کد خبر: ۱۳۵۵۱
تاریخ انتشار: ۱۰ دی ۱۳۹۸ - ۱۴:۱۸-31 December 2019
«گوشت گران می‌شه همه می‌گن رئیس‌جمهور، گوجه گران می‌شه همه... كسی كه رئیس‌جمهور شد دیگه پدرش پرده نداره» حالاهر بار كه علی لاریجانی به خانه پدریش در پردمه می‌آید،عمه منظربا چادر گل گلی آبی با كمر بسته عصا زنان خودش را به سینه كش جاده خاكی می‌رساند و برای رئیس قوه مقننه آغوش می‌گشاید.
«علی لاریجانی ننه قربون / لباس پاسداری ننه قربون/ نی رئیس‌جمهور ننه قربون /چند خوشحالی ننه قربون» 

فاضل،جواد،علی، صادق، و باقر. آنها پنج برادرند و خواهری فاضله. اگرچه منظر خانم70 ساله همه فرزندان برادرش آیت‌الله العظمی حاج میرزا هاشم آملی را به یك اندازه دوست دارد اما وقتی از پسرها حرف می‌زند، مدام «دكتر علی»، «آقا صادق» و...هربار كه از او بپرسی كدام یك را بیشتر دوست دارد، می‌گوید «هر دو» اما می‌شود فهمید كه خواهر آیت‌الله، علی لاریجانی را بیش از همه دوست دارد. وقتی از رئیس قوه مقننه حرف می زند گویی نقل كودكی بازیگوش است «علی عاشق پردمه است»، «علی عاشق آتیش هیزمه» 

گوشه حیاط كنار باغچه كوچك و سرسبز، هیزم‌ها منظم روی هم چیده شده اند«هر وقت كه دكتر علی می‌یاد، با پاسدارها جلوی خانه آتیش روشن می‌كنند و تا نصف شب می‌نشینند دور آتیش و نوار نوحه گوش می‌كنند» با تحكم عصایش را تكان داده و با لهجه مازونی می‌گوید كه به پاسدارها می‌گم برید بیرون آتیش روشن كنید، حیاط منو كثیف نكنید. بعد می خندد. 

روی دیوار خانه منظر خانم كه فاصله‌اش با خانه آیت‌الله فقط یك كوچه باریك است، عكس‌های قدیمی آیت‌الله میرزا هاشم آملی در نجف و قم قاب شده‌اند و شاگردانش آیت‌الله حسن‌زاده آملی و آیت‌الله جوادی آملی كه امروز از مدرسین و بزرگان به نام حوزه هستند. 

از میان پنج برادر فقط یك عكس در كنار عكس آیت‌الله‌ها به چشم می‌خورد«آقا صادق هفت ساله كه بود وقتی با بچه‌ها توی كوچه بازی می‌كرد، مدام ذكر الله اكبر بر لب داشت» عمه وقتی از صادق لاریجانی حرف می‌زند از او با احترام یاد می‌كند «آخه آقا صادق وصی و جانشین پدرش است» از آخرین باری كه رئیس قوه قضائیه به خانه پدریش در پردمه سر زده نه ماهی می‌گذرد، موقع آمدنش عمه منظر برای او هم شعرخوانده و صادق اشك ریخته. 

«مونا آقا، شبیه آمد/ آقا نما، شبیه آمد/ آقا نما، عمه بمیره» شبیه‌ترین كس به پدر «وقتی اینها رو برای آقا صادق خوندم، گریه كرد و گفت عمه جان چرا شرمنده می‌كنید.» 

ساعت 9 صبح به بایجان می‌رسیم، در منطقه لاریجان كه با آمل 70 كیلومتری فاصله دارد. برای رسیدن به روستای پردمه تابلوی راهنمایی وجود ندارد، تنها یك راه باریك كه به امامزاده هفت تن می‌رسد و از آنجا به پردمه. 


عکس: باقر نصیر

در كوچه‌باغ ها با مزه مزه غورها20 دقیقه‌ای را اتول سواری می‌كنیم تا دستمان به امامزاده هفت تن برسد. امامزاده‌ای مثل همه امامزاده‌های خطه شمال، با گنبدی نقره ای.كمی جلوتر جاده اسفالته تمام می‌شود و توی جاده خاكی شیب دار و نفس گیر با دنده یك خرامان خرامان بالا می‌رویم.آن‌قدر که توی مه گم شویم.
 
فقط با نور بالا می‌شود به نیسان‌ها و كامیون‌هایی كه هر 10 دقیقه یكبار از روبه‌رو می‌آیند،گفت. آهای با توام /ای دریچه بیدار/ از کوچه همیشه ترین هرگز و هنوز/ آهای!... با تو... می شنوی؟... آرام،آرم روی ابرها راه می‌رویم. 

گفته بودن جاده خاكی 14 كیلومتر كمی كمتر یا بیشتر نیست اما سربالایی جاده تند بود و شنها سست و راه طولانی. گفته بودند از بالای البرز می‌شود دماوند را بغل كرد. اما پیش چشم فقط مه بود و تصور ترسناك دره‌ای عمیق زیرپا. در سكوت مطلق و هوای خیس ابری و مه گرفته و جاده سربالایی كه هر چه می‌رفتیم نه آدمی بود و نه روستایی بعد ساعتی شنیدن پارس سگ و صدای زنگوله گوسفندان نوری بود در ظلمت روشنایی.
 
مرد چوپان تكیه بر چوب دستی از نشخوارگوسفندانش لذت می‌برد،انگار.از چوپان سراغ روستای پردمه را می‌گیریم با انگشت پشت سررا نشان می‌دهد. بر می‌گردیم روستا روبه‌رویمان است. باد پرده، مه را كنار زده «خانه صادق لاریجانی را می‌شناسی» پوستین روی شانه هایش را بالا می‌اندازد «نوچ». 

پیرمردها در دوسوی ورودی باریك روستا كنار خانه‌های خشتی قدیمی روی سكو‌ها تكیه برعصا حمام آفتاب گرفته‌اند و چهره‌های نا آشنا را از نظر می‌گذرانند، صورت كه می‌گیریم، روستا تمام می‌شود. قدیر و محمد می‌گویند كه در پردمه 100 خانوار زندگی می‌كنند.
 
جوان‌های روستا خیلی آیت‌الله میراز هاشم آملی را نمی‌شناسند. قدیر در حالی كه از اسب سفید پایین می‌آید، می‌گوید كه صادق و علی لاریجانی را هم از طریق تلویزیون شناخته اند.قدیر مجیدی 22 ساله آخرین باری كه صادق لاریجانی را دیده 9 ماه پیش در مسجد امام حسن عسگری پشت سرش نماز خوانده «هر روز نماز جماعت رو آقا صادق می‌خونن».
 
جوان‌های روستا می‌گویند برخلاف علی لاریجانی، صادق لاریجانی بدون اسكورت به روستا یشان می‌آید«همین هفته گذشته سه شنبه اومدن ما هم رفتیم جلو، پاسدارها گذاشتن با دكترعلی دست بدیم»

آنها هنوز خبر ندارند كه صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه شده اما وقتی می‌شنوند، خوشحالیشان را نمی توانند پنهان کنند به لهجه مازونی چیزهایی می‌گویند، به همدیگر. جوانها هم دوست دارند درآینده مثل لاریجانی‌ها مقام و منصب داشته باشند، در چراییش هر دو سكوت می‌كنند، دوباره كه می‌پرسم محمد بهرستاقی 20 ساله اشاره‌ای به وضع ظاهریش می‌كند«وضع مار و ببین وضع اونها رو ببین» 

موقع گرفتن نشانی خانه آیت‌الله، می‌پرسم اگر این‌بار صادق لاریجانی را كه رئیس قوه‌قضائیه شده ببینید از او چه چیزی خواهید خواست؟ هر دو می‌خندند، آرام. سوار براسب سفید دورمی شوند. راه روستا را در پیش می‌گیریم كه با شیهه اسب می‌مانیم، محمد می‌گوید«كار می‌خواهیم، بیكاریم.» 

با نشانی كه جوان‌ها داده‌اند به سمت خانه هاشم آملی می‌رویم، جایی كه می‌گویند خواهر آیت‌الله هنوزآنجا زندگی می‌كند. روستای پردمه یك مسجد دارد كه آیت‌الله میرزا هاشم تا زمان حیاتش در آن نماز می‌گذارده. نصرت‌الله ادرشیر پیرمرد 70 ساله ازساكنان بومی كه به شوخی حضورش در پردمه را دوران در تبعید می‌داند، روزهای حیات آیت‌الله میراز هاشم آملی را روزگار پر رونق این روستای دور افتاده می‌داند«آقا 6 ماه از سال را اینجا اقامت داشتند. 

پردمه محل تردد و اقامت آیت‌الله‌ها بود. آیت‌الله مکارم شیرازی، آیت‌الله حسن‌زاده آملی، آیت‌الله معرفت، آیت‌الله قافی یزدی،آیت‌الله جوادی آملی... و دامادش آیت‌الله محقق داماد. اینها می‌آمدند خدمت آقا و 3 ماه 3 ماه می‌ماندند.»
 
پیرمردها روزهای جوانی‌شان راهنوز پیش چشم دارند كه پشت به پشت طلبه پیاده و سواره بر الاغ و قاطر جاده صعب العبور را پشت سر می‌گذاشتند تا به دیدار آیت الله آمده و در محضرش تلمذ كنند «با مرگ آقا دیگه پردمه فراموش شد» اسكندراردشیرعصایش را بر زمین خاكی می‌زند«نگاه كنید پردمه آلان اینه» دیگر ساكنان روستا هم از وضعیت راه و امكانات شكایت دارند، می گویند بارها مشکلاتشان را با برادران لاریجانی در میان گذارده‌اند «هیچ خیری برای ما ندارند، نمی خواهند کسی بگوید که برای زادگاه پدریشان پارتی بازی كرده اند.»

عمه منظر هم این وضع را بارها به علی لاریجانی گفته و هر بار شنیده كه لذت روستا به همین بكری و دست نخوردگی آن است، به تنور و نان محلی، آتش و هیزم...«ببین چه نعمتیه عمه جان»،«علی جان تو كه سختی نمی‌كشی یا با ماشین آخرین سیستم می‌آیی یا پیاده برای تفریح.» 

احمد اردشیر صاحب بقالی كه بقالیش هیچ شباهتی به دیگر بقالی‌ها ندارد(چیزی شبیه زیر پله ای) و از خویشان لاریجانی ها، با محبت در دكانش را تخته می‌كند تا ما را به خانه خواهر آیت‌الله ببرد. نكته جالب در مورد اهالی روستا این است كه ته اسم اكثرپردمه ایها اردشیراست. 

وارد حیاط می‌شویم، خانه‌ای تقریبا نوساز به سبك روستاهای شمال، مرد با لهجه مازونی خواهر آیت‌الله را صدا می‌زند«عمه حاجی،عمه حاجی» وقتی می‌شنود خبرنگاریم كمی ترش می‌كند اما وقتی از آیت‌الله میراز هاشم آملی سراغ می‌گیریم، چادر به كمر می‌بندد و می‌گوید بسم الله. 

«در یكی از روزهای سال 1278 در روستای «پردمه» در خانه ساده مرحوم میرزا محمد، كودكی به دنیا آمد» این را صادق لاریجانی در كتابی كه برای پدرش با نام «آموزگار جاوید» نوشته، آورده اما منظر خانم یكی از هشت دختر میرزا محمد می‌گوید«پدر ما در حقیقت ارباب محمد اردشیر لاریجانی ارباب روستا بود و زمین‌های بسیاری در آمل و تهران داشت كه در ماجرای تقسیم اراضی زمین‌‌هایش تقسیم شد كه بعد از انقلاب هم زمین‌ها را گرفتند و دادن به دهقانان» خواهر آیت‌الله دامنه وسیعی را با انگشت نشان می‌دهد و می‌گوید همه اینها و نزدیك به 300 راس گوسفند و آملاكی در قلهك حسن آباد- آخرهای تراز- مال ماست «پدرم همیشه وقتی با آقا از ملك و آملاك حرف می‌زدند می‌گفتند بیا سرمایه بدهم، اما آقا می‌گفتند سرمایه زیادی عذاب الهی است» به دیوار كاه گلی خانه آیت‌الله كه می‌رسیم می‌ایستد ونفسی چاق می کند و با عصا به دیوار اشاره می کند «بچه‌ها به آقا اصرار كردند كه اجازه بدهد خانه را تعمیر كنند اما نگذاشت، آقا درویش مسلك و زاهد بود» ازمیان 8 دختر و سه پسرمیرزا محمد، مهدی اردشیر و منظرخانم ساکن پردمه هستند.
 
اهالی پردمه به عمه حاجی خانم رنجبر هم می‌گویند، چه منظر خانم مادرعلی رنجبر است. از دیگر ویژگی‌های جالب این روستا ی دورافتاده از ثروت كه به تعبیر خواهر آیت‌الله كه پردمه را محل تشریف‌فرمایی آیت‌الله‌ها می‌داند. تولد تجار بنام در این روستاست. سلیمانی‌ها با کمپانی عظیم و پرآوازه فراورده‌های لبنی و گوشتی کاله و دکتر علی رنجبر از بزرگترین تاجران ایران و مالک قبلی شرکت روغن غنچه به اضافه اردشیر‌ها و دیگر صاحبان بزرگ صنایع خردو کلان. 

سال‌هاست كه قفل در چوبی خانه آیت‌الله كلیدی به خود ندیده، آخرین باری که برادران لاریجانی گردهم آمدند یک‌ماه و اندی پیش به مناسبت عروسی آخرین دختر صادق لاریجانی آن‌هم در تهران بود.
آمد و شد از در آهنی بزرگی است که بعد مرگ آیت الله در ضلع رو به ورودی روستا کارگذارده شده. پسرخاله صادق لاریجانی دسته كلید را می‌گیرد و در را باز می‌كند. آیت‌الله میراز هاشم توی ایوان خانه نشسته. آیت‌الله هر روز بعد ازنماز صبح توی ایوان خانه می‌نشیندو هوای پاك پردمه را به درون می‌دمد و مراتع بلند و سر سبز روبه‌رو را از پیش چشم می‌گذراند و تا موقع بیداری بچه‌ها و صرف صبحانه سر توی کتاب می‌برد و كتاب‌های نخوانده را از بر می‌كند. 

تنها صدای بچه‌هاست که آیت‌الله را از كتاب‌ها بیرون می‌كشد«علی، فاضل، صادق مواظب باشید» خواهر آیت‌الله می‌گوید «یك روز صادق از كوچه كه آمد، رفت پیش مادرش،مادر ایشان فرزند آیت الله آقا سید محسن نبوی از فقهای بزرگ آن دوران بود، صادق مادرش را مادر یا مامان صدا نمی‌زد، می‌گفت «اما» آقا صادق به مادرشان چیزی گفتند كه ایشان از هوش رفتند، از صادق پرسیدیم چی گفتی، بچه‌ها یك فحش فارسی به ایشان یاد داده بودند كه صادق معنی آن را نمی‌دانست، برای همین آقا اصلا موافق این نبودند كه فرزندان‌شان با بچه‌های روستا دمخور شوند و بازی كنند، آنها مربی‌ای به نام سید اسماعیل داشتند كه از تهران با آنها به پردمه آمده بود و كارش این بود كه هر روز صبح این بچه‌ها را می‌برد بالای كوه دور از بچه‌های روستا نگه می‌داشت و عصر آنها را بازمی گرداند» حتی به یاد دارد که «باقر آن‌قدر كوچك بود كه توان رفتن به كوه را نداشت، گریه می‌كرد، به آقا گفتیم اجازه بدهید چادری در حیاط علم كنیم و وسایل بازی كودكانه مثل سماور و استكان و نعلبكی... در اختیارش بگذاریم، آقا مخالف شطرنج و این جور چیزها بودند.» 

درنبود اهالی خانه علف‌های هرز تا دلشان خواسته قد كشیده اند، به سختی از میانشان می‌گذریم و وارد حیاطی می‌شویم كه به گفته پسر خاله لاریجانی‌ها محل بازی والیبال برادران لاریجانی و بچه‌های فامیل بوده، یكی هم احمد توكلی رئیس مركز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، شاخ‌های شكسته و برگ‌های پژمرده روی ایوان پهن، دیواره‌ها ترک ترك و دستگیره‌ها زنگ زده‌اند و تارهای عنكبوت درزدرهای سبز رنگ را پوشانده اند.
 
توی ایوان فقط سطلی است و پیت نفت سیاه رنگی كه در تار عنكبوت‌ها محصور شده. از پشت در صدای طلبه‌ها را می‌‌شود، شنید كه منتظرند تا آیت‌الله تشریف بیاورند و درس را شروع كنند آنها می‌دانند كه آقا در مورد وقت حساس است «من امروز تب داشتم و حالم مساعد نبود، اما برای اینكه درس تعطیل نشود و من بر شما حجت بوده باشم به درس آمدم.» 

توی حیاط چسبیده به خانه، اتاقك كوچك كاه گلی قرار دارد «آنجا چیزی نیست حمام است و آن دوتا هم كه در گوشه‌های حیاط می‌بینید توالت» جماعتی هم بیرون خانه در انتظارند تا بعد درس برای پرسیدن استفتاعات شرعیشان پا به درون بگذارند. اما كسی در را به رویشان باز نمی‌كند. از دو جوان طلبه می‌پرسم برای چه آمده اید اینجا «اومدیم حجره بگیریم، گفتن اینجا حجره خالی هست» آنها به تازگی وارد شهر قم شده اند، می خواهند آخوند شوند و حالا در به‌در دنبال حجره می گردند.
 
اما انگار آنها هم مثل من تهرانی كه نمی‌داند اکثر حوزه های علمیه در تابستان تعطیل است، پشت در بسته مدرسه ولی عصر كه آیت میرزا هاشم آملی بنای آن را نهاده، گیوه به دیوار می‌گذارند تا شاید فرجی شود و یكی از حجره‌های آقا میرزا هاشم هم نصیب آنها. مثل حجره دار شدن دكتر سید جعفر شهیدی «هنگامی كه به نجف اشرف مشرف شدم در بیغوله‌ای انبارمانند جای گرفتم و هفته‌ها در آن بسر می‌بردم سپس از آنجا به مدرسه بزرگ مرحوم آخوند منتقل شدم. حجره‌ای كه در آنجا به من دادند هر چند بهتر از آن سیاهچال بود اما بازهم روشنایی درستی نداشت. 

سالی یا اندكی كمتر گذشت، حضرت آیت‌الله آملی كه متاهل شده بودند به خانه نقل مكان كردند و حجره ایشان خالی ماند. چند تنی از طالبان علم كه در حجره‌های زاویه شرقی مدرسه جا داشتند خواهان حجره ایشان شدند. خادم مدرسه نامی از بنده نزد ایشان برده بودند. در آن روزها آشنایی بنده با ایشان ازعرض سلام و ادب تجاوز نمی‌كرد، یكی از روزهایی كه به مدرسه آمدند، خادم تجدید درخواست كردند. صدای ایشان را شنیدم كه فرمودند قول حجره را به آقا سید دادم»اما طلاب جوان امروز به اندازه دیروزی‌ها پیشه صبر ندارند، به دقیقه نمی‌كشد كه خسته و نامید راه می‌كشند.
 
آفتاب ساعت 12 مرداد ماه قم مثل پتك توسرت می‌زند تا خم شوی و از زیر درز در نگاهی به داخل بیندازی. درهای نیمه باز، حجره‌ها، دمپایی‌های آبی رنگ و حیاط خالی از آخوند. حوزه علمیه ولی عصر با بیش از چهل حجره و یك باب کتابخانه و مساحتی نزدیک به هفتصدمتر تا امروز محل سکونت طلاب بسیاری بوده كه یكی از آن طلاب فرزند چهارم آیت‌الله، صادق لاریجانی است. 

خواهر میراز هاشم آملی می‌گوید«علی را از خدا نمی‌دانم / ولی از خدا جدا نمی‌دانم. آقا صادق جانشین پدرش است،اگر به تمام معنا جای پدرش را پر نكرد، كم نكرد» خواهرآیت‌الله معتقد است چون صادق لاریجانی هر دو علم جدید و قدیم را آموخته از دیگربرادرانش نیز باهوش تر است.
صادق لاریجانی در نو جوانی به جمع جدول اعداد برادرانش پیوست و در سال 1346 دیپلم ریاضی اخذ كرد «با فراهم آمدن بورس تحصیلی از دانشگاه صنعتی شریف،عازم تحصیل در یكی از كشورهای غربی بودم كه نا گهان زندگی‌ام چرخش تمام پیدا كرد» صادق به جای رفتن به دیار فرنگ ساكن كوچه بن بست ناصر، قم شد. 

خواهر آیت‌الله چرخش ناگهانی زندگی صادق لاریجانی را وصیت پدر می‌داند«آقا می‌گفتند نوشتن رساله توسط یك عالم برابر است با كندن 40 متر چاه با سره(مژه) چشم، آقا صادق الانه 30 ساله زحمت می‌كشه و انشاالله تا 10 سال دیگه جای پدرش را می‌گیره» شاید بتوان نقطه عزیمت صادق طلبه جوان 22 ساله به عرصه عمومی را چاپ یكی از ترجمه هایش با عنوان «كشكول و چراغ: دو نظریه پیرامون معرفت» نوشته كارل پوپردرآخرین فصل كتاب «علم چیست، فلسفه چیست.» 

عبدالكریم سروش دانست، سال 1361. مقالی كه در آن هیچ نامی از صادق لاریجانی به چشم نمی‌خورد و سروش به همین پانویس اكتفا می‌كند«مقاله بالا توسط یكی از برادران ترجمه شده و پس از اصلاحات مختصری توسط این جانب اینك در اینجا به سبب حسن مناسب با بحث‌های كتاب حاضر، بدان افزوده می‌گردد» اما شش سال بعد وقتی عبدالکریم سروش مجموعه مقالات «قبض و بسط تئوریك شریعت» را درمجله كیهان فرهنگی آغاز كرد.
 
برادرجوان که حالا داماد آیت‌الله وحید خراسانی و ملقب به استاد شیخ صادق لاریجانی بود، به عنوان جدی‌ترین منتقد نظریه سروش از حوزه علمیه قم، قد علم كرد و این آغاز راه «آقا صادق» بود، شیخ تنها به نوشتن یك مقاله تند و تیز بسنده نكرد و دو كتاب مجزا در نقد نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت دكتر سروش تحریر كرد. از دیگر تفكرات جنجالی عضو مجلس خبرگان رهبری نظراتش پیرامون ولایت فقیه است چه این عضو شورای نگهبان مشروعیت حكومت را از جانب رای مردم نمی‌داند ودیگری نظریه «اجتهاد متوسط» که منتقدانش معتقدند قبض و بسط تئوریک این نظریه پیامدهای بسیار خطرناکی به همراه دارد.صادق لاریجانی در این نظریه می کوشد میان اجتهاد متجزی و اجتهاد انسدادی پیوندی ایجاد کند كه «دیگر شاهد کپی شدن فتاوا از روی دیگر رساله‌های توضیح المسائل نخواهیم بود» اما آنچه که منتقدان این نظریه را بیشترنگران می کند «برخی از استادان دانشگاه هم می توانند با استفاده از این نظریه، با برخی از مبادی نظری مرجع تقلید خود مخالفت کنند.» 

خواهر آیت‌الله می‌گوید که آقا ازسیاست بی‌زار بود چه آیت‌الله اشرفی، پدربزرگ مادری آنها نیز گرچه از شاگردان ‏بزرگ آخوند خراسانی بود، اما اهل فلسفه و عرفان و انزوا طلب بود«بچه‌ها بیشتر بعد فوت آقا سیاسی شدند» اما به جرات می‌توان گفت كه عمه منظر از همه خواهرزاده هایش سیاسی تراست. او یكی از منتقدان سرسخت رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد است«دوره‌ای كه علی می‌خواست رئیس‌جمهوربشه، رئیس‌جمهور شدن به این راحتی‌ها نبود اما الانه كافیه بری توی تلویزیون و بگویی فلانی دزد است» عمه محبوب لاریجانی‌ها مسبب نابسامانی‌های اقتصادی و سیاسی را آقای رئیس‌جمهور می‌داند. می‌پرسم این حرف‌ها را به علی لاریجانی هم می‌گویی «می‌گم، فقط می‌خنده». 

منظر خانم که به همراه پسرش علی رنجبرطرفدار سرسخت یكی از كاندیداهای معترض به نتیجه انتخابات است در مورد واكنشش به انتخاب احمدی‌نژاد می‌گوید«همان شب زنگ زدم به دكترعلی، گفتم علی دیدی احمدی نژاد رئیس جمهورشد!» پاسخ علی لاریجانی چیزی شبیه «هیس» بوده و صادق «هرچی آقا بگه». یا به قول عمه خانم «کسی به کسی به من چه رسی» موقع خداحافظی از عمه خانم میهمان نواز و كاریزمای لاریجانی‌ها می‌پرسم که از رئیس‌جمهور نشدن علی لاریجانی خوشحال شدی حالا از رئیس قوه قضائیه شدن صادق لاریجانی ناراحتی؟ «نه خیلی هم خوشحالم» علتش را که می‌پرسم، می‌گوید می‌خواهد ازدست بعضی‌ها شكایت كند! «ازدست همان كسی كه توی كشور دو دستگی انداخت و مسبب كدورت بین خانواده‌ها شد.»

اکبر هاشمی/تهران امروز
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان