کد خبر: ۱۲۷۹۴
تاریخ انتشار: ۰۲ آذر ۱۳۹۸ - ۱۶:۳۹-23 November 2019
درباره ژورنالیسم اصولگرایانه/
با انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به‌عنوان رهبر انقلاب، جناح راست ایران که تا دیروز مدام از روزگار چپی‌سرشت گله می‌کرد، مجال پیدا کرد که اکثریت مجلس را تعیین کند و در دولت راست‌گرا اما معتدل هاشمی، وزرای متعددی داشته باشند

الف. در ایران، چه اصولگرا چه محافظهکار؛ جناح راست وجود دارد. جناحی که بر اقتصاد بازار یا اقتصاد آزاد تاکید داشت و از همین تاکید است که خلق شد. با این حساب، جناح راست ایران، جناح راست با اصل و نسبی است مثل همه جناح راستها یا احزاب راست دنیا و با بازار یا اقتصاد آزاد رابطه دقیق دارد. همان بدو امر، جناح راست ایران، صرفا شعار آزادی بازار یا آزادی اقتصاد نداده است؛ موجودیت آن، نه با شعار که با جدال و مبارزه سیاسی و فرهنگی بر سر بازار و ارزش آن در اقتصاد ملی پا گرفته است. از این رو نمیتوان با این موضع مشهور ذاتگرایانه اما سخت بیبنیاد که در تاریخ ما، مفاهیم جهانی و غربی مابهازایی درست و حسابی ندارند و هستیشان مندرآوردی و جعلی است، هستی جناح راست ایران را نفی کرد. اولا و اصلا چرا هستی همه نهادها و مابهازاهای مفاهیم غربی و جهانی باید مطابق وضع فعلی نهادهای غربی باشند؟

ثانیا حتی اگر هم چنین باشد؛ جناحی در ایران که به جناح راست مشهور است، بر سر بازار  به عنوان مولفه و علقه اصلی راست در جهان  با دولتی که مصر بوده است اقتصاد را از مسیر دولت و برنامه متمرکز پیش ببرد، جدال کرده است، امتیازاتی داده و امتیازاتی گرفته است. از این رو جناح راست ایران، موجودیتی است قابل اشاره، با تاریخ مشخص و نهادهای عمومی مدنی؛ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی قابل تحقیق.

این جناح در دهه 60، از جمله بر سر آزادی مطبوعات و حق بر بیان مواضع و آراء استدلال کرده، سخنرانی داشته و متحمل هزینه شده است. روزنامه «رسالت» نمادی است از این دوران؛ روزنامهای جناحی که منتقد دولت است و مشهور است که حتی رهبران انقلاب، زمانی تشخیص دادند که توزیع این روزنامه در جبههها، به سبب نوع برخورد انتقادیاش با دولت جنگ، سبب تضعیف روحیه اهل جبهه و دفاع میشود.

بازی تاریخ این که بعدها، جناح راست از سوی جناح مقابل و بسیاری از فعالان رسانهای، متهم شد به این که به آزادی رسانه اعتقادی ندارد. اما در همه آن زمانها که این انتقادات ایراد شده است، از اواخر دهه 60، در اواسط دهه 70 و در اواخر همین دهه و نیز در سراسر دهه 80، بخشهای متنوعی از اردوی جناح راست، خصوصا در سیاست و نیز همپای آن در فرهنگ و ارزشهای فرهنگی  اسلامی، روزنامه، هفتهنامه و مجله منتشر میکردهاند. تاکنون به تناسب پرزرق و برق بودن تاریخ رسانههای خط امام(ره)، اصلاحطلبان یا همان چپهای جمهوری اسلامی، همه تلاشها برای بازگویی تاریخی یا انتقادی رسانههای ایران انقلابی معطوف و متوجه رسانههای اصلاحطلب بوده است؛ کمتر اتفاق افتاده که پروژهای یکسره با این نگرش فراهم آید که روزنامهنگاران و اهل رسانه راست ایران یا همان روزنامهنگاری اصولگرا را بازخوانی کند.

از سوی دیگر همشهریماه،در شرایطی به صدمین شماره میرسد. انتشارش به سنی نزدیک به یک دهه میرسد و این نشریه و کلا موسسه همشهری را در زمره رسانههای اصولگرا دستهبندی میکنند. در شناخت یک موضع یا موضوع ضروری است نگاهی به تاریخهای عمومی که آن موضع یا موضوع را در برگرفته است بیندازیم، شناخت همشهری ماه به عنوان یک نشریه اصولگرای عام سیاسی ناچار است از توجه به تاریخ همشهریماه و نیز تاریخ نشریات اصولگرا. از این رو ما در بخشی از ویژهنامه صدمین شماره همشهریماه،به شیوهای کوشیدهایم بنابر فرهنگی یا سیاسیبودن یک نشریه، مهمترین و اثرگذارترین نشریات جناح راست را در دو دهه و اندی اخیر مورد بررسی قرار دهیم.

ب. 1391-1368؛ همزمان با رحلت امام امت خمینی کبیر(ره) و با انتخاب آیتالله خامنهای بهعنوان مقام عظمای ولایت و رهبر انقلاب، جناح راست ایران که تا دیروز مدام از روزگار چپیسرشت گله میکرد، مجال پیدا کرد که اکثریت مجلس را تعیین کند و در دولت راستگرا اما معتدل هاشمی، وزرای متعددی داشته باشند. از این رو ازسال 68 تا 91، آنها همواره به انتشار پرداختهاند؛ چه انتشار کتاب و چه انتشار نشریات تا مافوق بودن موقعیتشان را توجیه و تبیین کنند. «اتفاقات» رسانهای اصولگرا، از سالهای 68 تا امروز روی داده است، جز رسالت که سرنمون و خصلت سیمای روزنامهنگاری اصولگرایانه بوده است و در دهه 60 پا به عرصه انتشار نهاده است.

جناح راست برای نشریه داشتن و انتشار روزنامه و مجله، فکر کرده است و مطابق ایده و نظر پیش رفته است. این ایده و نظرها، این نقشه و راهبردها را میتوان از اطراف و اکناف این جناح جمع و وارسی کرد. اما مهمتر از ایده و نظرهایی که مدیران، سردبیران نشریات یا رهبران سیاسی جناح راست یا اصولگرا داشتهاند، الگوهایی نامحسوس، پیدا و پنهان یا به قول امروزیترها گفتمانها و گفتارهایی است که تاریخ 24سال اخیر روزنامهنگاری اصولگرا را میتوان و باید براساس آنها خواند.

الفگفتمان آزادی با ابزار نامه نوشتن

روزنامهنگاری در دهه 60 را میتوان در انحصار روشنفکری و جناح چپ اسلامی دانست. در بخشی از سالهای میانی و پایانی دهه 60، مجلات روشنفکری ادبی و فرهنگی چندی منتشر میشدند که نویسندگان و گردانندگانشان عمدتا باقیماندگان روزنامههای توقیفی اوایل انقلاب بودند؛ مثلا آیندگان، بخش وسیعی از سنت گرانبهای روزنامهنگاری ایران از قضا مدیون همین سالهاست؛ سالهایی که هنوز گزارشگران کلاسیک ایران، گزارش مینوشتند  گفتوگو میگرفتند، طنز مینوشتند و... . آدینه،دنیای سخن،گردون و چند سالی بعدتر جامعه سالم و فرهنگ توسعه محصول همین سالها هستند که فارغ از مبانی و مبادی جهاننگری اعتقادی و سیاسیشان باید پذیرفت، نشریاتی در کلاس حرفهای بودند. اما در آن سالها، روزنامه جمهوری اسلامی نیز به عنوان عنصر بلامنازع روزنامهنگاری جناحی و سیاسی کمر همت در دفاع از دولت بسته بود. احمد توکلی از چهرههای ارشد جریان راست در سالهای جنگ و از بنیانگذاران روزنامه رسالت که در دولت جنگ، مدتی وزارت کار را اداره میکرد، نقل میکند روزنامه جمهوری از نقد همفکرانش خودداری میکرد. در این فضا بود که در آستانه انتشار نامه 99 نفر از نمایندگان مجلس سوم به امام(ره) در مخالفت با روشها و روالهای فراقانونی، روزنامه رسالت‌ برای ‌ارائه‌ مستقل‌و آزادانهتر آرای‌ جناح‌ راست ‌و جریان‌ بازاری‌ دراقتصاد-سیاسی منتشر شد. سال 1366، احمد توکلی، احمد آذریقمی و مرتضی نبوی و یکی دو نفر دیگر بانی انتشار روزنامه رسالت شدند. از اینان برخی، چهرههای برجستهای در فراکسیون مخالفان دولت در مجلس بودند. در آن روزها، این سه نفر میکوشیدند از زیر سایه سنگین جناح چپ خارج شوند و با مردم و نخبگان اجتماعی ربط پیدا کنند.

از همینرو به جای آنکه بر امکانات اطلاعاتی و رانتهای خبری درون حکومتی متکی باشند،کوشیدند روزنامهای حرفهای درآورند که جذاب و پرخواننده باشد؛ شاید شایعه پیشنهاد سردبیری رسالت از سوی آقای آذریقمی به مسعود بهنود را شنیده باشیم؛ بهنود در دستگاه پهلوی حشر و نشر داشت. پس از انقلاب نیز کارش در «تهران مصور» و یکی، دو مجله دیگر با برخی موازین و ضوابط درتضاد و تناقض افتاده بود. بعدها و در زمان بحث رای اعتماد به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اول خاتمی، مهاجرانی، بحث بر سر این شایعه که آیا نیروهای ارزشی چون سید مرتضی نبوی به سردبیری رسالت با بهنود (که نهایتا هم سر نمیگیرد) مذاکره داشته یا نه، بالا گرفت؛ از بهنود تایید و از نبوی تکذیب. اما حتی اگر این شایعه از پایه و اساس صحیحی هم برخوردار نباشد ولی از واقعیتی حکایت میکند مبنی بر این که «رسالتیها» دوست داشتند نشریهشان حرفهای باشد. آذریقمی جایی گفته است که آنها از روزنامهنگاری هیچ نمیدانستند و حالا پس از مدتها، به اقتضای پیشآمدهای روز، به ضرورت رسانه و اهمیت کار رسانهای پی برده بودند. رسالت در نقد برنامههای اقتصادی دولت تا آنجا پیش رفته بود که جناح مقابل سخت نگران هستی و وجود روزنامه رسالت بود.

دو ویژگی زیر پروژه رسالت را راه انداخته بود و تا مدتی پیش میبرد:

1- درک اهمیت رسانه و رسانه حرفهای در فعالیتها و تحولات سیاسی  اقتصادی 2  پافشاری بر بیان آزادانه نقدها در حادترین شکل و محتوا.

احمد توکلی، اولین سردبیر رسالت، در چند سرمقاله پرسروصدا، عملکرد اقتصادی دولتیها را چنان به پرسش کشید که مدیران ارشد دولتی را وامیداشت که به نوعی در برابر «رسالت» واکنش نشان دهند.

جز آن، رسالت متکی بود بر تعلقاش به نوعی از سنتگرایی اسلامی که مبنای انتقادی آنها بود- آنها معتقد بودند گرایش اقتصادی چپی دولت، هیچ ربطی به شرعیات شیعی ندارد و مثلا نفی مالکیت خصوصی، تمایلی مشهود نزد مدیران دولتی است.

ب-گفتمان امنیت با ابزار افشاگری

پس از جنگ تحمیلی در مهمترین بنگاههای کلان مطبوعاتی اولا، و ثانیا در منش رویکرد برخی از مهمترین نشریات کشور تغییراتی روی داد که کفه رسانهای کشور را حداقل در ظاهر، به سود جناح راست سنگینتر کرد. مدیران چپی کیهان به «اطلاعات» نقل مکان کردند؛ «رسالت» از موضع انتقادی به موضع تقریبا محافظهکارانهای تغییر مکان داد که در آن دفاع از دولت هاشمی در برابر چپیهای پیر و جوان (مجمع روحانیون و سازمان مجاهدین انقلاب) بر انتقاد از برخی تساهلهای فرهنگی یا سیاستهای اقتصادی توسعهگرایانه هاشمی میچربید. اما سالهای پس از جنگ تحمیلی تا پیروزی اصلاحطلبان در دوم خرداد 76 را میتوان گفتمان کیهان نامید.

روزنامه کیهان، نشریه یومیه یکی از پر سن و سالترین بنگاههای مطبوعاتی ایران است. موسسه کیهان جز یومیه، هفتهنامه و ماهنامههای ورزشی و فرهنگی دیگری نیز منتشر میکند. پس از انقلاب اسلامی، اموال و مالکیت روزنامه از شخص مصباحزاده مصادره و به دولت انقلابی سپرده شد، در این ایام ابراهیم یزدی از اعضای کابینه دولت موقت بود که مسوولیت اداره موسسه کیهان را مدتی عهدهدار شد. پس از او سید محمد اصغری سرپرستی کیهان را بر عهده گرفت. در تمام این سالها، سیدمحمد خاتمی نماینده ولی فقیه در کیهان به شمار میرفت و بهطور کلی این موسسه، مدتی مدافع مواضع چپ اسلامی بود.

اما پس از انقلاب، مهدی نصیری، سردبیر روزنامه کیهان شد. نصیری که از راستگراترین روزنامهنگاران جمهوری اسلامی به شمار میرود، در اقتصاد و فرهنگ، عقاید ضد غربی داشت. مهدی نصیری شاید نخستین چهرهای بود که بخش وسیعی از صفحات سیاسی و فرهنگی روزنامه کیهان را به نقد جریانهای منتقد و روشنفکری اختصاص داد.

همزمان با سردبیری مهدی نصیری در کیهان، نخستین جرقههای برآمدن تکنوکراتیسم در دولت ایران به چشم میآمد. اما نصیری به بخشی از جناح راست نزدیک شد که پس از چندی جایش را به حسین شریعتمداری داد. او که نمایندگی حضرت آیتالله خامنهای را نیز در موسسه برعهده میگرفت، دبیر سرویس سیاسی روزنامه در عصر مهدی نصیری بود.

ستون ویژه، گفتوشنود و بالاخص سرمقالههای شریعمتداری و دو،سه تن دیگر، بسیاری را بر این گمان میداشت که کیهان،روزنامه «فرداست» بدین معنا که با خواندن صفحات سیاسی و حتی فرهنگی و اجتماعی کیهان میتوان دریافت که در آیندهای نزدیک کشتیبانان را چه سیاستی آمده است.

باید شیوه نقد، رسانههای انتقادی جناح راست را در دهه 06 -نسبت دولت یا جناح مقابل- «نامهنوشتن» نامید. احمد توکلی و دوستان، در مجلس و نهادهای دیگر، خطاب به هرآنکه نقدی داشتند، نامههای خصوصی و اغلب سرگشاده صادر میکردند. توکلی حتی وقتی سرمقالههای انتقادی و جنجالی در رسالت مینوشت، توگویی در حال نامه نوشتن است؛ مثلا احمد توکلی سرمقالهای تفصیلی و تحلیلی بیش از پنج قسمت نوشت تا وجود فساد را در دستگاههای دولتی نقد کند و راههای رفع آن را نشان دهد یا مثلا یکبار مرحوم سیدرضا زوارهای ازمشکلات قوه قضائیه نوشته بود ولی سراسر ناظر بر مشکلات واقعی.

نامه نوشتن و مقاله را شبیه نامه نوشتن، با مراعات همه آن جوانب احترام بود که یک نهاد یا شخصیت درون نظام اقتضا میکرد. قلم از مرز ادب و تحلیل‌‌های آماری دقیق فراتر نمیرفت. توکلی و دوستان، تلاش داشتند حرفشان به همه آن آگاهیهایی مستدل و مستدرک باشد که عقل سلیم و افکار عمومی کموبیش در جریان آن بودند یا حدودش را تایید میکردند.

اگر روش انتقادی عصر رسالت، بر نامهنوشتنهای استدلالی و تحلیلی استوار بود، اما روش انتقاد نزد مطبوعات جناح راست در عصرکیهان، «افشاگری» بود؛ افشای آمار و اطلاعاتی که کمتر کسی یا رسانهای بدان دسترسی داشت.

کیهان، درافشا و نقد کوبنده رسانهها و محصولات فرهنگی جریانهای فرهنگی و نظری خارج از نظام (موسوم به جریان روشنفکری و البته جناح خط امام(ره)، ملی  مذهبیها و نهضتیها )چنان قاطع عمل میکرد که در شایعات بود که برخی متهمان امنیتی مطمئناند که حسین شریعتمداری جزء بازجویان اطلاعاتی و امنیتی در زندان است. شایعهای که شریعتمداری آرزو میکند کاش صحت داشت چون به تعبیر خودش، او هنوز افتخار بازجویی را در نظام مقدس جمهوری اسلامی به دست نیاورده است. در این راستا، کیهان از هم قرابتهایش و با آمار و ارقامی بهره میبرد تا در حوزه بکر وارد شود. چرا که کیهانیان میکوشیدند خبر و تحلیلهایشان هر چه بیشتر در عالم واقعی سیاست، فرهنگ و اقتصاد، تاثیرگذار باشد؛ مدیران کژرفته را در برابر نقدها به عقبنشینی وادارد؛ مخالفان را به تسلیم اجبار کند و البته دستگاههای دولتی را در ابرام و اصرار بر ارزشها و اصول انقلابی تشجیع کند.

باری، عصر کیهان، عصر خبرپردازی، از پشت پردهها حکایت کردن و در تحلیل نهایی افشاگری است اما در عصر رسالت، نقد و بررسی دولت و جناح مقابل، تحلیلی و خصوصا مبتنیبود بر حفظ حریمهای درون نظام و نیروهای انقلابی. با وجود این تفاوت اما در سراسر دهه 70، همانند رسالت دهه شصتی، شاهد فرم ساده و دو رنگ روزنامه و نشریات جناح راست هستیم.

اگر چه رسالت در نگاه تحلیلی اش با کیهان شریعتمداری فرق داشت اما در فرم ساده،یکدست و سیاه و سفید نشریه، هیچ توفیری با هم نداشتند،گویا همچنان که احمد توکلی، چندی پیش در گفتوگو با همشهری ماه گفت، آنها بیش از زیبایی بصری و انسجام فرمال به محتوای اثرگذار و آتشین رسانه میاندیشیدند. یعنی قرابت به «نوعی خطابه». میتوان این عصر را در نهایت، زمانه رسانههای خطابهگرا نامید. صفحات این روزنامه اگر چه خشک و خالی بسته میشدند اما گاهی مجهز به چنان یادداشتها، اخبار یا تحلیل اخباری بودند که چینش نیروها و مواضع وضع عالم واقع را تحت تاثیر قرار بدهند؛ چه در مقام یک رسانه منتقد وضع (رسالت دهه 60) یا یک روزنامه موافق (کیهان شریعتمداری در دهه 70).

اما در نقد مخالفان و دفاع از اصل نظام و ارزشها و اصول انقلاب، نه تنها گفتمان رسالت و گفتمان کیهان شریعتمداری متفاوت بودند بلکه کیهان نصیری و کیهان شریعتمداری هم بهکلی توفیر داشتند؛ نصیری سراسر آرمان باور بود، شریعتمداری اما پیام عصر تثبیت نظام را دریافته بود و نقد و دفاع ارزش باوری و اصولگراییاش را به نوعی سیاستورزی آمیخته بود.

در همین دوران یکی، دو نشریه اصولگرای دیگر نیز منتشر میشدند که به روشنی تحت سایه کیهان بودند. مهدی نصیری آرمانگرا، از کیهان جدا شد و هفتهنامه صبح و بعدها کتاب صبح (یک انتشاراتی) راه انداخت، صبح مهدی نصیری، همان کیهان بود؛ افقاش دفاع از ارزشها و اصول، روشاش انتقادی و تقریبا انتقاد از همه.

نصیری نیز در هفتهنامهای که سهشنبهها روی دکه میرفت، کوشید، اخبار و شنیدههای سیاسی و امنیتی را در یک ستون گرد آورد - نصیری همچون دوره سردبیریاش در کیهان، رواج مظاهر سرمایهداری غربی را به شدت محل نقد قرار میداد.

این مظاهر از پلورالیسم در حوزه دینداری (که برای نقد آنها «صبح» یک ویژهنامه 64 صفحهای منتشر کرد با محوریت آرای پورازغدی) تا بیلبوردهای تبلیغی جدیدی که شهرداری عصر سازندگی در تهران باب کرد (و برای افشای پشت پرده آنها هم «صبح» یک ویژهنامه منتشر کرد). نصیری پس از کیهان حالا در هیات تندتری، همان کاری را میکرد که شریعتمداری در وجه سیاسی و سیاستمدارانهترش در کیهان.

این دوران را از آن رو میتوان دوران امنیت نامید چون جناح راست، با اعتقاد به حفظ امنیت نظام و فیالواقع در تفاوت با دوره پیشین، در عوض نقد وضع موجود، به مدافع اوضاع کشور تبدیل شد. با اینحال یکی از شاخههای انتقادی جناح راست همچنان برجا مانده بود؛ نقد مظاهر سرمایهداری و گرایش اقتصاد کشور به بازارهای جهانی؛ مثلا کیهان و بعدتر، هفتهنامه صبح، از اساس ضرورت شکلگیری مناطق آزاد اقتصادی را نفی میکردند، ضمن آنکه رواج حیات فرهنگی خاصی در آن مناطق را هم برنمیتافتند. از سوی دیگر، آنها همچنین از بابشدن تجلیات زیست اجتماعی غربی سخت شاکی بودند؛ پوشش جوانان تهرانی و شهرهای بزرگ، دوچرخهسواری زنان، کافهگردیها و رستورانهای مجلل و تشریفاتی، از جمله نکاتی بود که نقد رسانههای جناح راست را برمیانگیخت. آنها این همه را بهحساب سیاستهای فرهنگی و اقتصادی دولت هاشمیرفسنجانی میگذاشتند. برخی مدیران اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دولت هاشمی که از این منظر تسهیلگر استحاله فرهنگی و اجتماعی بودند به نقدهای فراوانی نواختهشدند.

این نقدها به اجزا و ساختارهای دولتی نیز در همان الگوی دفاع از وضع موجود جای میگرفت، چراکه اولا نقدهای فوقالذکر، زمانی سربرآورد که شخص هاشمی و نیروهای سیاسی نزدیک به او(که بعدها در کارگزاران سازندگی انسجام یافتند) اندکاندک آهنگ آن کردند که به چهرههای استحاله‌‌شده و جوان، در جناح چپ نزدیک شوند. ثانیا مبتنی بر این ایده بود که حضور و نفوذ عناصری که به آزادسازی اقتصادی و به تبع آن، تغییرات فرهنگی کمر بستهاند، اخلال در نظم و نسق موجود است و فیالواقع نوعی دفاع از نظم.

پ-گفتمان تشبث - با ابزار فرم

دوم خرداد فرارسید و علیرغم همه تلاشهای روزنامهها و یکی، دو هفتهنامه هوادار علیاکبر ناطق نوری، سید محمد خاتمی هفتمین رئیسجمهور ایران شد.

خاتمی، بهعنوان نماینده ائتلاف کارگزاران سازندگی و نیروهای خط امام(ره) پیروز شد اما در پاسخ به این رویداد سیاسی، چه تحولاتی در رویکردهای محتوایی و شکلی جناح مقابل روی داد؟

نخستین واکنشها، بهنوعی، سراسر از سر انفعال و استیصال بود. هفتهنامه صبح مهدی نصیری به ماهنامهای تبدیل شد که هرگز فروغ سالهای 47 تا 76 را نداشت و چندی بعد نیز نصیری صبح را متوقف کرد و عنان آن را به بچه حزباللهیهایی سپرد که هفتهنامههای جبهه یا شلمچه را منتشر کرده بودند.

کیهان و رسالت، دو رسانه اصلی اصولگرایان،از سوی مهمترین جریانهای دوم خردادی، مثلا نیروهای میدانی دانشجویی در تجمعاتشان «کیهان و رسالت» را مهمترین مخالفان خود قلمداد میکردند. در مقابله با حرکتهای اصلی جناح اصلاحات، کیهان با اتکا بر گنجینه افشاگریاش میدانداری میکرد. این همان شیوهای بود که کیهان در سراسر دهه 07 و در اوان برآمدن ائتلاف راست مدرن و چپ سنتی و مدرن بدان شناخته میشد اما رسالت، در عصر پسا اصلاحات، هرگز رسالت پیشین نبود؛ چه در سطح محتوای نوشتاریاش و چه در سطح مدیرانش، مرتضی نبوی، محمدکاظم انبارلویی یا امیرمحبیان، به تقابل با نمادها و نمودهای اصلی اصلاحات و جبهه دوم خرداد، از جمله مطبوعات تازهانتشار دومخردادی، شناخته میشدند. رسالت در این زمین مثل کیهان بازی میکرد. در مشی انتقادیاش، به ابعاد خبری توجه بیشتری میکرد و حالا آن ستون رسالت که در صفحه دوم به ابعاد سیاسی و فرهنگی افشاگرانه و پنهان میپرداخت، کمکم اسم و رسمی پیدا کرده بود، هرچند نه در حدواندازه «خبر ویژه»های کیهان.

جامعه، به سردبیری ماشاءالله شمسالواعظین که روزگاری در عصر مدیریت چپها در کیهان، سردبیر کیهان بود، نخستین روزنامهای بود که بهعنوان محصول عصر جدید به بازار آمد. روزنامهای تمامرنگی که برخی خطوط قرمز رسانهای دو دهه گذشته را جابهجا کرد، در حوزه فرهنگ به جریانی که به روشنفکران موسوماند، بها داد و بهویژه به مباحث اندیشه و نظر موقعیت درخوری نشان داد. اما آگاهی از پشتپرده سیاست و فرهنگ، با برآمدن دولتی که مدعی ایجاد فضای شفاف و آزاد سیاسی بود، هرگز محدود نشد. اتفاقا بهاعتراف مخاطبان و هواداران «جامعه»، یکیاز خواندنیترین ستون‌‌های این روزنامه، ستونی در صفحه دوم بود که به اخبار سیاسی پشت پرده میپرداخت. بدینترتیب کیهان، عصر امنیت تاثیرش را گذاشته و روشاش را دیکته کرده بود.

اما فروش روزنامهها، هفتهنامه و مجلات تازهانتشار اصلاحطلب، نرخ افزایشی جالب توجهی داشت. مخاطبان آنها، حالا به اقتضای عصر سیاسی جنجالیتر، اقبال بیشتری به مطبوعات نوشتاری نشان میدادند. شاید همین نکته بود که بخش قابل توجهی از مطبوعات جناح راست را لااقل در ظاهر و فرم به تأسی از مطبوعات جناح مقابل کشاند. این تأسی و تاثیر، موضوعی است که تا امروز هم درحیات و ممات رسانه اصولگرا موثربودهاست. به دیگر سخن، همینکه آنها راضی شدند، مثل همه نشریات دوره جدید، چهاررنگ باشند، کار تا تقلیدشان از اصلاحطلبان پیش رفت. دقیقا منظورم از عصر تشبث، عصری است که هریک از پدیدههای محل توجه و تاثیر مطبوعات جناح راست، کوشید با تشبث به/ تقلید از یک مطبوعه معروف اصلاحطلب یا عناصر ظاهری مطبوعات اصلاحطلب، موفق و پرفروش شوند.

مهمترین دستاورد سالهای آغازین عصر اصلاحات برای مطبوعات راست، تولد نشریاتی است که در هوای افشاگرانه کیهان دوره قبل نفس میکشیدند با این تفاوت که آنها منطق کیهان را رادیکالتر کردند. مسعود دهنمکی از فعالان انصار حزبالله، سردبیر هفتهنامه شلمچه و بعدها، جبهه بود که با افق احیا و حفظ میراث گفتمانی دفاع مقدس میکوشید در برابر هویتی که بر کانون دوم خرداد شکل گرفته بود، هویت مشخصی (سوم خرداد) برای جناح راست برسازد.

این تلاش البته زمانی جواب گرفت که چندین و چندبار روزنامهها و مجلات پرشمار اصلاحطلب، بهبهانه نقد خشونت، پا را از حریم مقدسات ملت ایران فراتر گذاشتند و میراث دفاع مقدس ، از جمله آرمانباوری را وجوه غیرعقلانی معرفی کردند که در کار بازتولید خشونتاند، حال آنکه در دوران دفاع مقدس و تا چهار،پنجسال پس از آن،جناح خط امام(ره) به عناصر گفتمانی دفاع مقدس، مثلا تذکار شهدا، هواداری از مستضعفان و ملتهای ستمدیده و ستیز با امپریالیسم جهانخوار غرب( که حامی رژیم بعثی عراق بود)، افتخار میکردند و جناح مقابل را به بیاعتقادی به این وجوه متهم میکردند.

جبهه و شلمچه، توجه بسیاری از جوانان جناح مقابل را، برمیانگیختند و از قضا به فروش خوبی دست یافتند. آنها در روزگاری که هنوز جز روزنامه همشهری، همه روزنامهها، سیاهوسفید بودند، رنگی منتشر میشدند. آنها ژانری را نمایندگی میکردند که تحت سایه کیهان معنا پیدا میکرد اما پیش از دوم خرداد 67، مثلا ارگان انصار حزبالله، یالثاراتالحسین(ع)، همین روش را پی میگرفت اما جغرافیای انتشارش تنها میان نمازگزاران جمعه پایتخت بود.

جز جبهه و شلمچه نیز، در سالهای پس از دوم خرداد، «پرتو سخن» و نیز یالثاراتالحسین(ع) به صورت رسمی و روی دکه در شمایل یک نشریه کمحجم اما پر از خبرها یا گزارشهای انتقادی و افشاگرانه نسبت به جناح اصلاحات یا گرایشهای «غیرخودی» بودند. اینگونه نشریات اگرچه حجم کمی داشتند اقبال بدانها مانند اوج هیجانی عصر اصلاحات سریع فرونشست اما از مهمترین اتفاقات اصولگرایانه مطبوعاتی در عصر تشبث بودند. با اینحال، فیالواقع همان ستون «خبر ویژه»های کیهان بودند اما حجم بیشتری داشتند. آنها اولین گروهی بودند که در عصر تشبث، با تشبث به یک مدل مطبوعاتی خلاقانه دیگر(کیهان)، به دنیا آمدند و ادامه دادند. البته شاید آخرین نشریه جناح راست بودند که به یک مدل دیگر در گفتمان جناح راست تشبث جست؛ تشبثجویان بعدی، سعیشان بود که از روی دست اصلاحطلبان سرمشق بگیرند.

در پایان دهه 07، انفعالی که در تشبث فرمال به مطبوعات جناح مقابل آشکار بود، جز هفتهنامههای کمحجم افشاگر، در یکی‌‌دیگر از روزنامههای راست نیز تجلی داشت؛ روزنامه انتخاب در فروردین 8731 تحت مدیریت و سردبیری محمدمهدی فقیهی، قائم مقام وقت دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم و به صاحب امتیازی همین دفتر راهاندازی شد.

طه هاشمی نماینده مردم قم در مجلس پنجم شورای اسلامی و عضو شورای سیاستگذاری دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، به عنوان مدیر مسوول روزنامه انتخاب شد. اگرچه طه هاشمی با انتخاب، کوشید ایده خط سوم، جز خط چپ و خط راست را محقق کند ولی نهایتا، تعلق نهادی و مالی روزنامه به یکی از مهمترین پایگاههای فرهنگی اصولگرایان و نیز سابقه جناحی او و فقیهی سبب شد که هیچگاه روزنامه آنها، از فهرست روزنامههای راست ایران بیرون گذاشته نشود؛ هرچند که در شمار نویسندگان و خبرنگارانش، جوانان اصلاحطلب دیده میشد؛ گیریم که تلاش داشت نشان دهد اصولگرایی مطبوعاتی، محصولی جز افشاگری بهسیاق کیهان هم دارد و با وجود آنکه مضمون برخی گزارشهایاش از روزهای پرتنش تیر 87، سبب شد محل نقد تند کیهان و دیگران در جناح راست قرار گیرد. افزون بر این، فقیهی در بدو امر سر آن داشت که انتخاب، ارگان حوزه علمیه قم باشد و اگر بعضی مخالفتهای مقامات عالی نظام با برخی رویکردهای روزنامه پس از انتشار چند پیششماره نبود آن را از شأن یک روزنامه حوزوی دور میکرد، این مهم محقق شده بود. (گفت‌‌وگوی دبیر سرویس اندیشه انتخاب با یک رسانه فارسیزبان خارج از کشور)

انتخاب، لوگویی داشت که حرف «ب» در کلمه «انتخاب» به شکل علامت انتخاب یا تیک درآمده بود. این نکته از نوعی تلاش برای ابداع و خلاقیت فرمال خبر میداد و از قصد انتخابیون برای نمایش تفاوتشان با دنیای ساده و تکرنگ سایر مطبوعات اصولگرا نشان داشت. انتخاب رنگی بود و در خبرنویسی، کوشید مدل خبرنویسی مختصر و مفید را که بهویژه با روزنامه همشهری، در سالهای دهه 07 رایج شد، پیروی کند و در گزارشها و تحلیلها،برخلاف کیهان، رسالت و ...، از هر نوع پیشداوری بپرهیزد و قضاوت را به خواننده بسپارد. انتخاب، بدیناعتبار، نخست فرم و ظاهر ساده را شکست و سپس در محتوا و مضامین نیز به مرزهای یک روزنامه حرفهای نزدیک شد اما چندان که از عاقبت ناکام روزنامه پیداست، این همه نوآوری را نه از نیازی واقعی و درونماندگار در جناح راست که با تشبث به معیارها و مولفههای مقبول روزنامههای اصلاحطلب پذیرفت. در پاگرفتن روزنامه انتخاب، حتی استادانی برجسته چون فریدون صدیقی، مجید رضاییان و حسین قندی نیز نقش عمدهای داشتند ولی ابعاد حرفهای چندان دردی از نابسنده بودن اصل پروژه دوا نکرد؛ چپ و راستزدنهای فقیهی و هاشمی برای حفظ یا افزایش مخاطبانشان، سبب شد پرداختهای مالی نهادهای مسوول و پساز رشتهای تنش سیاسی، مدیران روزنامه را تعطیل کنند.

جز روزنامه انتخاب، روزنامه «فردا»ی احمد توکلی نیز از جمله نوآوریهای جناح راست پس از دوم خرداد 67 بود. احمد توکلی که برای ادامه تحصیل به اروپا رفته بود و زینسبب از سردبیری و تحریریه روزنامه محبوباش، رسالت کنارکشیده بود، حالا حدود یک دهه بعد، سعی کرد روزنامهای راه بیندازد که در فرم و محتوا با روزنامههای راستی دیگر تفاوت داشته باشد، روزنامه 21صفحهای او با کاغذ کاهی البته در نیل به این هدف توفیقی نداشت. اگر در تجربه روزنامه رسالت، نخبگان سیاسی و نهادهای فرادست سیاسی، مردم عادی(همانها که تقریبا پایگاه آرای راست سنتی بودهاند)بخشی از مخاطبان را تشکیل میدادند، روزنامه فردا اما با زبانی که گزیده بود و جنس نگرش تحلیلیاش، تنها نخبگان را هدف قرار میداد.

توکلی نیز در انتخاب لوگو و گرافیک داخلی صفحات روزنامه، کوشید نشان دهد که پیام عصر اصلاحات را دریافته است. پیام عصر اصلاحات اگر نوآوری فرمال بود ولی اقتضای اقتصاد مطبوعات، توجه به ابعاد تجاری بود که گویا توکلی با آن میانهای نداشت.

او نپذیرفت که روزنامهاش آگهی بگیرد و چندی بعد مشکلات مالی به توقف انتشار روزنامه انجامید. پس از دومخرداد، بهطرز شایعی، اقتصاد فرهنگ و از جمله اقتصاد روزنامهنگاری و روزنامهنگاران جدی گرفته شد. توجه به ابعاد تجاری یک پروژه مطبوعاتی، جزء لاینفک مسائلی بود که هر کارفرمای مطبوعاتی در نظر میگرفت و میگیرد. اگرچه برخی روحیات آرمانی و سیاسی سبب شد همواره گروهی از روزنامهنگاران جناح اصلاحات، علیرغم مطالبات پرداختنشده به کار ادامه دهند اما همچون دوران پیش از دوم خرداد، دیگر هرگز روزنامهنگاری به کاری بیعایدی و عشقی تعبیر نشد.

درست یکماه قبل از پیروزی خاتمی، در اردیبهشت 67، در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، پروژهای آغاز شد که سیدعلی میرفتّاح، از شاگردان شهید آوینی در مجله نظری و هنریِ سوره در دهه06، سردبیری آن را برعهده داشت: «دوهفتهنامه مهر».

بخش اعظم مهر، شبیه «نگاه پنجشنبهها» که امروز میرفتاح منتشر میکند، مجموعهای از نوشتارهای هفتگی ِدلی ولی روزآمد گروهی نویسنده و روزنامهنگار بود. یوسفعلی میرشکاک، از مهمترین چهرهها در این مجموعه بود. اگرچه مهر میرفتاح، بهسبب انتشار از سوی یک نهاد دولتی که ادارهاش را راستها برعهده داشتند و نیز حضور نویسندگان حوزه هنری در آن، یکی از نشریات فرهنگی جناح راست بهشمار میرفت ولی میرفتاح، نهتنها در گفتوگو با همشهریماه در همین ویژهنامه، بلکه هیچجای دیگر هم زیر بار نرفت که متصدی مطبوعهای راستگرا بوده است. میرفتاح کوشید زبانی جذاب به مضامینی بدهد که پیشتر رسانههای فرهنگی ارزشی سعی کرده بودند با زبانی رسمی ارائه دهند. مثلا در شمارههای اول، جایزهای تعیین کرد برای بهترین برابرنهاد فارسی عبارت «ولایتفقیه و ولی فقیه». این ابتکارات ولی در کوران عصر سیاسی پس از دوم خرداد، از سوی منابع و رسانههای راستی هم بهعنوان نوعی استحالهطلبی در مفاهیم و بنیانهای نظری و فرهنگی انقلابی تلقی میشد و هرگز استقبال السابقون راست را جلب نکرد. در ادامه، نشریه میرفتاح، از این نشاط و شیدایی نوآورانه، گسست و به ارگان «شاعران، روزنامهنگاران یا نویسندگان» مأیوس بدل شد.

آنها از عوالم پدرخواندههای راست دلخوشی نداشتند ولی دوره تجدیدنظرطلبی در آرمانها پس از بهار 67 نیز هرگز آنها را جذب نمیکرد. شاید بدینسبب بود که مهر، آینه تمامنمایی بود از حال و روز ناخوش گروهی جوان آرمانباور. ولی از قضا، زبان سیاه مهر، یکی از اصیلترین تجربههای راستی در مطبوعات پساز انقلاب بود. میرفتاح ولی مدتی بعد از مهر رفت، چهکه حجتالاسلام زم، مدیر چندساله حوزه هنری،جایش را به حسن بنیانیان داد. مهر نیز پس از چندی از «فروغ سیاه»اش فاصله گرفت و به یکی از نشریات داخلی حوزه هنری بدل شد. تجربه مهر نیز راهی جز به شکست نیافت.

پ-1. گفتمان تشبث به خلاقیت جناح مقابل، در سالهای اواخر دهه 07، در دهه 08 نیز ادامه پیدا کرده است. نخست، یکسال پیش از آغاز دهه 08، پروژه «جام جم» کلید خورد. صدا و سیمای جمهوریاسلامی تصمیم گرفت از حیطه رسانههای سمعی و بصری پا به عالم رسانه نوشتاری هم بگذارد. اگرچه من در این نوشتار از وارسی مطبوعاتی که بهاقتضای موقعیت دولتیشان، میان دو جناح عمده کشور دست به دست شدهاند(مثلا همشهری و ایران). اما روزنامه صداوسیمای جمهوری اسلامی، از آغاز بهعنوان رسانهای اصولگرا شناخته شده است؛چهکه در 21سال گذشته همیشه مدیریت ارشد جامجم از سوی رئیس صداوسیما تعیین شدهاست، با اینحال جام جم با نگاهی به موفقیتهای موسسه همشهری، کوشید نمونه تازهای باشد از روزنامه اجتماعی و فرهنگیِ رنگی و حجیم که از پررنگکردن سیاست میپرهیزد و بهویژه خانوادهها را بهعنوان مخاطبان اصلی مد نظر قرار میدهد.

در دوران دوم ریاستجمهوری خاتمی، البته مطبوعه چشمگیری به شمار نشریات اصولگرا افزوده نشد. در این دوره، میتوان بیهیچ تردید، از کاستهشدن اهمیت سیاسی کیهان و شمارگان اندک روزنامه و هفتهنامههای اصولگرا به عنوان خصوصیات مشهود این دوره یاد کرد.

گفتمان اصلاحی، اندکاندک افول کرد و در اتمسفر سیاسی- فرهنگی تازهای که پا میگرفت عدالت و انتقاد از اوضاع معیشتی مردم سر بر آورد. نامزدهای اصولگرا و حتی مهمترین چهرههای اصلاحطلب در نهمیندوره انتخابات ریاستجمهوری، از راهحلهای مالیای حرف میزدند که برای کاهش مشکلات اقتصادی مردم در آستین داشتند؛ آوردن نفت بر سر سفره مردم؛ پرداخت ماهانه پنجاههزارتومان یا واگذاری سهام کارخانههای بزرگ کشور، بهیادماندنیترین وعدههایی بود که در خرداد 4831 شنیده شد و همان وعده نفت و سفره، گوی سبقت را از همه برد. با پیروزی محمود احمدینژاد، آنچه مشهور شد به گفتمان سوم تیرماه، مسلما فعالان فرهنگی جناح راست را از نو برانگیخت که به میدان بیایند. در مقام یک شمایل، بر مسند وزارت نشستن یک سردبیر اصولگرا، صفارهرندی، سردبیر روزنامه کیهان، در وزارت ارشاد، نشان میداد که روزنامهنگاری اصولگرا و راستی میتواند در دورانی که دولت تشکیل دادهاند و مجلس را در اختیار دارند، بیشاز پیش رونق بگیرد. اضافه کنید بدین نکته، اعطای مدیریت برخی از مهمترین موقعیتهای رسانهای ملی، مثل مدیریت خبرگزاری جمهوری اسلامی و موسسه ایران، به دبیرانی اصولگرا که مثلا در تحریریه کیهان دستاندرکار سرویسی بودند.

با این تفاسیر و تفاصیل، ولی هیچ گفتمان جدیدی سربرنیاورد و پدیده رسانهای منحصربهفردی که دوره دولتمندی اصولگرایان را با دورههای پیش از آن متفاوت نشان دهد، به عرصه نیامد. در زمستان 7831هفتهنامه پنجره، با مدیریت علیرضا زاکانی از فعالترین چهرههای دانشجویی و جوان راست در دهههای 07 و 08 و نیز با سردبیری، چهره‌‌ای کارآمد، فرشاد مهدیپور، متولد شد و چند ماه بعد، در تابستان 8831، هفتهنامه مثلث بهدنیا آمد. مثلث، به مصطفی آجرلو تعلق داشت.

مشهور است که هفتهنامه پنجره، مخاطبان قابل توجهی دارد. از منظری حرفهای، پنجره توانسته یک رسانه اصولگرای بهمعنای محتوایی کلمه باشد. پنجرهنویسان از بیان مواضع اصولی و ارزشیشان هرگز ابایی نداشتند و ندارند. با اینحال، آنها در شکلی سامانمند و مثلث در شکلی دمودستی و شتابزده، تلاش داشتند خود را هرچه بیشتر به موفقترین نشریه جناح مقابل، هفتهنامه شهروندامروز به سردبیری محمد قوچانی، شبیه باشند. دور قرمز جلد هفتهنامه قوچانی و لحن توصیفی آن و حتی تبویب و سرویسبندی آن در پنجره و مثلث حفظ شد. از آنجا که پنجرهایها از دغدغه اصیل و عمیقتری برخوردار بودند، در روندی از آزمون و خطا، به نقطه تثبیتشدهای رسیدند اما مثلث هرگز به چنین نقطهای نرسید و بارها تحریریه تغییر داد یا انتشارش را متوقف کرد. تو گویی در سالهای اخیر، این ایده که تقلید در فرم، میتواند خوانندگان افزونتر جناح مقابل را به روزنامهنگاری راست و محصولات آن جذب کند، اتفاقا قدرت اقناع بیشتری پیدا کرده است. خواهینخواهی اما تقلید و تشبث به فرم و گرافیک نشریات جناح مقابل نهایتا محتوا و مضامین رسانههای مکتوب راست را هم از مسیر اصولی و ارزشی مد نظرشان خارج کرده و میکند. این تصور که فرم و محتوا سراسر جزیرههای جداافتاده از هم هستند، به این راهحل انفعالی انجامید که میتوان فرم را، حتی روزنامهنگاران جناح مقابل را بهکار بست تا نشریه موفقی داشت اما موفقیتی بهدست نیامده است، چرا؟

شاید تنها تجربه اصیل نزد اصولگرایان در دهه08، روزنامه خبر است. موسسه خبر، در دهه08 از سوی گروهی رسانهای که به علی لاریجانی نزدیک بودند خریداری شد. حسینانتظامی که از همشهری رفته بود، مدیریت این مجموعه را برعهده داشت. در شورای سردبیری روزنامه این موسسه، محمد مهاجری حضور داشت که مدتها از اعضای شورای سردبیری کیهان بود. او نیز از جمله ریزشهای تحریریه کیهان بهشمار میرفت و هرگز بر مواضع کیهانی پیشین نبود. در میان دبیران تحریریه خبر، میتوان به برخی نامهای اصلاحطلب نیز اشاره کرد. اما روزنامه خبر که گاهی فقط سه روز در هفته منتشر شد، دوام نیاورد و سرنوشت بسیاری از نوگراییهای رسانهای راست را به ارث برد. خبر، در فرم و محتوا، اگرچه با نشاط و کاملا مدرن بود اما به تقلید و تشبث دچار نشده بود. اما شکستِ نسخه چاپی خبر، بهمنزله ناکامی پروژه گستردهتری نبود که انتظامی کلید زده بود؛ نسخه اینترنتی خبر، خبرآنلاین، بیشک یکی از موفقترین تجربیات خبری-سیاسی بوده است.

نهایتا یک گزارش تحلیلی یا تحقیق از تاریخ روزنامهنگاری راست بایستی روشن کند چرا روزنامهنگاری راستگرای ایران، پس از انقلاب، «ناکام» مانده است و بهتعبیر بسیاری از روزنامهنگاران جوان یا کارکشته و حتی بخش وسیعی از جامعه آکادمیک روزنامهنگاری، این سنت شکست خورده است. این شکست،یا تعطیلی خودخواسته بوده است یا ورشکستگی اقتصادی. حال پرسش اینجاست که دلیل این ناکامی چیست؟ آیا دغدغه دفاع از وضع موجود و مراعات مصالح کلی، این سنت روزنامهنگاری را از پرسشگری دور نکردهاست؟ یا شاید چون به اقتصاد روزنامهنگاری ناآگاه بودند هربار زمین خوردند؛ برخی معتقدند چون پروژههای مطبوعاتی راست، جز در نمونه رسالت، از فرم و محتوایِ درونزا و خلاقانهای برخوردار نبودند که به ابتکار راستها تعلق داشته، نهایتا زمینگیر شدند و به انتها رسیدند.

الف. سیاست: به اعتقاد برخی، موضع سیاسی نشریات راست پس از 1368، در همه اشکال و اقساماش بر دفاع کموبیش لاینقطعی از وضع موجود استوار بوده است. شاید این موضع تنها زمانی که بیرودربایستی پی گرفته شود، دستکم انسجام داخلی رسانه راستی را حفظ میکند؛ کیهان در وجه سنتی و پنجره در وجه مدرن نمونههای منسجمیاند. حتی در عصر مسندنشینی اصلاحطلبان، بخشی از پروژههای رسانهای اصولگرایان که از قبل پا گرفته بودند، زمین خوردند چون به بیهدفی دچار شدند یا در عصر برآمدن اصولگرایان،آنها هنوز نتوانستند تکلیفشان را با نقد دولت روشن کنند.

ب. اقتصاد: میان روزنامهنگاران شهره است که اگر دستمزد کار در رسانههای راستی کمتر است ولی مدیران آنها هرگز راضی نمیشوند که مطالبات روزنامهنگاران و خبرنگاران به معوقات بدل شوند؛ یعنی«حقت را نمیخورند». اما از سوی دیگر، اقتصاد نشریه در کل، یکی از نقاط ضعف این رسانههاست. مشهور است که مدیران رسانههای اصولگرا، چون از دور دست بر آتش روزنامهنگاری داشتهاند و سرشان در اقتصاد مطبوعات نبوده است، هرگز نتوانستهاند در سطح معقولی از سود جذب آگهی بهره ببرند و حتی برخیشان از جذب آگهی رویگردان بودهاند و شکست خوردند. آنها به مدیران مالی و تدابیر تجاری محتاجاند.

پ. مشکل حرفهای بودن: مشهور است که کادر حرفهای روزنامههای کلاسیک اصولگرا، همگی تربیتشدگان نسل پیشاند و اینک مطبوعات راست، نمیتوانند کادرهایی به همان تجرب و خلاقیت پرورش دهند یا کادرهایی در همان سطح پیدا کنند که با موازین ارزشی و سیاسی جناح راست کاملا همخوانی داشته باشند. در دو، سهسال اخیر، بخش زیادی از پروژههای مطبوعاتی جدید در زمین اصولگرایان به استخدام روزنامهنگاران اصلاحطلب پرداختند و البته از درون به مشکل دچار شدند. استخدام اصلاحطلبان اگرچه بخشی از جوانان را از بیکاری رهایی میدهد ولی همین نکته بس تا نشان دهد که روزنامههای اصولگرای در سالهای اخیر بیش از آنکه جدیت و دغدغه حرفهای-مطبوعاتی داشته باشند، دغدغه حضور صرف دارند. چندان که برایشان مهم نیست چه کسی حرف آنها را به زبان رسانه درمیآورد یا آینده سیاست رسانهای اصولگرا بدون حضور گزارشگران و خبرنگاران اصولگرا به کجا خواهد رسید. برای آنها همین بس که بهواسطه مدیریت مطبوعاتی بتوانند در تحولات و تعاملات سیاسی حاضر باشند.

راستگرایان ایرانی روزگاری به اقتضای جدالهای سیاسی روز، و به قصد باز کردن جایی برای حرفزدن، با دغدغه کاری حرفهای و یک زبان تحلیلی، رسالت را تاسیس کردند اما اینک با بازکردن جایی در عالم رسانه برای خود و همتیمیها، حتی شده با تکرار حرفهای دیگران، میکوشند در سیاست جایی برای خودشان باز کنند. رسانه و مطبوعه در این جابهجایی دغدغهها، بازندهاند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی