کد خبر: ۱۲۶۳۳
تاریخ انتشار: ۲۵ آبان ۱۳۹۸ - ۱۱:۴۰-16 November 2019
از دوستان کشور عزیز افغانستان کامنتی داشتیم که:
حافظ فرموده
زشعر دلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
پس این دری دیگر کدام زبان است که همه شعرا صفتش را میکنند امیدوارم که جوابمو بدهید، لطفا.

```````````

زبان امروزین فارسی زبانان

«زبان امروزین فارسی زبانان همان "زبان پارسی دری" می باشد.»

"همین گفتگوها و کامنت هایی که من و شما می نویسیم، زبان دری است."

زبان پارسی درباری یا دری، همان‌ طور که از نامش برمی‌ آید، بیشتر در دربار پادشاهان ساسانی و مردم پایتخت ایران بزرگ به‌ کار می‌ رفت. مطابق با گفتهٔ ابن مقفع (روزبه پوردادویه) دانشمند عرب* که پس از اسلام کلیله و دمنه را از زبان پهلوی به عربی برگردانده، در اواخر عصر ساسانی دو شاخه از زبان پارسی در میان مردم کاربرد داشت که به آنها به‌اختصار پارسی (پهلوی) و دری (پارسی درباری) می ‌گفتند. پارسی یا همان زبان پهلوی (پارسی میانه) بیشتر در میان موبدان، دانشمندان و مردم استان پارس کاربرد داشت و دری را مردم شهرهای مداین و در دربار پادشاهان ساسانی بکار می بردند. با اینحال تردیدی نیست که کماکان زبان رسمی و اجرایی ساسانیان، پارسی میانه یا همان پهلوی بود. زبان پارسی دری، علاوه بر دربار پادشاهان ساسانی و برخی از عامه مردم مدائن، در بخش ‌های شرقی امپراطوری ایران (خراسان) هم رواج داشت. پس از یورش و تازش تازیان (عربان) تا زمان یعقوب لیث، زبان رسمی حکمرانانی که بر ایرانزمین حکومت می کردند، زبان عربی (تازی) بود. در این دوران سختگیری ‌های فراوانی از سوی حکمرانان در برخورد با کاربری زبان پارسی وجود داشت. یعقوب لیث صفار* نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به‌عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید.

دَری یا پارسی دری یا فارسی دری نام زبان فارسی نو است. نامی است که در ابتدایی ‌ترین برهه‌های تاریخی به "زبان ادبی پارسی نو" داده می ‌شده و کاربرد آن از "سدهٔ دهم میلادی" به بعد به‌ طور گسترده در نوشته‌ های عربی آمده ‌است*. در منابع دوران اسلامی، نام زبان پارسی را "زبان پارسی دری" و "زبان دری" نیز نوشته‌ اند و تمامی آنها نشان می ‌دهد که "دری" یک نوع خاص از زبان پارسی است و این زبان ادامهٔ شاخه ‌ای از پارسی میانه در خوارزم است.

این را هم بدانیم که هم‌ اکنون بیشتر در کشور افغانستان به زبان فارسی دری، "زبان دری" و در ایران بدان "زبان فارسی" یا "پارسی" می ‌گویند. کوتاه سخن اینکه زبان امروزین فارسی زبانان ایرانی همان "زبان پارسی دری" می باشد.

در ایران امروز سالها درباره چیستی و معنای زبان دری آموزش می دهند و آموزش می بینند و در پایان دانش آموختگان ما از بیان درست مفهوم این زبان ناتوانند. و این را نمی دانند که به زبان دری سخن می گویند و به آن می نویسند (مدرسین ما هم دست کمی از دانشجویان ندارند). حالا چه خوب است که در افغانستان به زبان فارسی "زبان دری" می گویند.

البته زبان دری یا زبان فارسی و یا فارسی دری، اگر نوشتاری باشد انسجام بیشتری دارد و در گویش (لهجه) های گوناگون هماهنگی از بین خواهد رفت – در تفاوت لهجه ایرانی و زبان دری افغانی باید بگویم در ایران حدود 100 گویش زبان فارسی (زبان فارسی دری) وجود دارد.

این را هم یادآوری نمایم که زبان با لهجه (گویش) متفاوت است. در زبان فارسی ایران بمانند کشور دوست افغانستان گویش های فراوانی وجود دارد و چنانکه می دانید بجز زبان فارسی زبانهای دیگری هم در ایران هست. البته دوباره می گویم که در عهد ساسانیان که افغانستان هم جزئی از امپراطوری ایران بود، زبان دری بیشتر در پایتخت ایران مدائن و اطراف آن گفتگو می شد و در شرق ایران، خراسان بزرگ هم رواج داشت. بطوریکه دو قرن پس از یورش و تازش عربان زبان فارسی در حال از بین رفتن بود که دودمان صفاریان آنرا نجات دادند. در سیستم حکومتی ساسانیان هم زبان رسمی و اداری زبان پهلوی بود و زبان دری (پارسی درباری) زبان گفتاری درباریان و مردم مدائن و اطراف بوده و زبان دست دومی بیش نبود. رسمیت مکاتباتی با زبان پهلوی (پارسی) بود.

تفاوت در گویش زبان فارسی (پارسی) در جای های گونه گون بیشتر از مجاورت با زبانهای دیگر و در حالت کلی از آلودگی زبان بوجود آمده است. عوامل ناخالصی زبان و یا آلودگی آن زیادند که علامه فقید دهخدا مهمترین آنرا "تصرف کاتبان" می داند. به طوری که در طول تاریخ همواره نسخه برداری (استنساخ) از متون ادبی بدست کاتبان رایج بوده و گاه ندانسته و دانسته به سلیقه و خواست خویش واژه ای را تغییر می داده اند. دیگر عامل مهم آلودگی زبان فارسی یورش عربان و ترکان به ایرانزمین بوده است. ورود زبانهای غربی و همسایگان شمالی و جز آن به ایران که گاه به قصد استعمار و زمانی به همراه ورود علم بوده است می تواند از عوامل مهم ناخالصی زبان فارسی دانسته شود. بدیهی است که ناخالصی زبان در ایران و افغانستان متفاوت است.

نمونه ای از زبان فارسی دری در زمانی بیش از هزار سال پیش (به آلودگی های عربی بگاه سرایش و نیز دیگرگونی واژگان دری در طی زمان دقت شود.):

مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود - نبود دندان، لابل چراغ تابان بود

سپید سیم زده بود و درّ و مرجان بود - ستارهٔ سحری بود و قطره باران بود

یکی نماند کنون زان همه، بسود و بریخت - چه نحس بود! همانا که نحس کیوان بود

نه نحس کیوان بود و نه روزگار دراز - چه بود؟ منت بگویم: قضای یزدان بود

جهان همیشه چنین است، گرد گردان است - همیشه تا بود آیین گرد، گردان بود

همان که درمان باشد، به جای درد شود - و باز درد، همان کز نخست درمان بود

کهن کند به زمانی همان کجا نو بود - و نو کند به زمانی همان که خلقان بود

بسا شکسته بیابان، که باغ خرم بود - و باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود

همی چه دانی؟ ای ماهروی مشکین موی - که حال بنده از این پیش بر چه سامان بود؟!

به زلف چوگان نازش همی کنی تو بدو* - ندیدی آن گه او را که زلف چوگان بود

شد آن زمانه که رویش به سان دیبا بود - شد آن زمانه که مویش به سان قطران بود

چنان که خوبی مهمان و دوست بود عزیز - بشد که باز نیامد، عزیز مهمان بود

بسا نگار، که حیران بدی بدو در، چشم - به روی او در، چشمم همیشه حیران بود

شد آن زمانه، که او شاد بود و خرم بود - نشاط او به فزون بود و غم به نقصان بود

همی خرید و همی سخت*، بیشمار درم - به شهر هر گه یکی ترک نار پستان* بود

بسا کنیزک نیکو، که میل داشت بدو - به شب ز یاری او نزد جمله پنهان بود

به روز چون که نیارست شد به دیدن او - نهیب خواجهٔ او بود و بیم زندان بود

نبیذ روشن و دیدار خوب و روی لطیف - اگر گران بد، زی من همیشه ارزان بود!

دلم خزانهٔ پرگنج بود و گنج سخن - نشان نامهٔ ما مهر و شعر عنوان بود

همیشه شاد و ندانستمی که، غم چه بود؟ - دلم نشاط وطرب را فراخ میدان بود

بسا دلا، که به سان حریر کرده به شعر - از آن سپس که به کردار سنگ ‌و سندان بود

همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود - همیشه گوشم زی مردم سخندان بود

عیال نه، زن و فرزند نه، مئونت* نه - از این همه تنم آسوده بود و آسان بود

تو رودکی را -ای ماهرو!- کنون بینی - بدان زمانه ندیدی که این چنینان بود

بدان زمانه ندیدی که در جهان رفتی - سرود گویان، گویی هزاردستان بود

شد آن زمانه که او انس رادمردان بود - شد آن زمانه که او پیشکار میران بود

همیشه شعر ورا زی ملوک دیوان است - همیشه شعر ورا زی ملوک دیوان بود

شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت - شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود

کجا به گیتی بود‌ست نامور دهقان - مرا به خانهٔ او سیم بود و حملان بود

که را بزرگی و نعمت ز این و آن بودی - مرا بزرگی و نعمت ز آل سامان بود

بداد میر خراسانش چل هزار درم - وزو فزونی یک پنج میر ماکان بود

ز اولیاش پراکنده نیز هشت هزار - به من رسید، بدان وقت، حال خوب آن بود

چو میر دید سخن، داد داد مردی خویش - ز اولیاش چنان کز امیر فرمان بود

کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم
عصا بیار، که وقت عصا و انبان بود..!

بطوریکه می بینیم چنین شعری که رودکی سمرقندی در آن زمان سروده است، به تقریب همان زبانی است که امروزه در بین فارسی زبانان ایران و افغانستان رایج است.

سخن نا گفته

فارسی تاجیکی که از آن با نام زبان تاجیکی (تاجکی) یا زبان فارسی تاجیکی یا فارسی ماوراء النهری (فَرارودی) نیز یاد می‌شود، به گویشی از زبان فارسی گفته می‌شود که در آسیای میانه به ویژه در کشورهای تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان رایج است. مجلس تاجیکستان در سال ۱۳۷۸ (۱۹۹۹ میلادی) با حذف کلمه فارسی، نام قانونی زبان این کشور را تاجیکی اعلام کرد. در پی تغییر خط در تاجیکستان، زبان تاجیکی را با الفبای سیریلیک که در آن تغییراتی داده شده ‌است، می ‌نویسند، که به آن الفبا و خط تاجیکی می ‌گویند. یکی از دلایل دور شدن فارسی تاجیکی از زبان فارسی در دیگر کشورهای فارسی ‌زبان استفاده از خط سیریلیک برای نگارش این زبان است. در زمان حکومت شوروی ابتدا خط فارسی به لاتین و سپس سیریلیک (روسی) تغییر داده شد و مردم تاجیکستان از ارتباط با سایر همزبانان خود ناتوان شدند. البته تلاشهایی در تاجیکستان برای بازگشت به خط فارسی وجود دارد اما اراده سیاسی مقامات این کشور بر عدم بازگشت به خط فارسی استوار است.

‌واژگانی از زبان روسی و ازبکی وارد زبان تاجیکی شده ‌است و افزون بر این در مواردی تاجیکان برای برخی معنی ‌ها و مفهوم ‌ها، واژگانی را به کار می ‌برند که در ایران برای آن مفهوم کمتر کاربرد دارد. برای نمونه در فارسی تاجیکی به خفاش، کورشب پرک، به فوتبالیست، فوتبالباز، به هلیکوپتر، چرخبال، به فرودگاه، خیزگه و به کتری، چایجوش، می‌گویند. با این‌همه، فارسی تاجیکی بسادگی برای ایرانیان قابل فهم است.

.
.
.
×××××

واژگان

*روزبه پور دادویه معروف به ابومحمد عبدالله ابن مقفع (زادهٔ ۱۰۴ در فیروزآباد – درگذشتهٔ ۱۴۲ هجری قمری در بغداد) نویسنده و مترجم عرب با تبار ایرانی بود که در بصره بزرگ شده و ساکن آنجا بود. او با کنیهٔ "أبی محمد" نیز شناخته می ‌شد. ابن مقفع از برجسته ‌ترین نمایندگان تفکر علمی در قرن دوم هجری و از جمله دانشمندان بزرگ عرب است.

ابو محمد عبد اللّه ابن المقفّع نویسنده و مترجم آثار پهلوی به عربی است. ابن مقفع تا زمانی که اسلام نیاورده بود همچنان به روزبه نامور بود. پس از گرویدن به اسلام، نام عبد اللّه و کنیه ابو محمد برگزید. ولادتش در حدود 104 ق، در جور یا گور (نام قدیم فیروز آباد فارس) رخ داده ‌است. در کودکی با پدر به بصره رفت و چنان با "تازی شیوا" آشنا و مأنوس شد و آموزش دید که خود در رده شیوایان زبان تازی جای گرفت. ابن مقفع هم با امویان و هم با عباسیان ارتباط داشته و در هر دو روزگار به دبیری دیوان خلفا پرداخته ‌است.

تفکر مترقی و عقاید الحادی او از مطالعه باب برزویه طبیب که به نظر می‌رسد خود، آنرا به کلیله و دمنه افزوده‌است بخوبی آشکار می‌شود: «...بهیچ تاویل درد خویش درمان نیافتم و روشن شد که پای سخن ایشان (اهل دین) بر هوا بود...» مقفع در جریان نهضت فرهنگی زمان عباسیان نقشی بسیار مهم و اساسی داشت. او برای آماده ساختن زمینه‌های بحث و تحقیق در امور فلسفی، ابتدا کتابهای مرقیون و ابن دیصان و مانی را به عربی ترجمه کرد.

بعضی ادعا می‌کنند که ابن مقفع فقط ظاهراً مسلمان شده بوده‌است و در واقع زرتشتی بوده. بعضی نیز ادعا می‌کنند که عقاید زندیقی داشته‌است. از مهدی خلیفه نقل است (به مضمون) که «کتابی در زندقه ندیدم که با ابن مقفع ارتباطی نداشته باشد».

*رادمان پور ماهک که بیشتر به صورت یعقوب پسرِ لیث شناخته می ‌شود، یکی از پادشاهان ایران از دودمان ایرانی صفاری بود و بنیانگذار این سلسله بود که در سیستان حکومت می‌ کرد و مرکز آن در زرنج بود که امروزی در افغانستان قرار دارد. از آنجایی که او یک مسگر بود، به "صفار" معروف شد. آرامگاه یعقوب لیث در دزفول واقع است.

*پیدایش اسلام در سالهای آغازین سده هفتم میلادی و بسال 610 میلادی با بعثت پیامبر بوده است.

* بدو. [ ب ِ ] (حرف اضافه + ضمیر) - به او:

به زلف چوگان نازش همی کنی تو بدو - ندیدی آن گه او را که زلف چوگان بود

*سخت (همی خرید و همی سخت*، بیشمار درم - به شهر هر گه یکی ترک نار پستان* بود) - واژه سخت در اینجا به معنی سنجیدن (درم) است.

*نار به ترکی همان انار است و اصطلاح " نارپستان " در میان ترکان بسیار رایج بوده و "نار ممه لر" گفته می شود. (رودکی در توران زمین زندگی می کرد که محل تلاقی دو فرهنگ بزرگ ترکی و پارسی بوده است.)

*مئونت (مؤونت): ( مَ ؤُ ) خرج و بار گران و رنجی که تحمل باید کرد در راه مطلوب و مقصودی،‌ ج: مؤونات (از: لغتنامه علامه دهخدا)

*خط سیریلیک Cyrillic script برگرفته از خط روسی است که از خط یونانی باستان با حروف بزرگ گرفته شده است.
.
.
________________
"تکمله"
سره نویسی و غیرت!

سره نویسی گاه برابر تازی ستیزی کاربرد دارد که پسندیده نیست. پالایش زبان خوب است ولی نباید در آن زیاد کوشیده به زبان زیان رساند. کاربری نابجا و افراطی واژگان عربی که نثر متکلف یا قلنبه نویسی هم گفته شده است، کار پسندیده ای نیست. بجای سره نویسی بهتر است به روان نویسی گرایش پیدا کرد.
استاد سعید نفیسی می گوید: "چه بسا سره نویس، سره را از ناسره تمیز ندهد." – دلیل این مخالفت هم روشن است: چونکه سره نویس کهنه کار کوشش می کند که واژه فارسی (پارسی) بکار ببرد نه اینکه در معنی و مفهوم نوشتارش بکوشد! – گاه دیده می شود که برخی سره نویسان، خود بوقت سخن گفتن از واژگان عربی یا اروپایی کمک می گیرند!

علامه علی‌اکبر دهخدا در لغتنامه اش می ‌نویسد:

"هر کس بگوید زبان فارسی باید خالص باشد، اول در قیافه او تفرّس و نظر باید کرد. اگر آثار حُمق و گولی پیداست جای ترحم است و اگر پیدا نیست، بی ‌هیچ شک و شبهه مزدور دشمنان ملیت و قومیت است." – دلیل این مخالفت نیز چنین است:

هیچ زبانی - جز زبان‌های ابتدایی- خالص نیست. زبان فارسی و دیگر زبان‌های فرهنگی و علمی، هیچگاه خالص نبوده‌اند که اکنون عده‌ای سعی کنند بشکل تحمیلی و با کلمات خودساخته که در تاریخ زبان وجود نداشته، آنرا خالص کنند. هیچ پروژه مخربی بهتر از خالص‌گردانی منجر به نابودی یک هویت نخواهد شد. به عبارت دیگر، تلاش برای خالص کردن زبان (که عملاً ممکن نیست، منجر به نابودی زبان می‌شود و نه واژگان دخیل در آن).

دکتر پرویز ناتل خانلری می‌ گوید:

«آوازه عیب و نقص فارسی از آن روز برخاست که گروهی، از جهل و تعصب، وجود لغات "عربی اصل" را در این زبان ناپسند شمردند و خواستند فارسی را پاک و خالص کنند. تا آنجا که از روی ایران ‌دوستی بود بخشودنی و ستودنی است. اما قصه دوستی خاله خرسه را هم البته شنیده‌ اید... چه شد که علم و فن را رها کرده و در همین یک راه غیرت نشان می ‌دهید؟ این غیرت دروغین از تنبلی برخاسته است. تحصیل علم و کسب هنر دشوار است و دیر می ‌توان از این راه شهرت یافت. اما سنگ لغت و زبان را به سینه زدن و به جای کلمه‌ ای معمول و متداول، که محتمل است اصل عربی داشته باشد، لفظی ساختگی و غالباً نادرست از خود در آوردن، کار آسانی است و از هر شاگرد مکتبی ساخته ‌است. وقتی شوق خودنمائی با تنبلی و بی‌ مایگی در آمیخت، چنین نتیجه ‌ای از آن حاصل می‌شود. امروز کار به جائی رسیده ‌است که هر کس خواندن و نوشتن می ‌داند اگر چه سر و کارش با ادبیات نیست، از روی تفنن لغت هم می ‌سازد و در قواعد زبان فارسی تصرفی می‌ کند...»

Abu Abdollah Jafar ibn Mohammad Rudaki
Rudaki was born in 858 in Rudak (Panjrud), a village located in the Samanid Empire which is now Panjakent, located in modern day Tajikistan. He was the court poet to the Samanid ruler Nasr II (914–943) in Bukhara
.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان