کد خبر: ۱۱۳۸۴
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۳۹-20 August 2019
برهان محال بودن جهان نامتناهی در بیان فیلسوف آلمانی، کانت
«اگر عالم آغازی در زمان نداشته، یک سلسله از حوادث نامتناهی باید وقوع یافته باشد، یعنی قبل از لحظه کنونی یک سلسله نامتناهی باید به اتمام رسیده باشد. اما سلسله نامتناهی هرگز به اتمام نمی رسد، پس برای عالم باید از نظر زمان آغازی بوده باشد. »
(تاریخ فلسفه کاپلستون؛ ج6، ص297)


کانت و سرگردانی بین حدوث و قدم عالم 

 همان گونه که گفتیم کانت برهان محال بودن جهان نامتناهی را با این بیان پذیرفته که اگر عالم آغازی در زمان نداشته، یک سلسله از حوادث نامتناهی باید وقوع یافته باشد، یعنی قبل از لحظه کنونی یک سلسله نامتناهی باید به اتمام رسیده باشد. اما سلسله نامتناهی هرگز به اتمام نمی رسد، پس برای عالم باید از نظر زمان آغازی بوده باشد. (تاریخ فلسفه کاپلستون؛ ج6، ص297)
 اما كانت پس از ذکر این دلیل که آن را مؤید حدوث عالم می داند، دلیل دیگری نیز ذکر کرده و آن را مؤید قدم عالم می شمارد و در نتیجه می گوید حدوث و قدم عالم از قضایای جدلی الطرفین هستند و دلایل طرفداران حدوث عالم و قدم هر دو به یک اندازه قابل قبول است. 

 آنچه کانت به عنوان دلیل قدم عالم ذکر می کند، این استدلال است:
«اگر عالم در زمان آغاز کرده باشد می بایستی زمان خالی {بدون ماده} قبل از شروع عالم بوده باشد. ولی در زمان خالی  هیچ صیرورت و ابتدایی ممکن نیست، زیرا قول به اینکه چیزی در زمان خالی به وجود آید معنی ندارد، پس عالم آغازی نداشته است.»  (تاریخ فلسفه کاپلستون؛ ج6، ص298)

آقای دکتر دینانی نیز در کتاب "معمای زمان و حدوث جهان" در  نفی حدوث زمانی عالم  و آغاز وجود داشتن آن می نویسد:

«به نظر متکلمان پیدایش عالم پس از نبودن آن در لحظه ای معین از زمان تحقق پیدا می کند و این لحظه ای است که خداوند تبارک و تعالی آن را اختیار می کند. بر اساس آنچه متکلمان در این باب می گویند پرسش هایی پیش می آید که پاسخ به آنها آسان نیست به همین جهت است که متکلمان در اینجا باب جدل می گشایند و سخن های بی اصل و اساس می گویند از جمله پرسش ها یکی این است که قبل از لحظه آفرینش لحظه های بی شمار دیگری نیز  می توان فرض کرد که آفرینش در آنها امکان پذیر بوده است.  (معمای زمان و حدوث جهان، ص283)

دینانی در ادامه می نگارد:
«همانگونه که میان معلول و علت تامه فاصله زمانی وجود ندارد میان فعل از آن جهت که فعل است با فاعل خود نیز فاصله زمانی تحقق نمی پذیرد. حرکت و گردش یک کلید علت گشوده شدن قفل است بنابراین تقدم گردش کلید بر گشوده شدن قفل یک امر مسلم به شمار می آید ولی در این تقدم و تأخر فاصله زمانی دخالت ندارد.»  (همان، ص283)
مثال کلید را ابن سینا نیز با بیانی دیگر در کتاب شفاء مطرح کرده است. (الشفاء/165) 

سخنان دکتر دینانی از چند جهت قابل نقد است: 

اولا، هنگامی که از حدوث جهان و مخلوقات سخن گفته می شود خود زمان نیز داخل در مخلوقات و محدثات می شود نه آنکه وجود زمان مسلّم فرض گرفته شود و سپس اشکال شود که خداوند قبل از خلق چه می کرده است، در حالی که نه تنها تمامي موجودات بلکه خود زمان و مکان (چه دارای وجودی اصیل فرض شوند و چه انتزاعی) نيز حادث و مخلوق است و لذا این حرف که قبل از آفرینش عالم، زمانی وجود داشته است که خداوند در آن فارغ از آفرینش بوده، سخنی غیر منطقی است.  

ثانیا، مثال دست و کلید و قفل هم نمی تواند مثبت نظریه قدم عالم و ازلیت و معیت آن با خداوند متعال باشد زیرا در همین مثال نیز دست به کسری از ثانیه زودتر از کلید و نیز کلید زودتر از قفل حرکت کرده و باز همزمانی و معیت ادعایی ثابت نمی شود.

ثالثا، آقای دینانی در انتخاب و نام گذاری علت و معلول دقت کافی نکرده و چیزی را علت نام نهاده است که در واقع بخشی از معلول است؛ چنانچه شخص دیگری می تواند بگوید بازو علت است و مچ دست و کلید معلول هستند و نیز شخص دیگری بگوید گردی سر کلید علت است و شیارها و دندانه های آن معلول هستند. بدیهی است که تمامی این علت نام نهادن ها غیر دقیق و تسامحی است و علت حقیقی در این مثال نفس و اراده آن شخص است و بازو و مچ دست و کلید و قفل همه معلول هستند، در واقع نگارنده از علت حقیقی غفلت کرده و با علت خواندن یکی از معلول ها خواسته است همزمانی علت و معلول را ثابت کند.

رابعا، آنچه دکتر دینانی برای اثبات ازلیت و معیت جهان با خداوند مثال آورده هر دو یک شی حادث هستند. در واقع با این توجیه، نگارنده زمانمند بودن خداوند را ثابت کرده است نه قدم عالم و ازلیت آن را، زیرا زمان با اولین مخلوق است که معنا می یابد.


بنابر آن‌چه گذشت معلوم مي‌شود که تمامي ما سوي الله تعالي، مقداری و عددي و حادث حقيقي (= داراي ابتداي وجود) مي‌باشد و موجود داراي مقدار و اجزا و عدد، محدود بوده و از حيث زمان و مكان لزوما متناهي است. علاوه بر اينكه حقيقت مقداري و قابل وجود و عدم، نيازمند به اين است كه ديگري آن را ايجاد كند، و هرگز نمى توان موجودي را كه ازلي بوده و عدم نداشته باشد ايجاد كرد، و گرنه تحصيل حاصل لازم مى آيد. 

در واقع فلسفه با قول به قدم عالم، مساله آفرینش و خالقیت خداوند و مخلوقیت عالم را انکار کرده و قائل به تعدد ازلی (خدا و عالَم) شده است. 

روایات عدیده ای از اهل بیت علیهم السلام ما را به استدلال های عقلی فوق رهنمون کرده اند:

امام صادق عليه السلام: همانا خداوند قابل توصيف به داشتن زمان و مكان و حركت و انتقال و سكون نيست، او آفريننده زمان و مكان و حركت و سكون است، فراتر است از آن‌چه ظالمان می گویند، علوا کبیرا. (توحيد صدوق/ 184)

امام رضا علیه السلام: همانا خداوند تعالي "مكان" و "كيفيت" را ايجاد کرده است. (كافي 1/78) 
از امیرالمؤمنین ‍‍‍‍‍‌علیه السلام سؤال شد: پروردگار ما پیش از آن که آسمان و زمین را بیافریند کجا بود؟ فرمود: "کجا" پرسش از مکان است و حال اینکه خداوند بود و مکان نبود.(كافي 1/ 90)

امام رضا عليه السلام درباره ازلی نبودن مخلوقات مى فرمايد: آنچه ازلي باشد مفعول و مخلوق نخواهد بود (توحيد صدوق/ 450)
و نیز امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
اگر چيزي در بقا با خداوند مى بود ديگر ممكن نبود كه خداوند خالق آن چيز باشد، چه اينكه در اين صورت آن چيز پيوسته با خداوند بوده است، پس چگونه ممكن است خداوند آفريننده چيزي باشد كه ازلا با او موجود بوده است؟! (كافى 1/120)

و نیز :
اگر چيزي در بقا با خداوند مى بود ديگر ممكن نبود كه خداوند خالق آن چيز باشد، چه اينكه در اين صورت آن چيز پيوسته با خداوند بوده است، پس چگونه ممكن است خداوند آفريننده چيزي باشد كه ازلا با او موجود بوده است؟!  (كافى، 1/120)

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد:
اگر غیر از خدا چیز دیگری قديم بود معبود دومي بود. (نهج البلاغه، خطبه 186)
امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
همانا خداوند پيوسته عالِم و قديم بوده است. اشيا را از چيزي نيافريده است و هر كس معتقد باشد كه خداوند اشيا را از چيزي آفريده است {یا جهان از ازل با خداوند بوده} تحقيقا كافر شده است. زيرا اگر آن چيزي كه اشيا از آن آفريده شده اند قديم بوده، در ازليت و هويت با خداوند وجود داشته است، پس آن چيز ازلي خواهد بود. (علل الشرايع/ 607)


 جمع بندی مباحث پیرامون برهان حدوث 

 1. مهمترین برهان عقلی در بیان آیات قرانی و روایات اهل بیت علیهم السلام، برهان حدوث است که بر اساس آن محدود و مقداری بودن و آغاز وجود داشتن جهان اثبات می شود و سپس وجود خالقی که محدود و مقداری نیست و ورای اتصاف به زمان و مکان است و ازلی می باشد، ثابت می شود. 

 2. بر اساس برهان حدوث ضمن آن که محدود و مقداری و متناهی بودن عالم و ماسوی الله توضیح داده شد، این نکته مهم نیز روشن شد که غیر محدود و نامتناهی بودن خداوند هرگز به معنای وجودی که تا بی نهایت در جهات بالا و پایین و چپ و راست و در زمان و مکان امتداد می یابد، نیست، چرا که چنین امتدادی به معنای مقداری بودن است و موجود مقداری اساسا نمی تواند نامحدود باشد و محدودیت و ازلی نبودن از لوازم ذات آن است. 
بنا براین نامحدود و ازلی بودن خداوند یعنی مقداری نبودن وجود خداوند و شبیه نبودن ذات قدوسی خداوند با موجودات مقداریِ محدود. 

 3. یکی از مهمترین لغزشگاههای فلسفه و عرفان یونانی که فیلسوفان و عرفا را به ورطه وحدت وجود کشانده است عدم فهم معنای صحیح «غیرمحدود و نامتناهی» در مورد ذات خداوند است.
 ف و ع  از درک  این مطلب که ملاک تفاوت خالق و مخلوق و خداوند و جهان، در مقداری بودن عالَم و مخلوقات و غیرمقداری بودن خداوند و خالق است عاجز بوده  و به همین دلیل قائل به یک سنخ وجود شده است و ملاک خالقیت را نامحدود و نامتناهی بودنِ مقداری گرفته که از هر سو تا بی نهایت امتداد یافته و جایی برای وجود دیگری باقی نگذاشته است و لذا همه موجودات دیگر، مندک و مندرج در ذات و صمیم خداوند هستند و هر موجودی مرتبه ای و حصه ای و جلوه ای از ذات خداوند است. 

روشن است آنچه ف و ع از آن صحبت می کند خداوند غیر محدود و غیر مقداری و ازلیِ متعالی از مقدار و ترکیب و جسم و تشبیه، و خالق و آفریدگار عالم نیست بلکه موجودی مقداری است که تا بی نهایتِ زمانی و مکانی امتداد دارد و کش می آید.  و البته ما ثابت کردیم که اولا چنین خدایی مادی است و ثانیا، موهوم است چرا که امر مادی ومقداری ذاتا محدود است و نمی تواند نامتناهی باشد. 

بد نیست بدانیم که ماتریالیستها و دهری ها و طبیعت گرایان در مورد هستی و عالم چنین تصوری دارند و آن را موجود نامتناهیِ زمانی و مکانی می دانند که آغازی ندارد و بنا بر این سخن از خالق و آفریدگار زدن بی معناست. 
اکنون معلوم می شود که خدای ف و ع همان طبیعت نامتناهی و ازلی ماتریالیستهاست و نه موجود متعالی از مقدار و غیر محدود و ازلی ادیان الهی که خالق جهان و هستی است و هیچ سنخیت ذاتی با مخلوقات ندارد و کنه و حقیقت او تباین با مخلوقاتش است. 

 4. در برهان حدوث دو امر مهم و اساسی با یک بیان و یک جا ثابت می شود: 1. وجود خداوند و خالق 2. یگانه و واحد و احد بودن آن. 

توضیح این که وقتی ثابت کردیم جهان و موجودات قابل کم و زیاد شدن و مقداری و محدود و مادی هستند و آغاز وجود دارند، عقل به ما حکم می کند که خالق جهان نمی تواند مقداری و محدود باشد و الا باز نیازمند خالقی دیگر می شود. و لذا خالق و خداوند، وجودی غیر مقداری و غیر محدود و ازلی است و باز به حکم عقل در می یابیم که خداوندِ غیر مقداری و غیر محدود تنها یک فرد می تواند داشته باشد و باید احد باشد چرا که فرض دوتا بودن و یا چندتا بودن آن، به معنای مقداری و محدود بودن خواهد بود و این بر خلاف امر ثابت شده عقلی است که خداوند مقداری و محدود نیست.  

 5. زمان و مکان با خلقت و آفرینش جهان معنی و وجود پیدا می کند و سخن گفتن از زمانی که قبل از آغاز و آفرینش هستی بوده و بعد طرح این پرسش که خداوند در آن زمان چه می کرده  و آیا فیضش بوده یا نبوده و یا این که قائل به زمان ازلی شویم و ... همگی اموری باطل می باشند که از عدم تصور صحیح زمان و ذات غیر زمانی و غیر مادی خداوند ناشی می شود.

مهدی نصیری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان