کد خبر: ۱۳۶۷۴
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۸ - ۰۷:۵۵-07 January 2020
نقدی بر آن چه محسن رضایی درباره عملیات کربلای ۴ گفت
ضمن بزرگداشت یاد عزیزان شهید و آزاده و جانباز و رزمنده‌ی کربلای۴، از آنجا که به احترامشان خود را موظف می دانم تا نسبت به آنها ادای دین کنم، نوشته‌های متعدد موجود در فضای مجازی در خصوص این عملیات را از دید خود و به احترام آن عزیزان پاسخ میدهم.

اولین نوشته ای که خواندم نوشته‌ی دوست عزیز و برادر گرامی ام آزاده ی سرفراز جناب دکتر رحیم قمیشی بود. رحیم دلسوخته ای مخلص و ادیبی پر احساس و دانشوری دقیق است. اما من نقدی به نوشته ی برادر رحیم ندارم؛ بیشترین نقد من به پاسخ ناقص برادر محسن رضایی و اظهار نظرهای سیاسیون در مقابل نوشته ی برادر محسن است؛ در آن ایام، من ۲۴ ساله بودم و در جرگه‌ی نیروهای طرح و عملیات قرارگاه کربلا تحت فرماندهی مرحوم سردار سرافراز احمد سیاف زاده خدمت می کردم... از سه ماه پیش از عملیات، در سنگرهای باقی مانده از قرارگاه کربلای ارتش در مسیر جاده ی خرمشهر مستقر بودیم؛ در کنار دوستان اطلاعات و ادوات و ‌مهندسی که تعدادمان هم اندک بود. لذا از ابتدا در جریان عملیات کربلای چهار  قرار گرفته بودم. اما پیش از آن از منظر یک معلم دانشگاه که در آستانه ی شصت سالگی است برای اظهار نظرهای گوناگون یک مقدمه ی روش تحقیقی بگویم. اظهار نظر در خصوص وقایع تا زمانی که تبدیل به واقعه ی تاریخی نشده باشد نمی تواند خالی از اشکال و ایراد باشد. از چه زمانی یک واقعه تاریخی می شود؟ از زمانی که تمامی افراد موثر و فعال در آن واقعه زنده نباشند و یا در قدرت نباشند. با این حساب، بررسی‌های ما همگی تحت تاثیر این شرایط چندان قابل اتکا نخواهند بود یا متاثر از اعتراض و بغض تخالف است و یا متاثر از حب تعلق.

با این حساب من نیز نظری خارج از این قاعده نخواهم داشت. پس چرا می نویسم؟! زیرا این شرایط نسبی است. پس به قدر عافیت باید چشید! حال که اظهار نظرات متعدد را دیده ام سهم خود را ادا می کنم. 

به نظرم کربلای چهار افتخار جنگ ماست؛ نه به این دلیل که خوب طراحی شده بود؛ بلکه به این دلیل که از دل یک شکست، یک پیروزی دلچسب حاصل کرد. به شخصه  مساله ی عملیات کربلاچهار را مطلبی غیر قابل دفاع نمی دانم. اساسا این روش که دهه ها پس از یک واقعه در تحلیل آن واقعه با دانش امروز به قضاوت عملکرد موثرین بپردازیم، بسیار کج فهمی و غیر عقلی است. این منطق تحلیل عملیات ها می تواند درسراسر جنگ قابل تعمیم باشد. چه کسی می تواند از ابتدا مدعی دانش جنگ باشد؟!  ارشدترین افسران ارتش نیز در حد و اندازه اداره ی استراتژیک جنگ نبودند.چه رسد به سپاهیان. بجز این، عملکرد عزیزان ارتش را نیز دیدیم. پس در گام نخست همه باید بپذیریم منطق بررسی غلط است.

حالا با یک سوال  بصورت عملی تر شاخص ارزیابی نویسندگان محترمی که از واژه ی عملیات ایذایی چونان گناهی نابخشودنی یاد می کنند را تحلیل می کنیم: آیا در سطوح پایین تر  و در جریان سایر عملیاتها سعی بر این نبوده که بصورت همزمان و برای تجزیه ی قوای دشمن بصورت عملیات ایذایی در نقطه ایی دیگر وارد عملیات شویم؟! در عملیات خیبر همزمان در چزابه وارد عمل شدیم. در والفجر هشت در همین نقطه ی کربلای چهار وارد عمل شدیم و ارتش نیز همزمان حرکتی در شلمچه داشت. آیا منطق این است که برای عملیات فریب نباید شهید داد؟ پس با این اوصاف، تلفات نقل انتقال در جاده ها یا انفجار  و یا حوادث جبهه و پشت جبهه را نباید پذیرفت...! 
 اما تعجب از دوستانی‌ست که سالها در جنگ بودند و امروز با نگاهی احساسی و متاثر از جهت گیری سیاسی سخن می رانند و می نویسند؛ و باز تعجب بیشتر از سردار فرمانده ی وقت سپاه است که اینقدر الکن و ناپخته عملیات و تدبیر خود را توضیح می دهد. چرا این گونه شرح می دهند؟ زیرا همچنان بر همان روال سعی در توجیه همه چیز و‌نشان دادن بی نقصی اقدامات این فرستادگان الهی هستند! ایشان نمی خواهند کاستی های مدیریت و اجرای جنگ را بیان کنند، لذا نتیجه‌ی این عدم انعطاف این می شود!

واقعیت این است که عملیات کربلای چهار بنا نبود عملیات فریب باشد.  این عملیات از ابتدا ایرادهای فراوان داشت. کلاس عملیات آبی خاکی بود و در عبور مجدد از  اروند طراحی شده بود. از آنجا که نمونه ی این عملیات در تصرف فاو انجام شده بود دشمن از نظر ذهنی دارای هوشیاری جبری بود.  شباهت تاکتیکی کامل بود  و‌این به نفع دشمن ‌بود. اما از نظر جغرافیایی عمق نخلستانهای این منطقه با منطقه ی روبروی فاو قابل قیاس نبود. بسیار تنک و کم عمق بودند. لذا پوشش کافی نبود. ساحل این منطقه ساحل بکری نبود و هر اقدامی در این ساحل حساسیت ایجاد می کرد. زیرا نزدیک به منطقه ی شهری بود. عرصه‌ی عملیات توسط رودخانه‌ی کارون و در یک امتداد چندین کیلومتری تقسیم شده بود. همچنین طرح مانور بسیار پیچیده بود. به طوری که حتی  شخصی در رده‌ی من که عنصر موثری محسوب نمی شدم به صورت اساسی به همراه دوستان دیگرم به این جنبه ها از عملیات  نقد داشتیم.

بعدا و درجریان روزهایی که به عملیات نزدیک می شدیم متوجه نقدهای جدی و اساسی فرماندهان لشکرها می شدیم. اما علیرغم این انتقادها، روند استقرار یگانها ادامه می‌یافت. در یکی از این استقرارها و ورود یگان ها خاطرم هست بعداز ظهری بود و ستونی از گردانهایی از لشکر ۳۲ انصار  الحسین همدان زیر آتش توپخانه‌ی عراق قرار گرفت و تعدادی از این نیروها شهید و مجروح شدند. این حوادث نقدهای ما را بیشتر می کرد و طبعا فرماندهان لشکرها بیشتر واکنش نشان می‌دادند. اطلاع دارم برخی از فرماندهان آن روز و سرداران امروز صریحا به فرماندهی اعتراض کردند و ادامه را هم شاهدان می دانند و هم آگاهان.  دشمن هم بواسطه‌ی سابقه‌ی عملیات ما در فاو و‌ هم رصد تحرکات ما، بر قصد ما اشراف داشت. اما فرماندهی چه انتخابهایی داشت؟!  یا می‌باید ادامه می‌داد با تمام توان و همه چیز بدون‌ نتیجه نابود‌ می‌شد و یا عقب نشینی می کرد و‌ عملیات نمی‌کرد که در این صورت باید یکسال عملیات به تاخیر می افتاد و مثلا در ماه های بعد به کردستان برود برای عملیات و توان خود را جایی دیگر هزینه کند که دشمن قایل به پاسخگویی در آن مکان نیست و توان مقابله اش را هزینه‌ی  مناطق فاو و‌ جزایر مجنون می کرد؛ آنچه در سال بعد یعنی در ۶۶ اتفاق افتاد.
لذا با این تفاصیل، فرماندهی انتخاب بجا و شایسته ای کرد و در میانه ی راه آن را به یک عملیات ایذایی تبدیل نمود و بهره ی لازم را در کربلای پنج می برد.

باید دانست که این عملیات در میانه ی راه تغییر  ماهیت می دهد. به این معنی که عملیاتی که بنا بود با  ۲۵۰ گردان نیرو و شصت گردان توپخانه صورت گیرد با گسیل پنجاه گردان نیرو و اجرای آتش، تمام استعداد توپخانه  و تلفاتی قریب به سی گردان شهید و مجروح انجام می شود و ده روز پس از آن، استعدادهای موجود در شلمچه حماسه ی کربلای پنج را می آفریند که صدام حاضر به باور  آن نبود.
اما چگونه کربلای چهار از میانه ی راه عملیات فریب شد؟  محسن رضایی برای این عملیات سازمان و  فرماندهان خود را نیز دچار غافلگیری کرد.  

 به سهم خودم علیرغم نقدهای اساسی که بر حیات سیاسی ایشان پس از جنگ دارم، به ایشان و به همه‌ی شهیدان و رزمندگان کربلای چهار درود می فرستم. دست دوستان بزرگوار منتقد، تحلیلگر  و رزمنده ی آن روز را می بوسم و صاحب منصبان را هم معطوف به حساسیت های حوزه ی خود و پاسخگویی‌هایی که صورت نگرفته می‌دارم.

منبع: پیوند ایرانیان؛شماره 35. دوشنبه 10 دی ماه 97.

 دکتر علی بختیارپور
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان