کد خبر: ۱۲۹۹۷
تاریخ انتشار: ۱۱ آذر ۱۳۹۸ - ۲۳:۱۳-02 December 2019
آن چه روشنفکر را از کسانی هم‌چون دانشمند، متخصص و یا حتی یک متفکر محض، متمایز می‌کند چیست؟ چه مرزی میان این گروه می‌توان کشید تا از یکدیگر متمایز شوند؟
روشنفکران  دو کار می‌کنند:

اولا، تجربه‌های زیسته  در زندگی روزمره را تفسیر می‌کنند و به دیگران کمک می‌کنند که آن چه را از سر می‌گذرانند، فهم نمایند. 

ثانیا، با فهم و ادراک تجربه‌ها، آن‌ها را به چیزی به نام تجربه‌ی موثر و مفید تبدیل می کنند. تجربه‌های تفسیر نشده، مواد خامی است که آدمی را در سنوات آتی یاری نخواهند کرد. از این رو روشنفکران کمک می کنند تا رنج‌ها و دردهای عمومی، به آگاهی تبدیل شوند. 

 برای تبدیل شدن "مواجهه‌ی صرف" به "آگاهی"، روشنفکر، تلاش می‌کند با مفهوم سازی و صورت‌بندی منطقی، تجربه‌های پراکنده را ذیل مجموعه‌ی منظم و قابل فهم در آورد و عناصر و روابط آن را کشف نماید. روشنفکران با مفهوم سازی و تفسیر رویدادها ذیل  سیستم نظری معقول و منسجم، آن رویدادهای از سرگذرانده‌ی آدمیان را تفسیر می کنند تا به تور ادراک‌شان بیفتد و در نهایت به آگاهی موثر تبدیل شود. به عنوان مثال، همه‌ی آنان که در نظام استبدادی زندگی کرده‌اند، لزوما نشانه‌ها و کارکردهای استبداد را فهم نمی‌کنند. روزگارِ زیسته در موقعیت استبداد، آن هنگام به تجربه و آگاهی ساکنان رسوخ می‌کند که آن را عمیقا بشناسند، عناصر و نشانه‌هایش را دریابند. به همین دلیل به روشنفکرانی محتاجند تا این موقعیت و آن چه را از سرگذرانده اند، برای‌شان تفسیر  و بدین گونه معنادار نمایند.

یکی از تجربه ها‌ی انسانی، تجربه‌ی درد و رنج است. درد و رنج‌های فردی و اجتماعی مستمری که در عمیق‌ترین لایه‌های زندگی جریان دارد. جامعه رنج می‌برد و نمی‌داند چه درد و رنجی را بر دوش دارد، چرا و چگونه رنج می‌کشد، علت چیست، و در نهایت راه برون رفت از آن  کدام است. این ها را نمی‌داند زیرا درد و رنج‌هایش را فهم نمی‌کند. فقط آن را  بر دوش می‌کشد  اما بدان آگاهی ندارد.

 روشنفکر، مفسر رنج است. کارش معنادار کردن درد‌های اجتماعی و رنج‌های اگزیستانسیال است. رسالتش تبدیل مواجهه‌ی صرف به "آگاهی " پیش برنده است. از این رو جامعه همواره به چنین تفسیرگرانی محتاج است. جامعه‌ای که خود را مستغنی از تفسیر رنج‌هایش بداند، همواره در رنج‌هایش درجا خواهد زد. "درد " دارد و نمی داند چرا و نمی‌داند راه برون‌رفت از آن کدام است. وقتی درد به آگاهی تبدیل نشده باشد و سرمنشا و کیفیت و سبب درد را تشخیص ندهد، رنج‌هایش را تکرار می کند. خودش، خودش را رنج می‌دهد. خود تخریب‌گر می‌شود. ویران می‌شود اما ویران شدنش نتیجه‌ی درد ورنج‌هایش نیست، ثمره‌ی تکرار و تکرار رنج‌هایی است که اگر با آگاهی عجیین می‌شد، چرخه‌ی تولیدش را متوقف می کرد.

تاریخ برای کسانی تکرار می شود که نمی‌توانند از آن چه با آن مواجه می‌شوند، دریافتی معرفتی و تجربه‌زا داشته باشند. با آن چه روبرو می‌شوند آگاهی تفسیر شده ندارند. کاشانه‌ی تجربه‌شان در سیلاب تند زمان ویران می‌شود، زیرا خانه بر زمینی محکم بنا نکرده‌اند. زیرا نتوانسته‌اند مواجهات‌شان را با جهان به تجربه تبدیل کنند. اینان خالی از تجربه‌اند حتی اگر هزاران بار با یک رویداد روبرو شده باشند و رنج یک موقعیت را بر دوش کشیده باشند. 

  به نظر می رسد این جمله از نیچه که : "آن چه مرا نکشد، قوی‌ترم می‌کند"، حلقه‌ی مفقوده ای دارد. شاید بهتر است بگوییم آن چه مرا نکشد، به شرط آن که به آگاهی تبدیل شود، آن آگاهی مرا قوی‌تر می‌کند.


 علی زمانیان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان