کد خبر: ۱۳۹۷۱
تاریخ انتشار: ۰۱ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۲:۲۳-21 January 2020
دربارهٔ اینکه آیا پیش از نظامی گنجوی اثر منظومی در موضوع فضائل اسکندر در ادب فارسی موجود است یا خیر، زیاد تفحص نکردم. پس از آنکه فردوسی می‌گوید: بدان‌گه که اسکندر آمد ز روم به ایران و ویران شد این مرز و بوم...
در  داراب‌نامهٔ_طرطوسی این ویرانگری رنگ می‌بازد و‌ اسکندر به تدریج چهره‌ای پیامبر‌گونه می‌یابد و تا حد یک منجی آخرالزمان برکشیده می‌شود. 

این چهرهٔ جدید اسکندر که دیگر گُجسته نیست در  اسکندرنامهٔ نظامی گنجوی، تثبیت می‌شود و منبعی می‌شود برای اسکندرنامه‌های دیگر ...

شرح فرمانروایی خردمندانه و آرمانی او،  اقبال‌نامه‌ای می‌شود برای مردمان بی‌اقبالِ آن روزگار که نخست وخامت اوضاع در عصر  سلاجقه را نشان می‌دهد و دیگر اینکه از این شخصیت بیگانه، آخرالدوائی می‌سازند که بعد‌ها در شعر اخوان ثالث خلاصه‌اش می‌شود: 
کاوه‌ای پیدا نخواهد شد امید! ...
کاشکی اسکندری پیدا شود»!!

 
اما بعد... 

آنانکه شرح روزگار مردم در عصر  امیران  بخارای منغیتی در اواخر قرن ۱۸ را خوانده‌اند می‌دانند که با مروری بر آ‌ثار احمد مخدوم دانش و  صدرالدین عینی و حتی  ساتم الغ‌زاده به سادگی می‌توان درک کرد که چگونه پس از امیر عالم‌خان (۱۹۴۴–۱۸۸۰)، آخرین امیر بخارا که از نوادگان چنگیزخان بود؛ لنین، آن اسکندر بلشویک و آن پیغمبر از خدا‌بی‌خبر! در دل مردمان جبردیدهٔ آن روزگار جای خود را باز کرد....

اکنون که گذشته‌است ولی حتی اگر اغراق هم باشد حکایت دست‌اندازی امیران عصر منغیت به جان و‌ مال و ناموس و هستی مردمان، در بی‌قانون‌ترین حکومت شناخته شدهٔ دنیا چنان است که بعید نیست اگر همین امروز اقتباس سینمایی از آن را  تماشا می‌کردیم در اولین سکانس ورود عسکر سرخ و لنین به ماجرا، همراه با جمعیت کف و سوت و هورا می‌کشیدیم. به قول استاد عینی:
«محنتکش بیچاره پس از دیدن صد جبر
ای وَقعهٔ اکتبر!
از مقدم تو یافت ز اندوه رهایی 
تو مرغ همایی»!

 این ذوق و شوق که به کشور‌های همسایه هم کشیده شد در ادبیات فارس‌زبان تاجیکان به طور چشمگیری ظاهر شد و نه تنها در نثر، که در شعر نیز خودنمایی کرد. 
به هر حال شاعران، به امید دریافت صله یا بی‌چشم‌داشت، با اعتقاد یا ناباورانه. به اختیار یا به جبر حزبِ مرکزی کمونیست،... شرح این دلباختگی را به رشتهٔ نظم کشیدند که نمونه‌های زیر از منظومه‌های نسبتاً مستقل و طولانی انتخاب شده است:

این دورهٔ ماست دورهٔ خرم نو
در مملکت ماست چنین آدم نو
بنمود تو را راه #لنین ای مه من
محبوبهٔ لایق چنین عالم نو
(حبیب یوسفی، تولد ۱۹۴۵)

می‌شد طپیدن دل لنین تصورم
با این صدا که هست خروشنده چون حیات
باشد امیدم آنکه هم‌آهنگ آن بود
اشعار من بیاد لنین، رهبر نجات
(#باقی_رحیم‌زاده، تولد ۱۹۱۰)

این روزگار باشرف از دست، کی‌ دهیم!؟
ما این حیات را مگر آسان رسیده‌ایم
بدبختی گذشته ز خاطر نرفته است
بی‌زار از آن گذشتهٔ بر جان رسیده‌ایم...
بادا شرف به رهبر محبوب ما لنین
کین فتح را به رهبری آن رسیده‌ایم!
(محی‌الدین_امین‌زاده، تولد ۱۹۰۴ )

خلق آن سیارهٔ اقبال را
نورپاش از نام لنین دیده است
پرتو خورشید استقبال را
او در این دوران شیرین دیده است
(همان)

در سر کوه از چراغان لنین
پنج‌گوشه یک ستاره روشن است
آن برای مردم این سرزمین
رمز بخت و قوهٔ جان و تن است
(امین‌جان شکوهی، تولد ۱۹۲۳) 

دلا نه عشق، نه آتش نه آفتاب و زمین
ندارد این همه قوت که خلق با لنین
(محمدجان رحیمی ۱۹۰۱).

حسن قریبی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان