کد خبر: ۱۲۲۶۵
تاریخ انتشار: ۲۴ مهر ۱۳۹۸ - ۲۱:۴۹-16 October 2019
سیب‌زمینی فرانسوی
مارکس در «هجدهم برومر: لوئی بناپارت» (1852) دهقانان ملت فرانسه را به توده‌ی سیب‌زمینی درون کیسه تشبیه می‌کند و می‌نویسد: «از آنجا که شباهت منافع آنان موجب هیچ‌گونه اشتراکی، هیچ‌گونه ارتباط ملی یا سازمان سیاسی در بین آنها نیست، طبقه محسوب نمی‌شوند. به همین دلیل، اینان از دفاع از منافع طبقاتی خود به نام خود ناتوان‌اند و نمی‌توانند این کار را از طریق مجلس یا با وساطت آنان انجام دهند. آنان قادر نیستند خود نماینده‌ی خویش باشند و دیگری باید نمایندگی آنها را به‌عهده بگیرد.»
این استعاره برای جامعه‌ی ما که نمی‌تواند نه ایده‌ی انتقادی و نه احزاب و جریان‌های مخالف وضع موجود را بپرورد، صادق است. جایی که در غیاب یک اپوزیسیون صاحب اندیشه و سازمان‌دهی، مردم با یک پست اینستاگرامی سلبریتی‌های نفتی بی‌سواد و رانت‌خوار اغوا شده و به آنها به‌عنوان روشنفکر، صدای مردم و وجدان بیدار جامعه، وکالت بلاعزل می‌دهند. اما بازیگر بی‌سوادی که شوهر آقازاده‌اش متهم به واردات شیرخشک فاسد است و خودش فرزندش را در لندن به دنیا می‌آورد تا مبادا در نکبت سرنوشت دیگر فرزندان این ملت سهیم شود، نمی‌تواند خودش را جزوی از این مردم بداند تا چه برسد به اینکه نمایندگی آنها را داشته باشد.

در چنین شرایطی، حتی انتر تلویزیون جمهوری اسلامی هم  یک‌شبه رهبر اپوزیسیون جمهوری اسلامی می‌شود و با این توهم که حکومت را ری‌استارت خواهد کرد، جوانان ساده‌لوح را به خیابان می‌کشاند. یا آقازاده‌ی بی‌شعور و بی‌سابقه‌ای در عرصه‌ی سیاسی - همچون سابقه‌ی پدرش در عرصه‌ی فرهنگ که از حوزه‌ی هنری بنگاه اقتصادی برای خرید شرکت دخانیات ایران و باشگاه پرسپولیس ساخت - یک‌شبه بدل به رهبر رسانه‌ای اپوزیسیون شود و در حالی که در کنج عافیت ترکیه و فرانسه با آمیختن اخبار هدایت شده و جعلیات مضحک یکی دو میلیون مخاطب ابله را سرگرم می‌کرد، چند هزار جوان را به خیابان بکشاند که هزینه‌ی شلوغ‌کاری‌های بی‌ایده‌ و بی‌برنامه‌ی این عده‌ی قلیل را اقلیتی از دانشجویان سیاسی و به‌خصوص چپ‌ها، که حاکمیت همچنان از کینه‌ی آنان دست بر نمی‌دارد، با اخراج از دانشگاه و محکومیت به زندان بدهند.


مضحک‌ترین بخش ماجرا اینجاست که مردم این کشور از دست طبقه‌ی الیت فاسد در هیچ کجا آسوده نمی‌توانند بود. اگر بخواهند در داخل کشور و درون ساختار بمانند، رانت‌ها همه در اختیار آقازادگان است. اگر از ایران فرار کنند و بخواهند با ساختار بجنگند، باز هم همان‌ها که ثروت‌های ملی را به حساب‌های شخصی خود در خارج ریخته‌اند، مدعی رهبری هستند. حتی اگر کل ماجرا چیزی جز یک برنامه‌ی هدایت‌شده برای نفوذ در جریانات مخالف و به انحراف کشاندن آنها نباشد، دفع شر این رانت‌خواران باید اولویت منتقدان حاکمیت شود، همچنان که طرد بقایای فرصت‌طلب رژیم سابق و فرقه‌ی مجاهدین.

پس به جای بازگشت ارتجاعی به شعار «جاوید شاه» و «رضاشاه روحت شاد»، شاهزاده و آقازاده باید به یک اندازه نفی شوند. آنگاه می‌توان امیدوار بود که بنا به جمله‌ی مشهور مارکس در فصل ششم همان کتاب، آن رویارویی تمام‌عیار ارزش و امکان تحقق داشته باشد: «یک پايان وحشتناک بهتر از یک وحشت بى‌پايان است.»

رضا نساجی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان