کد خبر: ۱۲۹۱۶
تاریخ انتشار: ۰۹ آذر ۱۳۹۸ - ۱۱:۱۴-30 November 2019
گفتگو با علیرضا مجیدی
تهران- ایرناپلاس- بحران هشت سال گذشته سوریه، از جمله پیچیده‌ترین پرونده‌های سیاسی- امنیتی در روابط بین‌الملل به‌شمار می‌رود. زمینه‌های بروز بحران، علل به‌وجود آورنده آن، كرونولوژی وقایع مرتبط، جریان‌شناسی گروه‌های سیاسی و آینده احتمالی این بحران از جمله مسائلی است كه ایرناپلاس با علیرضا مجیدی، كارشناس مسائل منطقه، در میان گذاشته‌ است.

*بهار دمشق 

ایرناپلاس: در سال 2005 واقعه­‌ای داریم در سوریه تحت عنوان بهار دمشق. بعضی از تحلیلگران این واقعه را یك نقطه عطف در مناسبات ایران، محور مقاومت و سوریه می­‌دانند. مسائلی كه در سال 2005 به‌عنوان بهار دمشق در سوریه رخ داد، چه نسبتی با مسائلی كه امروز در سوریه مشاهده می­‌كنیم، پیدا می‌كند؟ به‌خصوص بحران امروز سوریه و مسأله محور مقاومت. 



مجیدی: دو مقطع داریم كه معروف به بهار دمشق هستند؛ مقطع اول زمانی است كه حافظ اسد كنار رفت، یعنی جولای 2000 و اوایل 2001 كه حدوداً هشت ماه طول كشید. در آن مقطع رئیس‌جمهوری جدید سوریه بنا بر نظری كه در آن ایام داشت، یك مقدار به توسعه‌گرایی تمایل داشت. هدفش این بود كه فضای سیاسی را مقداری باز كند تا سرمایه جذب كند. اما به‌سرعت این موضوع سركوب شد، وقتی سركوب شد یك اصطلاحی كه در سوریه از قبل مطرح بود، آن زمان وارد بحث­ اندیشكده­‌ها شد. منظورم اندیشكده‌­هایی مثل هاپكینز است. اصطلاحی دارند به نام «حرس القدیم» یعنی سپاه محافظ قدیم. «محافظه‌كاران»، ترجمه‌ای با تسامح از این عبارت است. این‌ها سران دوران حافظ اسد بودند و یك نگاه كلاسیك بعثی داشتند. 

در مورد مقاومت پرسیدید. یك نكته‌­ای را عرض كنم. این حرس‌القدیم كه هنوز هم در دمشق هستند و قدرت دارند، خیلی هم با محور مقاومت هم­دل نیستند. یعنی از ابتدای تأسیس حزب‌الله همچنان كه در برخی تاریخ‌نگاری­‌ها گفته شده است، مثلاً نماینده فعلی حزب‌الله در پارلمان لبنان كه تاریخچه لبنان را كتاب كرده است، در آن تصریح كرده است كه آن بخش از نظام سوریه كه اتفاقاً همان بخشی بودند كه مسئولیت مرتبط با لبنان را هم برعهده داشتند، از كسانی بودند كه به حزب‌الله بدبین بودند. این­ها قائل بودند كه ما با تعامل از یك طرف با فرانسه و از یك طرف با عربستان سعودی می‌­توانیم مسأله را به طریقی حل كنیم. چه مسئله‌‍­ای؟ مسئله‌­ای كه هم اسرائیل را به رسمیت نشناسند و هم در قدرت بمانند. 

اما سال 2005 مقطعی است كه یكی از سران حرس‌القدیم رسماً از نظام جدا شده است و نیز پرونده ترور رفیق حریری مطرح می‌شود. آنچه را در مورد حرس القدیم در پرانتز گفتم با یك نكته تكمیل كنم: فعالان حزب‌الله می‌­گویند در آن زمان ما در حكومت سوریه دو لایه داشتیم كه یك لایه حرس‌القدیم بود و آن توصیفاتی كه عرض شد و یك لایه دفتر ریاست جمهوری بود كه قائل به موازنه­ بین ایران و عربستان سعودی بود. از باب عمل‌گرایی و از آن منظر با حزب‌الله همكاری می­‌كرد. همان­طور كه با جناح المستقبل در لبنان همكاری می­‌كرد. سال 2005 حرس القدیم تضعیف شد. چراكه دو تن از چهره­‌های اصلی آن از بین رفتند: یكی از آن­ها رسماً از نظام سوریه جدا شد و یكی دیگر در پرونده رفیق حریری به حاشیه رفت. در نتیجه رئیس‌جمهور سوریه تصمیم گرفت مقداری فضای سیاسی سوریه را باز كند. این دفعه­ دوم شاید هدفش این بود كه با استفاده از اندكی گشایش در فضای سیاسی بتواند حرس‌القدیم را تضعیف كند. نه اینكه واقعاً به دنبال توسعه سیاسی باشد. 

در این مقطع ایران هم مشاوره‌­هایی داد و افرادی هستند كه می‌­توانند بگویند در آن موقع چه توصیه‌­هایی داشتند. نهایتاً اتفاقی كه افتاد این بود آن موضوع هم سریعاً جمع شد. علتش هم این بود كه حكومت وقت سوریه ظرفیت كافی برای پذیرش تكثر نداشت. در نتیجه یك مقدار كه فعالیت سیاسی شروع شد، سریع موضوع با بازداشت و فرار كردن و این­ جور مسائل جمع و جور شد تا جنگ 2006 اتفاق افتاد. سوریه شاهراه تأمین لجستیك حزب‌الله بوده و هست. دقت كنید كه حرس القدیم در این دوره تضعیف شده و از اینجا حزب‌الله راحت‌تر از طریق دمشق تأمین می‌شود. جمله‌­ای از سید حسن نصرالله در این مقطع وجود دارد كه می‌­گوید ما نگران بودیم وقتی بشار اسد بیاید شرایط ما سخت­‌تر شود. اما می­‌بینیم نسبت به سابق راحت‌­تر شد. موضوع هم ناشی از اختلافی است كه بشار با حرس القدیم در این مقطع داشت. تأمین لجستیك حزب‌الله عاملی بود تا در جنگ 33 روزه، حزب‌الله در برابر اسرائیل به‌خوبی مقاومت كند. 

*اوج اقبال به حزب‌الله چه زمینه‌ای داشت؟ 

همان ایام صحبتش بود كه اسرائیل در ادامه­ عملیات در جنوب لبنان وارد سوریه هم بشود. در اخبار آن زمان داریم كه رئیس‌جمهور وقت ایران با رئیس‌جمهور وقت سوریه تماس داشت و در آن تماس گفت كه خط قرمز ما این است كه عملیاتی در سوریه رخ دهد. 

به تعبیر بنده معنایش این بود كه ایران هم وارد جنگ می‌­شود. به هر ترتیب جنگ 33 روزه خاتمه یافت. در این مقطع تا 2008 در جهان عرب به‌صورت عام و در سوریه به‌صورت خاص شاهد اوج اقبال به حزب‌الله هستیم. در نتیجه حزب‌الله در سوریه پایگاه‌های اختصاصی خود را دایر كرد. البته منظور از پایگاه، پادگان نظامی نیست. منظور این است كه جمعی از هواداران حزب‌الله در فلان منطقه سوریه حضور یافتند و دفتری تحت عنوان هواداران حزب‌الله تأسیس كردند. به این ترتیب حزب‌الله در سوریه حضور پیدا كرد. حماس هم از قبل در سوریه بود. از 2008 مذاكراتی شد از طرف جریانات ضد مقاومت كه در ازای خروج كامل حماس و حزب‌الله از سوریه امتیازاتی داده شود. این مذاكرات ادامه پیدا كرد كه موضوع بحث ما هم نیست. 

می‌­رسیم به سال 2011، من اشاره كردم كه نظام سوریه ظرفیت فضای باز سیاسی را نداشت. فكر می‌كنم در 2011 شروع اعتراضات واقعاً غافلگیرانه بود. نه‌فقط برای نظام سوریه بلكه برای همه. علتش را هم باید در فضای آن روز‌های جهان عرب دید. 

*ریشه اختلاف اسد با حرس‌القدیم 

ایرناپلاس: قبل از اینكه به بحران سوریه برسیم، اشاره كردید كه بشار اسد با حرس القدیم مشكل داشته است. این تنازع كه بین اینها وجود داشت از چه ریشه فكری برمی‌­آمد؟ جنگ قدرت بود؟ افتراق ایدئولوژیك بود؟ یا مسائل دیگری بوده است؟ 

مجیدی: در سه لایه می‌شود مطرح كرد؛ اول نگرش كلی یا افتراق ایدئولوژیك را با تسامح بگوییم. یك نگرش، نگرش الگوی حكومت‌­داری حافظ اسد بود. یعنی همانی كه اجرا شد كه یك نگاه بعثی كلاسیك است. یك نگاه، نگاهی بود كه قائل به توسعه بود. البته منظور توسعه­ سیاسی نیست بلكه توسعه اقتصادی و فربه شدن طبقه­ متوسط است. اتفاقی كه باعث شد بشار بماند. حالا این خودش بحثی است كه باید در جای خود بررسی شود. بالاخره اقتصاد سوریه از سال 2001 تفاوت محسوسی پیدا كرد كه آمارها و شاخص‌­ها این را نشان می‌دهد. این از نگاه حرس القدیم خطرناك بود. منظورشان هم خطر نفوذ بود. یعنی ادبیاتی كه گاهی در جاهای دیگر هم می‌شنویم و مقصودش استحاله و نفوذ به‌واسطه‌ توسعه­ اقتصادی است. این ادبیات، ادبیاتی است كه حرس‌القدیم هم دارد. دومین تفاوت این­ها خاستگاه اجتماعی است. خاستگاه اجتماعی را این‌طور باید فهمید: خاستگاه سران بعث به‌طور خاص از دوره­ حافظ اسد افرادی هستند كه در ادبیات جامعه‌شناسی عرب به ایشان می‌گویند «ریفی». یعنی از حاشیه­ شهرها برآمده­‌اند. روستایی و حاشیه شهری بودند. در حالی كه بشار تحصیلكرده فرانسه بود و خاستگاهش، خاستگاهی بود كه اصطلاحاً به آن می‌­گویند تكنوكراسی. این هم موضوع مهمی است. تكنوكرات­ به معنای مدافع توسعه­ سیاسی منظورم نیست. شاید با فرهنگ سیاسی داخل بخواهیم بگوییم لازم باشد به 20 سال قبل برگردیم تا اصطلاح تكنوكرات را كمی فهم كنیم. نكته سوم هم این است كه بشار بالاخره جوانی بود كه در رأس قرار گرفت و قابل‌مقایسه با نسل قبل خودش نیست. سابقه­‌اش با چهره‌­هایی كه مدعی‌­اند 40 سال نظامی هستم و سابقه حضور در جنگ با اسرائیل را دارم، كاملاً متفاوت است. این خیلی برای آدم­‌هایی كه ده‌­ها سال در قدرت بودند سخت می‌­آمد. پذیرش یك آدم جدید كه آمده تا مناسبات مخصوصاً اقتصادی را به هم بزند سخت است.

*بحران 2011 سوریه همه را غافلگیر كرد 

ایرناپلاس: به نظر شما، این افتراقی كه بین به اصطلاح گارد قدیم و گارد جدید در سوریه مورد اشاره قرار دادید، در بحران 2011 چقدر مؤثر بود؟ بحران 2011 را فارغ از آن مسائلی كه در خصوص كلیت جهان عرب وجود داشته است می‌دانید؟ شروع بحران سوریه، آیا ناشی از شكاف گارد قدیم و گارد جدید بوده است؟ 

مجیدی: خیر. معتقدم در شروع بحران همه غافلگیر شدند. می­‌دانید در بحران سوریه چگونه تظاهرات فراگیر شد! در فضای بهار عربی و بیداری اسلامی آن سال‌­ها، تمام كشورهای عربی خیزش داشتند. به امید اینكه دیكتاتوری‌­هایشان سقوط كند. توصیف آن فضا شاید الان سخت باشد. باید آن را در همان زمان درك كرد. واقعاً این امید در همه ایجاد شده بود. در آن فضا بچه­ مدرسه­‌ای‌­ها در یكی از شهرهای جنوب سوریه یعنی «درعا»، بر دیوار یك سری شعارهایی نوشتند كه در پاسخ به این دیوارنوشته‌­ها، ارتش ریخت و همه آن­ها را بازداشت كرد. «وجها» یعنی بزرگان و شخصیت­‌های موجه شهر می‌­روند سراغ آن نهاد مربوطه و آن چفیه‌­ای كه روی سرشان است را می‌گذارند روی زمین. برای تقریب ذهن ما، مثل این است كه بگوییم طرف خم شود مقابل مقام مسئول. یا بنشیند در برابرش و زانو بزند و با آن حال التماس كند كه بچه­‌های مدرسه را آزاد كنید. جواب‌هایی كه شنیدند طغیان‌­های اولیه را كلید زد. 

واقعیت این است كه از آدم‌های دخیل بارها شنیدم. اتفاق‌نظر وجود دارد كه معترضان و دولت با هم غافلگیر شدند و با یك صحنه­‌ای مواجه شدند كه بخشی از اهالی جنوب سوریه خشمشان را بیرون ریختند. شعار «الموت و لامذله» را دادند. یعنی می‌میریم ولی این ذلت را تحمل نمی‌­كنیم. قبلش زمینه‌­های بحران در سوریه هم از لحاظ سیاسی وجود داشت هم از لحاظ اقتصادی و هم از طرف دیگر در فضای سال­‌های بهار عربی اعتراضات پراكنده­‌ای حتی در شهر دمشق صورت گرفته بود. ولی یك دفعه جمعیتی بیرون ریختند و خیزشی شد و تبدیل به یك شورش تمام‌عیار شد. البته این بسته به نظر ما هم هست كه بگوییم شورش یا قیام. به هر ترتیب یك خیزش خیابانی شروع شد. تمام رفتارهای بعدی چه از جانب دمشق و چه از جانب كشورهای خارجی به بعد از این اتفاق بازمی‌­گردد. یعنی دیدند سوریه شلوغ شد پس باید كاری كرد. 

*زمینه‌های بحران سوریه 

ایرناپلاس: در صحبت­‌های‌تان به زمینه‌­های بحران كه اشاره كردید، كدام یك از این زمینه­‌ها را مؤثرتر در شروع و تشدید بحران می‌­دانید؟ 

مجیدی: شروع بحران زمینه سیاسی داشته است. واقعاً هم زمینه سیاسی بود. علتش هم این بود كه مشاركت سیاسی در سوریه فارغ از آمارهای انتخاباتی كه شاید چندان قابل‌اعتنا هم نباشد بالا نبود. آنچه در سطح جامعه وجود داشته است یك نظام تك‌حزبی بوده است. در فرهنگ سیاسی فارسی اصطلاحی به نام «همسان‌گرایی» داریم كه دقیقاً بر ایدئولوژی بعثی سوریه قابل تطبیق است. این همسان­‌گرایی ابزارش هم در دوره قدیم به‌وجود آمد نه در دوره بشار. البته در دوره­ بشار هم تداوم نسبی داشته است و ابزارش هم سركوب بوده است. طبعاً وقتی خیزش رخ می‌­دهد مهارش هم سخت است. مثل آتشفشانی كه اول جمع می‌­شود و بعد بیرون می‌­ریزد. فاكتور سیاسی در شروع بحران خیلی مهم بود، اما این نیست كه به سیاست محدود شود. فاكتور فرهنگی بوده و فاكتور اقتصادی هم بوده است. اولین شهرهایی كه در آن اعتراض شد شهرهایی هستند كه از قافله­ توسعه­ اقتصادی در دوره­ بشار اسد عقب ماندند. 

ایرناپلاس: در این دوره، كردها وضعشان از همه بدتر نبوده است؟ 

مجیدی: كردها هم البته در اعتراضات بودند مثل اعتراضات استان قامشلی و حسكه. ولی اتفاقاً در آن ایام مطالبات كردی رنگی داشتند. شهری مثل بانیاس كه اكثرشان سنی هستند و در غرب سوریه یعنی در استان لاذقیه، از آنجا هم تظاهرات وسیعی شروع شد. اعتراضات در دمشق در حاشیه شهر بود. در حلب اعتراضات از كجا شروع شد؟ از شمال استان. یك عد‌ه­ای از مارع آمدند، یك عده‌­ای هم از باب. اولین جاهایی كه در حلب شروع به اعتراض كردند دقیقاً از مناطق حاشیه‌­نشین بود. می­‌خواهم بگویم كه فاكتور اقتصادی هم بوده است؛ ولی عامل مؤثرتر، سیاسی بوده است. كما اینكه در ادامه هم كشورهای خارجی كه وارد شدند از منظر سیاسی بود. 

*چرا بحران سوریه به سمت خشونت رفت؟ 

حالا برسیم به آنجایی كه به اصطلاح می­‌گویند شروع بحران كه در واقع به خشونت گرایید. دو ایده در خصوص تشدید خشونت وجود دارد؛ عده‌­ای می‌­گویند تسلیح خارجی باعث شد این خشونت به انقلاب سوریه تزریق شود و از فاز نافرمانی و زور خیابانی مردم به جنگ داخلی برسد. یك ایده این است كه خود نظام سوریه استقبال كرد از اینكه بین معارضین مسلح یعنی معارضین میانه‌­رو و گروه­‌های سلفی یا تكفیری، در واقع دست بالا را گروه­‌های خشونت­‌گرای سلفی-تكفیری بگیرند تا سركوبشان هم موجه­تر باشد. بین این دو ایده هیچ قیاس روشنی نمی‌­شود شكل داد. 

ایرناپلاس: شما فكر می‌كنید كدام یك از این دو اتفاق باعث شد كه انقلاب سوریه به سمت خشونت برود؟ 

مجیدی: من فكر می‌كنم هر دو عامل دخیل بوده است. 



گفت‌وگو از سید محمدجواد حسینی

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان