کد خبر: ۱۲۳۱۸
تاریخ انتشار: ۳۰ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۵۷-22 October 2019
بله! «شهر» موجودی زنده است. موجودی «فرازمینی» که انسان‌ها را در خود بلعیده. ما در بدن جانوری زندگی می‌کنیم که از ما تغذیه می‌کند و ما تنها در بدن او می‌توانیم به زندگی ادامه دهیم
 اختاپوسی کبود، با هزاران دست‌ و «دهان‌»های بی‌شمار که هرروز در حال بزرگ‌ترشدن است. هر مجرایی در این بدن به یک «دهان» منتهی می‌شود؛ دهان‌هایی که شبیه «سیاهچاله» ما را در خود فرومی‌برند و در توافقی ازپیش‌تعیین‌شده ما را به هم حواله می‌کنند؛ از کابوسی به کابوسی دیگر. حرکت در پاهای پیچ‌درپیچش قرار نیست ما را به‌جایی بیرون از این «بدن» هدایت کند. ما در بدن جانوری «بی‌سروته» محبوس شده‌ایم و نمی‌توانیم برخلاف میلِ سیری‌ناپذیرش ـ به بلعیدن خود مان ـ رفتار کنیم. او به ما دستور می‌دهد از کجا، با چه سرعتی و در حال دیدن چه منظره‌ای به کجا برویم.

او فقط بدن فیزیکی ما را احاطه نکرده، بلکه به درون مغز ما رسوخ کرده و مثل صدایی درونی، دائماً زیر گوشمان زمزمه می‌کند: به دیدن چه کسانی برویم، از کنار چه کسانی عبور کنیم و به چه کسانی لبخند بزنیم. او حتی به‌جای ما حرف می‌زند، غذا می‌خورد، عشق می‌ورزد و اشک می‌ریزد. کاملاً موقر و مؤدبانه پشت چراغ‌قرمز می‌ایستد و اگر سهواً عبور کرد جریمه‌اش را می‌پردازد.

هنوز هیچ‌کس نمی‌داند، ما در بدن این «جانور» زندگی می‌کنیم یا او در بدن ما. آیا واقعاً ما او را ساخته‌ایم؟ چه دلایلی برای ساختنش داشتیم؟ جانوری که اگرچه ما آن را به این شکل درآوردیم، اما همزمان احساس می‌کنیم از ازل به همین هیبت وجود داشته است.

قانون‌های بسیاری وضع‌شده؛ کتاب‌های مختلفی نوشته شده؛ عده کثیری جان باخته‌اند؛ رشته‌های دانشگاهی و شغل‌های زیادی به‌وجود آمده و انسان‌های زیادی با تمام وجود سخت مشغول کارند تا مبادا لحظه‌ای این «طعمه‌های شرطی‌شده»، زندگی بیرون از این وضعیت، از ذهنشان عبور کند.

هر رفتاری مبتنی‌بر پرسش از وضعیتی باشد که در آن محصورشده‌ایم، به روش‌های مختلف متوقف خواهد شد. روش‌های بیرونی و روش‌های درونی؛ قانون، پلیس، ارزش‌های خانوادگی، اخلاق، عرف، وجدان و ...، همه و همه، دست‌به‌دست هم داده‌اند تا مبادا در مرض هاری اختاپوس کبود اختلالی ایجاد شود.

از پیش برای هر شکلِ تخطی از نظم موجود، «عنوان» و «دهان» مخصوص ساخته‌اند. مثل انواع شکل‌های مقاومت، خشونت و رفتارهای به‌اصطلاح بزه‌کارانه و ...، برای همین خاطیان می‌توانند به‌عنوان «زائده» در «سرحدات» و «مرزها» با بندهایی نامرئی از بدن جانور آویزان باشند، یا باقی عمرشان را در سلولی انفرادی یا آسایشگاه روانی سر کنند.

صداهای فراموش شده

آیا می‌توان نقشه‌ای برای فرار از این زندانِ هوشمند کشید؟

شاید بهتر است برای پاسخ به این سؤال مشخص کنیم این موجود «درنده» چگونه شهر را به تسخیر خود درآورده، چطور به درون ما خزیده و دستانش از میان کالبد و روح ما عبور کرده است؟

او با استفاده از تمام ظرفیت‌های فیزیکی و متافیزیکی‌اش، ما را در چرخه‌ای از تکرارها محبوس کرده و با این روش حافظه ما را از کار انداخته است. گویی دسته‌جمعی سوار بر تردمیلی عظیم‌الجثه هستیم که ما را به هیچ مقصدی نمی‌رساند. راهپیمایی بی‌وقفه روی این تردمیل‌ها ذهن ما را فلج کرده و توانایی اندیشیدن و به‌خاطرآوردن یا دیدن اطرافمان را از ما گرفته است. ما حتی قادر به تشخیص زمان و مکان نیستیم، چون دیگر تفاوتی بین ساعت‌ها، روزها و محل ترددمان وجود ندارد. ما نمی‌توانیم با سرعت فعلی از این تردمیل پیاده شویم، زیرا به محض حرکت، تردمیل ما را به یکی از «دهان»های «اختاپوس» پرتاب می‌کند.

وقتی حافظة شهر و خیابان‌ها از بین برود، ساکنان آن دیگر نمی‌دانند چه چیزهایی را ازدست‌داده‌اند، آنها فقط از چیزهایی که دارند آگاهند و البته سپاسگزار! اما تا عده‌ای هستند که گذشته را به‌خاطر بیاورند، کسانی هم هستند که حال و آینده را بی‌چون‌وچرا نخواهند پذیرفت. با این اوصاف «نقشه فرار» راهی به بیرون از موقعیت مکانی نیست، بلکه به‌نوعی سفر در زمان است؛ یعنی احضار تصویرها و صداهای فراموش‌شده.

شوخی با تقدیر

برای دویدن روی تردمیل‌های غول‌پیکر باید هرروز سرعت فراموش‌کردنمان را بیشتر کنیم؛ درحالی‌که برای به‌خاطرآوردن باید ایستاد، باید سرعت این تردمیل‌های غول‌پیکر را کم کرد یا در حالتی ایده‌آل آنها را خاموش نمود. نظم ارگانیکِ اندام «جانور کبود» را برهم زد و در گردش خونش وقفه ایجاد کرد.

وقفه‌انداختن یعنی ایجاد اختلال در چیزی که «جانور» را به مفروضی ابدی و غیرقابل‌گذار بدل کرده، یعنی افشای مناسبات پنهان‌شده‌ای که «جانور» براساس آنها ساخته‌شده است.

«هنر» می‌کوشد این تقدیر هستی‌شناختی را به سخره بگیرد، با آن شوخی کند و مناسباتش را برهم‌زند. این اختلال منجربه بروز ماده اولیه می‌شود، یعنی چیزی قابل‌لمس، یعنی خیابان‌ها، کودکان، زنان و دیگر اجزاء فراموش‌شده و موقعیت‌های ازهم‌گسسته‌ای که حضورشان برمبنای قوانین فعلی ممنوع است.

«هنر» سعی می‌کند موقعیتی فراهم آورد تا برای لحظاتی «سوژه‌مند» شویم، یعنی برای لحظاتی، در ضرباهنگ‌های بی‌وقفه و تکرارشونده روزها، به چیزی که هستیم و جایی که قرار گرفته‌ایم بیندیشیم و امکان حرکت «غیرشرطی» و آگاهانه ما از این نقطه به سویی دیگر ـ جز «دهان» جانور ـ میسر شود.

مردان کت‌وشلوارپوش

سازمان‌های رسمی و غیر رسمی زیادی برای حفظ و حراست از سلامتِ سیستم گوارشی «جانور کبود» ساخته شده‌اند که کارشان ایجاد «اختلالات نمایشی» است و تولیداتِ به ظنّ خودشان هنری نیز ـ خودبه‌خود ـ در مجرای تبلیغات برای دهان «جانور کبود» قرار می‌گیرد، همچون آنچه در سینماها و گالری‌ها می‌بینیم یا آلبوم‌های موسیقی، کنسرت‌ها وکلیه محصولاتی که برای انتشار نیاز به مجوز های مستقیم و غیرمستقیم این سازمان‌ها دارند. این‌دست از تولیدات به‌خاطر قابل‌خریدبودنشان، فی‌نفسه توان مقاومت ندارند و نمی‌توانند در زیست روزمره خللی ایجاد کنند. آنها نقششان پیش از خلق‌شدنشان مشخص‌شده، قرار است «هاری» جانور کبود را از ما پنهان کنند و یا بهتر است بگوییم چهره کریهش را بزک کنند. آنها همان آینه‌ای هستند که در داستان «سفیدبرفی»، جادوگر زشت و بدسیرت را ملکه‌ای مهربان و زیبا نشان می‌داد.

شبیه یکی از نقاشی ‌های «رنه مگریت»؛ هزاران مرد یک‌شکل با کت‌وشلوار و کلاه در فضا پراکنده شده‌‌اند، آن‌قدرچهره‌های دروغین سر راهمان قرار داده‌اند که چهره حقیقی را نبینیم. دائماً درحال سردرگم‌کردنمان هستند. همان چیزی که به آن «کوری روانی» می‌گویند. نقاطی برای انحراف تعبیه شده است تا با تمرکز روی آنها نتوانیم تصویری کامل و«لانگ‌شات» از آنچه درحال وقوع است ببینیم. درواقع، می‌بینیم، اما نمی‌بینیم. در بین چهره‌ها و بدن‌های تکیده و ازریخت‌افتاده با پوششی خاکستری‌رنگ و یکسان، «مترسک‌»هایی با چهره‌های گریم‌شده و  دندان های مصنوعی که گویی فقط برای لبخند زدن ساخته شده اند، علم کرده‌اند و ما را مدام در معرضشان قرار می‌دهند تا القا کنند در بدن «اختاپوس کبود» هم می‌توان خوشبخت و زیبا بود.

جانور فرازمینی به کمک این «مترسک‌»ها تلاش می‌کند خود را هیبتی ازلی و غیرقابل‌تفکیک نشان دهد، اما چون هنوز مشخص نیست که ما در «بدن» او زندگی می‌کنیم یا او درون ما، پس از هم مستقل نیستیم. امکان رهایی ما در همین رابطه دوسویه مستتر است.

«هنر» می‌تواند «اختاپوس کبود» را دچار «سکته» کند، این کارکرد هولناک «هنر» است. برای همین اختاپوس و نگهبانانش از«هنر» هراس دارند. «هنر» زیست آنها را مختل و از موقعیت‌های تثبیت‌شده خارج می‌کند و افق ساکنان را تغییر می‌دهد، و این جنگی ست بی‌پایان بین «هنر» و «جانور فرازمینی» که تا تصرف کامل اندامش ادامه خواهد داشت.

مرجان صائبی/ منتشر شده در شماره چهاردهم مجله مروارید با موضوع «خیابان»
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان