کد خبر: ۱۲۴۱۶
تاریخ انتشار: ۰۷ آبان ۱۳۹۸ - ۰۶:۲۴-29 October 2019
"مائو به چین استقلال بخشید و آن را یکپارچه کرد، وقتی به قدرت رسید صنعتی وجود نداشت، جز بخش کوچکی از مناطق شهری در دیگر نقاط چین برق وجود نداشت
 . متوسط عمر ۴۱ سال بود و نرخ سواد به ۲۰ درصد هم نمی رسید و حرفی از مایه کوبی و واکسن نبود.

 سی سال بعد شبکه برق رسانی گسترده ای به وجود آمده بود و حدود ۱۰ هزار سد برای تامین برق ساخته شده بود که تا ۶۰ درصد جمعیت  کشور حتی نقاط روستایی فقیر را پوشش می داد.  نرخ سواد کل به ۶۶ درصد رسیده بود و ۸۰ درصد از جوانان چینی باسواد بودند. صدها میلیون نفر از جمله تقریبا همه کودکان یکساله را با طرح های گسترده ملی مایه کوبی (واکسیناسیون) کرده بودند و متوسط عمر به ۶۵ رسیده بود. از نظر شاخص توسعه انسانی چین نزدیک به کشورهای بسیار توسعه یافته بود. کشور صنعتی نبود، ولی زیرساخت های کم و بیش مناسبی به وجود آمده بود". از اعتبار آمار دولتی در کشوری مثل چین که بگذریم، ظاهرا مشکلی نباید وجود داشته باشد، پس چرا راه پیشوای بزرگ ادامه پیدا نکرد؟ 

اما توضیح قضیه پیچیده نیست، اقتصادهای دولتی و متمرکز (برنامه ریزی شده) در مراحل اولیه توسعه و صنعتی شدن به طور نسبی خوب عمل می کنند؛ به این معنا که در کشورهایی با اقتصاد عمدتا کشاورزی و در ابتدای مسیر صنعتی شدن که بسیاری منابع اقتصادی یا به کار گرفته نشده اند یا به شکل بهره ور قابل استفاده نیستند، برنامه ریزی اقتصاد می تواند تخصیص منابع را بهبود بخشد و خطوط تولید و فناوری های پایه ای و ساده را به وجود آورد. از این طریق دولت می تواند بخش های بزرگی از اقتصاد را مدرن کند. 

انتقال اجباری نیروی کار از بخش های کشاورزی سنتی کم بازده به صنعت، افزایش حضور زنان و بهبود سطح عمومی سواد را می توان انتظار داشت. صنایع سنگین و زیرساخت ها توسعه چشمگیری می یابند، دلیلش هم حل مسئله هماهنگی در اقتصاد است که دشواری اصلی کشورهای توسعه یافته در اقتصاد بازار به حساب می آید.

اما با گذشت زمان، به پایان رسیدن ذخیره منابع اصلی اقتصاد و پیچیده تر شدن اقتصاد این "توسعه دولتی" به پایان نزدیک می شود، اقتصادهای برنامه ریزی شده دچار بحران های ذاتی انگیزه و اطلاعات اند و از ایجاد تحولات و نوآوری های فناوری عاجز می مانند، آنها در افزایش کارایی و خلاقیت از پس اقتصاد غیرمتمرکز بازار و کارآفرین هایش برنمی آید و سرانجامی جز شکست ندارند.

در علم مدیریت اصلی داریم به نام اصل بی کفایتی پیترز که به زبان ساده می گوید کارمندان در سازمان از حد بی کفایتی خود بالاتر نمی روند، حرفش اینست که کارمند تا جایی که توانایی هایش اجازه می دهد امکان ارتقا دارد و بعد متوقف می شود. از قرار برای دولت ها در فرایند توسعه هم می توان این را تکرار کرد و البته می دانیم که دولت ها کفایت و توانمندی چندانی هم در اقتصاد به دلایل ذاتی ندارند. برای بستن بحث چین اجازه دهید در کنار آن آمار درخشان پیشوای بزرگ فقط یک آمار دیگر اضافه کنم، در همان دوره چند ده میلیون (تا ۴۵ میلیون هم گفته اند) هم در این مسیر "توسعه دولتی" از گرسنگی و شکنجه و تصفیه تلف شدند! والله اعلم.

 امیرحسین خالقی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان