کد خبر: ۱۱۲۸۹
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۲:۲۵-15 August 2019
هربرت اسپنسر در سال ۱۸۲۰ در انگلستان زاده شد. او که آموزشهای فنی و کاربردی دیده بود درشرکت راه آهن کار می کرد اما بدلیل مطالعات شخصی اش در زمینه های علمی و سیاسی آثاری را منتشر کرد‌
 در سال ۱۸۴۸ سردبیر مجله اکونومیست شد و در سال ۱۸۵۰ نخستین اثر بزرگش را به عنوان ایستایی اجتماعی تکمیل کرد. افکار او برجامعه شناسی اولیه آمریکا بیش از افکار کنت، دورکیم، مارکس و وبر نفوذ داشت. 

هربرت اسپنسر در راه انتظام بخشی به اندیشه های کارکردی قدم برداشته است. او از دو زمینه فکری اصالت سود که به اندیشه داروینیسم اجتماعی انجامید و دیدگاه ارگانیستی که به طرح مبانی سازمانی و نظریه سیستم ها و سازمان ها انجامید متاثر بود.

اسپنسر افزون بر این که به مقایسه سازمانی در علوم انسانی پرداخت، برتمایزپذیری ساخت و کارکرد نیز اصرار داشت. او مدعی است که درک ساخت پدیده های اجتماعی بدون فهم واقعی کارکرد آنها بی معنی است و برای فهم چگونگی سازمان یابی و توسعه یک سازمان اجتماعی لازم است تا نیازهای آن فهمیده شود.

 از این رو اسپنسر جامعه شناسی است که به طور آشکارا به بحث درباره نیازهای کارکردی در تحلیل و تبیین پدیده های اجتماعی می پردازد.

یکی از نظرهای لیبرالی اسپنسر پذیرش آیین اقتصاد آزاد بود. او احساس می کرد که دولت نباید در امور فردی دخالت کند و به جز نقش انفعالی پاسداری از مردم کارکرد دیگری را نباید برعهده گیرد. او به اصلاحات اجتماعی علاقه ای نداشت و خواستار آن بود که زندگی اجتماعی بدون هرگونه نظارت خارجی آزادانه تکامل یابد.

 اسپنسر برداشتی تکاملی از تحول تاریخی داشت. در نخستین نظریه تکاملی اش استدلال می کرد که تکامل اجتماعی مستلزم پیشرفت به سوی یک وضعیت آرمانی است. این جامعه باید بر دوستی، نوعدوستی، تخصص کامل، بهادادن به دستاوردها به جای ویژگیهای مادرزادی استوار باشد و با روابط قراردادی و اختیاری و یک اخلاق مشترک  نیرومند انسجام یابد.

نظریه تکاملی دوم اسپنسر، کمی بیشتر از نظریه اول وجهه نظری دارد و قدری کمتر از آن خصلت ایدئولوژیک برخوردار است. طبق این نظریه جامعه در جهت تمایز هرچه بیشتر انواع ساختارهایی حرکت می کند که انواع نیازهای کارکردی جامعه را برآورده می سازد. جوامع نوین ساختارهای بیش از پیش متمایزی را می پرورانند تا از پس مسایل کارکردی چون تولید مثل، تولید، مبادله، ارتباطات، تعیین نقش و مقام و نظارت بر رفتار افراد برآیند. این نظریه با آنچه که ما اکنون نظریه ساختاری_ کارکردی می خوانیم همخوانی دارد.

 در نظریه سوم اسپنسر تکامل اجتماعی را با تقسیم کار فزاینده برابر انگاشت. او چنین استدلال می کرد که رشد فزاینده جمعیت، تمایز اجتماعی روز افزون را ضروری می سازد‌. افزایش جمعیت توازن اجتماعی را برهم می زند و انواع تعدیل های اجتماعی را ضروری می سازد و یکی از این تعدیل ها تشدید تقسیم کار است.

در نظریه چهارم، اسپنسر یک نوع الگوی تکامل اجتماعی را برمبنای الگوی تکامل زیست شناختی پذیرفت. او که چندین سال قبل از اثر داروین درباره انتخاب طبیعی، اصطلاح بقای اصلح را ابداع کرده بود به این مساله پرداخت که چرا برخی جوامع باقی می مانند و برخی دیگر نابود می شوند. او نظرش این بود که جوامع صالحتر باقی می مانند و از این طریق سطح قدرت تطبیقی کل جهان را بالا می برند.حجم جامعه، سطح باروری، کارایی ارتباطات، میزان نظارت اجتماعی برمنابع و سازمان نظامی عواملی هستند که در موفقیت یک جامعه دخیل هستند.

 منبع این مطلب کتاب نظریه های جامعه شناسی جورج ریتزر، ترجمه محسن ثلاثی، صفحات ۴۶ و ۴۷ و ۶۴

 کتاب نظریه های جامعه شناسی تقی آزاد ارمکی، صفحه ۲۸ است.


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان