کد خبر: ۱۳۲۷۳
تاریخ انتشار: ۲۴ آذر ۱۳۹۸ - ۱۹:۲۸-15 December 2019
متن ذیل دو قسمت از سخنان استاد فقید دکتر سید احمد فردید در جلسه 14/5/65 در باب نیچه است. در متن ذیل برخی کلمات جابجا شده و در موارد معدودی کلماتی که مفهوم نشد حذف شده که به این موارد اشاره نشده است. منظور از "..." ناتمام گذاشته شدن عبارت است و مطالب داخل {} اضافاتی است از نگارنده:
"نیچه در باب نیست انگاری و مراحل چهارگانه ای که تفسیر کرده داد سخن داده است و دیگران هم در باب او کتاب ها نوشتند و حرف ها زدند. خلاصه نیچه نیست انگاری را با "ارزش" ، "مراحل ارزشها" و {آنچه} امروز می گوئید "نظام ارزش"، "جدول ارزش"... ولی بهترین تعبیری که بنده می کنم با table ... table نمی گوئید و تابلو دیگر؟ می گویند  Table de valeursشما table را ترجمه کردید به جدول و حال آنکه کلمه table... نمی گوئید میز دیگر، این کلمه با "سفر" که کتاب است و تابلو... این شده "سفوره" و "سفر"، "سفوره های ارزش"، تحت الفظی می شود تابلو. کلمه ای است... "سفره" هم از همین کلمه است، کلمه یونانی دارد، حتی "سفیر" هم یک کلمه ای است از تابلو که یک دفعه گفتم از تابلو می آید. "سفر" به معنای کتبی که... کتب تورات دیگر، "سفر تکوین" سفر فلان سفر بهمان، این لغت لاتینی است، معنی تابل و تابلو دارد یعنی کتاب. "اسفار" ملاصدرا معنایش "سفر" است. حالا من می گویم "سفوره" هم به معنی تابلو است"، "سفوره های ارزش"، این که همه امروز می گوئیم "نظام ارزش"... در این که در دوره ما امروز وقتی که از نظام ارزش حرف می زنیم کجا جا پا پیدا می کند بعد می گویم، فعلا شاید امروز نشود وارد بشوم. این "نظام ارزش ها" که امروز بعضی ها خیلی دهان پر می کنند و از نظام ارزش ها می گویند و بعدش هم خلاقیت و از این حرف ها. مقصودم... ذهنم به اشخاص معمم نرفته اینجا، غیر معمم اند، بعضی ها که هی از نظام ارزش... کار هم ندارم بجای خودش خیلی هم طرفدار نظام جمهوری اسلامی هستند حالا این نظام ارزشها از کجا آمده می گویم، پیداست در مملکت ما از ترجمه های بیربط بی معنی شکسته بسته گورویچ یهودی است...."

"اما گرفتاری نیچه چیست؟ همه این حرفها له و علیه صحیح، کسانی که نیچه را طرد می کنند که چیه و چیه، این حرفها را ولش کنید. حالا یک کسی بیاید بگوید نیچه {و از قبیل} این حرفهائی که تو روزنامه های ما گفته اند، می نویسند.

نیچه آخرین متفکری است که... انسان با تذکر و خودآگاهی نسبت به نیچه آن وقت طرح می تواند بکند گذشت از نیست انگاری را. در عین حال یک چیز هست، این نکته هیدگر صحیح است نیچه می خواهد از نیست انگاری بگذرد، می خواهد از افلاطون بگذرد بنام ارزشها، اما این ارزشها را کله معلق می کند و همچنان در متافیزیک به معنی جدید لفظ باقی است. چنانکه مارکسیست هم می خواهد کله معلق بکند نیست انگاری هگل را، برای اینکه مارکس می گوید من دیالک تیک هگل را کله معلق کردم. کله معلق می گوید یعنی واژگون می کند، کله اش را می گذارد زمین پایش را می گذارد بالا، اما یک زمبنه باقی است و آن این میز است، این میز میز جدید است، این زمینه اصلی است، این "موضوع" است. روی این موضوع سیستمهای مختلف است، تئوری های مختلف است، ایدئولوژی های مختلف است و همواره می آئید روی این سیستمها و تئوریها و ایدئولوژی های ریخته روی میز بحث می کنید، اختلافات اینجاست، بحث ها اینجا روی این میز است. نیچه روی این میز باقی است ولی روی این میز،  نیست انگاری را کله معلق می کند اما همان میز همچنان باقی است که موضوع واحد باشد. مارکس هم کله معلق می کند اما میز باقی است. منتها فرقش این است که نیچه مثل گربه می رود بالا بر می گردد ارزشها را کله معلق می کند روی این زمینه ولی خودش که می افتد روی این سرزمین جدید نیست انگاری ها! شل و پل می شود، له و  په  می شود، فکرش ها! و این خوبست یک نفر {اینطور} می شود ها! گربه مرتضی علی را نمی گویند برمی گردد رو زمین؟ اما این گربه دیگر شل و پل شد و این  چنان هم محکم می خورد به روی این میز که این میز حوالت تاریخی چهارصد سال تاریخ هم به تزلزل می افتد. توجه کردید چه عرض میکنم؟ شما با یک سنگ بزرگ بزنید روی این میز صدا می کند میز، میز شروع می کند به لرزیدن دیگر، اما میز باقی است اما کم کم اگر دقت کنید دیگر نمی شود این میز را سر گرفت از نو، این میز همواره دارد بیشتر می افتد دیگر. مارکسیسم هم چنین کاری می کند ولی به این قدرت نیچه نیست، فرقش این است که نیچه... نمی شود... وقت... زود است که با نیچه شما بیائید... {زود است که} گربه بیاید خرد کند این موضوع را که من اسمش را می گذارم "خودبنیادی". خودبنیادی این میز است، بشر خودبنیاد است در نیچه این موضوع باقی است این موضوع نفسانی، اما چنان می خورد به زمین و کله معلق می کند دوره جدید را و نیست انگاری های مختلف را که این خودبنیادی اساسش به تزلزل می افتد. با انقلابهای دیگری که شما در دنیا می بینید با انقلاب حتی مارکسیست تا حدی کمابیش یک تزلزلکی می آید ولی گرفتاری این است که گربه مرتضی علی وقتی می افتد روی این موضوع همچنان این موضوع که عبارت از خودبنیادی است وقتش نرسیده که در مقابلش بیان کند که چیست و حال آنکه الآن در غرب شروع شده است چنانکه گفتم و بعد برای شما توضیح می کنم اساس عبارت از سوبژکتیویته و ابژکتیویته است. سوبژکتیویته یعنی موضوعیت نفسانی ابژکتیویته یعنی موردیت نفسانی، گذشت از موضوعیت نفسانی و موردیت نفسانی واقعا جهتش در تفکر نیچه هست و حتی می توان گفت نسبت به مارکسیسم در موضوعیت و موردیت نفسانی اصرارش کمتر است ولی در این تفکر آخرزمان نیچه، نیچه چنان در این ظلمت و تاریکی جلو می رود و در اضلال جلو می رود که دیگر هیچی! اراده به سوی قدرت با صرف اراده یکی می شود. اراده به سوی قدرت می شود اراده به سوی اراده و این اراده هم مشوب به اراده به معنای اصیل ارادت  که ارادت می ورزیم به بزرگان نیست، این ارادت مشوب به خواهش نفس است. اراده به سوی قدرت نیچه  که به اراده به سوی اراده تمام می شود، این خواهش نفس بسوی خواهش نفس است، اما این خواهش نفس را چنان در نیست انگاری جلو می برد که توی این خواهش نفس نیچه تزلزل پیدا می شود در نفس  Wille zur (1) و آن خواهش نفس و خودخواهی. در نیچه هنوز خود... - نفس یعنی خود - خودخواهی هست ولی سخت متزلزل است. خودخواهی من گفتم حوالت تاریخ چهارصد سال تاریخ است بنام اراده. نمونه خودخواهی که اصلا از همه بدتر است به عقیده من و اثری از انقلاب هم درش نیست کانت هستش که بعد برایتان توضیح خواهم کرد و اخلاق به معنی کانت. حالا این خود تنها خود فردی نیست خود جمعی هم هست اقلا خود فردی کانت و خودخواهی های فردی زبون اندیشانه قرن هجدهم با مساله انقلابات بنام سوسیالیست و از این حرفها تا حدی از فرد می رود به جمع دیگر اما جمعش هم چون نیک بنگریم و فردش هر دو درش یک چیز هست، آنچه اصالت دارد چنانکه که بارها گفتم "انسان" است، "مائی و منی" است، "فکر خود و رای خود" است، اعم از اینکه خود فردی باشد یا خود جمعی. تزلزل در این نیست انگاری نیچه عبارت از این است که بشر به جائی می رود که فنا پیدا بکند کل بشر از "فکر خود و رای خود":"فکر خود و رای خود در مذهب رندان نیست/کفر است درین مذهب خودبینی و خود رائی". چهارصد سال تاریخ غرب تاریخ خودبینی و خودرائی است که فعلا پایه و اساس این موضوع خودبینی و خودرائی که نفسانیت نفسانی است در تزلزل است. یکی از جنبشهائی که پایه این خودبینی و خودرائی - اساسش را - و این موضوعیت نفسانی را سخت به تزلزل انداخته و به وسائل مختلف می خواهند جلوی آن را بگیرند، انقلاب اسلامی بود. "انقلاب" بنده نمی گویم، می گویم تحولی که در اسلام پیدا شد."

1 – بنظر می رسد که در ادامه عبارت آلمانی کلمه دیگری نیز گفته شده که برای نگارنده مفهوم نشد.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان