کد خبر: ۱۲۹۲
تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۹:۳۱-03 February 2018
در جنگ بدر مسلمین قرار بود بروند و کاروان تجاری قریش را تصاحب کنند؛ اولاً می‌خواستند راه قریش را ناامن کنند و ثانیاً می‌خواستند تقاص پس بگیرند؛ زیرامهاجرین تمام اموال خود را مکه گذاشتند و آمدند و این اموال توسط مشرکین مصادره شد.
نمونۀ اول: جنگ بدر

در جنگ بدر مسلمین قرار بود بروند و کاروان تجاری قریش را تصاحب کنند؛ اولاً می‌خواستند راه قریش را ناامن کنند و ثانیاً می‌خواستند تقاص پس بگیرند؛ زیرامهاجرین تمام اموال خود را مکه گذاشتند و آمدند و این اموال توسط مشرکین مصادره شد. پس آن‌ها به قصد جنگ نیامده بودند و با خود  ابزار جنگی نیاورده بودند. تعدادشان کمی بیش از سیصد نفر بود. اما مشرکین هزار سرباز فرستاده بودند و با تجهیزات جنگی آمده بودند. قبل از رو به رو شدن دو سپاه، پیامبر از اصحاب مشورت خواستند که چه کنند. در میان جمع، ۷۰ نفر از مهاجرین بودند و باقی از انصار. این روایت از صحیح_مسلم است و راوی آن انس.سعد_بن_عباده گفت یا رسول‌الله آیا منظور شما با ماست (انصار)؟ اگر به ما امر کنی که در دریا فرو برویم، می‌رویم.

پیامبر در حقیقت نظر انصار را می‌خواستند؛ زیرا انصار با پیامبر بیعت کرده بودند که در مدینه همانطور که از خانوادۀ خود حمایت می‌کنند، از پیامبر هم حمایت کنند. اما الان آن‌ها در شهر نبودند و پیامبر می‌خواست بداند که آیا آنان در اینجا هم بر سر پیمان خود هستند؟

پیامبر حرکت کرد و مقابل مشرکین قرار گرفت. جایی که پیامبر قرار گرفت، جایی است خشک و بی‌آب و چاه‌های آب که به بدر معروف است، در آنجا نیست. چاه‌ها در اختیار مشرکان است و در اردوگاه مشرکان قرار دارد. در اینجا اهل سنت روایتی دارند که شخصی به نام حباب پیش پیامبر آمد و گفت اگر اینجایی که ایستادید، نظر خداست، حرفی ندارم، ولی اگر فکر خودتان است، اینجا جای مناسبی نیست و آبی ندارد و پیامبر هم پذیرفتند. این روایت، ساختگی است. اصلاً پیامبر نمی‌توانست در مکان چاه‌ها قرار گیرد؛ زیرا آنجا مشرکان بودند. اما به لطف خدا باران بارید و مشکل آب برای سپاه اسلام حل شد.

نمونۀ دوم: جنگ خندق

تعداد مشرکان در این جنگ، ده هزار بود. یکی از قبایل مشرک حاضر در این جنگ، تعدادشان چهار هزار نفر بود. طرح پیامبر این بود که یک سوم خرمای مدینه را به این قبیله بدهد و آن‌ها را از جنگ منصرف کند. پیامبر با صدای بلند به آنان این پیشنهاد را داد و آن‌ها وسوسه شدند و در میان سپاه دشمن تزلزل ایجاد شد. بعد در میان لشکر اسلام، بزرگ انصار یعنی سعد_بن_معاذ آمد و گفت ما تا به حال یا خرما فروختیم یا دیگران را با خرما مهمان کردیم؛ سابقه نداشته که به‌زور به کسی خرما بدهیم. از پیامبر پرسید که این طرح از خودتان است یا از جانب خدا؟ پیامبر فرمود چیزی که گفتم وحی نیست. لذا سعد گفت ما می‌جنگیم و به زور به کسی خرما نمی‌دهیم.

علت اینکه پیامبر می‌خواست با اعطای خرما دشمن را منصرف کند، این بود که جمعیت مشرکین خیلی زیاد بود و پیامبر نمی‌خواست بعدها مردم مدینه بگویند که وجود پیامبر باعث کشتار ما و سختی و فشار بر روی ما شد. حالا که خود انصار راضی به جنگ می‌شوند، دیگر این مشکل حل می‌شود. ضمن اینکه تمام کارهای پیامبر حکیمانه بود؛ با پیشنهادی که علناً به کفار دادند، در میان آن‌ها تفرقه و تزلزل ایجاد کردند و آنچه هم بین اصحابشان مطرح شد، مخفیانه بود.

نمونۀ سوم: بعد از غدیر

بعد از غدیر کسی پیش پیامبر آمد و گفت این‌ها که در مورد علی گفتی از خودت بود یا از خدا؟ پیامبر فرمود آنچه گفتم از طرف خدا بود. او هم گفت خدایا اگر این مطلب حق است، بر من عذاب نازل کن و عذاب هم آمد و او مُرد.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان