کد خبر: ۱۱۵۳۱
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۳:۴۹-26 August 2019
از یکی از دوستانم که سه سال پیش با شوهر و دو بچه یک و ۵ ساله (و بعد از ۱۴ سال زندگی در کانادا) به ایران برگشت، خواستم دلیلش برای برگشت به ایران را بنویسد:
«ما سال ۸۱ دو نفری در ابتدای زندگی مشترکمون به کانادا رفتیم و ۱۴ سال بعدش  در سال ۹۵ خانواده چهار نفریمون به ایران برگشت. 

از روز اول بازگشت طبیعتا خیلی زیاد باید به این دست سؤال‌ها جواب می‌دادم که چرا برگشتین؟ اونجا بهتر نبود؟ یا حتی واقعا با خودت چی فکر کردی که برگشتی؟ یواش یواش یاد گرفتم که فقط جاهایی جواب واقعی بدم که  دوست دارم جواب بدم! وگرنه راحت لبخند بزنم و بعضا متلکی هم به خودم بندازم تا دل طرف خنک بشه و رد بشم.


 اما وقتی که خواستم هم خلاصه بگم و هم خیلی صادقانه حس خودم رو برسونم این رو گفتم: من از اونایی هستم که اگر یک هفته در هتل پنج ستاره با بهترین خدمات و راحت‌ترین تخت بمونم باز هم آخرش دلم برای خونه خودم تنگ میشه و از هیجان شب اولی که بخوام توی تخت خودم بخوابم ضربان قلبم بالا میره!

 برای من کانادا همون هتل بود حالا البته پنج ستاره هم نبود اما ته تهش هتل بود و ایران خونه‌مه. همین قدر ساده. خیلی‌ها دور و برم این استعداد رو داشتن که در عرض چند سال اونجا رو برای خودشون خونه کنند اما من این استعداد و تمایل رو نداشتم و شاید خیلی جاها لزومی ندیدم که تلاش مضاعفی کنم و خوب فکر می‌کنم که چهارده‌ سال کافی بود برای اینکه بفهمم این اتفاق در من نخواهد افتاد.

 برای من آرامش سطحی که تحت تاثیر آرامش جامعه بود در کانادا بیشتر بود اما اون جنس آرامش عمیقی رو که اینجا دارم اونجا نداشتم. اینجا همه چیز برام پررنگ‌تر و پرحس‌ترن و البته که این پررنگی به این معناست که خیلی چیزها هم بدرنگن اما بدرنگی‌ها رو خوشرنگیهاش می‌سوزونه برام. برای من اینجا زندگی واقعی‌تره و این شاید به این معناست که رنجهاش عمیق‌تره اما به همون اندازه لذتهاش هم شدیدتره و این در مجموع حس بهتری به من میده. 


حتی در کارم هم این تفاوت برام عمیقه. من هم در کانادا درس دادم و هم در ایران در هر دو جا هم یک محتوا رو  به دانشجویانی تقریبا همسان درس دادم. در کانادا هم درس دادن رو دوست داشتم اما حسی که اینجا تجربه می‌کنم و ارتباطی که می‌تونم با دانشجویانم بسازم به هیچ عنوان قابل مقایسه نیست. می‌دونی، مثل اینکه آدم هر چقدر هم بچه‌ها رو دوست داشته باشه تا خودش بچه‌ نداشته باشه نمی‌فهمه چقدر میشه یک بچه رو دوست داشت. یک جوری برام فکر و حس تک تک این بچه‌ها مهمه و هر اثرگذاری‌ای هر چند کوچک من رو به اوج میبره.  


اما یک سوال دیگه‌ای که خیلی مطرح میشه و برای خود منم مهم بوده اینکه بچه‌هات چی؟ اونجا براشون بهتر نبود؟ راستش میشه خیلی فلسفی شد و مقاله نوشت در باب اینکه بهتر یعنی چی کلا؟ آیا مثلا کسی که در هاروارد از بهترین اساتیده اما تهش آدم خوشحال و راضی‌ای نیست بهتره از یک‌ کارمند ساده در سمنان که با خودش خوشحاله؟ خوب به نظر من نه. من هر چقدر که فکر کردم و خوندم به این نتیجه رسیدم که دوست دارم بچه‌هام خوشحال باشن و به نظرم اومد که رابطه عمیق و معنادار داشتن با خانواده یکی از عوامل مهم شاد بودنه. و حداقل در مورد ما این تنها با ایران بودن میسر بود. من به این نتیجه رسیدم قطعا با ایران اومدن شانس مثلا به هاروارد رفتن بچه‌هام رو کم می‌کنم ( از بین نمی‌برم) اما در عوض از دید خودم تجربه‌ها و احساساتی بهشون هدیه میدم که از دید من خیلی ارزشمنده. حس کنار خاله و مادربزرگ و پدربزرگ بودن، شناختن ایران به عنوان جایی که ریشه‌هاشون در اونجاست. 

و البته که در مورد بچه‌ها این بحث هم بود که از نظر من مادر و پدر شاد و راضی داشتن بیش از هر چیزی برای بچه‌ها مهمه و نتیجتا مهم بود ما جایی بشیم که من و پدرشون شادتریم. و البته نهایتا و شاید از همه مهمتر به نظر من میاد که من اول در قبال خودم مسئولم و بعد بچه‌هایم. و‌ در اون معادله هدف پیچیده وزن خودم باید بیش از بچه‌ها باشد گرچه که اونا هم وزن زیادی دارن. 

تهش حالا که بهش نگاه میکنم من نه اهداف وطن‌پرستانه و عالی داشتم و نه با سیستم کانادا هیچ مشکلی داشتم. تنها اومدم چون فکر می‌کردم ایران بهم بیشتر خوش می‌گذره و هنوزم بعد از سه سال با همه بالا و پایینهاش ایران بهم بیشتر خوش‌تر می‌گذره. هیچ تضمینی هم در باب آینده نیست روزی اگر کفه ترازو به سمت جای دیگه‌ای سنگین شد می‌روم.»

کانال بهمن دارالشفایی
.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان