کد خبر: ۱۳۲۴۰
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۸ - ۱۲:۵۳-14 December 2019
“او” در سال ۲۰۱۳ به کارگردانی اسپایک جونز اکران شد و توانست نظر به شدت مثبت منتقدان و بینندگان را بدست بیاورد. فیلمی که به تقریب بسیار زیاد، در چندین و چند ژانر منحصر به فرد و بدون همپوشانی خاصی، به روایت ثمربخش خود بپردازد و تاثیر بی‌حد و اندازه را به مخاطبانش، آن هم با اجبار، تحمیل کند و ریسکی بزرگ را به جان بخرد و در نهایت موفقیت را برای خود رقم بزند. آیا اسپایک جونز مزد زحمات خود را تمام و کمال دریافت می‌کند؟ آیا “او” همان چیزی است که او می‌خواست؟
هیچوقت اسپایک جونز را متّهم به کوته همّتی نکنید. آخرین تلاشِ سینماییِ جونز، «او»، را میتوان در ژانرِ "عملی-تخیّلیِ مکاشفه گون” یا شاید "عاشقانه ی اینترنتی”(iRomance) خواند. بدون در نظر گرفتنِ جزئیات، ایده ی «او» – هوشمندیِ ماشین ها – برای طرفدارانِ فیلمهای علمی-تخیلی آشناست، که بُعدی جدید و جالب از آن را می پیماید. جونز علاوه بر کاوشِ این که این پدیده در آینده ی نزدیک در چهارچوب دنیای واقعی چگونه خواهد بود، نگاهی به چگونگیِ پاسخ مردم به روابط غیرمرسوم و چگونگیِ امکانِ تغییرِ روابطِ انسان ها در جوامع تحت سلطه ی کامپیوترها می اندازد.

داستان فیلم در آینده‌ای نامعین اتفاق می افتد. دنیایش برایمان آشنا اما تا حدودی متفاوت است. همه ی مردم به چیزی وصل هستند، و سمعک مانندهایی برای ارتباط با سیستمهای اطلاعاتیِ شخصیشان به گوش میزنند. املأ جای تایپ کردن را گرفته و بازیهای کامپیوتری با استفاده از فناوریِ سه بعدیِ حقیقی تماما آمیخته با حرکاتِ بدن شده اند. ارتباطات اغلب بدون نام و نشان صورت میگیرد و معمولا فعالیتهای جنسی بدونِ تماسِ فیزیکی رخ میدهد. تصویر این فیلم از آینده برای تماشاچیانی که در ارتباطِ تنگاتنگ با فناوریهای الکترونیکی زندگی میکنند، آنچنان نسبت به حال پیشرفته تر نیست.

تیئدور (با بازی واکین فینکس) یک "نامه دستنوشته نویس” است. کارش نشستن بر سر میزی و نوشتن نامه از شخصی به شخصی دیگر است (هنری که منسوخ گشته). نوشته ها هرچند در رایانه اما به شکل نسخه های واقعیِ دستنوشته ایجاد میشوند. تیئدور زندگیِ منزوی در خانه را به بیرون رفتن ترجیح می دهد. در کشاکشِ دیرینه ی جدایی از همسرش کترین (با بازی رونی مارا) قرار دارد و به ندرت وقتش را نزدِ دوستانِ صمیمی اش امی (با بازی امی آدامز) و چارلز (با بازی مت لتچور) سپری می کند. اما یک روز همه چیز برایش تغییر می کند، زمانی که تیئدور یک سیستم-عاملِ خصوصی نصب میکند، که از نظرِ هوشِ مصنوعی بسیار پیشرفته تر از هر چیز مشابهی است که تا آن زمان وجود داشته است. او حالتِ مؤنث را برای سیستم-عامل اش انتخاب میکند و در پی آن با سِمَنتا (با صدای اسکارلت جوهانسن) آشنا می شود، که به همراهِ همیشگی اش تبدیل میشود. همزمان که سِمَنتا هوشمندتر می شود، تیئدور بیشتر عاشقش می شود، اما همانند هر عشق دیگری، هرچند غیر معمول، "دورانِ ماه-عسل” این عشق نیز تا ابد ادامه نمی یابد.

تیئدور شخصیتی منحصر به فرد و جالب دارد، که واکین فینکس به اندازه‌ی کافی چاشنی دست و پا چلفتی به آن افزوده است. تیئدور در برقرایِ ارتباط با دیگران کاملا ناتوان نیست، اما روابط شخصیِ محدودی دارد، که به اقتضای شرایط اجتماعی که در آن زندگی می کند به وجود آمده است. دوستانش بیشتر شبیه به نیازهای ثانویه ی زندگی اش هستند تا نیازهای اولیه. تیئدور سابقه ی طولانی در شکست های عاطفی دارد؛ آشناییِ اتفاقی با امی که به دوستی با او انجامیده، ازدواجی نافرجام، گفتگوی شبانه با زنی که به ناخوشی می انجامد، و وعده ملاقات برای نامزدیِ بدونِ آشناییِ قبلی با زنی که به نتیجه ی دلخواه نمیرسد. با وجود تمام این شکستهای تیئدور با زنانِ گوشت و خون دار، آیا خوی گرفتن با موجودی که نتوان لمسش کرد دور از ذهن به نظر میرسد؟

سِمَنتا شخصیتِ بانمکی دارد، که اساسا شبیه به داستان های علمی-تخیلیِ "معمول” و بر پایه احتمالِ به هوشیاری رسیدنِ موجودی با هوش مصنوعی بالا، نیست. جونز این موضوع را به عنوانِ پیشفرض میپذیرد؛ ما هیچگاه به میزانِ واقعی بودن سِمَنتا در مقابل تیئدور شک نمیکنیم. برای مدتی سِمَنتا تلاشی پینوکیو مانند در جهتِ یافتنِ راهی برای تبدیل شدن به دختری واقعی و برقراریِ تماسِ فیزیکی با تیئدور می کند. اما تجربه های ناموفق در استفاده از یک "بدل” باعث می شود به "پوست خودش” تن دهد. «او» پرسشهای زیاد مطرح میکند که نمی تواند (و احتمالا نباید) بدان پاسخ دهد؛ پرسشهایی مانند عشق برای یک سیستم-عامل به چه معنی است؟ یا کِی یک سیستم-عامل به ارضای جنسی می رسد؟ چه چیزی تجربه می شود؟ لذت؟ شبیه سازیِ لذت؟ یا چیزی دیگر؟ این که فیلمی بتواند بیننده را به تفکر در مورد چنین موضوعاتی وا دارد بسیار تحسین برانگیز است، بر خلاف فیلم های بسیاری که تمایل به سرکوب کردن حس و تفکر مخاطبشان دارند.

بدون شک رابطه هایی که بین سمنتا و تیئدور شکل می گیرد غیر معمول است، اما جونز بسیار مراقب است که در مقام قضاوت آن برنیاید. رویکردِ جونز در به بادِ تمسخر گرفتنِ شخصیتِ اولش به واسطه ی گریزان بودن از تجربیات انسانی و رضایتمندی در پناه آوردن به یک ماشین نیست، بلکه در عوض رابطه ی سمنتا/تیئدور را به رابطه هایی که در طول زمان "غیر استاندارد” خوانده میشده اند – مانند رابطه‌های فرانژادی، اختلاف سنّی، همجنسی، … – تشبیه میکند. در «او» نیز بعضی از شخصیتها با اعتراف تیئدور به نامزدی اش با یک سیستم-عامل برخوردی منفی نشان میدهند؛ مانند زنی که او را "عجیب” میخواند، که با بازخوردش مواجه می شود. اما دیگران ایرادی در این نوع ارتباط نمی بینند. شاهد مثال آن صحنه ی زیبایی است که در آن تیئدور و سمنتا "وعده ی ملاقاتی دوگانه” با همکارش و نامزدش ترتیب میدهند.

فیلم بسیار پرحرف است، اما اینکه نیمی از زوجِ اصلیِ آن تنها به صورتِ صدا وجود داشته باشد باعث تغییر چیزی نمی شود. اسکارلت جوهانسن هیچگاه به صورت فیزیکی ظاهر نمی شود، که این باعث میشود تنها با تارهای صوتیاش هنرنمایی کند. هر چند نمی خواهم تا آنجا پیش روم که جوهانسن را بهترین بازیگر زن مکمل بنامم، اما او به خوبی سمنتا را به شخصیتی زنده تبدیل کرده است. دیدن نسخه ای که بازیگر اصلی (سمنتا مورتن) این نقش را ایفا میکند و دیدن تفاوت آن با این نسخه باید جالب باشد.

اسپایک جونز عادت به ساخت فیلمهای بحث برانگیز ندارد؛ که از این جهت تا حدِّ زیادی به تری گیلیام شباهت دارد. با این وجود فیلم هایش – از جمله «جان مالکوویچ بودن» و «اقتباس» – تقریبا همیشه خوب از آب در می آیند، چون از فرصت ها به درستی استفاده می کنند و به هوشِ مخاطب احترام می گذارند. «او» هم اینگونه فیلمی است، مدّعی و در عین حال اصیل است. احساساتی که برمی‌انگیزد حقیقی است و از مخاطبش انتظارِ احساسی نه در قالبِ ایمان، که همدردی با شخصیتِ اصلی اش دارد.

 
منبع: نقد فارسی/ مترجم: سید مجتبی حسینی

***



فیلم "او" ترکیبی از ژانر رمانتیک و ژانر علمی- تخیلی است. اسپایک جونز، پنج ماه صرف نوشتن فیلمنامه اولیه "او" کرد. او در سال ۲۰۱۰ فیلم کوتاهی هم با عنوان با عنوان "من اینجا هستم" درباره این موضوع ساخته بود. جونز گفته است که ایده اولیه این فیلم را ده سال قبل از مقاله ای درباره ارتباط با هوش مصنوعی گرفته بود. به گفته جونز، او از رویکرد چارلی کافمن در فیلم "نیویورک، جزء به کل" برای نوشتن فیلمنامه "او" الهام گرفته است. او همچنین مطالعات بسیاری در زمینه تکامل هوش مصنوعی و طراحی مغز انسان انجام داد اما این دقت علمی باعث نشد که فیلمش در نهایت تبدیل یک اثر خشک علمی تخیلی شود بلکه او آینده و روابط انسانی آن را به شکل شاعرانه ای تصویر کرد.



فیلم "او" نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه ارژینال و بهترین آهنگ در اسکار ۲۰۱۴ بود اما تنها فیلمنامه آن موفق شد برنده جایزه اسکار شود. فیلمنامه "او" همچنین جوایز مهم دیگری مثل جایزه گلدن گلوب و جایزه اتحادیه نویسندگان آمریکا را نیز به دست آورد.



تصویر آینده نگرانه لس آنجلس

فیلم "او" را می توان به خاطر ویژگی های آینده نگرانه اش، در ژانر علمی تخیلی هم قرار داد چون ماجرای فیلم در آینده ای نه چندان دور در شهر لس آنجلس روی می دهد و وجود ماشین هوشمند، برای قراردادن آن در این ژانر کافیست. همه مردم سمعک به گوش دارند و با پارتنر مجازی خود در ارتباط اند و فانتزی های جنسی آدم ها به مدد کامپیوتر و تکنولوژی دیجیتال و سه بعدی به واقعیت تبدیل می شود. طبیعی است که در چنین دنیایی، رابطه سنتی یک زن و مرد با فرزندانش برای قهرمان فیلم (تئودور) مسخره به نظر برسد.

اسپایک جونز در مورد تصویر آینده نگرانه شهر لس‌آنجلس در این فیلم می گوید که از بین شهرهای آمریکا، لس‌آنجلس، به آینده ای که آنها می خواستند بسازند، نزدیک تر بود و شهری است که در آن تنهایی شخصیت های فیلم را بیشتر حس می شود.



تکنولوژی و روابط انسانی

به گفته اسپایک جونز، فیلم "او"، فیلمی درباره رابطه‌ها، درباره‌ عشق و نیاز ما به برقراری رابطه و شیوه ‌ما در برقراری این ارتباط است. به اعتقاد جونز، "بدیهی است که تکنولوژی به بخش مهم و جدایی‌ناپذیر زندگی مردم تبدیل شده اما احساسات ما درباره تکنولوژی و روابط انسانی متناقض اند."

فیلم "او" نشان می دهد که سیستم های هوشمند کامپیوتری نه تنها می توانند برای زنان و مردان مجرد و پرمشغله، همه امور زندگی را برنامه ریزی کنند، بلکه حتی می توانند نقش معشوق و همدم آنها را نیز همزمان بازی کنند یعنی برایشان جوک تعریف کنند و به آنها مهر بورزند و آنها را عاشق خود کنند. از طرفی "او" نشان می دهد که فضای مجازی چقدر اصالت دارد و تا چه حد می تواند واقعی باشد و عواطف ما را درگیر کند.



عشق مجازی

تئودور(شخصیت اصلی فیلم) برای یک شرکت عریضه نویسی مدرن کار می کند که عده ای نویسنده حرفه ای در اختیار دارد که برای مردم نامه های عاطفی و شخصی می نویسند. او نامه را برای کامپیوتر دیکته کرده و به صورت دست نویس از آن تحویل می گیرد. از طرفی او که با همسرش متارکه کرده و تنهاست به دنبال راهی برای پر کردن خلاء عاطفی و جنسی خود است و برای این کار به یک سیستم کامپیوتری هوشمند که دارای هویتی زنانه است و نامش سامانتا است، پناه می برد.

دختری که می گوید همیشه در دسترس است، به خواسته های او عمل می کند، متوقع و طلبکار نیست، نیازهای او را درک کرده و به موقع به آنها پاسخ می دهد اما مشکل اینجاست که سامانتا با این ویژگی تنها در خدمت تئودور نیست بلکه همزمان با ۸۰۰۰ نفر دیگر در ارتباط دوستانه است و به ۶۰۰ نفر دیگر نیز عشق می ورزد.

اما سامانتا ادعا می کند که این مساله باعث نمی شود که از علاقه او به تئودور کاسته شود. این حرف او نشان می دهد که رابطه های انسانی در دنیای آینده که تحت تسلط ماشین و کامپیوتر درمی آید تا چه حد می تواند تغییر کند.

رابطه تئودور و سامانتا، می تواند جنبه ای نمادین هم داشته باشد و به مثابه نمادی از عشق در روزگار ما باشد. اینکه آیا اصلا در عصر سایبر، می توان به عشق کسی باور داشت و به آن اعتماد کرد؟

رابطه بین تئودور و سامانتا با اینکه در جهانی دورتر از جهان ما اتفاق می افتد اما به رفتارهای اجتماعی آدم های امروز در عصر اینترنت و فیس بوک بی شباهت نیست. رابطه ای که امروز ناهنجار و غیرمتعارف به نظر می رسد اما ممکن است دیر یا زود، مثل بسیاری از روابط ناهنجار قدیمی، به شکل رابطه ای هنجار و متعارف دربیاید.

بار اصلی فیلم بیشتر بر دوش خواکین فینیکس است که در اغلب صحنه ها تنها بازی می کند و با معشوق مجازی اش دیالوگ دارد. از این نظر، ساختن این فیلم، ریسک بزرگی بود چرا که می توانست خیلی راحت به فیلمی کسالت آور و خسته کننده تبدیل شود اما شیوه روایت و سبک بصری اسپایک جونز، مانع از این کار شده است.

به گفته اسپایک جونز، بزرگ‌ترین چالش او در این فیلم عاشقانه این بود که یکی از دو طرف عاشق، در صحنه ها حضور ندارد. به گفته او، بزرگ‌ترین مانع برای او در ساختن این فیلم، باورپذیر کردن احساس واقعی بین این دو شخصیت(فینیکس و جوهانسن) بود.

اسکارلت جوهانسن نیز با استفاده از تکنیک های بیانی اش، شخصیت سامانتا (زنی که هرگز در فیلم دیده نمی شود) را زنده و باورپذیر کرده است.

واکنش های منتقدان

برخورد منتقدان با فیلم عمدتا مثبت بود و اغلب آنها کارگردانی، فیلمنامه، طراحی صحنه و موسیقی و بازی های خواکین فونیکس، ایمی آدامز و اسکارلت جوهانسن را به خاطر ساختن یک شخصیت با صدا، ستودند.

طبق ارزیابی سایت راتن توماتوز از میان ۱۸۲ نقدی که بر آن نوشته شد، ۹۴ درصد نظرها نسبت به فیلم مثبت بود.

جیمز براردینلی، منتقد آمریکایی نیز درباره آن می نویسد: "فیلم های اسپایک جونز تقریبا همیشه خوب از کار درمی آیند، چون از فرصت ها به درستی استفاده می کنند و به هوش مخاطب احترام می گذارند. "او" هم چنین فیلمی است... احساسات حقیقی را برمی انگیزد و از مخاطبان انتظار دارد که با شخصیت اصلی فیلم همدردی کنند."

۱. در این فیلم رابطه بین انسان و کامپیوتر مطرح است؛ چیزی بالاتر از وابستگی روزمره به وسایل الکترونیکی ( که این روزها بشر دچار آن است). یعنی انسان ها علاوه بر وابستگی اقدام به برقراری رابطه های عاطفی و منطقی با وسایل الکترونیکی خود می کنند. این روابط، از روابط عاشقانه و جنسی فراگرفته است تا تفریحات معمولی که می توان با دوستان خود انجام داد.

۲. در این فیلم علاوه بر وابستگی انسان به ماشین، ماشین به انسان را هم به تصویر می کشد؛ اما این تصاویر طوری است که مخاطب، نه سوق یافتن انسان به سمت کامپیوتر را نزول ببیند و نه سوق یافتن کامپیوتر به سمت انسان را صعود.

۳. امروز بیش از سه سال از نمایش این فیلم می گذرد و می توان محسوس شدن موضوع این فیلم در زندگی حقیقیِ این روزها را بیشتر مشاهده کنیم. همانند دستیار صوتی های مختلف موجود و ابزارهای جدیدی (همانند دستیار صوتی سیری اپل و هندزفری بیسیم جدید اپل که در رونمایی آیفون۷ در سال ۲۰۱۶ معرفی کرد) که ما را به یاد این فیلم می اندازد.

۴. مخاطب از دیدن تکنولوژی های آن شگفت زده نمی شود و حتی در مورد بعضی از آن ها مصادیق امروزی هم دارد. این وضعیت مبهم تا حدودی در مورد مکان فیلم هم صدق می کند. صحنه ها نه شباهت کامل به لس آنجلس امروزی دارند و نه آن قدر اعجاب آور است که تماشاچی منتظر عبور سفینه های فضایی از جلوی دوربین باشد. در صحنه ای از فیلم تئودور لبه سکویی نشسته است و پشت سرش مانیتوری وجود دارد که در آن جغدی در حال پرواز است. جغد به تئودور نزدیک می شود و این گونه به نظر می رسد که در حال شکار تئودور به عنوان قربانی خود است. تئودور در حقیقت قربانی این فضای تکنولوژیک است. فضایی که اسپایک جونز با خوش ذوقی مانیتور را به عنوان نمادی از آن برگزیده است و شاید این داستان تمام آدم هایی است که دوران سلطه کامل تکنولوژی و فضای مجازی را بر جهان پیرامون شان تجربه خواهند کرد.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان