کد خبر: ۱۳۷۲۶
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۸ - ۱۷:۵۹-11 January 2020
 در جایگاه یک کودک، هر وقت از من دربارهٔ پدرم می پرسیدند میگفتم من هیچ گاه پدر نداشته ام. 
درست به نظر می‌رسید، اگر‌چه می‌دانستم که مردی در جایی کمی دورتر از من زندگی می‌کند که نام خانوادگی او را حمل می‌کنم و پدرم است. او سه سال رابطه ای منقطع و گهگاهی به من داده بود و نه هیچ چیز دیگر؛ نه خداحافظی، نه توضیح، نه عشق. 

بدتر از آن، این رها شدن از سوی او را به صورت یک شرم غیرقابل توضیح تجربه میکردم. اگر زیباتر بودم، اگر دختر بهتری بودم، ممکن بود پدرم، بودن با من را به جای رفتن انتخاب کند؟ این سوال برای دهه ها قسمتی از ذهن من را به خود مشغول میکرد.

ترس از اینکه نقص های من آنقدر جدی و چشمگیرند که باعث رها شدنم میشوند، و احساس بی ارزشی، آنقدر در وجودم ریشه دوانده بود، که همانند یک ویژگی، مانند رنگ چشم هایم، آن را حمل میکردم.

اینکه چقدر خود را دوست داشتنی یا غیرقابل دوست داشتن تجربه کرده باشیم، تاثیر قابل توجهی بر عزت نفسمان، کیفیت جست و جوی عشق، و احساس ما نسبت به زندگی، به صورت احساس تعلق یا بیگانگی با آن، دارد.

پدرم، از ترس و خشم خود، که برخاسته از احساس گیرافتادگی در رابطه با من و مادرم بود، فرار کرد، اما  هنگامی که رویای برخورداری از عشق والدین تبدیل به کابوس رها شدن می‌شود و نمی دانیم چه کسی را مقصر بدانیم، بسیاری از اوقات قبل از هرکس، به خودمان مظنون می‌شویم. در جایگاه یک کودک، که برای اتکا به والدین به عنوان منبع حفظ بقای خود، نیاز به ایده آل کردن آنها حداقل برای برهه ای از زمان دارد، ناخودآگاه به این سمت می رویم که برای نقصان های آنها یا هر مشکلی در محیط خانواده، خود را مقصر و سرزنش کنیم.

@alipsychiatrist

رابطهٔ ما با والدین یا مراقبان اولیه مان، الگوی دلبستگی ما را شکل می‌دهد، الگویی که بر مبنای آن، روابط بعدی خود را میسازیم. الگوی دلبستگی ایمن، اجتنابی یا دوسوگرایانه. هنگامی که به عنوان یک کودک از شکل گیری دلبستگی ایمن محروم می‌شویم، در عین جست و جوی بی تابانهٔ عشق، وحشت از صمیمیت و میل به دور شدن از تمام خطرات و ترس هایی را داریم که در هنگام نزدیک شدن به دیگری تجربه می کنیم. اما از آنجا که این تعارضات و الگوهای آزاردهنده ریشه در جایی و زمانی پیش از شکل گیری قدرت تکلم دارند، ناخودآگاه و بسیار مقاوم در برابر شناسایی و مهار هستند‌.

من هم، که زمانی در کودکی، اعتمادم را به خود، و باورم را به دوست داشتنی بودنم از دست داده بودم، دوسوگرایی و تردید عمیق برای صمیمیت را، به صورت ترس از طرد شدن، و رها شدن دوباره، علیرغم میل و نیاز به نزدیکی به دیگران، برای سالها با خود حمل می‌کردم.

عشق والدین بیش از حضور فیزیکی، در توجه نامشروط، اتصال عاطفی و نشان دادن اصیل ارزشمندی کودک و پذیرفتنی بودن او با تمام ابعاد وجودش، انعکاس می یابد. احساس بی ارزشی در سال‌های اولیه ی زندگی، و سوء تفاهم های بنیادین دربارهٔ ماهیت عشق، می‌تواند ما را به جست و جوی عشق در روابطی سوق بدهد که جراحت های موجود در اعتماد به نفس ما را بیش از پیش عمیق و ریشه دار می‌کند.

برای من، شکستن این حلقه های معیوب، بازسازی اعتماد به نفس و توانایی ام برای دوست داشتن خود، با جرأت مندی برای کشف عمق و موقعیت زخم های درونی، و شناخت و تماشای خود از جایگاهی فراتر از خودسرزنشگری، باورها و برداشت های پیشینم از خود و وقایع زندگی ام آغاز شد. مسیری که در آن، به این باور رسیده ام که به دست آوردن درک و بینشی تازه از خود، و از چرایی همه ی آنچه که تا کنون اتفاق افتاده، بیش از آنکه اقدامی در جهت توجیه شکست ها، انتخاب ها و الگوهای رنج آور باشد، تلاش برای مهار تکرار آنها در طول زمان، و تکثیر در تمام ابعاد زندگی است.

دکتر علی نیک جو 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان