کد خبر: ۱۲۴۸۰
تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۳۹۸ - ۰۸:۳۶-03 November 2019
"چهل سال پس از پيروزی انقلاب اسلامی، با موجی از توجه به اشکال و ‌‌نمادهای ايران باستان مواجه هستیم."
عصراسلام:
ناگفته پيداست که تاريخ و پرداختن به تاريخ هر ملتی در کنار وجه شکوه و غرورآفرين آن بايد به مثابه درسنامه و تجربه‌ای برای بهتر زيستن امروز و ترسيم آينده‌ای روشن‌تر از امروز و ديروز باشد.

از آنجا که در مقطعی ديگر از تاريخ اين‌ مرزو بوم با گرايش‌هايی مشابه آنچه امروز با آن مواجهيم، روبه‌رو بوديم و نتايج و پيامدهای آن نيز غيرقابل انکار است بهتر ديدم با توجه به موضوع پايان نامه‌ام‌ که آسيب شناسی باستان‌گرايی و شوونيسم در دوره پهلوی اول بود به اين مبحث ورود کنم. شايد پاسخی باشد به پرسش اصلی اين نوشتار. 

پرداختن به رويکرد باستان‌گرايی رضاشاه مستلزم توجه به مؤلفه‌های اصلی و به عبارت ديگر هدف اصلی او در به کارگيری اين رويکرد است. در واقع نمی‌توان به باستان‌گرايی او ‌پرداخت اما به ناسيوناليسم که در تلازم با باستان‌گرايی مد نظر او بود توجهی نداشت. 

ناسيوناليسم مورد نظر رضا شاه به خصوص در سال‌های اوليه قدرت و حکومت او، از يکسو پاسخی بود به سرخوردگی‌های بسياری از اقشار و‌ گروه‌های اجتماعی پس از سال‌های مشروطه و از طرف ديگر تحت تاثير فضای سياسی جديدی بود که در خاورميانه پديد آمده بود. 

علی القاعده جنگ جهانی اول نيز زمينه گرايش جوامع را به ناسيوناليسم برای استقلال و به رسميت شناخته شدن به‌عنوان بخشی از نظم جديد جامعه آن روزگار را فراهم کرده بود. طی سال‌های انقلاب مشروطه و جنگ جهانی اول، بيشتر مناطق ايران تحت سلطه سران عشاير و ايلات قرار داشت. رضا شاه با رويکرد ناسيوناليستی سعی در ايجاد يک حاکميت يکپارچه ملی با هدف شکل گيری يک دولت با مختصات مدرن و مقتدر و متمرکز داشت. 

بررسی دستگاه فرهنگی رضا شاه نشان می‌دهد طی حکومت پهلوی اول، رويکرد ناسيوناليستی متمرکز و معطوف به يک باستان‌گرايی افراطی و حسرت‌باری شد که عرب‌ها و ترک‌ها را غيرخودی به حساب می‌آورد، پان ايرانيسم را دامن میزد و به تدريج هر‌گونه برداشت دموکراتيک از مليت را که می‌توانست زمينه‌ساز حقوق شهروندی باشد، تحت‌الشعاع خود قرار می‌داد. 

در واقع ملی‌گرايی برآمده از نوعی حسرت نسبت به گذشته و پادشاهی باستانی احيا شده که اساسا هيچ‌ زمينه‌ای برای ملی‌گرايی مبتنی بر حقوق شهروندی باقی نمی‌گذاشت. 

در واقع می‌توان‌ گفت روشنفکران پيرامون رضاشاه به اين نتيجه رسيده بودند که درمان همه دردها تنها با حضور رضاشاه مقتدری درمان می‌شود که از يکسو نان و امنيت را برقرار سازد و از سوی ديگر دستاوردهای مشروطه را حفظ سازد و برای اقتدار، ناگزير بايد قدرت پادشاه ايران را به قدرت پادشاهان عهد ايران باستان پيوند می‌دادند. 

در واقع همپای نمودن ايران آن روزگار با نظم نوين جهاني با تکيه بر هويت تاريخی، زمانی که به باستان‌گرايی افراط‌گرايانه می‌انجامد و مرزهای اعتدال را در می‌نوردد و الزام اصلی يک دولت مدرن يعنی حقوق شهروندی ناديده گرفته می‌شود، سرنوشت محتمل نه اين بود و نه آن. واقعيتی که حلقه روشنفکران پيرامون رضاشاه به آن توجه لازم را نداشتند و خود نيز در پايان به حلقه محذوفين و مغضوبين رضاشاه پيوستند. با اين بررسی اجمالی حال بايد به پرسش اصلی اين نوشتار پاسخ داد. 

به‌نظر می‌آيد همان نگاه حسرت باری که در مقطعی از تاريخ به نمادهای تاريخی و باستانی قوت گرفته بود، در ايران امروز نيز عامل گرايش برخی به تاريخ باستان و پادشاهانی نظير کورش کبير شده است. به بيان ديگر اين بار نه روشنفکران بلکه عامه مردم در جستجوی آرمان شهری هستند که نماد آن را عهد ايران باستان می‌دانند.

برخی روشنفکران که نگران حرکت‌های تجزيه طلبانه‌ای هستند که عمدتا بيرون از مرزهای ايران سازماندهی می‌شوند، با تمرکز بر برخی از اين نمادها به اين باور رسيده‌اند که راه مقابله با اين تهديد تقويت پان ايرانيسم است. هرچند در تلاشند خود باور ندارند که شباهتی بين اين پان ايرانيسم با پان ايرانيسم روشنفکرانی نظير افشار در پهلوی اول وجود داشته باشد.

جريانی در بيرون از مرزهای ايران در پيوند با مخالفين ايران با تکيه بر عهد ايران باستان و پادشاهان آن در پی تکرار تجربه‌ای است که تاريخ ايران آن را آزموده است. 

راهی که پهلوی اول و دوم و روشنفکران همراه او برای پيوند دادن اقتدار پادشاهی خود با پادشاهان ايران باستان از آن بهره گرفتند. همان طور که گفته شد تناقضی ميان اسلام و ناسيوناليسم شوونيسم و باستان‌گرايی افراطی در دوران پهلوی اول شکل گرفت که در ادوار بعد نيز به اشکال ديگری خود را نشان داد. 

اگر رضاشاه و همراهان او يکسوی اين تناقض بودند، بعد از انقلاب اسلامی نيز اين تناقض سوی ديگری پيدا کرد. به اين معنی که نمادهای اسلامی در مقابل تاريخی و ملی قرار گرفت و عملا شايد بتوان گفت؛ همان راهی طی شد که برای پوشش زنان در قبل و بعد از انقلاب طی شده است. تا جايی که امروز برخی ناآگاهانه، با تکيه بر نمادهای ملی به عرب ستيزی روی آورده‌اند. حضور گسترده مردم در روز گراميداشت کوروش هخامنشی و طرح برخی شعارها گويای اين تقابل است. 

تجربه تاريخی ثابت کرده است نه مي‌توان تاريخ ايران باستان را انکار کرد و نه آنچه در طول ۱۴۰۰ سال پس از آن در اين محدوده جغرافيايی پشت سر گذاشته شده است. هيچ‌يک از اين مقاطع تاريخی قابل انکار نيست و دستگاه فرهنگی کشور بايد در سياستگذاری‌ها و برنامه‌ريزی‌های خود اين دو را در کنار هم و چه بسا در تلازم با يکديگر ببيند تا اين تناقض پايان يابد. 

به‌ويژه آنکه ايران امروز در حال سپری کردن دوران پرتلاطمی است و پيرامون ما را گروه‌هايی فراگرفته‌اند که مترصد پياده کردن نقشه‌های تجزيه‌طلبانه خود هستند. بايد ضمن تکريم همه مفاخر، اقوام و مذاهب ايران به الزامات ايران برای همه ايرانيان تن داد.



آذر منصوری
آرمان‌ملی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان