کد خبر: ۱۲۵۲۸
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۳۹۸ - ۱۹:۵۴-07 November 2019
در لغت یعنی روایت کننده، و در اصطلاح ادبیات، کسی (و گاهی چیزی) را گویند که داستان را روایت می‌کند.
عصراسلام:
به سخن دیگر، راوی، شخصیتی است که نویسنده، حوادث داستان را از زبان او نقل می‌کند. و به طور کلی با اول شخص (من) است یا سوم شخص. 

در روایت به شیوهٔ اول شخص یا «من روایتی» (first person narrator) داستان یا از زاویهٔ دید شخصیت اصلی روایت می‌شود؛ مثل راوی در رمان‌های بوف کور / صادق هدایت و همسایه‌ها / احمد محمود، یا از زاویهٔ دید شخصیتی فرعی مثل راوی در رمان‌های چشمهایش / بزرگ علوی، این شکسته‌ها / جمال میرصادقی، و قلب تاریکی / جوزف کُنراد. در این شیوهٔ روایت، زاویهٔ دید درونی است.

در روایت به شیوهٔ سوم شخص (Third person narrator) نیز داستان یا از زبان و دیدگاه دانای كل و یا از زاویهٔ دید دانای کل محدود نقل می‌شود. برای نمونه، رمان‌های کلیدر/محمود دولت آبادی و شوهر آهو خانم/علیمحمد افغانی از زاویهٔ دید دانای کل، و رمان
سووشون/سیمین دانشور از زاویهٔ دید دانای کل محدود و همه به شیوه راوی سوم شخص نوشته شده‌اند. 

از دیگر شیوه‌های روایت، تک‌گویی درونی، تک‌گویی نمایشی به جریان سیال ذهنی، نامه‌نگاری و یادداشت نگاری را باید نام برد.


راوی اغفالگر   Fallible / Unreliable Narrator

(در این اصطلاح واژهٔ اغفالگر بدان جهت به کار می‌رود که این راوی بنا به عللی چون خامی، معصومیت بیش از اندازه، سادگی، جهالت یا حماقت موجب می‌شود که خواننده از زاویهٔ دید او به تعبیرها و تفسیرهای نادرست و خلاف واقعی نسبت به جریان داستان برسد و بر این گمان باشد که تعابیر و تفاسیر مزبور مطابق با رأی و نظر حقیقی نویسنده است حال آنکه چنین نیست.) 

راوی اغفالگر، شخصیتی است که داستان را روایت می‌کند اما تعابیر و تفاسیر او از آنچه نقل می‌کند با عقاید و آراء ضمنی و مورد تأیید نویسنده یکی نیست و نویسنده نیز می‌خواهد که خواننده بر این گمان واهی باقی بماند. هنری جیمز، نویسندهٔ آمریکایی قرن نوزدهم، در آثار خود معمولاً از چنین راوی‌ای بهره می‌گیرد و با استفاده از معصومیت مفرط یا مغالطه‌کاری و جهالت او، تصاویر نادرستی از ضمیر آگاه ارائه می‌دهد.

استفاده از راوی اغفالگر سبب می‌شود تا زمینه آیرونی‌هایی فراهم آید که خواننده اغلب نمی‌تواند از خلال آنها پی به منظور واقعی نویسنده ببرد و از درک معیارهای سنجش حقیقت در اثر عاجزاند. نمونه‌های کاربرد این نوع راوی را در آثار جیمز، مخصوصاً در داستانهای The Liar و The Aspen Papers می‌توان یافت. در رمان Tum of thie Screw از همین نویسنده، کلیدهایی که خواننده را به حقیقت ارزش‌های مورد تأیید نویسنده راهبری کند آنقدر نارساست که سبب بروز اشکال جدی در فهم داستان می‌شود. 


راوی بی‌طرف   Unintrusive/Impersonal Narrator

در حوزه دانای کل قرار دارد. راوی بی‌طرف، اشخاص داستان را در جریان عمل داستانی و به کمک گفتار و کردارشان به فرا دید خواننده می‌آورد و نسبت به آنها با وقایع داستان هیچ تفسیر و توضیحی از خود بیان نمی‌کند. 

به طور معمول وقتی راوی سوم شخص باشد، رعایت بی‌طرفی امکان پذیرتر است. ارنست همینگوی، داستان نویس آمریکایی، داستانهای خود را از زبان راوی بی‌طرف نوشته است. شخصيتها و عنصر تراژیک داستان‌هایش، در ضمن گفتگو خلق می‌شوند. عمل داستانی بی هیچ توضیحی و توصیفی از جانب راوی، فقط نشان داده می‌شود. به عنوان نمونه، در داستان کوتاه آدمکش‌ها دو مرد وارد رستورانی می‌شوند. 

برخورد و گفتگوی میان آنها با صاحب رستوران (جُرج) نشان می‌دهد که آنها اشخاص بی‌ترحم و فاسد الاخلاقی هستند. پس از بستن دست و پای آشپز و شخص دیگری به اسم نیک، به جرج می‌گویند منتظر یکی از مشتری‌های او به نام اُل آنِدرسُن هستند تا وقتی وارد کافه شد، او را بکشند.
از حرفهای آنها معلوم می گ‌شود که هیچ دلیل خاصی برای کشتن او ندارند. 

پس از مدتی وقتی از آمدن شخص موردنظر مأیوس می‌شوند، رستوران را ترک می‌کنند. جرج بلافاصله نیک را به خانه اُل آندرسن می‌فرستد تا جریان را به او خبر دهد.

صحنه‌ای که در زیر نقل می‌شود لحظه‌ای را روایت می‌کند که نیک وارد اتاق اُل آندرسن شده تا ماجرا را به او بگوید. شرح عکس العمل اُل آندرسن با حفظ بی‌طرفی کامل انجام شده است.

با لباس بیرون روی تختخواب دراز کشیده بود. سرش را روی دو تا بالش گذاشته بود. به نیک نگاه کرد. پرسید: «چی شده؟»
نیک گفت: «تو رستوران هنری بودم که دو نفر اومدن، دست و پای من و آشپز رو بستن و گفتن میخوان تو رو بکشن.» وقتی این را گفت به نظر بی معنی آمد. ال آندرسن چیزی نگفت. نیک ادامه داد: «اونا مارو به آشپزخونه بردن. می‌خواستن وقتی میای شام بخوری با تیر بزننت». ال آندرسن به دیوار نگاه کرد و چیزی نگفت: «جرج فکر کرد بهتره بیام و بهت بگم.»
ال آندرسن گفت: «هیچ کاری نمیشه کرد.»
«بهت میگم چه ریختی بودن.»
ال آندرسن گفت: «نمیخوام بدونم چه ریختی بودن.» به دیوار نگاه می کرد. «نمیخوای به پلیس خبر بدم.»
ال آندرسن گفت: «نه فایده ای نداره.»
«کاری هست که بتونم برات بکنم؟»
«نه هیچ کاری نمیشه کرد.»
«شاید بلوف زدن.»
«نه، نقط بلوف نبوده.»
ال آندرسن به سمت دیوار چرخید، همانطور که رو به دیوار بود گفت: «فقط اینو می‌دونم که نمی‌تونم تصمیم بگیرم که در برم. تمام روز رو اینجا بودم.»
«نمی‌تونی از شهر خارج بشی؟»
ال آندرسن گفت: «نه، دیگه از دررفتن کلافه شدم» و همانطور که به دیوار نگاه می‌کرد: «الان هیچ کاری نمیشه کرد.»
«نمیشه یه کاریش بکنی؟»
«نه، بد آوردم.» با همان صدای بی حالت حرف می‌زد. «هیچ کاری نمیشه کرد. بالاخره تصمیم می‌گیرم خارج بشم.»
نیک گفت: «بهتره برگردم و جرج رو ببینم.»
ال آندرسن گفت: «خوش اومدی.» به نیک نگاه نمی‌کرد. «از اینکه اومدی ممنونم.»

نیک بیرون رفت.
استیصال، بی‌دفاعی و تسلیم محض ال آندرسن در مقابل مرگ، بدون هیچ اشاره‌ای از سوی راوی، در سخنان و واکنش او نشان داده می‌شود.


راوی خودآگاه   Self-conscious Narrator

نویسنده - راوی‌ای است که در ضمن روایت داستان با خواننده از خصوصی‌ترین مشکلات خود برای نوشتن داستانی که هم اکنون می‌خواند، سخن می‌گوید؛ مثل راوی تام جونز /هنری فیلدینگ، تریسترام شندی / لارنس اشترن، در جستجوی گذشته/ مارسل پروست و آتش پریده رنگ / نابوکوف.
راوی خودآگاه در حوزهٔ زاویه دید درونی
جای دارد.


راوی دخیل / راوی دخالتگر    Intrusive Narrator

در حوزهٔ دانای کل قرار دارد. راوی دخیل خود را مجاز می‌داند تا به هنگام روایت داستان آزادانه به اظهارنظر و ارزشیابی دربارهٔ اشخاص، اعمال و انگیزه‌های آنان بپردازد و دیدگاه‌های خود را نسبت به مسائل و حتی نسبت به زندگی ابراز دارد.

نویسندگان بزرگی چون هنری فیلدینگ، جین آستین، چارلز دیکنز، ثاکِری، توماس هاردی، داستایوسکی، و لوتولستوی داستان‌های خود را با بهره‌گیری از این راوی نوشته‌اند. برای نمونه، راوی تام جونز / هنری فیلدینگ در هر فرصتی به توضیح و تفسیر و اظهارنظر راجع به وقایع داستان، و شخصیت‌های آن می‌پردازد؛ برای نمونه: خانم دبورا ویلکینز که از جانب ارباب خود موظف به نگهداری و سرپرستی از طفل سر راهی شده است، تصمیم می‌گیرد برای یافتن مادر احتمالی طفل، به دهکده سری بزند.

راوی در اینجا ورود خانم دبورا را به دهکده و عکس‌العمل هراس‌آلود ساکنین را از این برخورد، آنهم نه به علت گناهی که از ایشان سر زده یا نزده بلکه فقط به دلیل آزار و اذیتی که از جانب خانم دبورا ممکن است به آنان برسد، به گریز پرندگان کوچک از پیش روی پرنده‌ای دور پرواز و شکاری تشبیه می‌کند و در ادامه، جریان داستان را متوقف می‌کند تا نظر شخصی خود را در این مورد مستقيماً برای خواننده چنین شرح دهد:

منظور من [راوی] از این قیاس آن است تا نشان دهم همانطور که خوی دریدن پرندگان کوچک در نهاد پرندگان شکاری نهفته، تمایل به آزار و تحقیر مردمان بی‌چیز توسط امثال خانم ویلکینز نیز در طبیعت آنها جای دارد. این تمایل، در حقیقت وسیله‌ای است که اینگونه افراد برای جبران بردگی و سرسپردگی مطلق خود نسبت به بالادست‌هایشان به کار می‌برند چرا که هیچ چیزی منطقی‌تر از آن نیست که بردگان و متملقين همان بلایی را بر سر زیردستان خود بیاورند که خود از جانب بالادست‌هایشان متحمل می‌شوند.
(تام جونز: فصل ششم)

راوی در رمان کلیدر / محمود دولت آبادی نیز نمونه راوی دخالتگر در داستانهای فارسی است.


رأی / راوی سوم شخص   Voice

رأی در لغت به معنی اندیشه، فکر، تدبیر، عقیده، حدس، قصد و عزم است و در اصطلاح ادبیات می‌توان آن را به معنی حضور نیرویی نظم دهنده، انتخاب کننده و خلاق به کاربرد که به طور آشکار با نهان در آثار ادبی حضوری غیرقابل انکار و موضع‌گیری خاصی دارد: نگرش فردی و خاص نویسنده یا شاعر خواه ناخواه تأثیری اجتناب‌ناپذیر بر رأی او می‌گذارد تا به گونه‌ای آگاهانه یا ناآگاهانه موضع‌گیری کند و به نوعی انتخاب مبادرت ورزد. 

این نوع موضع گیری و انتخاب از رأی نویسنده مایه می‌گیرد. بهار با عنایت به این معنی می‌نویسد: «ما وقتی که اشعار فردوسی را می‌خوانیم، در هر مورد با اشخاص بزرگوار و کریم‌النفس و با غیرت و شجاع روبه رو می‌شویم، ما تصور می‌کنیم که این کیخسرو یا رستم است که با ما سخن می‌گوید؛ یا انوشیروان است که با ما حرف می‌زند، در صورتی که این همان شاعر است که در پشت پرده اشعار خود ایستاده، و اخلاق اوست که صفات مميزه شهریاران و شجعان و بزرگان را برای ما مجسم می نماید.»

(به نقل از باوف)

از بین فلاسفه و ادبای غرب، تعریف ارسطو از لفظ ethos در کتاب فن بلاغت ناظر به مفهومی نظیر رأی است. در تعریف ارسطو، هر سخنران هنگام سخنرانی و سخن گفتن، شخصیتی خاص و متمایز از خود به مخاطبان معرفی می‌کند تا بواسطهٔ آن حمایت و تأييد مخاطبان خود را جلب نماید. 

هر قدر این تصویر به انسانی درستکار، هوشمند، و نیک‌اندیش شباهت بیشتری داشته باشد، مخاطبان رغبت بیشتری به تأیید دیدگاه‌های سخنران نشان خواهند داد.

وی سی. بوث، منتقد معاصر غربی در این زمینه اصطلاح مؤلف ضمنی (implied author) را به کار می‌برد و به این وسیله علاوه بر بیان وقوف خواننده نسبت به رأی نویسنده یا شاعر، معرفت او را نسبت به یک حضور کامل و انسانی نیز تبیین می‌کند.

بنا به عقیده بوث، مؤلف ضمنی مانند نقابی که راوی اول شخص به چهره دارد، جزئی از کل داستان است و نویسنده او را به تدریج در جریان داستان به فرا دید می‌آورد. 

رأی نویسنده خواه مثل آنچه در رمان به نام جونز / هنری فیلدینگ مشاهده می‌شود، صریح باشد و خواه چون اولیسیز / جیمز جویس، خیزابها ویرجینیا وولف، و شازده احتجاب/ هوشنگ گلشیری پنهان باشد، به هر صورت مبين آن است که در هر اثر ادبی، در پس صداهای ظاهری آن اثر و در وراء نقاب‌های متنوع، رأی پنهان و مطلقی حضور دارد که از آن مؤلف است و این همانی است که بر جریان امور نظارت می‌کند.



دکتر سیما داد
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان