کد خبر: ۱۲۹
تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۱:۲۹-10 March 2017
عراق همانند بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بعد از دستیابی به استقلال در سال 1932، با مشکلاتی، مانند ناامنی و عدم ثبات سیاسی روبه رو بود، اما شاید حجم این مشکلات در عراق به دلیل اختلافات داخلی، نسبت به دیگر کشورها بسیار گسترده تر بود.
 زمانی که پس از جنگ جهانی اول، فرانسه و انگلستان مرزبندیهای جدیدی را در خاورمیانه تعیین کردند و امپراتوری عثمانی فروپاشید، منطقه ای که طی قرارداد سایکس پیکوعراق نامیده شد، گروههای متعددی را در برگرفت که از نظر نژاد و مذهب، بسیار متنوع بودند و انسجام ملی بسیار اندکی میان آنها وجود داشت. نبود عوامل تشکیل یک ملت، باعث شد
 
عراق همانند بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بعد از دستیابی به استقلال در سال ۱۹۳۲، با مشکلاتی، مانند ناامنی و عدم ثبات سیاسی روبه رو بود، اما شاید حجم این مشکلات در عراق به دلیل اختلافات داخلی، نسبت به دیگر کشورها بسیار گسترده تر بود. زمانی که پس از جنگ جهانی اول، فرانسه و انگلستان مرزبندیهای جدیدی را در خاورمیانه تعیین کردند و امپراتوری عثمانی فروپاشید، منطقه ای که طی قرارداد سایکس پیکوعراق نامیده شد، گروههای متعددی را در برگرفت که از نظر نژاد و مذهب، بسیار متنوع بودند و انسجام ملی بسیار اندکی میان آنها وجود داشت. نبود عوامل تشکیل یک ملت، باعث شد تا بخشهای مختلف جامعه عراق، اغلب، به دلایل شخصی و ایدئولوژیکی، با تأسیس یک حکومت مرکزی مخالفت کنند. بدین ترتیب، فعالیتهای مخفیانه علیه تشکیلات نوپای سیاسی و نظامی عراق رهبران سیاسی این کشور را تهدید می کرد. همچنین، جدایی طولانی مدت عراق از کشورهای همسایه به دلیل ناسازگاریهای ایدئولوژیکی، تفاوتهای نژادی و مذهبی و رقابت بر سر تسلط بر خلیج فارس با ناامنیهای ناشی از مخالفتهای داخلی علیه دولت این کشور همراه شد.



 مقدمه

در اواخر دهه ۷۰، قاهره با قبول قرارداد کمپ دیوید و به دنبال آن، قرارداد صلح مصر اسرائیل از رهبری جهان عرب کنارگذاشته شد و بدین ترتیب، پیچیدگی برنامه سیاسی عراق نیز افزایش یافت.

حزب بعث، که در جولای ۱۹۶۸در عراق به قدرت رسید، مصمم بود تا به کشوری که بحران سیاسی در آن امر عادی و مرسومی بود، نظم و سامان بخشد. به رغم چندین مورد تلاش برای کودتا بعد از روی کار آمدن حزب بعث، به ویژه در سال ۱۹۷۰ [۱۳۴۸] و ۱۹۷۳ [۱۳۵۱]، این حزب توانست بحران سیاسی دهه های ۵۰ و ۶۰ را با موفقیت پشت سر بگذارد، هرچند این ثبات با قاطعیت و سخت گیری، تنها با اعمال روشهای خشن به دست آمد، به طوری که افراد خائن مخالف دولت بعث، تبعید، اعدام یا در خانه های خود محبوس، تلاشهای عملی یا اعلام شده برای کودتا قاطعانه، سرکوب و عاملان آن از بخشهای اداری و نیروهای مسلح پاک سازی شدند. این حزب، نه تنها در زمینه امنیت داخلی بسیار مراقب و هوشیار بود، بلکه می کوشید طی برنامه آموزشی جامعی، افراد نظامی و غیر نظامی را که سابقاً در طرفداری از این حزب مردد بودند، به سوی خود جذب و حفظ کند و برای حفظ امنیت داخلی از کمک آنها بهره مند شود.

موفقیت بعثیها را در راستای حفظ امنیت داخلی می توان تا حدی ناشی از پیروزی محدود آنها در برابر کردها در سال ۱۹۷۵ [۱۳۵۳] دانست. موافقت نامه مارس ۱۹۷۵ [اسفند ماه سال ۱۳۵۳] ایران عراق، که در ژوئن سال ۱۹۷۵ [خردادماه سال ۱۳۵۳] در بغداد تنظیم شد، بسیاری از مناقشات موجود بین دو کشور را حل و فصل کرد. طبق مفاد این موافقت نامه، ایران به حمایت از کردهای عراق، که مبارزات آنها برای خود مختاری از سال ۱۹۳۲ برای دولت مشکل ساز بودند، پایان می داد. در دهه بعد، بغداد با اتکا بر این موفقیتهای محدود، به اقداماتی دست زد تا خود را از انزوای سیاسی خارج و ارزش استراتژیکش را آشکار کند. با این حال، دهه ۷۰ نیز در زیر هاله ای از ناامنی به پایان رسید؛ زیرا ، دعوتهای مکرر آیت الله سید روح الله موسوی خمینی از مردم عراق به دنبال کردن راه مردم ایران و سرنگونی حاکمان غاصب خود، تهدیدی برای بعثیها بود؛ بنابراین، رهبران بعث جنگ پر حادثه ای را علیه ایران آغاز کردند. هفت سال بعد، بغداد به هیچ یک از اهداف خود دست نیافته بود و همچنان، برای جلوگیری از شکست نظامی خود می جنگید. با وجود این، حزب بعث در اوایل و میانه دهه ۸۰، نفوذ خود بر عراق را حفظ کرده بود. مهم تر از همه، شورای فرماندهی انقلاب و صدام، رئیس این شورا، موقعیت سیاسی خود را با استفاده از شیوه های سرکوب گرانه حفظ کرده بودند و ادامه جنگ را با عنوان جنگ دفاعی علیه تهدید موجود توجیه می کردند. تحلیلگران خارجی معتقد بودند که رژیم بعث به دلیل عدم ایجاد هر گونه فرصت و امکان قانونی برای ابراز برداشتهای متفاوت سیاسی و به علت جنگ فرسایشی و انبوه خسارات ناشی از آن، آسیب پذیر است.

در اواخر دهه ۷۰، عراق از امنیت ملی نسبتاً مطلوبی برخوردار بود، اما تمامی دستاوردهای سیاسی نظامی خود را با حمله به ایران در سال ۱۹۸۰ [۱۳۵۹] از دست داد و در سال ۱۹۸۸ [۱۳۶۷]، با مشکلات جدی نظامی و اقتصادی روبه رو شد.

 

نیروهای مسلح عادی

 اندازه، تجهیزات و سازمان

در اواخر دهه ۷۰ و نیمه دهه ۸۰، تغییرات بسیاری از نظر اندازه، ساختار، ذخایر تسلیحاتی، سلسله مراتب، استقرار و ویژگیهای سیاسی در نیروهای مسلح عراق پدید آمد. ارتش این کشور، که سر فرماندهی آن در بغداد قرار داشت، تقریباً از ۷/۱ میلیون عراقی تشکیل شده بود که این رقم افراد ذخیره را نیز در بر می گرفت. البته، باید یادآور شد که اعداد و ارقام واقعی آن در دست نیست. در سال ۱۹۸۷ [۱۳۶۶]، این ارتش از هشت سپاه تشکیل می شد که پنج سپاه از آنها زرهی بودند و هر یک، یک تیپ زرهی و یک تیپ مکانیزه را شامل می شدند و سه سپاه دیگر مکانیزه بودند و هر یک، یک تیپ زرهی و دو یا چند تیپ مکانیزه را در بر می گرفتند. گارد ریاست جمهوری نیز از سه تیپ زرهی، یک تیپ پیاده و یک تیپ کماندویی تشکیل می شد. همچنین، سی لشکر پیاده وجود داشت که از نیروهای مردمی به نام جیش الشعبی، تیپهای ذخیره و همچنین، شش تیپ نیروهای ویژه تشکیل شده بود.

 این میزان رشد سرمایه گذاری در نیروی انسانی و تجهیزات در نیروهای مسلح از ظرفیت و توان عراق برای حفظ یک ارتش آماده ناشی می شد که این کشور برای جنگیدن با ایران، که همسایه ای بزرگ و مقتدر بود، بدان نیاز داشت. در سال ۱۹۷۸ [۱۳۵۵]، تعداد افراد وظیفه این ارتش به دویست هزار نفر نمی رسید و آنها به تسلیحات زرادخانه ای شوروی مسلح بودند، اما تا سال ۱۹۸۷ [۱۳۶۶]، کیفیت سلاحهای تهاجمی به طور چشم گیری بهبود پیدا کرد و تعداد افراد تحت امر ارتش تا چهار برابر افزایش یافت.

در نیمه دهه ۸۰، سرمایه گذاری در زمینه تجهیزات نظامی به طور چشم گیری افزایش پیدا کرد. در سال ۱۹۷۷ [۱۳۵۴]، ارتش عراق تقریباً ۲۴۰۰ دستگاه تانک در اختیار داشت که شامل چند صد تانک مدل تی ۶۲ بود. در سال ۱۹۸۷ [۱۳۶۶]، مؤسسه بین المللی مطالعات استراتژیک تخمین زد که عراق حدود ۴۵۰۰ دستگاه تانک در اختیار دارد که شامل گونه های پیشرفته تی ۷۲ است. سایر تجهیزات نظامی شامل چهار هزار وسیله نقلیه زرهی، بیش از سه هزار قبضه توپخانه کششی و خودکششی، تعدادی موشکهای فراگ ۷ و موشکهای سطح به سطح اسکادبی با بردی نزدیک به سیصد کیلومتر و حدود چهار هزار توپ ضد هوایی بود که برخی از آنها خود کششی بودند.

قسمت اعظم خریدهای تسلیحاتی ارتش عراق از محصولات ساخت شوروی بود، اما این کشور می کوشید از کشورهای دیگر، مانند فرانسه و برزیل نیز خرید تسلیحاتی داشته باشد تا منابع خود را تنوع بخشد. این زرادخانه های بزرگ باعث شد که در سال ۱۹۸۷ [۱۳۶۶]، عراق از نظر نظامی نسبت به ایران کاملاً برتر باشد. در این زمان، رژیم بغداد بیش از چهار برابر ایران تانک در اختیار داشت (۴۵۰۰ در برابر۱۰۰۰)؛ نسبت وسایل نقلیه زرهی چهار به یک (۴۰۰۰ به ۱۰۰۰)؛ و نسبت تجهیزات توپخانه ای و ضدهوایی دو به یک بود (۳۳۰/۷ به ۳۰۰۰). همچنین، به رغم برتری کمی و کیفی عراق نسبت به ایران، تا پایان سال ۱۹۸۷، ارتش عراق جرئت آن را نداشت که از تمام توان خود برای انجام یک نبرد قطعی و نهایی استفاده کند و جنگ را با پیروزی به پایان برساند.

در اوایل سال ۱۹۸۸ [۱۳۶۷]، نیروی دریایی عراق که فرماندهی آن در بصره قرار داشت، از پنج هزار نفر تشکیل شده بود که کوچک ترین شاخه نیروهای مسلح عراق محسوب می شد و برخلاف نیروی دریایی ایران، تقریباً هیچ نقشی را در جنگ ایفا نکرده بود.

دومین تأسیسات دریایی عراق در ام القصر واقع بود که بعد از سال ۱۹۸۰ [۱۳۵۷]، بر اهمیت آن افزوده شد، به ویژه اینکه آبراه شط العرب که به بصره منتهی می شد، صحنه وقوع جنگ گسترده بود. در اوایل سال ۱۹۸۸ [۱۳۶۶]، ام القصر به پایگاه بسیاری از شناورهای فعال نیروی دریایی عراق تبدیل شد. بین سالهای ۱۹۷۷ [۱۳۵۶] تا ۱۹۸۷ [۱۳۶۶]، عراق هشت فروند قایق گشتی اوزا را از شوروی خریداری کرد که هر یک از آنها به موشکهای سطح به سطح استیکسمجهز بودند. عراق همچنین، در اواخر سال ۱۹۸۶ [۱۳۶۵]، چهار فروند ناوچه لوپوو شش فروند رزمناو وادی اسد مجهز به دو فروند موشک سطح به سطح استیکس را از ایتالیا خریداری کرد. هرچند این چهار فروند ناوچه و شش فروند رزمناو در اثر تحریم دولت ایتالیا توقیف شدند، اما این خریدها نشان داد که عراق در صدد تجهیز و بهبود نیروی دریایی خود است. به اعتقاد تحلیلگران، عراق می تواند با توسعه سریع نیروی دریایی خود، در مناطق شمالی خلیج فارس نفوذ کند و جنگ را به پایان برساند.

در سال ۱۹۸۷ [۱۳۶۶]، نیروی هوایی عراق چهل هزار نفر را شامل می شد که از میان آنها، ده هزار نفر به زیر مجموعه فرماندهی دفاع هوایی مربوط بودند. سر فرماندهی نیروی هوایی در بغداد قرار داشت و پایگاههای اصلی آن در بصره، اچ ۳ در غرب عراق، کرکوک، موصل، الرشید و الشعیبه واقع بودند. پانصد فروند هواپیمای جنگنده عراق به دو اسکادران بمب افکن، یازده اسکادران جنگنده برای حملات زمینی و یک اسکادران ضد شورش تقسیم شده بود که در هر یک از آنها، ده تا سی فروند هواپیما قرار داشت. دو اسکادران دیگر نیز هواپیماهای تدارکاتی را شامل می شدند. حدود ده اسکادران بالگرد نیز عملیاتی بودند، هرچند این بالگردها ویژه یگانهای هوایی نیروی زمینی محسوب می شدند. فرماندهی دفاع هوایی همچنین، میگهای ۲۵ و ۲۱، چندین جنگنده میراژ و تعداد زیادی موشکهای زمین به هوای اس.آ.ام نیز در اختیار داشت. تجهیزات نیروی هوایی و یگانهای هوایی نیروی زمینی همانند دیگر بخشها، در آغاز با محصولات شوروی تأمین می شد، اما بعد  از سال ۱۹۸۰ [۱۳۵۹]، عراق کوشید تا به منابع تأمین کننده تسلیحات پیشرفته خود تنوع بخشد؛ بنابراین، به فرانسه روی آورد و جنگنده های میراژ و بالگردهای تهاجمی را از این کشور خریداری کرد. بدین ترتیب، بین سالهای ۱۹۸۲ [۱۳۶۰] تا ۱۹۸۷ [۱۳۶۶]، عراق انواع تجهیزات نظامی شامل بیش از صد فروند میراژ اف ۱؛ حدود صد فروند بالگرد غازل، سوپر فرلون و الوت؛ و انواع مختلف موشکهای هوا به زمین و هوا به هوا، شامل اگزوسه را از فرانسه خریداری کرد یا سفارش داد. سایر بالگردهای تهاجمی خریداری شده شامل بالگرد هیند شوروی مجهز به موشکهای ضد تانک ای تی ۲ و بالگردهای بی اُ ۱۰۵ مجهز به سلاحهای هدایت شونده ضد تانک ای اس ۱۱ بود. همچنین، عراق هفتاد فروند جنگنده اف ۷ (گونه چینی میگ ۲۱) مونتاژ شده در مصر را خریداری کرد؛ بنابراین، در کل توان هوایی عراق چشم گیر بود.

هرچند عراق سرمایه گذاری تسلیحاتی خود را افزایش داد، اما تلاشهای نظامی این کشور به دلیل ضعف تحلیل نظامی و عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به نتیجه مطلوب نرسید. بنا به ادعای اعلامیه های تبلیغاتی، صدام حسین که رهبر کشور، رئیس دولت، شخص اول و رئیس هر دو شورای فرماندهی انقلاب و حزب بعث بود و همچنین، در سال ۱۹۸۴، به درجه فیلد مارشال رسیده و خود را به عنوان فرمانده کل نیروهای مسلح عراق منصوب کرده بود، ایده ها و نظریات نظامی جدیدی را در سطح جهانی مطرح کرده است، اما تحلیلگران غربی به این ادعاها چندان اعتقادی نداشتند. از سال ۱۹۸۰ [۱۳۵۹]، نقشهای چندگانه ژنرال عدنان خیرالله، جانشین فرماندهی کل نیروهای نظامی عراق و وزیر دفاع، عالی ترین مقام در سلسله مراتب نظامی عراق، که در ۱۹۸۷ [۱۳۶۶]، به مقام معاون نخست وزیری نیز منصوب شد، اهمیت و برتری نیروی زمینی را در ساختار نیروهای مسلح نشان می داد. در سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵ به ترتیب، ستار احمد جاسم و ژنرال عبدالجبار شنشل به سمت وزیر دفاع و دبیر نیروهای مسلح و ریاست ستاد مشترک ارتش منصوب شدند. تغییرات متعدد در سطح ستاد مشترک به تحلیلگران خارجی نشان داد که شکستهای نظامی عراق اساساً از ضعف رهبری و ساختار فرماندهی انعطاف ناپذیر آن نشئت می گیرد. هدایت ضعیف ارتش، خود را به صورت فقدان دستورهای شفاف و عملکرد ضعیف افراد ارتش در اشغال سوسنگرد نشان داد. در اکتبر سال ۱۹۸۰، واحدهای زرهی دوبار به سوی این شهر پیشروی و سپس، عقب نشینی کردند و بعدها، در همین عملیات، ارتش عراق مواضع استراتژیک خود را در نزدیکی دزفول از دست داد. کنترل شدید افسران جزء و درجه داران قدرت خلاقیت آنها را از بین می برد و احتمالاً، دلیلی بر آمار بالای تلفات در میان نیروهای پیاده بود؛ جایی که ممکن است قدرت خلاقیت و تصمیم گیری فوری اهمیت فوق العاده ای داشته باشد. طبق گزارشهای موجود، ساختار فرماندهی ارتش خلق عراق انعطاف ناپذیر و کند و تصمیمات نظامی اتخاذ شده از سوی فرماندهان سیاسی کلیشه ای و تکراری بود.

 نیروی انسانی و آموزش

در گذشته، در زمان حاکمیت امپراتوری عثمانی بر عراق، سربازان عراقی به نقاط دور امپراتوری فرستاده می شدند و اجازه نداشتند تا چندین سال به خانه برگردند. در نخستین سالهای استقلال عراق، شرایط خدمت نظامی تقریباً همچون گذشته بود. پرداخت دست مزدها نامنظم بود؛ از یگانها به صورت نابه جا استفاده می شد؛ و نگه داشتن آنها در دوره های اجباری طولانی هنوز امری عادی بود. در دوران اخیر، بیشتر سربازان دوره خدمت اجباری خود را در مناطق کوهستانی شمال عراق گذرانده اند؛ مناطقی که شرایط زندگی در آن ساده، مشقت بار و گاهی بسیار خطرناک است. هرچند در دهه ۷۰، شرایط تا حد درخور توجهی بهبود یافته بود، اما دوره خدمت اجباری همانند سده گذشته، سخت و طاقت فرسا بود. هنوز هم برخی از افراد از خدمت سربازی فرار می کردند و در نتیجه، در دادگاه نظامی محاکمه و در ملا‡ عام اعدام می شدند.

در گذشته، معافیت دائم و معافیت موقت از خدمت سربازی معمولاً یک امتیاز محسوب می شد. تا سال ۱۹۵۸ [۱۳۲۷]، معافیتهای بیشتری خریداری می شد. در سال ۱۹۸۸، [۱۳۶۷] دانش آموزان تمام وقت و کسانی که برادرشان در خدمت بود و موارد بسیار نادر دیگری می توانستند از معافیت موقت سربازی برخوردار باشند. با رشد سریع ارتش بعد از سال ۱۹۷۳ [۱۳۵۱]، نیاز ارتش به نیروی انسانی افزایش یافت و با آغاز جنگ با ایران پس از سال ۱۹۸۰ [۱۳۵۷]، سیاستهای قبلی اعطای معافیت سخت تر شد. در سال ۱۹۸۷ [۱۳۶۶]، تحلیلگران تخمین زدند که در کل سه میلیون مرد عراقی بین ۱۸ تا ۴۵ سال، برای اعزام به خدمت سربازی مناسب بودند. دو میلیون نفر از زنان عراقی نیز در همان گروه سنی قرار داشتند که به طور بالقوه می توانستند در خدمت نیروی نظامی باشند. در عراق، مردان بین ۱۸ تا ۴۵ سال مشمول خدمت نظام وظیفه می شدند. در سال ۱۹۸۰ [۱۳۵۹]، دوره دو ساله خدمت به دلیل جنگ به صورت نامحدود افزایش یافت. دوره خدمت بسیاری از تکنسینهای آموزش دیده پنج سال بود. یک مرد عراقی می توانست داوطلبانه به مدت دو سال به خدمت اعزام شود. البته، این امکان وجود داشت که دوره مزبور دو سال دیگر افزایش و جایگزین خدمت اجباری شود. بعد از دو سال خدمت فعال اجباری، هم افراد مشمول و هم داوطلبان مجبور بودند به مدت هجده سال جزء واحدهای ذخیره باشند. در نیمه دهه ۸۰، این واحدهای ذخیره آموزشهای فشرده می دیدند؛ زیرا، برخی از این افراد ذخیره برای پرکردن کمبود نیروی انسانی یا برای جایگزینی افراد در حال خدمت فراخوانده می شدند.

هرچند خدمت سربازی برای زنان اجباری نبود، اما طبق قانونی که در سال ۱۹۷۷ [۱۳۵۵] تصویب شد، در صورتی که آنها فارغ التحصیل رشته های علوم پزشکی یا پرستاری بودند، می توانستند به عنوان افسر وظیفه یا درجه دار در مؤسسات پزشکی ارتش خدمت کنند. تعداد بسیاری از زنان، پستهای اداری یا مربوط به امور پزشکی را در اختیار داشتند، اما بین سالهای ۱۹۸۱ [۱۳۶۰] تا سال ۱۹۸۷ [۱۳۶۶]، زنان بسیار زیادی در نیروی هوایی و فرماندهی دفاع هوایی نقش عملیاتی داشتند. بدین ترتیب، با پیوستن زنان به نیروی نظامی کمبود مردان آموزش دیده منعکس می شد.

بسیاری از افسران ارتش از دانشگاه نظامی بغداد، که در سال ۱۹۲۴ تأسیس شده بود، فارغ التحصیل می شدند. افرادی می توانستند به این دانشگاه وارد شوند که افزون بر داشتن ملیت عراقی، دارای مدرک دیپلم و از نظر جسمانی ورزیده باشند و از نظر سیاسی، وفا داری خود را نسبت به رژیم اعلام کنند. در این دانشگاه، دانشجویان به دو رسته رزمی و ستادی (فناوری و اجرا) تقسیم می شدند که در دو سال اول، دوره آموزش موضوعات عمومی و در سال آخر، براساس گروه اختصاصی خود، دوره آموزشهای تخصصی را می گذارندند . دانشجویان به هنگام فارغ التحصیلی به درجه ستوان دومی در ارتش نایل می شدند. برخی از آنها، به دلیل خدمتهای داوطلبانه خود در جبهه های جنگ درجات بالاتری را کسب می کردند.

منبع دیگر تربیت افسران ارتش، دانشکده دوره احتیاط بود که در سال ۱۹۵۲ [۱۳۲۲]، تأسیس شده بود. در این دانشگاه، هر ساله دو نوع کلاس یکی برای افرادی که در رشته های پزشکی و داروسازی تخصص داشتند و کلاس دیگری برای فارغ التحصیلان دیپلمه برگذار می شد. در دهه ۷۰، هر ساله نزدیک به دو هزار افسر احتیاط فارغ التحصیل می شدند. به افرادی که مدرک تخصصی می گرفتند، درجه ستوان دومی و به آنهایی که تحصیلات دانشگاهی نداشتند، عنوان افسران وظیفه داده می شد. همچنین، ارتش مدارسی را برای تربیت نیروهای رزمی و ستادی تأسیس کرده بود که اغلب در بغداد یا در نزدیکی آن قرار داشتند و از سال ۱۹۸۰ [۱۳۵۹] به بعد، در آنها واحدهای درسی بیشتری برای افسران و درجه داران تدریس می شد. بعد از سال ۱۹۲۸، ارتش دانشکده دیگری را برای تعلیم افسران برگزیده نیروهای سه گانه به منظور انتصاب در پستهای فرماندهی و ستادی تأسیس کرد که طول دوره آموزشی در آن دو سال بود.

در نیمه سال ۱۹۷۷ [۱۳۵۵]، نیروی دریایی، دانشگاه افسری خلیج [فارس] را برای مطالعات دریایی افتتاح کرد. در سال ۱۹۳۳ [۱۳۱۱]، نیروی هوایی دانشکده خود را برای تعلیم کادر افسری ایجاد کرد که در سال ۱۹۷۱ [۱۳۴۹]، از پایگاه هوایی الرشید (در جنوب شرق بغداد) به تکریت انتقال داده شد. در این دانشکده، واحدهایی برای تعلیم کادر اداری و پروازی و همچنین، متخصصان تکنیکی ارائه می شد. نکته دیگر اینکه در دهه ۷۰، افسران و خلبانان عراقی در کشورهای خارجی از جمله هند، فرانسه، به ویژه شوروی نیز آموزش می دیدند.

عالی ترین سطح آموزش نظامی عراق دوره یک ساله ای بود که در دانشگاه البکر (دانشکده جنگ)، برای تحصیلات عالیه نظامی برگذار می شد. این دانشگاه که در بغداد قرار داشت، در سال ۱۹۷۷ [۱۳۵۵] تأسیس شده بود. در دانشگاه جنگ، افسران عالی رتبه آخرین نظریه ها و روشهای جنگ را مطالعه می کردند تا به پستهای عالی فرماندهی و ستادی نیروهای مسلح دست یابند. هرچند از مفاهیم سیاسی و تعالیم مذهبی ای که در سطوح مختلف آموزشهای نظامی بودند، آگاهیم؛ اما در مورد محتوای آموزشهای نظامی عراق اطلاعات اندکی در اختیار است. به هر حال، جنگ هشت ساله ایران و عراق، تنها مهارتهای تکنیکی عراق را تقویت کرد و احتمالاً، بسیاری از این افسران، تعلیمات نظری خود را در اداره جنگ به کار بردند، اما طبق محاسبات غرب، عملکرد رهبران نظامی عراق در صحنه جنگ هیچ گونه درک بالایی از استراتژی و تاکتیک را نشان نمی داد.

خدمات ارائه شده و روحیه افراد

خدمات ارائه شده در ارتش عراق در سطح پایینی بوده است. افزون بر دریافت دستمزد پایین و نامنظم، در سالهای اخیر، سربازان عراقی همواره درگیر جنگ پر هزینه ای با کردهای شورشی بوده اند؛ جنگی که عموم مردم خواهان آن نبودند. اجبار به جنگ با کردها، به بروز مشکلاتی در روحیه افراد، به ویژه سربازان کرد ارتش عراق و فرار برخی از آنها از خدمت منجر شده بود. بین سالهای ۱۹۷۵ [۱۳۵۴] و ۱۹۷۹ [۱۳۵۸]، دولت دست کم دو بار، سربازان و کادر امنیتی را که در مناقشات کردها ترک خدمت کرده بودند، مورد عفو قرار داد. بین سالهای ۱۹۷۵ [۱۳۵۴] و ۱۹۸۰ [۱۳۵۹]، پیشرفت عراق در حل مشکلات دیرینه روحیه نظامیان و بهبود خدمات ارائه شده پیشرفتهای چشم گیری داشت که از پیروزی بر کردها در سال ۱۹۷۵ [۱۳۵۳] و افزایش درآمدهای نفتی ناشی می شد، اما هنگامی که در سال ۱۹۸۱، بسیاری از نظامیان عراقی نتوانستند با فشارهای روحی و هزاران مشکل روانی دیگر که از تجربیاتشان در جنگ ناشی می شد، سازش یابند، اوضاع کاملاً برعکس شد. طبق آمار زندانیان جنگی، میزان انصراف از خدمت و تعداد سربازانی که وفاداری و روحیه شان تضعیف شده بود، بسیار بالا بود.

در سال ۱۹۷۵ [۱۳۵۴]، بغداد قانون جامعی را در مورد خدمات نظامی و حقوق بازنشستگی به تصویب رساند که میزان دستمزد، فوق العاده، مزایا و حقوق بازنشستگی را تعیین می کرد و هدف از تصویب آن، جذب افسران و افراد داوطلب از بخش غیرنظامی بود. حقوق ثابت ماهانه یک ستوان دوم ۶۵ دینار بود و حقوق هر درجه بالاتر از آن بیست دینار افزایش می یافت. همچنین، برای هزینه های امرار معاش نیز مبلغی به عنوان فوق العاده اختصاص داده می شد که برای افراد در شرایط مختلف متفاوت بود و تقریباً معادل ۵ درصد از کل حقوق آنها را شامل می شد. نکته دیگر آنکه به افرادی که وظایف یا مهارتهای خاصی داشتند، فوق العاده خدمت نیز تعلق می گرفت. همچنین، حقوق بازنشستگی نیز متناسب با درجه فرد نظامی و یک فرد بازنشسته غیرنظامی بود و به خانواده های سربازانی که در حین خدمت کشته یا معلول شده بودند نیز، مبلغی به عنوان غرامت پرداخت می شد.

بعد از شکستهای نظامی در سال ۱۹۸۲ [۱۳۶۱]، روحیه نیروهای نظامی عراق تضعیف شد و در برخی از موارد، اعتراضها و نارضایتیهای سرپوشیده و ضمنی از جنگ آ غاز گردید. طبق برخی از گزارشهای تأیید نشده مخالفان، در این دوره، تعداد موارد ترک خدمت به صد هزار مورد رسید و این افراد در مرکز و جنوب عراق گروههای مخالف رژیم را تشکیل دادند. بسیاری از سربازان از جنگ در کردستان خودداری کردند و برخی از آنها، به جنبش مقاومت مسلحانه کردها ملحق شدند.

 

نیروی شبه نظامی

ارتش خلق عراق (جیش الشعبی) که آن را ارتش خلقی یا نیروهای مردمی نیز گفته اند، در سال ۱۹۷۰ [۱۳۴۸]، شکل گرفت و به سرعت رشد کرد، به طوری که در سال ۱۹۷۷ [۱۳۵۵]، پنجاه هزار نفر عضو فعال داشت. تعداد نیروهای این ارتش که اساساً، از اعضای غیرنظامی حزب بعث عراق، به ویژه از شاخه جوانان آن تشکیل شده بود، در سال ۱۹۸۷ [۱۳۶۶]، حدود ۰۰۰/۶۵۰ نفر برآورد شد که در حال نزدیک شدن به توان نیروی انسانی ارتش عادی بود. این ارتش با نقش گسترده ای که در امنیت داخلی عهده دار شد، رشد فوق العاده ای یافت. در حالی که هدف اولیه برای حزب بعث ایفای یک نقش فعال در هر شهر و روستا بود، ارتش خلق از سال ۱۹۸۱ [۱۳۶۰] نقش بسیار جاه طلبانه ای را که پشتیبانی از نیروهای ارتش عادی بود، آغاز کرد.

پشتیبانی از نیروهای مسلح عادی در زمان جنگ، حفظ دستاوردهای انقلابی، افزایش میزان هوشیاری توده مردم، تحکیم وحدت ملی و تقویت روابط ارتش و مردم در زمان صلح را می توان وظایف رسمی ارتش خلق دانست. ارتش خلق پیش از سال ۱۹۸۰ [۱۳۵۹]، واحدهای خود را به کردستان عراق و در سالهای ۱۹۷۶ ۱۹۷۵ [ ۱۳۵۴ ۱۳۵۳] در طول جنگ داخلی لبنان برای جنگ در کنار چریکهای فلسطینی به آن کشور اعزام کرد. با این حال، آن گونه که ناظران خارجی ارزیابی می کردند، وظیفه اولیه ارتش خلق طبیعتاً سیاسی بود؛ وظیفه ای که جلب حمایت مردمی برای حزب بعث و مقابله با هر گونه تلاش برای انجام کودتا از سوی نیروهای مسلح عادی را شامل می شد.

در سال ۱۹۷۴ [۱۳۵۲]، طه یاسین رمضان، یکی از یاران نزدیک صدام، فرماندهی ارتش خلق را که مسئول برقراری امنیت داخلی بود، بر عهده گرفت. فرماندهی این تشکیلات عظیم چنان قدرتی را به رمضان می بخشید که برخی از تحلیلگران خارجی معتقد بودند که وظیفه اصلی معاون وی بازداشتن او از استفاده از ارتش خلق به عنوان پایگاه قدرت شخصی بود.

اعضای ارتش خلق هم از مردان و هم از زنان، که سن آنها از هجده سال بیشتر بود و خدمت عادی خود در ارتش را به پایان رسانده بودند، تشکیل می شد. هرچند معلوم نیست که آیا عضویت در حزب بعث، به ویژه بعد از ۱۹۸۱ [۱۳۶۰] که تعداد اعضای ارتش خلق افزایش یافت، شرط لازم حضور در این ارتش بود یا نه، اما آشکار است که آموزش اصول حزب بعث به همان اندازه آموزش نظامی اهمیت داشت. اعضای ارتش خلق هر سال یک دوره آموزشی دو ماهه را طی می کردند و در این مدت، حقوق آنها از سرمایه حزب بعث پرداخت می شد . هرچند میزان آموزشهایی که این افراد در آغاز ۱۹۸۸ [۱۳۶۶] می دیدند، معلوم نیست، اما تمامی اعضای ارتش خلق شیوه کاربرد تفنگ را می آموختند. افرادی که این دوره های آموزشی را به پایان می رساندند، مسئولیت حفاظت از ساختمانها و تأسیسات دولتی را عهده دار و در اطراف مراکز حساس شهرهای بزرگ، تمرکز داده می شدند. اعضای ارتش خلق برخی از سلاحهای پیشرفته را در اختیار داشتند و احتمال آن وجود داشت که افسران ناراضی مخالف صدام حسین از این نیروی ارتش خلق به نفع خود استفاده کنند.

الفتوه (پیشاهنگ جوانان) یک سازمان شبه نظامی برای دانش آموزان دوره دبیرستان بود که در سال ۱۹۷۵ [۱۳۵۴] از سوی حزب بعث پایه گذاری شد. دختران و پ