کد خبر: ۱۳۱۳۴
تاریخ انتشار: ۱۸ آذر ۱۳۹۸ - ۱۸:۵۸-09 December 2019
آیا به شیطان درون خویش اندیشیده اید؟ آه که تنها از آن سخن می گوئید، حرف به میان می آورید و به آن اعتراف می کنید گوئی که {شیطان} گناه انسان و یا عدم درک همیشگی اوست
اما آیا میدانید شیطان چیست؟ آیا میدانید چه چیزی درست پشت فضائل شما ایستاده است؟ آیا آن {چیزی که پشت سر شما ایستاده} هم از فضائل شما و شما همچون گوهری ناگزیر و بی چاره از آن فضائل اید؟

شما شیطان را در مغاک این هزاره بسته اید و قفل کرده اید و وقتی که این هزاره بگذرد شما به او خواهید خندید، زیرا که او همچون قصه ای برای بچه ها خواهد شد. اما اگر این مهیب زشت، سرش را بلند کند، جهان شما کن فیکون میشود و سرمای طاقت فرسا، فرا خواهد رسید و با وحشت در خواهید یافت که چه بی پناهید، آنگاه یک لشکر گناه بر روی زانوان ناتوان شما خواهد تافت- و شما باز با همان نیروی شیطانی خود، اهریمن را به چنگ خواهید آورد ولی فضائل شما به سوی او عبور خواهند کرد.

اما شما در این کشاکش تنها خواهید بود چرا که خدایان شما کر شده اند و شما هم نمیدانید کدام شیطان بزرگتر است، گناهان شما و یا فضائل شما. اما یک چیز را مطمئن خواهید بود و آن اینکه که گناهان و فضائل، برادر یکدیگرند!

ما برای بهتر دیدن به سرمای مرگ نیازمندیم. زندگی، هم زیستن میخواهد و هم مرگ. هم شروع میخواهد و هم پایان. شما ناگزیر نیستید که جاودانه بزیید ، بلکه میتوانید بمیرید، و اراده هر دو انتخاب برای شما موجود است. زندگی و مرگ باید در هستی شما با موزونی درافکنده شوند. امروز انسان به بخش بزرگی از مرگ نیاز دارد چون زندگی با خطائی در او جاریست و بسیاری از درستکاری ها در او مرده است.

هر آنچه که در توازن است، درست است و هر چه توازن را بهم بریزد غلط است. اما اگر توازن به دست آمد، هر چه که آن را نگهداری کند، غلط است و هر چه که آن را آشفته کند، درست است.

توازن، در آن واحد هم زندگی است و هم مرگ. زیرا که پایان زندگی، یک توازن با مرگ را نیز طلب میکند. چرا که اگر من مرگ ر ابپذیرم، درختانم سبز تر اند، چون مرگ است که زندگی را افزون میکند. پس اگر من در مرگ غوطه ور شوم، جهان را در بر گرفته ام، و غنچه هایم شکفته شده است.

وه که چقدر زندگی به مرگ نیازمند است!

به اندک چیزی دلشاد بودن، هنگامی میسر میشود که مرگ را نیز بپذیرید. اما اگر با ولع و با طمع فقط به آنچه که زنده است بنگرید، آنگاه هیچ چیزی برای شما به جهت لذت بردن تان بسنده و کافی نخواهد بود و کوچکترین چیزها که دراطراف شما قرار دارند باعث لذت تان نخواهند شد. پس مرگ را دریابیم که به ما می آموزد چگونه باید زندگی کرد.

اگر مرگ را بپذیرید، مانند یک شب سرد و مانند بیقراری و اضطراب خواهد بود، اما همچون شب سردی که بر تاکستان انگور می تابد تا انگور ها را شیرین کند. شما نیز با دارائی خود حفظ خواهید گشت، زیرا که مرگ می پروراند. مرگ لازم است که میوه ها را آماده چیدن کند. بدون مرگ زندگی بی معنا است چرا که باقی همیشه باقی می ماند اما بدون معنا.

هستی و لذت بردن از هستی، مرگ را نیازمند است و محدودیت ها قادرتان خواهد ساخت تا هستی خود را لبریز و اشباع کنید.

 کارل گوستاو یونگ
 دفتر سرخ 

برچسب ها: مرگ ، یونگ ، روایت مرگ
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان