کد خبر: ۱۳۶۴
تاریخ انتشار: ۰۷ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۰-26 February 2018
یعنی شما آگاهانه این کا ر را نکردید بلکه احساس می‌کنید که خود به خود پیش آمده؟
یعنی شما آگاهانه این کا ر را نکردید بلکه احساس می‌کنید که خود به خود پیش آمده؟

در بخش‌هایی از تفکر، این تغییرها و دگرگونی‌ها در حیطه آگاهی‌ها اتفاق می‌افتد. اما اگر رها باشیم و خود را اسیر نکنیم، خود به خود دریچه‌هایی باز می‌شوند که دگرگونی‌ها از آن‌ها وارد می‌شود. به هر جهت اتفاقاتی که در اول انقلاب افتاد، اتفاقاتی که در میانه انقلاب افتاد و اتفاقاتی که حالا دارد می‌افتد، تاثیرات زیادی روی روشنفکرها، هنرمندها، اهل فهم و به هر جهت نظریه‌پردازها گذاشت.
 نگاه می‌کنیم و می‌بینیم هیچ عقیده‌مندی نبود که بتواند حدس بزند فرضا در دو ماه آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. هرکدام از این دوره‌ها را که نگاه کنیم می‌بینیم آدمی نداشتیم که بتواند در باره آینده نظر بدهد و شاید به صورت تصادفی یا فرضا یک حرف رقیق امکان این وجود داشت که نظریه یا فکری شباهتی پیدا کند با اتفاقی که در جامعه می‌افتد، اما به شکل اینده‌نگری که علمی نگاه کند نداشتیم؛ چراکه خود جریان، مضطرب پیش می‌رفت. خود جریان پر از التهاب بود و روز به روز خودش را تعیین می‌کرد. به عنوان نمونه، دوم خرداد.

چه کسی می‌توانست حدس بزند چنین اتفاقی خواهد افتاد. ما هیچ کدام باور نمی‌کردیم بعد از دوم خرداد دست‌کم ده‌تا روزنامه دربیاید. یا فرضا بعد از آن انفجار بمب در حزب جمهوری اسلامی، اصلا ندیدم کسی حدس بزند که مثلا ده روز بعدش چه اتفاقی می‌افتد. به دلیل این که این انقلاب غیرمترقبه بود، نگاه علمی، نظریه‌پردازانه، کشف‌کننده، نسبت به تحولات آن امکان‌پذیر نبود، حتی برای جامعه‌شناس‌ها. به هر جهت، ما جامعه‌شناس به این حد که به حرفش بشود اتکا کرد، نداریم.

جامعه‌شناسی که کالبدشکافی کند، نظریه‌پرداز باشد. به یاد می‌آورم، کانون نویسندگان، جلسه آخرش خانه من بود. هزارخانی و به‌آذین و باقر پرهام، عین این عقیده را می‌گفتند. مردم تصمیم‌شان را زودتر از پیش‌بینی ما می‌گیرند. سپانلو می‌گفت، فقط حاکمیت ملی، اگر قانون اساسی رعایت شود و اجرا بهترین نتیجه است. بعد از چند سال، باید دوم خرداد بشود و قانون اساسی مساله اول، این فقط حدس و گمان هوشیارانه بود. مقاله‌های‌مان کمابیش نظریه است. اگر نگاه کنیم به روزنامه‌ها،‌می‌بینیم مقاله را با نظریه اشتباه گرفته‌اند. 
البته مقاله می‌تواند جامع‌الاطراف باشد یا نباشد، اما نظریه حتما باید تکلیفش روشن باشد، نظریه است، دلیل دارد، با خودش دلیل خودش را دارد، با خودش منطق خودش را دارد و حدس و گمان نیست. مثال‌های زیادی هست. همه آن ایرانیانی که به خارج از مملکت رفتند، نمی‌توانستند حدس بزنند بیست سال خواهند ماند، یا بتوانند بمانند. هیچ چمدانی نیست که کامل باز شده باشد. هنوز هم چمدان‌ها در آن‌جا کامل باز نشده است. 

وقتی با آن‌ها صحبت می‌کنیم می‌بینیم چقدر عصبی‌اند. چقدر فکر می‌کردند که باید بیایند. چقدر فکر می‌کنند که زودتر از این می‌آیند و چقدر حالا فکر می‌کنند پس کی؟ جواب بچه‌ها را چی بدهند؟ بچه‌ها بزرگ شدند. بچه‌ها سرزمین می‌خواهند. در مدرسه به آن‌ها می‌گویند تو کجایی هستی. حرف‌هایشان را گوش کرده‌ام. وقتی نگاه می‌کنیم تمام آن‌هایی که آن‌جا هستند یک جورهایی از کار خودشان دور افتاده‌اند. یعنی سینماگر فیلم نساخته، بازیگر فیلم بازی نکرده، موسیقیدان موسیقی نوشته اما آن‌ها تجربیاتی دیگر دارند. ذهنشان متجدد و مترقی شده ـ اما دوپاره شده‌اند. در دوپاره‌گی به خلاقیت رسیدن مشکل است. کاش می‌آمدند.

 

به عبارت بهتر پس می‌شود مساله را این‌طور بیان کرد که شما به دلیل تندی و سرعت و شدت و شتابی که جامعه و بستر جامعه و حوادث می‌گیرد، به خصوص پس از انقلاب، جوری بدون این‌که بخواهید ـ جاهایی خواستید و جاهایی بدون این‌که بخواهید ـ خود به خود آن چیزی را که ما اسم آن را سینما می‌گذاریم، یعنی پرداختن به تمهیدات سینمایی، در نظر گرفتن قالب سینمایی، پرداختن به شکل روایت و … همه و همه را کنار گذاشتید یا کنار گذاشته شد و به سمت …

نه، نظرم این است که این اتفاق می‌افتد. وقتی اتفاق می‌افتد که تو می‌خواهی کار کنی. عقایدت ساخته شده است. این جوری شده‌ای. اگر بخواهی بنویسی این‌جوری می‌نویسی. اگر من جای تو باشم و بخواهم نقد بنویسم این‌جوری می‌نویسم، یعنی جزیی از تو شده، با تو شده، حتی این که به این عقیده داری و به این عقیده نداری فراتر رفته. یک تجربه اصطلاح سفت شده. تجربه‌ای که خودش صاحب اصول خودش شده. صاحب اصل خودش شده. در تو به وجود آمده و نشست کرده. بخش اعظم هنر خیال است. خیال یک اصل است. حالا ببینیم این خیال چطوری تولید می‌شود.

در تولید خیال، وقتی تو برمی‌گردی و آینه‌های خودت را میزان می‌کنی، این خیال از لابراتوار تو می‌گذرد و ظاهر می‌شود. برای خودت ظاهر می‌شود. آن چیزی که بیش از همه در یک هنرمند جهان سومی (Expose) می‌شود جامعه است. به طور قطع وقتی می‌توانم قصه

بگویم و به قصه‌گویی بپردازم که آدم را بگذارم در میان جامعه. اما وقتی نقش اول‌ها در جامعه و همین جور در من و در تو انبار شد، بدون این‌که به اصطلاح در خروجی‌اش باز بشود، دیگر فرصت نمی‌کنی قصه‌گویی کنی. پس جامعه‌گویی می‌کنی. بلایی که مثلا به سر نقد تو آمد، خیال می‌کنی چیست؟ اسمش را می‌گذاریم بلا. (اسمش را می‌گوییم بلا وگرنه بلا نیست). حالا وقتی شروع می‌کنی در باره یک فیلم نوشتن خود به خود به آن زیباشناسی که از بطن رئالیسمش با تو دست به گردن می‌شود کار داری. فکر می‌کنم آدم‌هایی که هنوز به آن نقد قدیم و ساختارهای تعریفی ظهور شده، عقب مانده‌اند.

به طور قطع این نگاه کهنه است. نگاهی است تمام شده. پس تمام شده است. مثلا در ادبیات می‌بینیم که پوشکین، داستایوفسکی، تومان مان و ویلیام فاکنر و جیمز جویس تمام شده‌اند. یعنی این دوره از ادبیات تمام شده. دیگر نمی‌تواند خودش را ادامه بدهد. اوضاع و مناسبات متمرکز جوامع چیز دیگر است. من خواننده اگر حوصله کنم که دو هزار صفحه بخوانم: ذهن باید حداقل در هزار صفحه از این دو هزار صفحه حضور داشته باشد. نمی‌تواند آن نویسنده فقط خیال کند و من هم در خیال با آن روبه‌رو شوم. خب اگر قرار بشود فیلم بسازم، آیا قصه درش مهم است؟ من دیگر به طول قطع نمی‌توانم از رئالیسم اجتماعی دور باشم. جزیی از هم هستیم، با هم هستیم و نمی‌توانم از آن دور باشم. وقتی تخیل می‌کنم، تخیل من هم نمی‌تواند از آن دور باشد. تخیل من در جهت بازآفرینی وقایع است و بازآفرینی وقایع بخشی‌اش خود رئالیسم اجتماعی است و بخشی از آن تخیل رئالیسم است. تعریف‌های پوزیتویستی دور می‌شوند اما کم‌رنگ هنوز مانده‌اند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان