کد خبر: ۱۱۶۶۲
تاریخ انتشار: ۱۱ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۸:۰۲-02 September 2019
فردریش نیچه متفکر برجسته آلمانی یکی از ویژگی های دوران مدرنیته را پدیده «زن زدگی» می داند. وی دوران مدرن را دورانی می داند که زنان بر مهمات امور چیره شده اند و مردان به چیزهایی دست دوم و حاشیه ای تبدیل شده اند.
عصراسلام/مهرداد احمدی ورامینی:این نظر را نیچه در اواخر قرن نوزدهم مطرح کرد که این پدیده چندان عالمگیر نشده بود در حالی که در شرایط فعلی این پدیده بسیار دامن گستر شده است.

به هر تقدیر، آغاز پدیده «زن زدگی» را باید در ابتدای انقلاب صنعتی جستجو کرد. زمانی که روز به روز بر شمار کارخانه های صنعتی و بنگاه های اقتصادی افزوده می شد. کمبود نیروی کار سبب افزایش دستمزد کارگرهای مرد شد و این گرانی به مذاق سرمایه داران خوش نیامد. آنها جهت جبران، دست به کارهای متعددی زدند که از جمله آنها استفاده از نیروی کار زن در کارخانجات بود. 

زن ها که پیشتر از این در جامعه فئودالی در سایه خانواده به کارهای کشاورزی و یا خانه داری، اشتغال داشتند، به کار مستقل در کارخانجات وارد شدند. بورژوازی صنعتی ضمن آن که با وارد کردن زنان عرصه را بر مردان که مزدهای بیشتری می طلبیدند تنگ کرد، تلاش کرد تا با پرداخت مزد های اندک، از آنها همان کار مردان را مطالبه نماید. این درآمد ناچیز به مذاق زنان که پیش از این درآمدی نداشتند خوش آمد و زین پس، پیوسته بر حضور آنان در مشاغل افزوده شد. این ورود زنان به عرصه کار به دور از محیط خانه و خانواده اگر چه ابتدا به داعیه کمک به خانواده انجام می شد و پاره ای از زنان نیز برای تامین زندگی خود و شوهران بعضا بی کار شده خود در واقع چاره ای جز این نداشتند اما بورژوازی که با مبالغ اندک تری کار مردان را از زنان مطالبه نموده و ضمنا از مزیت های دیگر زنان، بهره می برد، روز به روز بر شمار کارکنان زن خود افزود و زنان نیز شادمان از رها شدن از یوغ شوهران خود یوغ مردان بورژوا و صاحب کاران خود را با کمال میل پذیرفتند.

البته نظام سرمایه سالاری با ورود زنان به عرصه اشتغالِ مستقل از خانواده بهره دیگری نیز برد و آن دامن زدن به مصرف زدگی جامعه بود، زیرا بخش زیادی از مصرف جامعه را زنان انجام می دهند. در واقع زنانی که با حضور در کارخانجات از حضور در خانه و در کنار فرزندان خود محروم شده بودند تا درآمدی کسب کنند،

 با تدبیر سرمایه سالاری بخش عظیمی از درآمد خود را خرج ارضای نیازهای کاذب خود، چون خرید لباس های لوکس وتجملی، لوازم آرایش و گریم و نیز جراحی های زیبایی و دیگر کارهایی که نظام سرمایه سالار با بمباران تبلیغاتی خود آنها را ارزشمند جلوه داد، می نمودند. مدرنیته و سرمایه سالاری غربی توانستند ضمن برافراشتن بیرق حمایت از حقوق زنان هم از نیروی کار ارزان زنان و هم از نیروی مصرف بالای آنان بهترین بهره را ببرند. در واقع سرمایه سالاری علی رغم تظاهر دروغینش به حمایت از حقوق زنان، به قول میشل فوکو آنان را بازیچه خود نمود.

به هر روی استقلال اقتصادی زنان و کار مستقل از خانواده، موجب شد که آهسته آهسته ساختار خانواده در جامعه دستخوش تغییر شود؛ بدین ترتیب زنانی که درآمدی کسب کرده بودند دیگر میل کمتری برای حضور در خانه و خانواده و فرزند پروری و شوهر داری از خود نشان دادند و ضمنا به تحقیر این کارها نیز پرداختند و این در حالی بود که آنان کار در محیط خشک و خشن کارخانجات و یا ادارات و تبعیت بی چون و چرا از فرامین و خواسته های گاه نامشروع کارفرمایان را پیروزی ای بزرگ و دستاوردی چشمگیر و تاریخی برای خود قلمداد می کردند.

این زنها در صورت ازدواج، به جای همکاری با همسر خود به رقابت برای کسب قدرت بیشتر در خانواده می پرداختند و از این رو بود که نقش مردان در خانواده به عنوان رییس خانواده کم کم به محاق رفت. 


زنان با این دستاویز که در طول تاریخ همواره به آنها ستم شده است، خواهان اخذ حق و حقوق بیشتر و در صورت امکان حقی بیشتر از مردان، جهت جبران مافات بودند.

 البته این دعوی فمنیست ها که در تاریخ همواره بر آنها ظلم شده است، حتی اگر قابل اثبات هم باشد تنها بخشی از حقیقت است؛ زیرا مردان نیز در طول تاریخ همواره مورد ظلم و ستم مستکبران و مستبدان بوده اند و حتی شاید این مستبدان گاهی از خون زن ها و کودکان می گذشتند اما هیچ گاه از خون مردان نمی گذشتند و با شدیدترین وجه ممکن آنها را مجازات می کردند. 

متاسفانه بسیاری از دیگر ادعاهای فمنیستی نیز چنین است؛ مثلا آنها مدعی می شوند که زن تاکنون تنها نقش همسر فداکار و مادر دلسوز را داشته است. این سخن اگر درست باشد با کمی تامل متوجه می شویم که مردان و پدران ما نیز تاکنون همین وضعیت را داشته اند؛ یعنی تنها دغدغه و همتشان کار و کوشش خستگی ناپذیر برای رفاه و آسایش خانواده شان، چه همسر و چه فرزندان، بوده است و آنها نیز چیزی بیشتر از همسر فداکار و پدر دلسوز نبودند.


همچنین فمنیست ها مدعی اند که آنها در برابر کار در منزل مزدی دریافت نمی کردند. اگر چه از نظر شریعت اسلام زن می تواند برای کاری که در منزل می کند، طلب مزد نماید اما حقیقت این است که اکثریت مردان نیز هر چه دستمزد می گرفتند خرج زن و فرزند خود می کردند و بخش بسیار ناچیز آن را برای خود ذخیره می نمودند. در واقع بسیاری از دعاوی و شعارهای فمنیست ها چنین است. یعنی در بادی امر بدیهی و بی شک و شبهه می نماید ولی با کمی مطالعه و تعمق متوجه می شویم که این دعاوی ظلم و ستم چندان هم بدیهی و غیر قابل تردید نیستند. 

باید اذعان کرد سودای فمنیست ها از طرح چنین مطالبی به حاشیه کشاندن مردها و دست یافتن به مزایا و حقوق بیشتر در کنار تکلیف و وظایف کمتر است. یکی از حربه هایی که فمنیستها از آن تاکنون بیشترین بهره را گرفته اند حربه "مظلوم نمایی" است،

 آنها با استفاده از این حربه و متهم کردن مردان به ظلم در حق زنان گام به گام مردان را از سطح جامعه پس زدند؛ خانم هلن فیشر، که خود از فمنیست های معروف است در کتابی با عنوان "جنس اول" از این حربه زنان سخن به میان می آورد: «در جوامع غربی زنان با شرکت در گردهم آیی ها و سخنرانی های بین المللی، راهپیمایی ها، دیدار با نمایندگان مجلس و جلب نظر موافق آنها برای تصویب قوانین مورد نظر، نوشتن مقالات مختلف و سایر فعالیتهای مشابه، در جهت احقاق حقوق جنسی و باروری خویش تلاش می کنند.

 علاوه بر این در حال حاضر اکثر دعوی های مربوط به خشونت های جنسی را زنان مطرح می کنند و در بسیاری از این موارد نیز دادگاهها به نفع آنان رای می دهند. زنان با این گونه تلاش ها وکلا، قضات، روزنامه نگاران، سیاستمداران و سایر اقشار مردم را وادار می سازند تا درباره قوانین و عرف مربوط به مسایل جنسی مطابق معیارهای زنان بیندیشند» (فیشر، 1381 : 313 )

 این سخنان از یکی از سردمداران فمنیست خود بهترین شاهد بر مدعای ما مبنی بر اینکه زنان فمنيست با مظلوم نمایی در تلاش برای پیش برد مقاصد خود و تبدیل خود به جنس اول (همان طور که از عنوان کتاب خانم فیشر مشخص است) و تبدیل مردان به جنس حاشیه ای و دوم می باشند. خود خانم فیشر معتقد به نوعی انقلاب جنسیتی به نفع زنان نیز هست و در همین کتاب جنس اول به نقل از رابرت فرانکوئر و فیرلی دیکنسون چنین می آورد: «تنها آینده ای که می توان برای انقلاب جنسی نوین پیش بینی کرد این است که زنان و نه مردان هدایت امور را به دست خواهند گرفت.» ( فیشر، 1381 : 341 )

به هر روی این دست دعاوی فمنیست ها و ساده لوحی مردان و یا قصد آنان برای سوء استفاده از زنان، سبب شد مسابقه ای میان مردان به ویژه آنان که دارای اداهای روشنفکری هستند، جهت تقدیس زنان و تحقیر مردان شروع شود؛ روشنفکران مخنثی که چونان شرطی شده اند که هر گاه نام زنان و حقوق زنان به گوش آنها می خورد بدون هیچ تدبری به چاپلوسی زبانی یا عملی زنان و قدح و ذم مردیت و مردانگی می پردازند که نمونه هایی از این چاپلوسی ها را در اولویت دادن به استخدام خانم ها در ادارات و نهاده ها و یا دادن این امتیاز به دختران که از سربازی معاف باشند و به همین دلیل حدود 60 درصد دانشگاه ها را اشغال کنند ولی مخالفت با دادن این امتیاز به پسران که در ازای دو سال سربازی، درصدی از سهمیه دانشگاه ها به آنها اختصاص یابد از چنین موارد است.


 همچنین پر رنگ کردن نقش زنان در فیلم های متعدد سینمایی یکی دیگر موارد تقدیس زنان و تحقیر مردان است. 

اخیرا فیلم "پارک وی" را مشاهده کردم که یکی از نقش های اصلی آن خانم روانشناسی بود که بسیار فرهیخته و فهمیده می نمود و شوهرش مردی بساز و بفروش و ابله و دایم الخمر که زن او را با لقب خپلو صدا می کرد، که این هم لابد نشان روشنفکریش بود. 

زن دایم شوهر را راهنمایی می کرد و گاهی هم توصیه می نمود که مواظب خودش باشد. البته این گویا تنها مخصوص ایران نیست و در کشورهای غربی نیز رواج گسترده ای دارد: «آگهی های بسیاری، مردان را به عنوان موجوداتی مسخره و لوده نشان می دهد. یکی از آنها تصویر مرد سنگین وزنی را که مشخص بود رئیس است نشان می داد که سعی می کرد با یک دستگاه ساده کپی کار کند، در پایان این آگهی بازرگانی، دفتر پوشیده از کپی و کاغذهایی بود که همه جا پراکنده شده بود و بالاخره دستیار رئیس که یک زن بود، او را نجات داد. بله آن آگهی مضحک و خنده دار بود اما چرا آن شخصیت مضحک یک زن نبود. 

پاسخش این است که از لحاظ سیاسی درست نیست که یک زن در یک آگهی تجاری به عنوان انسانی ساده و سبک به تصویر کشیده شود. در آگهی بازرگانی دیگری مردی نشان داده شد که همراه با یک زن بر روی کاناپه نشسته است. او نمی خواست که بازی فوتبال تماشا کند. اما در عوض یک چیز جالب تر و رمانتیک تر و آن اینکه زن می خواست بازی را تماشا کند. صنعت آگهی و تبلیغات، نقش وارونه ای را که فمنیستها در طی بیست سال گذشته به آن دست زده اند به تصویر می کشد. رویکرد احزاب فمنیست، که زنان را "مردتر" از مرد می دانست، می توانست به بقای خود امیدوار باشد. زن نسبت به مرد سوسولی که کنارش نشسته بود دانش بیشتری نسبت به ورزش داشت. کاریکاتور مردها به عنوان انسانهای تنبل و غیر ضروری اخیرا عنوانهای جدیدی را ساخته است» (پاسنو، 1386 : 42 ) 

در واقع تحقیر مردان توسط جنبش های فمنیستی و نیز خود مردان به اصطلاح روشنفکر روز به روز موجب ارتقای موقعیت زنان در جامعه و خانواده شده است، اما کم کم این قدرت یابی زنان موجب شد که مردان به عناصری حاشیه ای و کم مصرف در جامعه و به ویژه در خانواده تبدیل شوند. هر کس تاملی در وضع زنان و مردان امروزه کند احتمال زیاد گواهی می دهد مردان امروز ما نسبت به پدرانشان در مجموع رفتار بسیار محترمانه تر و مودبانه تری نسبت به زنان و همسرانشان دارند و اگر همه در وضع زنان تامل کنیم می بینیم آنها در مجموع نسبت به مادرانشان رفتاری زشت تر و زننده تر و بی ادبانه تری نسبت به مردان و همسرانشان دارند و نسبت به فرزندانشان نیز احساس مسئولیت و دلسوزی کمتری در مقایسه با مادرانشان دارند. 

واقعا کسی می تواند انکار کند رفتار زنان امروز ما نسبت به شوهرانشان در مجموع در قیاس با زنان دیروز بسی توهین آمیز تر است؟ آیا کسی می تواند منکر شود مادران نسل قبل در قیاس با مادران امروزی و مدرن در مجموع دلسوزتر، مهربان تر و از خود گذشته تر نسبت به فرزندانشان بودند؟ و مانند مادران امروزی و روشنفکر به بهانه مستقل بار آمدن کودکان خردسال از خود سلب مسئولیت نمی کردند؟ 

زنان در دنیای مدرن به محور زندگی اجتماعی تبدیل شده اند. شاید بد نباشد که بدانیم materialism یا ماده گرایی که تفکر غالب در مغرب زمین است از ریشه matter است که هم به معنای شیئ محسوس و ملموس است و هم به معنای جنس مادینه و مونث. در واقع ماده در فارسی با matter ریشه مشترک دارند ( د و ت در فارسی به جای هم بکار می روند زردشتی و زرتشتی و ماده و ماته از نمونه های متعدد آن است) و همان طور که در فارسی ماده هم بر شیئ محسوس و ملموس دلالت دارد و هم بر جنس مادینه و مونث، در زبان انگلیسی نیز چنین است. در واقع باید اذعان کرد ماده گرایی و مادینه گرایی دو روی یک سکه اند که امروز تفکر غالب در مغرب را تشکیل می دهند و کسی را یارای انکار و یا انتقاد از آن نیست.

در جامعه خودمان با اینکه هنوز مدرنیته به طور کامل جا نیفتاده است، روند تبدیل شدن مردان به عناصری دست دوم کاملا محسوس است؛ مردان در خانواده اغلب به حساب پس اندازی تبدیل شده اند که نه در انتخاب نوع منزل و محل و مکان آن حق رای دارند و نه در انتخاب لوازم و اثاثیه منزل و نه در چینش و ترتیب آنها. هر چه هست سلیقه خانم خانه و فرزندان است. در مساله فرزندان نیز این مادر است که سکان اصلی تعلیم و تربیت آنان را در دست دارد؛ اوست که مدرسه بچه ها را انتخاب می کند و به مدرسه بچه ها سر می زند و از اوضاع و احوال آنها باخبر است؛ بچه ها نیز در انجام کارها و امورات خود بیشتر با مادر خود مشورت می کنند، البته اگر مشورت کنند. در مساله ازدواج نیز چه برای دختر خواستگار بیاید و چه برای پسر به خواستگاری بروند، این خانم خانه است که حرف آخر را می زند و مرد تنها برای آنکه احترام ظاهریش حفظ شود ناچارست خود را همفکر خانم نشان دهد.

متاسفانه نقش مردها به عناصری کم اثر تبدیل شده و یا همان طور که پیشتر گفتیم به یک حساب پس انداز و عابر بانک تبدیل شده است. مردان «زن ذلیل» بهترین صفتی است که خود مردهای مدرن به خود داده اند. البته باید توجه داشت که زن ذلیلی در ذات مدرنیته نهفته است، زیرا مردان دیگر آن مردان گذشته نیستند بلکه تا حدودی به جنس سومی که میان مرد بودن و زن بودن معلق است تبدیل شده اند. 


امروزه در جامعه خودمان می بینیم که میان اقشار به اصطلاح روشنفکر، زن ذلیلی به یک افتخار بزرگ بدل شده است و هر که می خواهد در این سلک وارد شود ابتدا باید چند دشنام و نفرین در نکوهش مردان و ظلم هایی که در حق زنان روا داشته اند نثار کند و سپس فصلی در منقبت زن ذلیلی سخن بگوید تا بدین وسیله روشنفکر بودن خود را ثابت کند. تکیه کلام این دست به اصطلاح روشنفکران این است که «خانم ها مقدمند» و به این شعار خود نیز بسیار می نازند. با کمی تامل در این شعار بزرگ می توان بیشتر به ابعاد پدیده مدرن «زن زدگی» که پیامدی جز تبدیل زنان به محور و عناصر اصیل و شمس گون و تبدیل مردان به عناصری حاشیه ای، کم خاصیت و تابع زن و قمر گون ندارد، پی برد.

از همین روست که دکتر شریعتی از مردان و پدران مدرن با عبارت «پاپای پپه» یاد می کرد و جا دارد آنها را «بابای ببو» نیز بنامیم و این پپگی و ببویی روز به روز در حال بیشتر شدن نیز هست. 


متاسفانه در جامعه ما روز به روز پدیده «زن زدگی» شدید تر می شود، زیرا با توجه به اینکه پسران مجبور هستند به خدمت سربازی بروند، پس به ناچار دو سال از درس و دانشگاه دور می شوند و پس از بازگشت از خدمت نیز به دلیل توقع خانواده نمی توانند با فراغ بال به درس بپردازند. همین امر موجب شده است که دختران که نه خدمت سربازی دارند و نه خانواده از آنها توقع کار و اشتغال دارد، بیش از دو سوم ظرفیت دانشگاه ها را به خود اختصاص دهند. بالا رفتن سطح تحصیلات دختران و تنگ کردن عرصه بر پسران، خود مشکل جدیدی را به وجود آورده که همان عدم تناسب و سنخیت در اشتغال است. دختران تحصیلکرده با مشاغل شایسته و آبرومند و با درآمد بالا از یک سو و پسران کمتر تحصیلکرده، با مشاغلی چون دلالی، مسافرکشی، آبدارچی، پیک موتوری و... از سویی دیگر، یکی از عوارضی است که طلیعه آن نمودار شده است. البته این مساله به همین جا ختم نمی شود زیرا این افراد چه خانم ها و چه آقایان باید ازدواج کنند، آنهم با کسی که طبق عرف جامعه ما باید در شان آنها باشد. اما وضعیت در جامعه چگونه است؟ دختران تحصیل کرده، با مشاغل معمولا مناسبتر، با درآمدهای بیشتر و پسرها معمولا با تحصیلات کمتر و شغل های پایین تر.

در چنین وضعیتی است که مشاهده می کنیم دختران، همسرانی هم کفو و مناسب خود نمی یابند و این سبب بالا رفتن سن ازدواج می شود که خود در حال تبدیل شدن به معضلی بزرگ است. اگر هم عده ای از آنان تن به ازدواج با افرادی پایین تر از خود بدهند، عوارض مختلفی به دنبال خواهد داشت که یکی از آنها تحقیر مرد به عنوان پدر خانواده می باشد.

 البته یکی از عوامل افزایش طلاق را نیز در همین مساله باید جستجو کرد و در کنار آن همانگونه که عده ای از روان شناسان گفته اند از عوامل گسترش روحیه همجنس گرایانه، به ویژه در میان پسران، وجود پدران ضعیف النفس و کم اثر در خانواده و اقتدار بیش از حد مادر است. 

مشکل دیگری که در جامعه ما وجود دارد تمایل برخی پسران به ازدواج با دخترانی است که از نظر سن چندین سال از آنها بزرگترند. متاسفانه این پدیده که عوارض متعددی درپی دارد توسط رسانه ها و کارشناسان آنها دامن زده می شود. اگر چه آنها ظاهرا به نیت خیر و برای سامان دادن به دخترانی که سن بالا دارند به تشویق این مساله می پردازند اما از این نکته غافلند که وجود تناسب میان دختر و پسر، که یکی از این موارد تناسب در سن و سال است، عامل مهمی در تداوم خانواده و جلوگیری از طلاق است.


 این رسانه ها و افراد با نیت خیر به تشویق پسران به ازدواج با دخترانی که سن آنها بالاترست می پردازند و از این راه می خواهند از عوارض وجود دختران مجرد در جامعه بکاهند اما به این مساله توجه ندارند که وجود یک دختر مجرد ازدواج نکرده از وجود یک زن و مرد مطلقه که چه بسا بچه نیز داشته باشد کم خطر تر است؛ پس بهتر است اگر نیت خیری دارند آن را از طریق تشویق دختران به ازدواج در سنین پایین عملی نمایند. به هر روی یکی از عواملی که سبب افزایش اقتدار زن و تحقیر مرد در خانواده می شود، همین ازدواج دختران سن بالا با پسران سن پایین است. 

متاسفانه افزایش اقتدار زنان به ویژه در حوزه خانواده و تحقیر مرد خود یکی از عوامل بر هم خوردن توازن و تعادل نیروها در خانواده است و از آنجا که مرد ریاست خانواده را بر عهده دارد، مشخص است تحقیر او چه عوارضی را به دنبال دارد. شاید جالب باشد بدانیم که یکی از عوارض تنزل موقعیت و جایگاه مرد در خانواده به وجود آمدن انحرافات جنسی و همجنس گرایی به ویژه برای پسران است.

 اما آنچه دربرخی نظریه ها به عنوان يکی از علل به وجود آمدن همجنس گرایی در برخی پسران بیان شده است تا حدود زیادی تامل برانگیز است؛ و آن عبارت است از وجود مادری قوی و پدری منفعل. ما خود نیز به وضوح مشاهده می کنیم که در جوامع شرقی به ویژه اسلامی که هنوز مرد به عنوان پدر خانواده حیثیت و آبرویی دارد، میزان همجنس گرایی به مراتب کمتر از جوامعی است که پدر منزلت و احترام خود را از دست داده و زن سالاری در آنجا حاکم شده است. 

تحقیر مرد در جامعه و به تبع آن تحقیر پدر و حتی حذف کامل پدر، اعم از حذف فیزیکی و یا حذف اثربخشی، عوارض متعددی در پی دارد: «بسیاری از افراد اعتقاد دارند که بی پدری با بزه کاری و خشونت مرتبط است و شواهد تحقیقات هم بر باور آنان صحه می گذارد. حضور پدر در خانه تضمینی برای آن نیست که جوان مرتکب جرم نخواهد شد اما عامل مناسبی برای پیشگیری است. در آمریکا 60 درصد متجاوزان به عنف، 72 درصد قاتلان نوجوان و 70 درصد محکومان حبس های بلند مدت از خانه های بدون پدر بوده اند. پدران برای پسرانشان در نقش یک الگو اهمیت دارند. وجود آنان برای حفظ اقتدار و نظم و نیز کمک به حفظ خویشتن داری و احساس همدلی در پسران ضرورت دارد. متاسفانه برای آینده نزدیک کار از کار گذشته است.... 

در طی سه دهه گذشته به تعداد نوجوانانی که رابطه جنسی داشته اند، افزوده شده است. در نیمه دهه 50 {1950 } فقط 27 درصد دختران تا 18 سالگی آمیزش جنسی داشتند و این رقم در سال 1988 به 56 درصد که یک چهارم آنها پانزده ساله بودند رسیده است... عوامل بسیاری، از سن پایین بلوغ جنسی دختران تا تضعیف هنجارهای فرهنگی، در این روند موثر هستند. اما بی پدری هم به اندازه این عوامل و شاید بیشتر، اهمیت دارد. عقل سلیم پشتوانه محکم پژوهش هایی است که می گویند پدران نقش کلیدی در شکل گیری رفتار جنسی دختران شان دارند... بنابر نظرسنجی های اخیر 20 درصد زنان بزرگسال و 5 تا 10 درصد مردان بزرگسال، در زمان کودکی شان سوءاستفاده جنسی را تجربه کرده اند. با این همه خشونت جسمانی درباره کودکان حدود دو برابر شایع تر از خشونت جنسی است.

 اکثر شواهد، افزایش واقعی بدرفتاری با کودکان در هر دو مورد جسمی و جنسی را در دهه های اخیر نشان می دهد. یکی از بزرگترین علل موثر بر سوءاستفاده از کودکان، فروپاشی خانواده و زندگی در خانوارهای زن سرپرست و تک سرپرست است که تقریبا در تمامی بررسی های انجام گرفته، مشاهده شده است...

 چرا زندگی در خانواده بدون پدر، کودکان را در معرض چنین مخاطراتی قرار می دهد؟ عموما دو توجیه ارائه می شوند: کودکان تحت نظارت و حمایت کمتری هستند و بیشتر دچار کمبود محبت می شوند که این باعث افزایش آسیب پذیری آنان در مقابل سوءاستفاده کنندگان جنسی می شود؛ این افراد بچه ها را با ابراز محبت، علاقه و دوستی به دام می اندازند. نبود پدر هر دوی این توجیهات را در بر می گیرد.... یکی دیگر از مشکلات جدی در همه گزارش ها ناپدری است... تقریبا یک زن از هر شش زنی که در سالهای کودکی اش ناپدری نقش پررنگی به عهده داشته است، مورد سوءاستفاده جنسی او قرار گرفته است، اما فقط یک زن از هر 40 زن مورد سوءاستفاده پدر بیولوژیکی خود قرار داشته است» (پوپنو، 1389 :54 ) 

البته تنها کودکان از پدیده بی پدری و تحقیر و توهین به مرد و پدر و گاه حذف آن در رنج و سختی نمی افتند بلکه این شاهکار زنان و فمنیستها دامن خود آنها را نیز گرفته است: «هر چه زن قوی تر باشد، همسرش ولخرج تر می شود. به طور صریح هیچ چیز به اندازه تصویر مردی که شریک ازدواجش، حق تصمیم گیری و نقشش را در خانواده نادیده گرفته، رقت انگیز نیست. اغلب این مردان کارشان به ایستادن بیهوده در گوشه خیابان ها منتهی می شود یا اینکه ناامیدی شان در هرگونه رابطه با زنان به طور تهاجمی بیرون می ریزند. (پاسنو، 1384 : 105 )

به هر روی تحقیر مرد و تکریم بیش از حد و چابلوسانه زنان و تبدیل آنان به جنس اول، با اولویت دادن به آنها در حضور در دانشگاه، در استخدام و اشتغال و...، علاوه بر ضرر و زیانی که برای مردان و کودکان دارد، گریبان خود زنها را نیز می گیرد. یکی از آن موارد طبق گزارش دیلی تلگراف بدین شرح است: «مردانی که درآمد آنها از همسرشان پایین تر است و از لحاظ مالی به آنها وابسته هستند با احتمال بیشتری ممکن است به سراغ زن ديگری بروند.

 دانشمندان با انجام تحقیقاتی برای بررسی تاثیر میزان درآمد زنان و مردان روی تعهد آنها به یکدیگر، متوجه شدند مردانی که درآمد کمتری نسبت به همسر خود دارند ممکن است با احتمال 5 برابر بیشتر با زن دیگری رابطه برقرار کنند. محققان معتقدند برخی از مردان برای تسکین ناراحتی ها و احساسات خود که به دلیل کمرنگ شدن نقش سنتی آنها به عنوان نان آور خانواده به وجود می آید به سمت زن يا زنان دیگر سوق پیدا می کنند.... 

کریستین مانچ، روانشناسی که این تحقیقات را انجام داده است در این باره گفت: احتمال ارتباط با زنی دیگر غیر از همسر در مردانی که درآمد شان از همسرشان کمتر است، ممکن است تا 5 برابر افزایش پیدا کند. مهم ترین دلیل آن هم عدم رضایت آنهاست. آنها از زندگی خود راضی نیستند و احساس خوشایندی در این مورد ندارند. البته از سوی دیگر وابستگی زنان به همسر در مورد مسایل مالی هم باعث افزایش رضایت مندی مردان می شود و هم میزان پایبندی آنها به زندگی و تعهد به همسر را افزایش می دهد، به طوری که همسران زنانی که به طور کامل از لحاظ مالی به همسر خود وابسته هستند با احتمال 75 درصد بیشتر از همسران زنان مستقل نسبت به همسر خود وفادار می مانند» ( مانچ، 1389 : 12 ) 

همچنین ازدواج و وجود یک مرد توانمند و حامی در کنار یک زنی که به شوهرش و اقتدار او احترام می گذارد نقش به سزایی در تامین آسودگی روانی هر دوی آنها دارد. البته اثر مثبت آن برای زنان، به دلیل ساخت ویژه جسمی و روحیشان بیشتر است، زیرا «وقتی که تعداد مردان غیر متعهد بالا رود، میزان خشونت علیه زنان هم افزایش می یابد... ازدواج عامل امنیتی محکمی برای زنان به شمار می آید. ازدواج رضایت بخش میان شریکان جنسی وفادار، به خصوص وقتی بچه های بیولوژیکی خود را بزرگ می کنند، باعث بروز خشونت کمتری در مقایسه با شرایط دیگر است». ( پوپنو، 1389 : 5 )

یکی از دیگر دستاوردهای فمنیستها ، از میان رفتن عشق حقیقی و تعهد آمیز است ( عشق بنا به نقل خود غربی ها هم باید سه ویژگی : صمیمیت ، هوس و تعهد را داشته باشد تا عشق باشد این نظر روانشناس معروف غربی رابرت استرنبرگ است ). به هر حال در جامعه مدرن زن و مرد آنقدر همدیگر را می بینند و آنقدر در هم دیگر می لولند و آنقدر راحت و بی پروا با یکدیگر آمیزش و سکس یا بهتر بگوییم جفت گیری می کنند که نتیجه آن می شود که در طی مدت زمان کوتاهی برای یکدیگر ملال آور و تکراری می شوند و لذا به دنبال شریک جدید و تازه و نو برای سکس می گردند . به همین دلیل است که در دنیای مدرن از آن عشق های آتشین و افسانه ای نظیر رومئو و ژولیت یا لیلی و مجنون و ... ، که ناشی از حرمان ها و هجران ها بود ، خبری نیست در واقع به قول یکی از نویسندگان ، در دوران مدرن عشق و عاشق و معشوق دیگر وجود ندارد بلکه آنچه وجود دارد سکس و ساکس و مسکوس است و زنان و مردان به دنبال اتصال روح ها نیستند بلکه ، با عرض معذرت ، صرفا به دنبال اتصال مجاری ادرار به یکدیگرند و همین دنبال سکس و اتصال اسافل اعضا بودن است. 


به هر روی افزایش شمار خیانت های زناشویی و به ویژه گسترش خیانت زنان به شوهرانشان در سالهای اخیر به شدت چشمگیر شده است برای مثال طبق یک تحقیق 33 درصد زنان متاهل کرجی به شوهران خود خیانت کرده اند . همچنین افزایش پدیده نوظهور شوهر کشی در میان زنان در سالهای اخیر چشمگیر بوده است ( اگر چه آمار دقیقی هنوز وجود ندارد ولی خوانده ها ، آنچه در روزنامه ها و یا سایت ها منعکس می شود که تازه آنهم بخشی از واقعیت است ، و شنیده ها حاکی از افزایش سرسام آور پدیده شوهر کشی در کشور ظاهرا اسلامی و دیندار ماست ) .

البته فساد و فحشا تنها در میان زنان شوهر دار گسترش نیافته بلکه دختران مجرد نیز از ایشان عقب نمانده اند. برای مثال طبق یکی از تحقیقات در تعدادی از دبیرستانهای دخترانه شهر تهران ، مشخص شده 80 درصد آن دختران دارای روابط نامشروع جنسی بوده اند . و البته کاملا قابل پیش بینی است دخترانی که پیش از ازدواج به راحتی خود را در اختیار دیگران قرار داده اند پس از ازدواج نیز نمی توانند به شوهران خود ، وفادار بمانند و دنبال مردان و شریکهای جنسی جدید و غیر تکراری نروند و البته این در مورد مردان و پسران آلوده نیز صادق است و ما نمی خواهیم فقط زنها را متهم کنیم چرا زنها نیز به تنهایی اینکارها را نمی کنند و با یک شریک جنسی عمدتا مرد همداستان هستند . و وای بر ما مردان که چنین می کنیم . به قول مولانا : 
هر که با اهل کسان شد فسق جو 
اهل خود را دان که قوادست او .

و حقیقتا جای تاسف دارد که این افراد تر دامن چگونه می خواهند فردا مادر شوند و یا پدر شوند و کودکانی که در چنین دامن های آلوده ای رشد خواهد کرد چگونه خواهد بود و آینده کشور اسلامی ما را چگونه رقم خواهد زد ؟! ( در گذشته اگر کسی دشنام ناموسی به مادر فردی می داد ، آن فرد از صرف حرف زشتش هم برآشفته می شد حال در آینده ای نه چندان دور این دشنام های ناموسی از حرف به واقعیت و عمل در می آید و وای از آن روز ). 

به هر روی با این گسترش عجیب فساد و فحشا در جامعه چه باید کرد ؟ با این انقلاب جنسی که در راه است چه باید کرد ؟ ( ما اینجا فعلا کاری به مسایل سیاسی نداریم اما عده ای حتی جنبش سبز سال 88 را و نیز شورش های جوانان در سال 96 را پوشش و روساختی می دانند که در زیر آن و اصل و بنیاد آن تمایل جوانان به داشتن آزادی در روابط جنسی و میل به رهایی و یلگی از دست قید و بندهای فرهنگ سنتی در امور جنسی ، است و البته این مطلب تا حدود زیادی هم درست است ) به نظر می رسد برای چاره کردن این آزادی خواهی جنسی ما دو راه پیش رو داریم : یکی استفاده از ظرفیت های سنت برای ارضای میل جنسی جوانان است .


 یعنی اینکه بهتر است " مراکزی ویژه ازدواج موقت " در کشور و به ویژه در دانشگاهها تاسیس شود که در آن مراکز پسران و دختران مجرد و یا مردان و زنان بیوه بتوانند با یکدیگر ازدواج کرده و نیاز خود را رفع کنند ( اگر چه دختر باکره برای ازدواج نیاز به اذن پدر دارد ولی خوشبختانه هستند بعضی از مراجع تقلید هستند که برای ازدواج دختران باکره اذن پدر را لازم نمی شمارند ، البته نگاه داشتن عده را لازم می دانند ، به هر روی این فتوا می تواند برای دختران مجرد که نیاز و یا آز به ازدواج دارند گره گشا باشد ) . اما راه دوم این است که در برابر خواسته هایی که پاسخ و چاره ای در دین برای آنها وجود ندارد و جزو ضروریات دینی شمرده می شود ، ایستادگی کرد و بر ضروریات دینی پای فشرد .
به هر روی فحشا روز به روز در جامعه در حال گسترش است و ما واقعا اگر به عنوان یک ناظر بی طرف به عمل فحشا و فساد جنسی بنگریم و آن را با عمل مخالف آن بسنجیم ؛ حکمی جز ناروا بودن آن نخواهیم کرد.

جا دارد در اینجا مطلبی هم در خصوص درخواست آزاد شدن حجاب از سوی فمنیستهای لا ابالی بگوییم که زنان مدرن و روشنفکر که امروز خواهان برداشتن حجاب هستند ، اگر مقبول افتد فردا خواهان قانونی شدن سقط جنین می شوند چون معتقدند که حق زن است که بر بدنش اعمال حاکمیت کند و جنین جز یک توده بافت بی شعور نیست و اگر باز مقبول افتد فردا خواهان آزادی همجنس گرایی می شوند چون می گویند اساس ازدواج زن با مرد و روابط زناشویی بر برتری و تسلط مرد بر زن قرار دارد پس برای رهایی از سلطه مردان ، زنان باید به ازدواج با همجنس و همجنسگرایی روی آورند و اگر دوباره مقبول افتد خواهان آزادی رابطه جنسی با محارم می شوند چون معتقدند روابط جنسی فقط به خود افراد حاضر در رابطه ربط دارد و چیزی به نام حق الله وجود ندارد و … خلاصه این قضیه سر دراز دارد پس بهتر است همینجا در برابر زنان روشنفکر و مدرن در خصوص ول شدن حجاب کوتاه نیاییم و جلوی زیاده خواهی های زنان مدرن و روشنفکر که توام با مظلوم نمایی نیز هست بایستیم..

به هر ترتیب به نظر می رسد اگر می خواهیم از این وضعیت به درآییم، و یا حداقل وضعمان بدتر از این نشود، بهتر است که این مسابقه ای که میان مردان روشنفکر، برای تحقیر خودشان و تملق زنان وجود دارد، کنار گذاشته شود. همچنین بهتر است که با توجه به اینکه بانوان محترم این امتیاز بزرگ را دارند که از خدمت دو ساله سربازی معاف می باشند این امتیاز را هم به پسرها دهیم که برای آنها سهمیه ای در دانشگاه ها قایل شویم، که این کار حتی به نفع خود خانم ها و تمام جامعه خواهد بود؛ زیرا نمی توان تصور کرد سرنوشت زنان و مردان یک جامعه از هم جداست و آنچه به نفع خانم هاست به ضرر آقایان است یا بالعکس.

همچنین باید توجه داشت که در نظام اجتماعی و اقتصادی اسلام نه مانند نظام لیبرالی غربی تک تک افراد اصالت دارند و نه مانند نظام سوسیالیستی جامعه اصالت دارد بلکه در کنار احترام به فردیت افراد و جمعیت جامعه، آنچه اصالت دارد خانواده است و از آنجا که خانواده حول ریاست مرد و مدیریت زن می چرخد، باید از تحقیر مرد در جامعه اجتناب کرد. 

باید توجه داشت که هر خانواده ای برای شکل گیری و تداوم به دو عنصر نیازمند است یکی آسایش و دیگری آرامش؛ مسوول تامین آسایش، که ناظر به امکانات رفاهی و مادی است، مرد است و این وظیفه ذاتی و اصلی اوست. اما مسئول برقراری آرامش، که ناظر به امور معنوی و عاطفی و تامین امنیت روانی است، زن است و این مهم ترین وظیفه زن است که هیچ کس جز او نمی تواند آن را انجام دهد. 


بنابراین طبیعی است که خانواده ای می تواند استمراری با نشاط و پویا داشته باشد که این دو عنصر آسایش و آرامش را که مکمل یکدیگرند، در کنار هم داشته باشد.
در اینجا تذکار این مطلب ضروری است که از آنجا که خانواده باید حول ریاست یک نفر بچرخد- زیرا یک نهاد نمی تواند دو رییس داشته باشد - از نظر اسلام این ریاست با مرد است: « الرجال قوامون علی النساء » البته ریاست مرد به معنای دیکتاتوری و ستمگری نیست بلکه به معنای "جوانمرد سالاری" است یعنی ریاستی توام با مروت، گذشت، احترام و محبت مرد به همسر و فرزندان و اهل خانواده؛ بنابراین ضرورت دارد که برای حفظ کیان خانواده بیش از این به تحقیر مردان در جامعه دامن زده نشود.

ذکر اقرار هایی از برخی زنان که زمانی فمنیست بوده اند در اینجا جالب می نماید، زیرا فمنیسم هر چند در راستای حقوق زنان و بر خلاف میل مردان حرکت کرده است، اما آنچه نتیجه داده در واقع به نفع مردان، البته نه همه مردان بلکه مردان هوسباز و بی قید و بند بوده است. خانم دانیل کرتیندن در این خصوص می نویسد: « این مردان هستند که نفع بیشتری از تصمیم زنانشان مبنی بر مستقل بودن، کسب کرده اند. ایدئولوژی آزادی جنسی که اساس فمنیسم است تا کنون بهترین چیز برای مردان جوان بوده است... سکس، بدون منع اجتماعی، یا قبول هر گونه مسئولیت!» 


سوزان فیلد در واشنگتن تایمز نوشت: «ممکن است زنان مسئول تغییر قوانین مطلوب کیهانی بین ونوس و مریخ باشند، اما مردان به طور فزاینده ای از آن سود برده اند. آنها آنچه را که آرزو داشته اند (یا لااقل بعضی را) به دست آورده اند: آزادی از قید نان آوری خانه... وقتی ونوس شروع به گوش کردن به ساعت بیولوژیکش می کند یا بدتر از آن حامله می شود، مریخ مجبور نیست برای فرار به لشگر خارجی بپیوندد. او می تواند به سمت یک زن جوان تر برود که حامله نیست و ساعت بیولوژیک او صدا نمی کند. مرد از جانب دیگر دوستان مردش لکه دار نمی شود یا از جانب دیگر زنان مورد انتقاد واقع نمی شود یا... آیا کسی تعجب نمی کند چرا شوونیستهای مرد توسط فمنیست های مرد جایگزین شده اند؟ 

همان طور که زنان فعالانه برای کسب برتری و قدرت، که قبلا در حوزه مردان بود تلاش می کنند، مردها نیز دوباره در جستجوی لذت پرستی هستند. خوانندگان مجله سکسی playboy در بین مردان دانشگاهی 62 درصد بیشتر از 4 سال گذشته است.... بسیاری از مردان جوان این نسل، نقش پشتیبانی را که در کتاب مقدس توصیف می شود نمی فهمند، زیرا آنان توسط مادرانی پرورش یافته اند که توسط فمنیستها به آنها تلقین شده که نقش پدر به عنوان پشتیبان مفهومی بیگانه است. مادران آنها آرزومند چنین نقشی بوده اند، اما آنها خود نمی دانند چگونه آن را به پسرانشان بیاموزند. روز شنبه من در دفترم مشغول کار بودم، مرد جوانی از کارکنان فوکوس به دفترم آمد... او در رشته جامعه شناسی که در دانشگاه محلی در حال گذراندن آن بود دچار مشکل شده است. او گفت که استاد از 200 دانشجوی کلاس نظرخواهی کرده و فقط 5 نفر گفتند که چنانچه ببینند زن جوانی مورد تجاوز واقع شده، در قضیه مداخله خواهند کرد. گرچه این موضوع خوف انگیز است، اما شما باید دیدگاه ذهنی مردان جوانی را در نظر بگیرید که در سن رشد خود این پیام را توسط فمنیست ها آموخته اند: زنان با مردان برابرند، آنها می توانند از خود مراقبت کنند» ( پاسنو، 1384 : 118 ) 

به هر روی به منظور بازیابی جایگاه خانواده و ازدواج و ایجاد خانواده های جوانمردسالار باید پیش از آنکه بیش از این دیر شود دست به کار شد. دیوید پوپنو در این خصوص چنین می نویسد: «با بازگرداندن پدران به جایگاه خود در زندگی فرزندان شان تا حدی باید سیر تغییر فرهنگی چند دهه گذشته به سوی فرد گرایی افراطی را خنثی کنیم. باید دوباره برخی گزاره ها یا یافته های فرهنگی را که در سراسر تاریخ از نظر جهانی پذیرفته شده بودند، ولی امروزه متداول نیستند، هر چند کاملا از بین نرفته اند، احیا کنیم. ازدواج باید به عنوان نهاد محکمی از نو بنا شود، نقش پدر نیز باید دوباره تعریف شود، چنین تغییراتی به هیچ وجه غیر ممکن نیست» (پوپنو، 1389 : 55 ) در پایان جا دارد تاکید کنیم که متاسفانه تبلیغ اینکه زنان باید در جامعه حضور با نشاط و دوشادوش مردان داشته باشند ( غافل از اینکه کار زنان در جامعه را مردان می توانند انجام دهند ولی کار زنان در خانواده را مردان نمی توانند ) و همچنین طرح های خائنانه ای چون طرح توانمند سازی زنان موجب افزایش فساد در جامعه ، افزایش خیانت زنان ، افزایش شوهر کشی ، افزایش روابط نامشروع ، افزایش تمایل به عدم ازدواج ، افزایش بی میلی به مادری ، افزایش همجنس بازی ( چرا که بر اساس نظر روانشناسان در خانواده ای که زن قویتر از مرد باشد میل به همجنس بازی در میان فرزندان به ویژه پسران افزایش می یابد ) و هزار فساد و تباهی در جامعه شده است بنابراین باید چاره ای اندیشید و تمهیداتی برای پاک سازی و ایمنی و ایمانی سازی فضای جامعه اندیشید ؛ .


برای مثل : 1) ترویج ازدواج آسان و بهنگام در جامعه از طریق رسانه ها و به ویژه رسانه ملی البته برای زمانی طولانی ،

 2) قرار دادن سهمیه در استخدام دولتی برای افراد متاهل ( چه مرد و چه زن ) به منظور تشویق جوانان به ازدواج و همچنین در نظر گرفتن سهمیه در کنکور ارشد و دکتری برای شرکت کنندگان متاهل به منظور ترغیب ایشان به ازدواج ،

 3) بومی گزینی در دانشگاهها و موسسات آموزشی ، 

4) جدا سازی دختران و پسران در دانشگاهها ، 

4) ایجاد و گسترش دانشگاههای تک جنسیتی چه پسرانه و چه دخترانه ( چون بسیاری از مفاسد از دانشگاهها شروع می شود ) ،

 5) اختصاص سهمیه 60 درصدی برای پسران در دانشگاهها و کاهش حضور دختران ، کاری که حتی کشور پیشرفته ای مثل ژاپن هم انجام داده و تنها 30 درصد ظرفیت دانشگاه را به دختران اختصاص داده زیرا مسئولان ژاپنی به این نتیجه رسیده اند که حضور زیاد دختران در دانشگاهها موجب بی میلی ایشان به ازدواج و مادر شدن می شود و این آینده ژاپن را تهدید می کتد

 6) جداسازی حریم زنان و مردان شاغل در محیط کار برای کاهش روابط نامشروع جنسی ،

 7) افزایش مرخصی زایمان زنان شاغل به دو سال

 ، 8) کاهش ساعات کار برای زنانی که فرزند کوچک دارند ،

 9 ) افزایش دورکاری برای زنان شاغل ، 

10) اعطای حقوق ماهیانه مستقیم به زنان خانه دار از طریق کسر حق عایله مندی مردان ، 

11) ایجاد و گسترش مشاغل خانگی ویژه زنان ،

 12) متوقف ساختن طرح های خائنانه ای مانند طرح توانمند سازی زنان 

.13)کاهش دوران تحصیل در دانشگاهها با حذف دروس عمومی و امکان اخذ واحدهای بیشتر .
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان