کد خبر: ۱۲۳۳
تاریخ انتشار: ۲۰ آذر ۱۳۹۶ - ۱۵:۲۱-11 December 2017
در عبور از سالگرد وفات ابن رشد
از زمانی که ترتولیان – الهی دان مسیحی قرن دوم میلادی – گفت «ایمان می‌آورم چون نمی‌فهمم» و به تبع پولس قدیس، گفته بود «آتن را با اورشلیم چه کار» تا زمان ابن رشد اندلوسی در قرن 12 میلادی/ 6‌هجری، رابطه میان عقل و ایمان دوران پرفراز‌و‌نشیبی را طی کرده است.



از زمانی که ترتولیان الهی دان مسیحی قرن دوم میلادی گفت «ایمان می‌آورم چون نمی‌فهمم» و به تبع پولس قدیس، گفته بود «آتن را با اورشلیم چه کار» تا زمان ابن رشد اندلوسی در قرن 12 میلادی/ 6‌هجری، رابطه میان عقل و ایمان دوران پرفراز‌و‌نشیبی را طی کرده است. ترتولیان یک مدافع مسیحی تمام عیار بود و از مسیحیت در مقابل فلسفه یونان دفاع می‌کرد. او از جنبه‌های ضدعقلی (ضد فلسفی) مسیحیت دفاع می‌کرد و در تعارض میان عقل و ایمان، جانب ایمان را می‌گرفت. حدود دو قرن بعد آگوستین قدیس گفت که «ایمان می‌آورم تا بفهمم». او عقل را در پرتو ایمان تعریف می‌کرد و از این لحاظ نظر معتدل‌تری نسبت به ترتولیان داشت. آگوستین منکر عقل نبود بلکه قائل به رابطه‌ای طولی میان عقل و ایمان بود و ایمان را بالاتر از عقل می‌دانست و در تعارض میان عقل (فلسفه) و ایمان، ایمان آوردن را ارجح می‌دانست و آن را برای فهمیدن مسائل عقلی مقدم می‌انگاشت. قدیس آکوئیناس متفکر مسیحی قرن 13 میلادی به نقش مکملی میان عقل و ایمان قائل شد و از حق بودن هر دو، هم فلسفه یونان و هم دین مسیحیت، سخن گفت. شاید بتوان شبیه دیدگاه آکوئیناس در میان مسیحیت را در ابن رشد، متفکر مسلمان اندلوسی دید.

در زمان حکومت الموحدون در اندلس که به فلسفه و باطنی‌گرایی علاقه داشتند، طبق فرمان امیر ابویعقوب و به پیشنهاد ابن طفیل، ابن رشد مامور شد تا شرحی بر آرای ارسطو به زبان عربی بنویسد و از آن به بعد بود که به شارح کبیر معروف شد و حتی دانته در کتاب دوزخ کمدی الهی هم از ابن رشد با عنوان شارح کبیر نام می‌برد. ابن رشد سال‌ها پس از غزالی آمده بود که تهافت الفلاسفه را نگاشته بود و در آن فلاسفه یونانی مشرب را به‌دلیل اعتقاد به سه مسئله ا- ازلیت عالم 2- انکار علم خداوند به جزئیات و 3- انکار معاد جسمانی متهم به کفر کرده بود. ابن رشد در پاسخ به غزالی می‌گوید که آنچه اصل دین است توحید و نبوت و معاد است و هرکس عقیده به این سه داشته باشد در دایره اسلام قرار می‌گیرد و فارغ از این سه اصل، هرکس می‌تواند با سه روش برهان (روش فلاسفه) جدل (روش متکلمان) و خطابه (روش مردم عادی) به هر چه می‌خواهد باور داشته باشد. طبق نظر ابن رشد هم فلسفه و هم دین، حق‌اند و روش فلاسفه و متکلمان و مردم عادی هرسه رو به سوی حق دارند. با این حال روا نیست که برای مردم عادی از فلسفه و تاویلات باطنی آنان سخن گفته شود چون ممکن است به گمراهی و ضلالت بیفتند.

ابن رشد سال‌ها محبوب بارگاه امیران الموحدون بود اما با توطئه فقهای ظاهری اندیش، مورد غضب قرار گرفت و به شهر الیسانه در اندلوس تبعید شد و کتاب‌ها و نوشته هایش به آتش سپرده شد؛ با این حال در اواخر عمرش مورد بخشش قرار گرفت و به مراکش نزد امیر منصور رفت و در همانجا در سال 595 درگذشت.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان