کد خبر: ۱۳۲۱۶
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۸ - ۱۶:۰۸-13 December 2019
خانمه اومده میگه این ساعتا چند؟میگم چهار وهفتصد.میگه :وای .چقد ارزون .چرا اینقد ارزونه؟فیکه؟
میگم:خیر .قیمتاش همینه .
چند تا ساعت انتخاب میکنه .با شور و علاقه رو مچ دستش میبنده .با ذوق تو آیینه به دستاش نگاه میکنه .ژست میگیره .دستش رو بالا و پایین میکنه و بعد میگه اینا رو میخوام .
با تعجب نگاش میکنم .به ترکهای روی انگشتای دستش .به خشکی پوستش .تردید میکنم ولی باز به روی خودم نمیارم .
میخوام مطمئن بشم که میدونه قیمتا چجوریه.ماشین حساب رو میارم .بلند میگم چهار میلیون و هفتصد به علاوه ...
چشاش چارتا میشه .میلیون؟
بله خانم .
عه .من فکر کردم چهار هزار و هفتصده...
کم مونده از کوره در برم .ریه ام ناراحته ونفس کشیدن رو سخت کرده برام و سرفه های تموم نشدنی که جونم رو به لبم رسونده و عصبیم کرده
میخوام بگم خانم‌الان چهارو پونصد بدی بهت یه پفک میدن اخه ...
نگام دوباره میفته به ترکهای روی دست کارگریش .نمیگم .لبخند میزنم میگم اشتباه از من بود .باید از اول درست قیمت رو اعلام میکردم .ببخشید .
با لبخندی که نمیدونم از شرمه از چیه میره بیرون و لای جمعیت گم میشه ...

فاطمه مرادمند
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان