کد خبر: ۱۱۸۷۸
تاریخ انتشار: ۲۸ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۸:۴۹-19 September 2019
لطفاً نخست خودتان را به‌اختصار معرفی بفرمایید.

من صادق آئینه‌وند، متولد 1330، با سی‌سال سابقه، استاد دانشگاه تربیت مدرّس، مدرّس تاریخ اسلام در حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌های کشور هستم.

از چه دورانی با حضرت آیة الله موسوی اردبیلی آشنا شدید؟

در سال 1352 یا 1353 من دانشجوی دانشگاه تهران بودم و در دانشکدۀ ادبیات تحصیل می‌کردم. شنیدم حضرت آیة‌ اﷲ اردبیلی، در محلی نزدیک دانشگاه، نماز جماعت می‌خواند و سخنرانی می‌کند. بین نماز ظهر و عصر، دربارۀ ماه مبارک رمضان و حوادثی که بعد‌ از کشته شدن خلیفۀ سوم پدید آمد و نقش امیرالمؤمنین(ع) تحلیل تاریخی می‌کردند. ما از دانشگاه تهران می‌رفتیم آنجا و پشت سر ایشان نماز می‌خواندیم و بین نماز هم از سخنانشان استفاده می‌کردیم. از آن ‌موقع ما جذب ایشان شدیم. با یکی ‌از دوستانمان، آقای محمدعلی بهرامیان که هم‌اکنون در استان همدان دبیر هستند، پای درسشان می‌رفتیم و این اوّلین ملاقات ما بود. تحلیلی که آن ‌زمان از تاریخ اسلام می‌داد، از جهت روشن‌بینی، روزآمدی و روزآگاهی و توجّه دقیقی که به مسائل جهانی داشتند، کم‌نظیر بود. در ‌حقیقت بعد ‌از حسینیۀ ارشاد، کانون توحید برای دانشجویان، مرکزیت علمی داشت. دانشجویان از سخنرانی‌های کانون استقبال می‌کردند. خانم‌های محجّبه هم در میان مستمعان بودند. ایشان واقعاً تحوّلی ایجاد کردند. کانون توحید محل تجمع باورمندان به امام و حرکت امام و انقلاب اسلامی بود که می‌خواستند پاسخ سؤالاتشان را بگیرند. باید بگویم که واقعاً عِدل حسینیۀ ارشاد بود. بزرگانی اینجا سخنرانی و بحث کردند که بعد از انقلاب مشهورتر شدند، همچنین جزوه‌ها و منشورات کانون در سطح جامعه اثرگذار بود.

در آن ‌زمان شما کارشناسی تحصیل می‌کردید؟

بله، سال دوم یا سوم دانشگاه بودم و در دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی تحصیل می‌کردم. آن زمان خیلی علاقه‌مند شدیم به ایشان. دانشجویان را هم تشویق می‌کردیم که بیایند و آنها هم می‌آمدند. راه نزدیک بود و از دانشکدۀ ادبیات به سمت خیابان فرصت می‌آمدیم. سعی می‌کردیم تا هر ‌وقت که حاج ‌آقا هستند، استفاده کنیم. اوّلین ‌بار به یاد دارم که تحلیل‌های دقیقی دربارۀ حوادث مدینه کردند و فتنۀ مدینه (الفتنة الکبری) را خیلی دقیق و با جزئیات تشریح کردند. با اینکه ما آن ‌موقع، مطالب روز را هم می‌خواندیم و اطلاع داشتیم، ولی دقت و توانمندی حضرت آیة‌ اﷲ در تحلیل‌هایی که از تاریخ اسلام داشتند، ما را به وجد می‌آورد. این یکی ‌از مسائلی بود که ما را علاقه‌مند کرد.

ما از سال 1351 جذب حسینیۀ ارشاد هم شده بودیم و آنجا هم می‌رفتیم؛ منتها حسینیۀ ارشاد، سال 51 و 52 بسته شد و فعالیت‌ها و تحرکات کم شد. وقتی به ‌طور ‌کلی حسینیۀ ارشاد را بستند، دانشجویان خیلی افسرده شدند. وقتی حضرت آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی کانون توحید را تأسیس کردند، بخش عظیمی از آن فعالیت‌ها و تحرکات به آنجا آمد. من به یاد دارم که شخصیت‌هایی مانند مرحوم ‌دکتر‌ باهنر، آنجا صحبت می‌کردند و با دانشجویان ارتباط می‌گرفتند. کانون توحید برای آموزش‌های عقیدتی و ارزشی و انقلابی، پایگاهی مهم بود. در همان زیرزمینِ کانون توحید که نماز می‌خواندیم، بسیاری از فعّالان دانشگاه‌های کشور را می‌دیدیم، و در ‌حقیقت این نقطۀ قوّتی بود.

نقشی که حضرت آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی  در انقلاب داشتند، فراموش‌شدنی نیست؛ خصوصاً برای کسانی مانند من که آن روزها و آن جلسات را دیده‌اند و می‌دانند که سخنرانی‌های کانون توحید چقدر تأثیرگذار بود. یادم است که سر کلاس دانشگاه، استادی دربارۀ مسائل ظهور حضرت حجّت (عج) چیزی گفت. ما ذهنیتی داشتیم. دانشجو بودیم و از شهرستان آمده بودیم، استادها را خیلی بزرگ می‌پنداشتیم. این استاد سابقۀ حوزوی هم داشت، ولی حوزه را رها کرده بود. ما بلافاصله خدمت حاج ‌آقا رفتیم و ایشان برای ما از آن حادثه چنان تفسیر دقیقی دادند و انحراف آن استاد را بیان کردند که هیچ شبهه‌ای در ذهن ما نماند. ما اکثر مشکلاتمان را با ایشان در‌ میان می‌گذاشتیم و جواب می‌گرفتیم.

پاسخ ایشان را به همان استاد گفتید؟

بله؛ پاسخ آیة اﷲ موسوی اردبیلی را به سؤالات و اشکالات آن استاد به خود او گفتیم، ولی هیچ جوابی نداشت. در واقع ما گاهی به پشتوانۀ ایشان با برخی استادان دانشگاه وارد گفت‌وگو می‌شدیم. می‌دانستیم که اگر جایی کم بیاوریم، ایشان جبران می‌کند.

علاوه بر کانون توحید، در مسجد امیرالمؤمنین(ع) هم با ایشان ارتباط داشتید؟

بله، خصوصاً بعد ‌از بسته شدن حسینیۀ ارشاد. بعد از آن، سعی می‌کردیم از این ‌طریق تغذیۀ فکری بشویم. من از این دو‌ راه با حضرت آیة‌ اﷲ موسوی آشنا شدم. بعد با فعالیت‌های ایشان در منطقۀ غرب، به‌ویژه خیابان زنجان، مسجد‌النبی(ص) که انتهای امیرآباد شمالی است و مسجد حضرت امیرالمؤمنین(ع) و مساجد و کانون‌هایی که برپا کرده بودند، آشنا شدم و فهمیدم ایشان در فکر برنامه‌ریزی و طراحی یک دانشگاه برای جوانان پیشرو هستند. حدود دهـ‌پانزده ‌سال پیش در قم خدمتشان رسیدم؛ خاطره‌ای برای من تعریف کردند که خلاصه‌اش این است که: می‌خواستند دانشگاهی غیرانتفاعی تأسیس کنند؛ آن ‌هم در زمانی‌ که مسلمان‌ها نسبت ‌به دانشگاه دولتی نیز اشکال داشتند. با یکی ‌از کسانی‌ که آن ‌موقع دانشکدۀ غیرانتفاعی زبان‌های خارجی داشت، مطرح کردند که یک دانشگاه غیرانتفاعی اسلامی برای آینده تأسیس کنند. پیش‌بینی چقدر دقیق بود؛ منتها به ‌دلیل مشکلاتی که پیش آمد، آن دانشگاه متوقف ماند.

ایشان از روحانیون معتمَد حضرت امام(ره) بودند. روزآمدی و سویۀ کاربردی، در سخنرانی ایشان کاملاً مشهود بود. جوانان را درک می‌کرد. برنامه‌ریز و عملیاتی بود. خیلی فعّال و پرتحرک بود. ایشان کانون‌های فعالیت و مناطق مختلفی برای تجمع جوانان تأسیس کردند؛ جوانانی که هیچ‌ چیز قانعشان نمی‌کرد. در دانشگاه غالباً قانع نمی‌شدیم، در حوزه هم غیر از شاگردان امام کسی ما را جذب نمی‌کرد. در ‌حقیقت این بزرگواران بودند که با کمک و راهنمایی امام از قم به تهران آمدند؛ امثال حضرت آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی، استاد شهید مطهری، شهید ‌مفتّح و شهید ‌بهشتی، در کانونِ توجّه بودند و حوزه را به دانشگاه آوردند؛ با همان زبان دانشگاهی با ما گفت‌وگو کردند و موجب تحوّلی بزرگ در دانشگاه‌ها شدند. نسل باورمند به اسلام و معتقد به ریشه‌ها پرورش دادند که روزآمد هم بود.

از نظر شما، آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی چه ویژگی مهمّی داشت که ایشان را تا حدی از دیگران ممتاز می‌کرد؟

چون با شخصیت‌های مختلف حوزۀ علمیۀ قم در سطح ایشان ارتباط نداشتم، نمی‌توانم مقایسه و قضاوت کنم؛ ولی آیة‌ اﷲ‌ العظمی موسوی اردبیلی چند ویژگی مهم داشت:

اوّلاً، مهربان و خوش‌برخورد بود. با‌ اینکه موقعیت و شأن والایی در تهران داشتند، نسبت به ما که دانشجوی 21ـ22 ساله بودیم، با احترام و روی خوش برخورد می‌کرد و جواب سؤال‌هایمان را می‌داد. اُبهت ساختگی استاد در ذهنیت ما فروریخت و با دستِ پر ما را فرستاد. برخورد یک روحانی در شأن و حدّ ایشان، برای ما مهم بود و جوانان را جذب می‌کرد.

ثانیاً، روزآمد بود. مطالعات بسیاری در زمینه‌های مختلف داشت که آنها را عملیاتی هم می‌کرد؛ یعنی ایده‌هایش کاربردی بود. روحانیون یا استادان دانشگاه یا شخصیت‌های دیگری بودند که فقط بحث می‌کردند؛ اما ایشان آنچه را لازم می‌دانست، فراهم می‌کرد. مسجد و کانون و سالن مهیا می‌کرد؛ حتی می‌خواست نظیر این دانشگاه مفید را که دانشگاه بزرگ و معتبری است، قبل ‌از انقلاب تأسیس کند. این ویژگی‌ها در همۀ افراد نبود. ایشان شخصیتی مجتهد و مورد ‌تأیید امام بود. تعداد انسان‌هایی چنین عالم و وارسته و انقلابی کم بود. شهید ‌مطهری، شهید ‌بهشتی، شهید ‌مفتّح و شهید ‌باهنر، کسانی بودند که روزآمد، دانشمند، پرمطالعه و آگاه به مسائل جهانی بودند؛ عملیاتی و خوش‌برخورد بودند؛ جذب می‌کردند و نظرهایشان کاربردی بود. در حقیقت، کارها را به ‌نتیجه می‌رساندند و تنها صرف حرف نبود. مجموعۀ ویژگی‌هایی که حضرت آیة‌ اﷲ موسوی داشت، در کمتر ‌کسی می‌دیدیم.

از هم‌کلاسی‌ها و دوستانتان که پایۀ ثابت کانون بودند، کسی را به یاد دارید؟

آقای دکتر محمدعلی بهرامیان، که الآن در همدان مدرّساند؛ آقای سماواتیان، که از مدرّسان برجستۀ تهران هستند و چند ‌تن دیگر که من نامشان را فراموش کردم. جوانان زیادی از دانشکده‌های دیگر می‌آمدند. ما فقط دانشجوهای دانشکدۀ علوم انسانی را می‌شناختیم.

دربارۀ شیوۀ مبارزاتی آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی در کانون توحید و مسجد امیرالمؤنین(ع) سخن بگویید.

زمانی ‌که ما در دانشگاه فعالیت می‌کردیم، دو جریان فعّال بود: مارکسیسم و سوسیالیسم که در دانشگاه خیلی قوی بود؛ اما از سال‌های 51 و 52 حرکت اسلامی در دانشگاه اوج گرفت. امید و توجّه‌ مردم به شخصیت‌های برجسته و در رأس آنها حضرت امام خمینی بیشتر شد. حرکت که آغاز شد، می‌دانستیم به رهبری ایشان و با همّت شاگردان بزرگوارشان است. در این حرکت، آنها شخصیت‌های فکری‌اند، شخصیت‌های سازماندهی‌‌کننده‌ای هستند که این ارتباط را حفظ می‌کنند. استاد‌ مطهری، دکتر ‌باهنر و دکتر‌ مفتّح را می‌شناختیم؛ ارتباط داشتیم. آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی را هم می‌شناختیم. ما می‌دانستیم که سازماندهی دارند و مستقیماً با امام در ارتباطند و امام به آنها خط‌مشی می‌دهد. آنها مأموریت داشتند که از حوزه به دانشگاه‌ها بیایند و جوانان را دریابند.

سازمان مجاهدین خلق که در مقابل مارکسیست‌ها تشکیل شد، عواملشان را در دانشگاه می‌شناختیم؛ ولی نسبت ‌به سازماندهی روحانیون، زیاد آگاهی نداشتیم. می‌دانستیم که آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی تشکیلات وسیعی دارند؛ منتها ما در ‌حدّی نبودیم که وارد این تشکیلات شویم و اطلاعات داشته باشیم؛ ولی همین‌ که می‌دیدیم اینها خوب جذب می‌کنند، امکانات دارند، روزآمدند و همّتشان را در دانشگاه و مناطق تهران گذاشته‌اند، به این نتیجه می‌رسیدیم که قطعاً با سازمان ارتباط دارند. بنابراین، اعتماد می‌کردیم و بخش عظیمی از دانشجویان که حرکت اسلامی را در دانشگاه‌ها به‌ راه انداختند، با این بزرگواران ارتباط داشتند.

اوایل دهۀ پنجاه، هنوز وجهۀ مارکسیستی سازمان مجاهدین خلق آشکار نشده بود.

تا 56 هیچ خبری نبود؛ یعنی خبرها به گوش همه نرسیده بود.

فعالیت‌های آنها هم در قالب مذهبی و اسلامی بود؟

دو ‌دسته بودند: یکی مارکسیست‌های چپ که چریک‌های فدایی خلق و عوامل دیگر بودند؛ دیگری سازمان چریکیِ مبارزاتی بودند که در قالب اسلام به ‌عنوان سازمان اسلامی مطرح شده بودند. بخشی ‌از دانشجویان با اینها ارتباط داشتند؛ ولی بخش دیگری مثل ما، معتقد بودیم اگر حرکتی به انسجام برسد، با رهبری امام و از راه همکاری حوزه و دانشگاه است. لذا با آنها ارتباط نداشتیم؛ ضمن ‌اینکه نفی نمی‌کردیم؛ چون هنوز آنها به مرحله‌ای‌ نرسیده بودند که مشکل داشته باشند. سال 55 و ،56 آنها را تأیید می‌کردیم، ولی باور نداشتیم که به نتیجه برسند؛ چراکه معتقد بودیم که حرکت انقلابی در ایران باید در بستری فکری ـ فرهنگی، عملیاتی و سازماندهی‌‌شدۀ غیرچریکی باشد. پس به بزرگواران روحانی بیشتر اعتماد داشتیم.

با توجّه ‌به اینکه خیلی ‌از دانشجویان مسلمان در آن ‌دوران به‌ دلیل وجهۀ اسلامی، گروه‌هایی مثل سازمان مجاهدین خلق به آنان پیوستند، می‌توان گفت که چون امام برای افرادی مانند شما، میزان تشخیص درستی و نادرستی تشکیلات بود، با یاران ایشان همراه ‌شدید؟

بله؛ همین‌طور است. آنها نتوانستند ما را جذب کنند؛ چون ما، هم جامعۀ روستایی و هم جامعۀ شهری را دیده بودیم. طیف‌های مختلف جامعه را بیشتر از آنها می‌شناختیم. بنابراین، معتقد بودیم که اگر بنا باشد در این کشور نهضتی آغاز شود، یک حرکت دینی است و باید به رهبری امام و دنباله‌رو حوزه باشد. سال‌های 50 تا 51، در جریان مبارزات اسلامی، سه شخصیتِ خیلی برجسته حضور داشتند: یکی حضرت امام به ‌عنوان مرجع تقلید و نجات‌‌دهندۀ کشور بود؛ دیگری دکتر‌ علی شریعتی که در دانشگاه خیلی برجسته بود -کسانی ‌که می‌خواستند اسلام را روزآمد مطرح کنند، با ایشان همراه می‌شدند. کتاب‌های ایشان در سطح کشور، به‌ویژه میان محافل دانشگاهی خیلی طرفدار داشت؛ سوم، شخصیت‌هایی مثل آیة‌ اﷲ طالقانی که اثرگذاریشان در رتبۀ پایین‌تری بود. مرحوم‌ دکتر ‌سحابی و مرحوم ‌مهندس بازرگان در دانشگاه، خیلی مورد ‌توجّه بودند؛ منتها امام در رأس بود. ما مذهبی‌ها توجّه‌مان به امام بود و معتقد بودیم که نجات‌‌دهنده، امام است. به مشی مبارزۀ مسلحانه هم اعتقاد نداشتیم و حرکت دکتر‌ علی شریعتی و مرحوم آیة‌ اﷲ طالقانی را با حرکت امام، متضاد نمی‌دانستیم. معتقد بودیم هم‌جهت هستند و از‌ طریق این بزرگان و با رهبری امام، حرکت توده‌ای اسلامی - انقلابی رخ خواهد داد که ما از آن به انقلاب اسلامی ‌یاد می‌کنیم. شخصیت‌هایی مانند آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی و آیة‌ اﷲ شهید ‌بهشتی، آیة‌ اﷲ شهید ‌مفتّح و شهید ‌دکتر‌ باهنر، خیلی مورد ‌توجّه بودند. زمانی ‌که آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی سخنرانی می‌کردند، آیة‌ اﷲ موسوی خوئینی‌ها هم فعالیت‌هایی داشتند؛ منتها ما کلاس‌های آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی را می‌رفتیم. کلاس‌های ایشان و آیة اﷲ خوئینی‌ها، هم‌زمان بود و در شمال شهر تهران سخنرانی می‌کردند. بزرگانِ دیگر هم فعالیت می‌کردند؛ بخشی هم زندان بودند. آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی فعالیت‌هایش سازماندهی‌‌شده، هماهنگ، معتدل و عمیق بود. قهرمان‌بازی درنمی‌آورد. پخته و مدبّرانه‌ عمل می‌کرد. شاید رژیم نمی‌دانست افتتاح این مسجد و کانون، حرکت هشیارانه و عمیقی است. ضمن اینکه ایشان رژیم را هم خام کرد؛ چون رژیم می‌خواست حرکت‌ها را کُند کند. برای ایشان خیلی مهم بود که در آن اوضاع، بتواند کارش را انجام دهد. زیرکانه کار می‌کرد. تشکیلات و سازماندهی بزرگ و فعالیت فکری داشت، دانشجویان را جذب می‌کرد، امکانات در‌ اختیار دانشجویان و نخبگان می‌گذاشت. کانون‌هایی مثل کانون توحید، مسجد حضرت امیر، مسجد‌النبی و مسجد خیابان زنجان برای ما خیلی مهم بود؛ چون نخبگان، متفکران، دانشجویان، روشنفکران و طیف مذهبی، همه جذب اینجا می‌شدند. بعداً ما فهمیدیم ایشان با حضرت امام مرتّبط است.

نسبت ‌به مسئولیت‌هایی که امام بعد ‌از انقلاب به آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی سپردند، ارزیابی شما چیست؟ سمت‌هایی مانند عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، دادستان کلّ کشور، رئیس شورای عالی قضائی و امام جمعۀ تهران.

زمانی‌که ایشان مسئولیت داشتند، من خارج ‌از کشور بودم و زیاد در جریان مسائل نبودم؛ فقط در ملاقات‌هایی خدمتشان می‌رسیدیم؛ ولی مجموعاً چون ایشان مدیریتش خوب بود، تحوّل خوبی در قوۀ قضائیه ایجاد کرد. سازماندهی را خوب بلد بود. نقاط قوّت و ضعف را می‌شناخت؛ منتها اوایل انقلاب بود و فعالیت‌ها با مشکلاتی همراه بود، ولی تا ‌جایی ‌که می‌دانم، در کارهایشان خیلی توفیق داشتند.

دربارۀ مرجعیت و تألیفات ایشان بفرمایید.

کتابی از ایشان دربارۀ فقه ‌القضا دیدم؛ واقعاً نهایت اجتهاد شیعه در حوزۀ قضا است. قوّت، قدرت استدلال، توانمندی و نوآوری، در این کتاب نمایان است. به ‌نظر ‌من همین کتاب، نشان می‌دهد که نویسنده‌اش در تشکیلات قضائی بوده است؛ چون نکته‌های تجربی و کم‌یاب در آن زیاد است. تحوّل و تطوّر نظام قضا را در اسلام و انقلاب، خوب بیان کرده‌اند. این قوی‌ترین کتابی است که من دربارۀ قضا در فقه شیعه دیدم. همین، بهترین دلیل است که بگوییم ایشان یک مجتهد برجسته است.

آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی بیان می‌کنند که نزدیک‌ترین فرد به شهید ‌بهشتی و امام‌ موسی ‌صدر بودند؛ در این‌باره چه می‌دانید؟

بله، این دو بزرگوار که از برجستگان، مدیران و دانشمندان عصر ما بودند؛ امام ‌موسی‌ صدر، خودش یک کشور را رهبری می‌کرد و بنیان‌گذار حرکت اسلامی در لبنان بود؛ شخصیتی که نه ‌فقط شیعیان و مسلمانان، حتی مسیحیان آنجا را هم جذب کرد. این قدرت جذب، توانمندی و مدیریت امام موسی صدر را نشان می‌داد. وقتی لبنان بودیم، برای ما تعریف می‌کردند که این شخص، چقدر جاذبه داشت؛ چقدر قدرت و مدیریت داشته است. شخصیت دیگر، شهید ‌بهشتی است که همگان بر مدیریت، سواد، جاذبه، توانمندی و سلامت ایشان اذعان دارند. این سه‌ بزرگوار، مثلثی بودند که هر ‌یک از دیگری توانمندتر بود. ویژگی‌هایی داشتند که هم قبل ‌از انقلاب و هم بعد ‌از انقلاب، منشأ تحوّل در کشور شد.

آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی، برخاسته از منطقۀ اردبیل به ‌عنوان پایگاه تشیّع، تعلق بسیاری نیز به آنجا دارند. با ‌توجّه ‌به اِشراف کامل شما به تاریخ تشیّع و تاریخ اسلام، نظرتان در ‌این‌باره چیست؟

اردبیل پایگاه تشیّع و مرکز سازماندهی فکری شیعه در ایران است. این برجستگی از صفویّه شروع شد. به‌ دلیل ارادت خاصی که مردم این ‌خطّه به اهل ‌بیت ـ علیهم صلوات الله اجمعین ـ دارند، زمینه‌ و خاستگاهی برای‌ رشد و پرورش انسان‌های آزاده‌ای مانند آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی فراهم شد. شخصیت‌هایی سرآمد و مشهور از این منطقه برخاستند که تا امروز، قدرت، اخلاص، توانمندی و برجستگی آنها در تشیّع مشهود است.

صفویّه، منشأ یک دولت شیعیِ دوازده ‌امامی در ایران شد. اینکه به چه غرضی بوده است، یک بحث تاریخی است. الآن برای ما، نتیجه‌اش مهم است. «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد». ما یک‌پارچه شدیم. تا قبل ‌از اینها، ایران به صورت یک‌پارچه تشیّعِ دوازده ‌امامی نبود؛ صفویّه این ‌کار را کردند. بالأخره یک کشور با مذهب شیعه تشکیل شد. این خدمتشان مهم است. حرکت تاریخ است؛ ولی از این‌ حیث خیلی برای ما مهم است و نقطۀ توجّه و حرکت، خود اردبیل بوده است. خطّۀ آذربایجان که از اردبیل و تبریز شروع می‌شود، آغازِ یک حرکت اصیل شیعۀ دوازده‌ امامی با وحدت و انسجام یک امپراتوری شیعی در‌ مقابل امپراتوری عثمانی سنّی است. هجرت‌های دانشمندان و تربیت فقه شیعه، حرکت‌هایی که شروع شد، نشانگر این است که یک امپراتوری شیعۀ دوازده ‌امامی، با قدرت، کیفیت، هنر، تمدّن و بستر علمی به وجود آمد و رشد کرد. این تنازع و تعادل، قبلاً هم ایجاد شده بود؛ بین فاطمیان و عباسیان، بین عباسیان و آل‌بویه (دیلمیان)، بین عثمانی‌ها و صفویّه. البته سلاطین، دنبال چیز دیگری بودند، ولی خدا خواست که چنین چیزی بشود. گاهی یک اتفاق و حرکت تاریخی، مجرّد از نیت سازندگان و برگزارکنندگانش انجام می‌گیرد؛ مثل ‌اینکه در پاکستان، اسلام را مقابل هند می‌خواهند و هدفشان تقابل است. این تقابل را نباید به‌ حساب اسلام بگذاریم، اینها یک قصدی دارند، اسلام قصدی دیگر دارد. هند روی پاکستان فشار می‌آورد و پاکستان چاره‌ای ندارد جز اینکه اسلام را مطرح کند و یک ارتش اسلامی بسازد. نتیجۀ این حرکت، خوب است؛ ولی سردمداران هدف دیگری دارند.

آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی دربارۀ انحرافات، بسیار نکته‌سنج هستند. دهۀ چهل، سال‌ها دربارۀ توطئۀ بهائیت کار کردند و سال 1346 کتابی به ‌نام جمال ابهیٰ نوشتند که ماحصل مناظره‌ با بزرگان و مبلّغان بهائیت، به‌خصوص در منطقۀ آذربایجان بود. شما در این‌باره اطلاعی دارید؟

از فعالیت‌های حضرت آیة‌ اﷲ در ‌این‌باره اطلاعی ندارم؛ ولی به یاد دارم که چندین ‌سال پیش، در قم که خدمتشان رسیدم، گفتند من یک پژوهشی در نقد کسروی انجام دادم. معلوم است که ایشان در مراحل و دوره‌های تاریخی وارد میدان می‌شدند؛ این هوشمندی و روزآمدی ایشان را نشان می‌داد که نقطه‌های حادثه‌خیز را بشناسند و به ‌استقبال بروند. زمانی ‌که کسروی فعالیت‌هایی را شروع کرد، امام در ‌مقابل آنها کشف‌الأسرار را نوشت.

‌زمانی علیه‌ انجمن حجّتیه خیلی فعالیت می‌شد؛ اما شماری از فعالیت‌ها، جامع و روزآمد نبود و افراد، شناخت تاریخی‌شان کم بود؛ ولی شخصیت‌هایی مانند حضرت آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی که مسائل تاریخی را خوب درک می‌کنند، با زیرکی، پایگاه فکری آنها را مورد ‌توجّه قرار‌ دادند؛ عمق محتوا و فکرشان را نقد کردند، نه ‌اینکه درگیر شوند و مسئله را سیاسی کنند. این راه درست است. یادم هست سال 51 برخی از دانشجویان فعّال را که دستگیر‌ کرده بودند، در زندان به آنها می‌گفتند شما اگر مسلمان و مبارزید، چرا به‌ جای اینکه علیه انجمن حجّتیه‌ کار کنید، فعالیت سیاسی می‌کنید؟ یعنی رژیم یک حرکت انحرافی برای سرگرم کردن مبارزان راه انداخته بود.

بیشترین مباحث اعتقادی، در کانون توحید و مسجد أمیرالمؤمنین(ع) بوده و پایه‌های اعتقادی اصیل اسلامی را در جوانان بنا کرده است. نظرتان در این‌باره چیست؟

قطعاً همین‌طور است. وقتی حضرت آیة‌ اﷲ موسوی اردبیلی از مسجد أمیرالمؤمنین(ع) رفتند، ما خیلی ناراحت شدیم؛ چراکه از تهران رفتند؛ سابقۀ الفت داشتیم و در تهران غریب‌تر شدیم. تهران نیاز به وجود ایشان داشت؛ گرچه تشخیص ایشان درست‌تر است که کجا بیشتر منشأ خیر هستند. با استادان دانشگاهشان و فرزندانشان ارتباط داریم. گاهی خدمتشان می‌رسیم.

دربارۀ دانشگاه مفید بفرمایید.

یک ‌بار برای بازدید به آنجا رفتیم. دانشگاه بزرگ و مهمّی است. یکی ‌از حسنات ماندگار حضرت آیة‌ اﷲ اردبیلی، همین دانشگاه است. دانشگاهی آینده‌دار است؛ به‌خصوص در رشتۀ اقتصاد اسلامی‌. اعتبارش خیلی زیاد است. کتابخانۀ خیلی ارزشمندی هم دارد. برای ما تعریف کردند که چطور با دست خالی این دانشگاه را ساختند. در قم بودن ایشان، این مزایا را هم دارد.

آیندۀ جهان اسلام، دانشگاه مفید و این فکر و ایدۀ تأسیس دانشگاه را چطور ارزیابی می‌کنید؟

«مفید» جزو دانشگاه‌هایی است که در حوزۀ علمیۀ قم می‌درخشد؛ برای ‌اینکه دانشگاهی است که با جدیت پیش می‌رود، مبانی درستی دارد، استادان ماهری انتخاب کردند و رشته‌های مورد‌ نیاز را پوشش می‌دهد. در اقتصاد اسلامی، حرف اوّل را در ایران و یا شاید در منطقه، این دانشگاه می‌زند. چون همان‌گونه که برخی ‌از دوستان مثل آقای جلال رفیع تعریف کردند، خود ایشان دروس اقتصاد اسلامی برگزار می‌کردند که برخی دوستان می‌رفتند و ما خبر نداشتیم که تشکیل می‌شود. قبل ‌از انقلاب، ایشان کسی بود که بحث اقتصاد اسلامی را مطرح کرد و به ‌صورت عملیاتی در کلاس‌ها شاگردانی پرورش داد.

دانشگاه‌های مختلفی بعد ‌از انقلاب تأسیس شده و بعضی می‌گویند دانشگاه مفید، شبیه‌سازی‌ شدۀ دانشگاه الازهر است. شما بیشترِ این دانشگاه‌ها را دیده‌اید، با دانشگاه الازهر چه فرق یا شباهتی دارد؟ یا مثل دانشگاه امام صادق(ع) و برخی دانشگاه‌های دیگر؟

دانشگاه‌ها هر‌ کدام خواصی دارند؛ ضعف‌ها و ‌قوّت‌هایی دارند. الازهر یک سابقۀ تاریخی دارد. الازهر را فاطمیان درست کردند و پایگاهی برای اندیشه‌های جهان اسلام شد؛ مخصوصاً اندیشۀ اسماعیلیه و فاطمیان. بعداً به‌تدریج، کرسی‌ها و حلقه‌های درس را به همۀ مذاهب واگذار کرد؛ چون سعۀ صدر داشتند و هم‌زمان تدریس می‌کردند. امروز پایگاه جهانِ اهل‌سنّت شده و بالاترین مرکز علمیِ اهل ‌سنّت است که به ‌نام نامی حضرت زهرا(س) درست شد؛ الازهر الشریف. این دانشگاه یک چارچوب و پایگاه تاریخی دارد. هیچ ‌یک از دانشگاه‌هایی که شیعیان در ‌اختیار جهان اسلام گذاشتند، به آن نمی‌رسد. دانشگاه‌هایی که در جهان اسلام، در قم و تهران داریم، باید تقویت بشوند و زمانی باید اینها را بررسی فنی کرد و گزارش داد.

الآن در دانشگاه الازهر کرسی فقه جعفریه هم هست؟

اطلاع دقیق ندارم، ولی مرحوم شیخ ‌محمود ‌شلتوت دنبال این کرسی بود. نمی‌دانم نتیجه‌ای داشت یا نه. اما زمینه خیلی مساعد شد و به نظرم الآن مشکل جدی وجود ندارد.

آقای دکتر، بسیار از شما ممنونیم و از خداوند برای شما آرزوی توفیقات بیشتر می‌کنیم.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان