کد خبر: ۱۱۲۹۸
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۲:۴۴-15 August 2019
در اینجا من به سه جریان در جامعه شناسی معاصر اشاره می کنم. 
جریاناتی که کم و بیش شناخته شده اند یا دارند شناخته می شوند. جریاناتی که یا وجود داشته اند اما دوباره رونق می یابند یا به نفع نقد اجتماعی مورد تجدید نظر قرار گرفته اند، یا به عنوان گرایشی جدید، ابداع شده اند. جریاناتی بی ربط به هم اما می توان گفت که هر سه به نوعی از امر نزدیک، گشایش به سمت جامعه و مداخله ی جامعه شناختی دفاع میکنند و از این رو به نظر من با سنت کلاسیک های جامعه شناسی نزدیکترند.

 این سه جریان ربطی به هم ندارند اما کم و بیش از یک روح واحد، گرایش واحد یا از جهت واحدی پیروی می‌کنند.

 یکی از این جریانات، جریان قدیمی در جامعه ‌شناسی است که به­ روز شده است و رونق پیدا کرده است و مورد ارزیابی جدید قرار گرفته است، یکی از این جریانات به نحوی در سنّت خود تجدید نظر کرده است و آن را تکمیل یا اصلاح کرده است و سوّمی هم یک جریانی است که حداقل از نظر نام و از نظر اسمی که به آن داده می‌شود، ابداع شده است. 

دلیل انتخاب این سه جریان به عنوان گرایشات جدید در علوم اجتماعی اولا از نظر نزدیکی مفاهیم مرکزی آنهاست و در ثانی به این دلیل است که این سه جریان در ایران بیشتر شناخته شده است.

نخست، «جامعه شناسی کلینیک» که از رابطه ی نزدیک و مداخله گر جامعه شناس در جامعه دفاع میکند -در واکنش به گسست با زندگی- جامعه شناسی کریتیک پراگماتیک. که از بازسازی نقد اجتماعی دفاع میکند در گسست با نظری شدن مفرط. و جامعه شناسی پوبلیک که در فارسی مردم مدار ترجمه شده است در واکنش به تخصصی شدن. در اینجا تلاش می کنم معرفی کوتاهی از هر کدام داشته باشم.

جامعه شناسی کلینیک یکی از گرایشات قدیم جامعه شناسی است که در جامعه شناسی امروز دوباره مطرح و برجسته شده است. این واحد تحت عنوان جامعه شناسی بالینی هم اکنون در دانشگاه های ما تدریس می‌شود و نزدیک به آن چیزی است که به آن روانشناسی اجتماعی می‌گوییم. در اینجا من به سنّت فرانسوی این جریان اشاره میکنم که از دهه‌ی 1990 میلادی دوباره مطرح شد و با برگزاری همایش ‌هایی مجددا رونق گرفت. سابقه ی این گرایش در جامعه شناسی به گابریل تارد و به دورکیم متاخر برمی گردد و امروز، در دوره ای که تفرّد اهمیت یافته است، فردیت پیچیده شده و فرد آزاد در تناقض هایش و قطع شده از توده ی مردم، از دسته بندی شدن های رایج سرباز می زند، داستان فردی او به اندازه ی داستان اجتماعی اهمیت مجددی یافته است و این دیدگاه مطرح شد که داستان اجتماعی را نمی‌توانیم بفهمیم مگر به مدد روایت‌ های فردی از زندگی. روایت‌ های فردی را باید در متن داستان اجتماعی بنشانیم و با توجه به آن، جامعه را تحلیل کنیم. روش این جامعه‌ شناسانان مداخله از خلال زندگینامه های فردی است، مداخله برای تغییر. این جامعه‌ شناسان آگاهانه از کلمه ‌ی «کلینیک» استفاده می‌کنند چون انها را فقط در دانشگاه پیدا نمی‌ کنیم بلکه آنها در متن جامعه و ساختارهای اجتماعی ای که در خدمت جامعه است، حضور تعیین کننده ای دارند. تلاش جامعه‌ شناسی کلینیک این است که به وجوه و تعیّنات اجتماعی که فیزیک و روح انسان را می‌سازد توجه کند، بار روانی، روحی، عاطفی، فردی را در نظر بگیرد. در این جامعه شناسی بر داده های روانشناختی به اندازه ی داده های اجتماعی توجه می شود. به همین دلیل است که زیمل در این جامعه شناسی جایگاه ممتازی می یابد. چون در زیمل، امر جزئی، قطعه های ناتمام و خرد اهمیت دارد و صورتبندی زندگی نقش تعیین کننده ای ایفا می کند.

این جامعه شناسی به نحوی در گفتگو با روانشناسی شکل می گیرد. ونسان دو گولژاک، یکی از نمایندگان این گرایش می گوید: فروید فراموش کرد که اودیپ، شاه بوده است. یعنی به عقده ی ادیپ اشاره کرد اما جایگاه اجتماعی ادیپ را از یاد برد. در این جامعه شناسی، مرز جامعه شناسی و روانشناسی، بیرون و درون، واقعیت و بازنمایی و ابژکتیو وسوبژکتیو مورد پرسش قرار می گیرد و بر معنا سازی سوژه اجتماعی تکیه می شود. از نظر آنها، پدیده های اجتماعی نمی توانند در تمامیت خود فهم شوند جز با توجه به اینکه افراد چگونه این تعینات را زندگی کرده، بازتولید یا تصویرشان می کنند. نزدیکی به واقعیت، گوش سپردن به سوژه و عواطفش، توجه به پدیده های اجتماعی در بعد عقلانی، تخیلی، غریزی و سمبولیک، در متن سوبژکتیویته و ابژکتیویته، در دیالکتیک میان عقلانیت و غیر عقلانیت، ساختار و کنشگر، تحلیل اجتماعی و روانشناختی، از شاخصه های این گرایش در جامعه شناسی است. این جامعه شناسی با ظهور سوژه در عصر جدید اهمیت یافت و روش خود را "مداخله گر" نامید. این جامعه ‌شناسان، مداخله‌ گر هستند؛ به تغییر پس از تفسیر می‌اندیشند و آن را جدّی می ‌گیرند. در تغییر واقعیّت و نظمی که مورد انتقاد آن‌ها است مداخله‌ می‌کنند. جامعه ‌شناسی کلینیک موضوعات جدیدی را وارد جامعه ‌شناسی کرده است، موضوعاتی که تا قبل از آن جامعه شناسان به آن نمی پزداختند و آن ها را جزء روانشناسی ارزیابی می کردند.
یکی از این موضوعات، «رنج» بود. رنج مفهومی بود که جامعه ‌شناسی به آن نمی‌پرداخت و بیشتر در حوزه ی روانشناسی مطرح می‌شد. "شرم"، مفهوم دیگری بود که در جامعه شناسی کلینیک مورد مطالعه قرار گرفت. منظور از شرم، شرمی است که مثلاً از گفتن این‌ که من فقیر هستم، محروم هستم یا به طبقات محروم جامعه تعلق دارم، به فرد دست می‌دهد. از نظر جامعه شناسات کلینیک، زمانی که فقر را می‌سنجیم باید «شرم از فقر» را نیز مورد تحلیل قرار دهیم و اصولا بار روانی پدیده ‌ی اجتماعی را نیز می بایست در نظر بگیریم. با خوانش این دو عامل به صورت هم ‌زمان است که ما می‌توانیم مداخله کنیم و آن را تغییر دهیم.

دوّمین جریان، جریانی است که اصلاحی است و قرائت جدیدی از سنّتی که به عنوان «سنّت کریتیک» یا «سنّت انتقادی» شناخته می‌شود، ارائه داده است. این جریان که از دهه هشتاد شناخته شد، به عنوان سنت کریتیک- پراگماتیک شناخته می شود و بر بازگشت نقد اجتماعی و پیوند نقد با نیروهای اجتماعی، تاکید دارد. رویکردی که می‌کوشد بر توانمندی عاملان اجتماعی برای انطباق خود با موقعیت های مختلف زندکی اجتماعی اشاره کند و به نحوی در برابر دترمینیسم موجود در این جریان واکنش نشان دهد و به تعبیر خودشان از «جامعه شناسی انتقادی» به سمت «جامعه شناسی انتقاد»، سیر می کند. بر همین مبنا، برخی از «چرخش پراگماتیک» در جامعه شناسی نام می برند. سنّت انتقادی یکی از سنّت‌های شناخته شده‌ ی جامعه‌ شناسی است و ریشه‌ ی آن در میان کلاسیک‌ها به مارکس بر می­گردد و بیشتر با مکتب فرانکفورت شناخته می شود. در فرانسه این سنت با نام پیر بوردیو، به عنوان جامعه‌ شناس انتقادی، پیوند خورده است. جامعه ‌شناسانی مانند لوک بولتانسکی، لوران تِونو، فیلیپ کرکوف، ناتالی هینیک در همین سنّت فکر می ‌کنند و آن را مورد نقد قرار می‌دهند و به عنوان «جامعه ‌شناسی انتقادی نقد» معرفی میکنند. از نظر آنها، اگر جامعه ‌شناسی، علمی انتقادی است، جامعه شناسی انتقادی نیز می تواند موضوع نقد قرار گیرد. در نتیجه این‌ها کار خود را به عنوان «جامعه ‌شناسی انتقادی نقد» شروع کردند.

بولتانسکی و شیاپللو، در کتاب «روح جدید سرمایه داری»، بر رشد سرمایه‌ داری و افول نقد اجتماعی اشاره می‌کنند و نشان میدهند که نیروی سرمایه‌ داری در این است که بر خلاف اتوس وبری، خودش را از درون با نقد هایی که به او شده است منطبق می سازد، آنها را هضم میکند و به این ترتیب بر آنها غلبه میکند. بولتانسکی دو نقد را در برابر هم قرار می دهد. نقد اجتماعی (Critique social) و نقد زیباشناختی(Critique esthetique). اولی سرمایه داری را به عنوان کالایی کردن جهان نقد میکند در حالیکه نقد اجتماعی منشعب از سوسیالیسم، سرمایه داری را سرچشمه ی نابربری و فقر میداند. نقد هنری مبتنی است بر آزادی و خودمختاری و نقد اجتماعی مبتنی است بر همبستگی و برابری. از نظر وی در مه 68 این دو نقد هر دو حاضر بود و دو گروه دانشجویان و کارگران این دو نقد را نمایندگی می کردند. نقد هنری را هنرمندان به دانشجویان مه 68 منتقل کردند و بعد روشنفکران رسانه ای آن را ادامه دادند. نقد اجتماعی را کارگران، طرد شدگان لیبرالیسم و اقشار فرودست اجتماعی پیش بردند. از نظر بولتانسکی، نقد هنری را نخبگان فرهنگی پیش می برند، کسانی که در ربط و پیوند با نیروهای اجتماعی نیستند. این نقد الزاما برابری‌طلبانه نیست و حتی گاه تفاسیر اشرافی از آن میشود و با آرمان هایی چون برابری و همبستگی که آرمانهای نقد اجتماعی اند، فاصله می گیرد. در این حال، وارد بازی لیبرالیسم میشود و حتی خطر آن را دارد که به نفع لیبرالیسم باشد و نقش اسب تروای لیبرالیسم را ایفا کند. فیلیپ کرکوف به نوبه ی خود می پرسد "نقد اجتماعی کجا رفت؟" و بر منابع نقد اجتماعی رهائی بخش تاکید میکند. وی از «دیالکتیک شناخت و کنش" سخن می گوید و از پراکسیسی که هدف خود را فرارفتن از نظم اجتماعی موجود و مقاومت جهت تغییر آن قرار می دهد و می کوشد به نحوی اندیشه ی سلطه و اندیشه های رهابخشی را با هم پیش ببرد.

دکتر سارا شریعتی 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان