کد خبر: ۱۲۴۷
تاریخ انتشار: ۲۴ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۵-15 December 2017
خطوط قرمز سیاست ایران برای مطبوعات و رسانه‌ها نه تازگی دارد و نه کهنه می‌شود.


خطوط قرمز سیاست ایران برای مطبوعات و رسانه‌ها نه تازگی دارد و نه کهنه می‌شود. در هر بازه‌ای از زمان، موضوعی به خط قرمز تبدیل می‌شود و پس از مدتی بسته به اینکه مربوط به سیاست داخلی باشد یا سیاست خارجی، به دلایلی از محدوده ممنوعه خارج می‌شود و آنگاه است که می‌شود درباره‌اش همان چیزهایی را نوشت و گفت که پیش از آن اگر نوشته می‌شدند، ممکن بود حیات یک رسانه را به خطر بیندازند. 
خط قرمزهای سیاست داخلی کشور، برای خارج شدن از منطقه ممنوعه نیازمند مولفه‌های مختلفی هستند ولی گویا یک قاعده جدی بر آن حکمفرماست که با پاک شدن صورت مسئله، نوشتن درباره آن مجاز می‌شود. 
ساده‌ترین نمونه‌ها هم افرادی هستند که نوشتن درباره آنها تا زمانی که در قید حیات هستند ممنوع است و پس از مرگ‌شان، آرام آرام می‌شود هرسال به مناسبت سالگرد درگذشت‌شان مطالبی درباره آنها در نشریات یافت و یا به فراخور رویدادهای روز، گاهی نقل قولی از آنها روایت کرد. اما در سیاست خارجی، اوضاع متفاوت است. گویا که در هر دوره‌ای، پروژه‌هایی باید محرمانه بمانند و گروهی از رقبای دولت وقت هم به دنبال انتشار آن هستند و این جدال بسته به‌قدرت دو طرف، تعیین تکلیف می‌شود. گاهی آنها که می‌خواهند موضوع محرمانه بماند، آنقدر قدرت دارند که طرف مقابل نتواند موضوع را افشا کند و گاهی هم برعکس می‌شود. اما از آنجا که هیچ گروهی در سیاست ایران، همیشه در قدرت نیست، عمر این محرمانه‌ها هم به اتمام می‌رسد و با تغییر دولت‌ها و برخی تغییرات دیگر، ناگهان شاهد رفع ممنوعیت از موضوع‌هایی می‌شویم که تا پیش از آن خط قرمز بوده‌اند.

مذاکراتی که ناگهان به بیانیه‌خوانی تشبیه شدند
مشهورترین و ملموس‌ترین این قبیل خط قرمزها در سال‌های گذشته، مذاکرات هسته‌ای بود. هنوز زمان زیادی از سال‌های 88 تا 92 نگذشته. سال‌هایی که در پایان هر دوره از مذاکرات بی‌انتهای سعید جلیلی و تیمش با 1+5 به سرپرستی کاترین اشتون، رسانه‌ها باید منتظر می‌ماندند تا خبر تنظیم شده از شورای عالی امنیت ملی فکس شود و همان را منتشر کنند. 
نه خبری از خبرنگاران رسانه‌های داخلی در مذاکرات بود، نه امکان نقل قول از رسانه‌های خارجی و نه حتی اجازه‌ای برای کند و کاو کردن درباره محتوای مذاکرات و نتایج و اختلافات موجود. هرچه بود همان بود که از شورای عالی امنیت ملی مخابره می‌شد و اگر در این بین خبرنگاری به اطلاعاتی غیر از آنچه شورا می‌گفت، دسترسی داشت، کسی ریسک انتشار آن را نمی‌پذیرفت؛ چون خط قرمز بود. 
ناگفته پیداست که وقتی اصل موضوعی قابل طرح در رسانه‌ها نباشد، نقد کردن آن هم ممکن نخواهد بود و این‌گونه شد که از 88 تا 91، در رسانه‌های داخلی کشورمان نه اثری از جزئیات مذاکرات هسته‌ای و موارد اختلاف بود و نه نشانی از نقد محتوا و جزئیات این مذاکرات؛ همان مذاکراتی که ناگهان در مناظره‌های انتخاباتی خرداد 92، از سوی چهره‌هایی همچون ولایتی و رضایی، به بیانیه خواندن تشبیه شد و تماما به چالش کشیده شد. از همان روز به بعد بود که کم‌کم نه تنها امکان طرح و نقد مذاکرات جلیلی در مطبوعات فراهم شد، بلکه حتی زمزمه‌های درگوشی درباره مذاکره مستقیم ایران و آمریکا در این سال‌ها نیز گاهی مورد اشاره قرار گرفت. 

وقتی مذاکرات پنهانی با آمریکا، علنی شد
تابستان سال 92 بود که خبر مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط عمان، در رسانه‌ها منتشر شد. خواندن این جمله، این روزها شاید عادی به نظر برسد، اما در شرایطی که حتی اشاره به چنین رویدادی تا چند ماه قبل خط قرمزی ممنوعه بود، انتشار آن خبر، تحولی عظیم به حساب می‌آمد. باید چند سال از آن می‌گذشت، باید روحانی به تماس تلفنی اوباما پاسخ می‌داد و ظریف هم با جان،کری مذاکره خصوصی می‌کرد تا در نهایت علی‌اکبر صالحی زبان بگشاید و بگوید در همه آن سال‌ها که اصل مذاکرات هسته‌ای خط قرمز بود و کسی جرات نزدیک شدن به تابوی مذاکره مستقیم با آمریکا را در رسانه‌ها نداشت، استارت این مذاکرات خورده بود.
صالحی در آذرماه 94 درباره این مذاکرات به ماهنامه دیپلمات گفت: اواسط سال ۹۰، اولین باری که مطلع شدیم آمریکایی‌ها علاقه‌مند هستند درخصوص مسائل هسته‌ای مذاکرات دوجانبه‌ای به‌صورت محرمانه با ما داشته باشند، معاونت کنسولی ما، جناب آقای قشقاوی سفری به عمان داشتند. فردی عمانی به نام آقای سالم (مشاور سلطان) به یکی از همراهان آقای قشقاوی (یکی از مدیران ایشان) اعلام می‌کند که آمریکایی‌ها علاقه‌مندند در مسائل هسته‌ای با شما مذاکرات دوجانبه داشته باشند. 
بعد از اینکه نامه وساطت سلطان قابوس به رهبر انقلاب رسید، نزد ایشان رفتم و گفتم: «حضرت آقا با توجه به اینکه چندسال است از طریق ۱+۵ مذاکره می‌کنیم و عملا به نتیجه‌ای نرسیده‌ایم، حالا با توجه به اینکه عمان نیز اعلام آمادگی کرده و تجارب نیز نشان داده که عمان واسطه مورد اعتمادی است، اجازه دهید در راه مذاکره دوجانبه با آمریکا قدم ‌برداریم.» ایشان به گذشته آمریکا اشاره کردند که آمریکا قابل اعتماد نیست. گفتم که اجازه دهید از باب اتمام حجت این کار را بکنیم، اگر به نتیجه رسیدیم که هیچ و اگر نه، در همین وضعیت خواهیم بود. در نهایت ایشان بزرگواری کردند و فرمودند مخالفتی نمی‌کنند. رهبری چهار شرط گذاشتند؛ یکی از شروط این بود که این مذاکره در سطح پایین‌تر از وزیر امور خارجه انجام گیرد. یعنی وزرای خارجه دو کشور با هم ملاقات نداشته باشند. 
دیگر اینکه، مذاکره برای مذاکره نباشد، مثل مورد ۱+۵ که سال‌ها مذاکره کردیم و بعد بخواهند سوءاستفاده کنند. دیگر اینکه مذاکره فقط درخصوص مسائل هسته‌ای باشد نه درخصوص روابط سیاسی و مانند آن. شرط چهارم را اجازه دهید نگویم. چون اگر بگویم، درباره آن سؤال می‌کنید! آقای دکتر احمدی‌نژاد هم خیلی راغب به مذاکره نبود ولی مانع هم نبود.
 اما اینکه بگوییم مشوق باشند، نبودند. دبیرخانه شورای امنیت ملی (جلیلی) خیلی نظر مثبتی نسبت به این رویکرد نداشتند. دوستان (جلیلی) در دبیرخانه گفتند اگر آمریکایی‌ها راست می‌گویند، بیایند در آلماتی ذره‌ای انعطاف نشان دهند.
 آن موقع آلماتی یک و دو نبود، آلماتی برای اولین‌بار. نمی‌دانستیم دوبار آلماتی پیش می‌آید. گفتیم: «اگر آنها انعطاف نشان دهند، برای شما حجتی خواهد بود که بعد ملاقات‌های ما تسهیل شود؟» گفتند:« بله» ما هم از طریق عمانی‌ها با آمریکایی‌ها تماس گرفتیم. آمریکایی‌ها در آلماتی انعطاف نشان دادند و پس از آن بود که برای اولین بار آقای جلیلی و خانم اشتون مثبت صحبت کردند و گفتند قدم خوبی برداشته شده که باعث امیدواری است. ما خوشحال شدیم که بالاخره کاری انجام شد. وقتی می‌خواستیم برای جلسه دوم مذاکرات حضوری با آمریکایی‌ها برویم، باز با ناهماهنگی‌هایی مواجه شدیم، گرچه سرانجام به زور رفتیم. به آقای دکتر گفتیم که باید برویم و رفتیم دیگر. گفتیم اگر نرویم اعتبار‌ جمهوری اسلامی در خطر قرار می‌گیرد. شرایط بسیار سختی بود. خلاصه رفتیم و عزیزان هم کمی ناراحت شدند. نامه دوم سلطان قابوس خطاب به احمدی‌نژاد بود و آن بیان یک خبر بود با این مضمون که «جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد، ریاست محترم‌جمهوری اسلامی ایران، نماینده آمریکا و نماینده ایران نزد من بودند و آمریکایی‌ها اعلام کردند که غنی‌سازی شما را به رسمیت می‌شناسند.»
اما چه شد که این مذاکرات در تابستان 92 رسانه‌ای شد؟ پاسخ این سؤال در جملات بعدی صالحی نهفته است:
«پس از بازگشت از دور دوم مذاکرات عزیزان در داخل ناراحت شدند. چند وقتی پس از بازگشت به ما گفته شد که دیگر مذاکره نکنید؛ مذاکره با آمریکا پس از روشن شدند نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری در کشور.»
و نکته جالب اینجاست که وقتی بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری سال 92، مذاکره در مسقط عمان انجام می‌شود، دیگر پرداختن به خبر آن در رسانه‌ها ممنوع نیست.
قطعنامه 598 و سه سال مذاکره محرمانه برای صلح
اما پیش از این پرونده هم، پرونده‌های ممنوع دیگری بوده‌اند که بعد از گذشت سال‌ها، سخن از آنها به میان آمده و جالب اینکه در همه آنها هم ردپای آمریکا به چشم می‌خورد. مشهور‌ترین پرونده هم قطعنامه 598 است. کامران غضنفری، کسی که کتاب رازهای قطعنامه را برای انتشارات روزنامه کیهان نوشته، سال 92 در گفت‌وگو با رجانیوز درباره پشت پرده‌های قطعنامه گفته است: «آن زمان هنوز مصلحت نبود که یکسری مسائل در سطح جامعه گفته شود، اما امروزکه ۲۵ سال از پایان جنگ می‌گذرد، مصلحت‌های آن روز دیگر صدق نمی‌کند بلکه بیان ناگفته‌های جنگ منجر به آگاهی افکار عمومی از شرایطی است که امام از آن به‌عنوان سرکشیدن جام زهر نام بردند.»
نگاهی به آرشیو مطبوعات آن زمان هم این نکته را تایید می‌کند که رازهای قطعنامه آنقدر ممنوعه و خط قرمز بوده‌اند که تا یک روز پیش از اعلام رسمی هم در هیچ رسانه‌ای بحثی درباره پذیرش قطعنامه مطرح نمی‌شود و همه‌جا سخن از ادامه جنگ است. اما دو دهه بعد، شاید به اقتضای شرایط سیاسی است و شاید هم به تبع همان کوتاه شدن دست رازداران قطعنامه از مناصب قدرت که مصاحبه‌ها و سخنرانی‌هایی درباب تحمیل جام زهر به امام باب می‌شود و متعاقب آن، چهره‌هایی مانند هاشمی لب به سخن می‌گشایند و نامه محسن رضایی درباره نیازهای کشور برای ادامه جنگ منتشر می‌شود. در این فضا دیگر به‌راحتی دیپلمات‌ها از خاطرات و سوابق و تجربه‌های خود در مذاکرات می‌گویند و بازهم در مناظره‌های انتخاباتی سال 92 می‌بینیم که قالیباف به ولایتی قهوه خوردنش با میتران فرانسوی را یادآوری می‌کند و ولایتی از عملکرد خود دفاع می‌کند.
اما در این میان یک نکته جالب‌تر هم وجود دارد که محمد علی سبحانی، دیپلمات ایران در سوریه در دوران جنگ و سفیر پیشین ایران در لبنان و اردن، دو سال قبل در یک میزگرد مطبوعاتی مطرح کرد و امسال نیز سایت جماران، آن را مجددا منتشر کرد. سبحانی درباره مذاکرات مربوط به قطعنامه، از کمیته محرمانه‌ای خبر داد که با اجازه امام به مدت سه سال در مذاکرات مربوط به قطعنامه فعالیت و رایزنی داشته است. او گفته بود:«عراق می‌خواست خرمشهر را بگیرد و مذاکره کند و ما هم می‌خواستیم دست بالا را داشته باشیم. امام (ره) درهمین شرایط اجازه داد دیپلماسی صلح هم به‌صورت محرمانه دنبال شود. حداقل سه سال در کمیته‌ای بودم که بحث کاملا محرمانه این بود که دکتر ظریف و دوستان بین‌الملل وزارت خارجه می‌گفتند اگر درگیر تهیه قطعنامه نشویم و در گفت‌وگوهای شورای امنیت حاضر نباشیم،‌ در خاتمه متن به ضرر ماست. اگر امام پذیرفتند که سلمنا و اگر نه هم ضرر نکرده‌ایم.»
مک فارلین آن روز، مک فارلین امروز
اگر بخواهیم به عقب‌تر برگردیم و بازهم به سراغ پرونده‌های ممنوعه برویم، یک قدم قبل از قطعنامه 598 به پرونده‌ای می‌رسیم که حالا دیگر چند سالی است به‌راحتی درباره بالا و پایین آن می‌شود نوشت. ماجرای مک فارلین اما در روزگار خود آنقدر محرمانه بود که نمایندگان مجلس ایران هم بعد از انتشار خبر در روزنامه الشراع از اصل وقوعش باخبر شدند. حتی انتشار خبر در این روزنامه لبنانی هم از محرمانگی آن نکاست و بازهم نمایندگان مجلس حتی در این سطح که وزیر امورخارجه وقت یعنی ولایتی را به کمیسیون امنیت ملی دعوت کنند و از او در این باره سؤال کنند، اجازه نیافتند. ناگفته پیداست که در چنین سطحی از محرمانگی، امکان انتشار ماجرا و یا سؤال و نقد و جدل کردن درباره آن در هیچ رسانه‌ای وجود نداشته و این درحالی بوده که صفحات روزنامه‌های آمریکایی در آن روزها با‌ گزارش‌هایی از ایران کنترا پر می‌شد. البته که این خط قرمز هم مانند قطعنامه، دو دهه بعد پاک شد و حالا چند سالی هست که حتی درباره جزئیات موشک‌ها و معامله تسلیحاتی با دولت ریگان و مسائل مربوط به گروگان‌های آمریکایی در جنوب لبنان و سلاح‌های اسرائیلی و واسطه‌ها و دیگر جزئیات ماجرا، می‌شود مصاحبه کرد و ‌گزارش نوشت. به نظر می‌رسد حتی این پرونده ممنوعه هم، خلق‌الساعه نبوده و سیدمحمد خامنه‌ای که آن زمان از نمایندگان مجلس و از منتقدان این موضوع بوده درباره‌اش گفته است: «حداقل از یک سال پیش از آن یعنی در سال 1364 این روابط برقرار بوده و ایرانی‌ها از خصوصیات سفر و حتی ساعت ورود آنها و اسامی واقعی افراد آمریکایی- اسرائیلی مطلع بوده‌اند.» نیاز به توضیح نیست که اگر خبرنگار یا رسانه‌ای در آن یک سال از موضوع باخبر می‌بود هم حتی امکان اشاره تلویحی به امکان معامله مستقیم تسلیحاتی با آمریکا آن هم در بحبوحه جنگ را نداشت.
قرارداد الجزایر و دادخواهی آن در سانسور کامل
اگر بازهم به عقب‌تر بازگردیم، به یکی دیگر از رویدادهای دهه 60 می‌رسیم که البته سرآغازش یک سال قبل از آغاز این دهه پررمز و راز بوده است. پاییز ۱۳۵۹، مسیری طولانی از گفت‌وگوهای پشت پرده میان تهران و واشنگتن برای آزادی دیپلمات‌های گروگان آمریکایی در ایران، دو طرف را به توافقی نزدیک کرد که مرحله نهایی آن در الجزایر انجام شد. دو کشور به توافق رسیدند که درازای آزادی گروگان‌ها در ماه اکتبر (آبان)، واشنگتن دارایی‌های مسدود شده ایران در ایالات متحده را آزاد کند و برخی تجهیزات نظامی آمریکایی را که در جریان جنگ با عراق به‌شدت مورد نیاز ایرانی‌ها بود، به این کشور تحویل بدهد. اما در نتیجه فعل و انفعالاتی نظیر تاخیر در پذیرش این توافق از سوی ایران، کارتر نتوانست میوه توافق را در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا بچیند و ریگان بود که بهره آن را برد، توافقی که هنوز دو جناح ایرانی درباره آن روایت‌هایی متناقض دارند. عده‌ای مذاکره‌کنندگان را به همسویی با منافع آمریکا متهم می‌کنند و در جایی هم سخن از توافق با‌ جمهوری‌خواهان آمریکا برای شکست دادن کارتر بیان می‌شود. کار حل اختلاف بین ایران و آمریکا بر سر این توافق هم به دیوان لاهه کشید و محمود کاشانی که ابتدا از سوی ایران در جمع هیات داوری لاهه حاضر می‌شد درباره سر به مهر ماندن ماجراهای آن توافق به رمز عبور گفته است:
«آمریکایی‌ها از دو نشریه خصوصی حمایت می‌کردند و این دو مجله ماهانه همگی رویدادهای دیوان داوری و تحولات آن را روز به روز زیرنظر داشتند و حتی بسیاری از مسائل مربوط به داوران ایرانی و یا حتی دولت ایران را نیز منتشر می‌کردند و این دو نشریه منبع ارزشمندی برای پژوهشگران ایرانی خواهد بود ولی در مقابل، سیاست کلی در ایران پنهان‌کاری بود. در همان آغاز کار دیوان من پیشنهاد کردم یک نشریه ویژه از سوی بانک مرکزی یا دفتر خدمات حقوقی درباره اخبار و‌گزارش‌های دیوان منتشر شود که نسبت به آن بی‌علاقگی نشان دادند. هنگامی که دولت آمریکا تلاش برای انتشار متن انگلیسی آرا و‌گزارش‌های دیوان کرد، آقای شفیعی و نماینده دولت ایران پیشنهاد کردند که متن فارسی این مجلدات نیز که به فارسی وجود داشت به هزینه مشترک ایران و آمریکا در هلند چاپ شود. این پیشنهاد به تصویب کمیته اداری دیوان رسید ولی دست‌اندرکاران دفتر خدمات حقوقی و مقامات دولتی در ایران از آن استقبال نکردند. همچنین در تیر یا مرداد ماه سال ۱۳۶۳ که در تهران بودم به دعوت صدا و سیما در یک برنامه یک‌ساعته در سیما حضور یافتم و‌گزارش جامعی از اوضاع دیوان داوری را در استودیو ضبط کردم ولی این‌گزارش پخش نشد و قطعا در بایگانی سیما وجود دارد.»
آنچه درباره سوریه نگفتیم
آنچه کاشانی به عنوان سیاست پنهان‌کاری مطرح می‌کند، تقریبا در همه پرونده‌های دیگر نیز به چشم می‌خورد؛ از مک فارلین تا قطعنامه و مذاکرات هسته‌ای. حتی در سال‌های اخیر و در موضوع بحران سوریه نیز این رویه مشهود بود.
 چنانکه وقتی در آغاز ناآرامی‌های سوریه، احمد آوایی، نماینده مردم دزفول در مجلس هشتم (برادر وزیر فعلی دادگستری) که سال‌ها سابقه فعالیت مستشاری در سوریه داشته، به،عنوان عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هشتم، لب به انتقاد از وضعیت گشود، در ادوار بعدی انتخابات همواره رد صلاحیت شد. او اوایل سال 90 گفته بود: نقطه اشتراک سوریه با دیگر انقلاب‌های منطقه این بود که آزادی و انتخابات واقعی در این کشور وجود ندارد و اقلیت بر اکثریت حکومت می‌کند. بهترین گزینه برای سوریه اصلاحات داخلی در این کشور است، ولی متأسفانه حکومت سوریه دیر وارد اصلاحات شد. 
آنان خیلی زودتر‌ از اینها باید اعتراضات مردمی را می‌شنیدند، چراکه انتقاد‌ها از حکومت این کشور در ابتدا با هدف اصلاحات بود و اگر سوریه زودتر از اینها با مردم کنار می‌آمد به این وضعیت نمی‌رسید. واقعیت این است که حمایت مطلق ما از سوریه کار درستی نبود، چراکه مردمی که در این کشور علیه حکومت تظاهرات می‌کردند مردم متدینی بودند و حرکت‌های اعتراضی خود‌جوش بود. هرچند آمریکا و غرب معترض‌ها را تحریک کرده و با ارسال اسلحه سمت و سوی خاص خود را به این تحولات دادند.
این سخنان درحالی ناشنیده ماند و بایکوت شد که سه سال بعد یعنی در سال 93، حسین شیخ‌الاسلام که در آن زمان مشاور بین‌الملل علی لاریجانی بود، در گفت‌وگویی همین مواضع را از قول رهبری تایید کرد و گفت: « آقای قاسم سلیمانی از طرف رهبری برای اسد در همان ابتدای درگیری‌ها پیام بردند که کشتار نباید صورت بگیرد و اصلاحات باید صورت بپذیرد. تا چهار نفر جمع می‌شدند به جای برخورد پلیس، ارتش رگبار مسلسل می‌بست روی اینها. مذاکره با معارضان کجا بود اصلا؟! فقط می‌خواست با زور حل کند. به‌خاطر اینکه مردم کشته نشوند ما رفتیم این امکانات را ایجاد کردیم. رفتیم نیروی سیاسی برای مذاکره با معارضان ایجاد کردیم اینکه بشار قبول کرده مذاکره کند خودش نکته مهمی هست.»
جالب آنکه ناگفته‌هایی که از نقش ایران در سوریه د بین این سطور به چشم می‌خورد، مسائلی است که اگر در بعد وسیع مورد اشاره و تأکید قرار می‌گرفت، شاید به تغییر نگاه‌ها درباره نحوه مداخله ایران در بحران سوریه کمک می‌کرد. اما پنهان‌کاری مورد اشاره کاشانی، همواره با استدلالی به نام «مصلحت» اولین انتخابی است که سیاست‌گذاران ایران به آن تمایل دارند.
برجام، مثال نقضی که می‌تواند الگو شود
آنچه تا اینجا مرور شد تنها برخی از مهم‌ترین پرونده‌هایی بود که در زمان خودش، سخن گفتن از آنها در رسانه‌ها ممنوع و خط قرمز بود و هریک با گذشت زمان، از منطقه ممنوعه خارج شد. اما نتیجه پنهان ماندن ماجرا در زمان وقوع، همواره نامطلوب بوده است. چنانکه از الجزایر و مک فارلین تا قطعنامه و مذاکرات هسته‌ای جلیلی – اشتون و حتی همین موضوع سوریه که احتمالا در سال‌های بعد روایت‌های دیگری از آن هم خواهیم شنید، وقتی از صندوق محرمانه‌ها خارج می‌شوند، با چند راوی مختلف که روایت‌های ضد و نقیض ارائه می‌کنند به جامعه عرضه می‌شوند. این‌گونه است که هنوز هم درباره توافق الجزایر، هم درباره قطعنامه 598، هم درباره ماجرای مک فارلین و هم درباره بسیاری از پرونده‌های دیگر، حداقل دو روایت کاملا متفاوت وجود دارد؛ یکی از سوی دست‌اندرکاران ماجرا و دیگری از سوی منتقدان‌شان. اما همین پرونده‌ها در کشورهای دیگری که با آن درگیر بوده‌اند، در همان زمان با حضور همه طرفین، به رسانه‌ها کشیده شده، اگر دادگاهی لازم بوده برگزار شده و هرآنچه بوده بیان شده و پرونده بسته شده است. شاید به همین دلیل است که در آن کشورها، ابزاری به نام «بگم، بگم» وجود ندارد و ما همچنان در هر مصاحبه‌ای شاهد کنایه‌ها و دوپهلوگویی‌هایی نظیر این هستیم که «مسائل زیادی هست که الان گفتنش به صلاح نیست ولی اگر لازم باشد در آینده اسنادش را منتشر می‌کنیم تا معلوم شود چه کسی راست می‌گوید!»
شاید بهترین شاهد برای ناکارآمدی این پنهان‌کاری، مسیری باشد که در طول آخرین دوره مذاکرات هسته‌ای ایران و در راه رسیدن به برجام طی شد؛ مذاکراتی که حتی از جزئیات و حاشیه‌های آن هم خبر و‌ گزارش منتشر می‌شد و آنچه هم به دست خبرنگاران نمی‌رسید، توسط نمایندگان مخالف مذاکرات از تریبون مجلس و یا در سخنرانی‌ها و نوشته‌ها منتشر می‌شد و حالا می‌توان صرف‌نظر از اینکه برجام را خوب بدانیم یا بد، ابهامات و پشت پرده‌های محرمانه‌اش را با نمونه‌هایی که در بالا گفته شد مقایسه کرد. آنچه مسلم است اینکه چه از برجام خوش‌مان بیاید و چه مخالف آن باشیم، 10 سال بعد، روند تهیه و تصویب آن از آغاز تا پایان، مانند قطعنامه 598 یا توافق الجزایر، روایت‌هایی این اندازه متضاد نخواهد داشت. چون هرآنچه درباره‌اش گفتنی بوده، نوشته شده و پاسخ داده شده است؛ الگویی که می‌تواند درباره سایر مسائل نیز استفاده شود تا برای حل یک مسئله در سیاست خارجی، چندین مسئله جدید در سیاست داخلی برای سال‌های بعد تولید نشود.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان