کد خبر: ۱۳۰۵۰
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۹۸ - ۱۳:۲۸-05 December 2019
آن روز صبح زود با صدای گریه‌ی سوزناکی از خواب پریدم.
وقتی سراسیمه چراغ اتاق را روشن کردم، تلفن را دیدم که غرق در اشک‌های خودش بود. دلیلش را از او پرسیدم. جواب داد: «ماه‌هاست هیچ زنگی من رو نلرزونده، از هیچ تلفنی تلاش نکردن من رو بگیرن... چه بلایی سر دنیا اومده؟ تنهایی من رو کُشت.»

مدت‌ها به این مشکل فکر کردم؛ تا این‌که فکری به سرم زد. رفتم بیرون و از خیابان شماره تلفن خودم را گرفتم. بلافاصله برگشتم خانه. دیدم تلفن از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجد.
از آن به بعد، هر روز از خیابان به شماره‌ی خودم زنگ می‌زنم.

نویسنده: اُسامة العمر
ترجمه: سینا شاه‌بابا 

نویسنده‌ی داستان بسیار کوتاه "اشک‌های تلفن" پناهجویی سوریست که حالا در آمریکا زندگی می‌کند و چندین کتاب شعر و داستانی از او چاپ شده‌است. عُمَر هفت داستان بسیار کوتاه دارد (داستان بالا از همان مجموعه‌ست) که با جان‌بخشی و یا شخصیت حیوانات تصویر جامعه‌ای در حال انهدام را می‌سازد.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها