کد خبر: ۱۱۲۳۷
تاریخ انتشار: ۲۳ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۲:۳۵-14 August 2019
این سخن که شرایط اقتصادی دشوار کنونی زمان مناسب برای اصلاح سیاست‌ها نیست به تواتر و از سوی مسوولان متعددی تکرار می‌شود؛ اما هیچ‌کدام نمی‌گویند این زمان کی فرا می‌رسد و در چه شرایطی باید اصلاح اقتصادی را انجام داد. به نظر می‌رسد از دیدگاه این بزرگواران اصلاح اقتصادی همانند کالای «لوکس» است که در هر شرایطی تولید آن «ضرورت» ندارد.
از این رو آنها اقتصاددانان مطالبه‌گر اصلاحات را آکادمیسین‌های برج عاج‌نشینی تلقی می‌کنند که گرچه حرفشان به لحاظ تئوری درست است، اما در عمل آنها را نمی‌توان یا نباید اجرا کرد. این استدلال به جهت منطقی کاملا غلط است چون هر سیاست درست ناگزیر مبتنی بر تئوری درست است. کسی که سیاست اقتصاددانان مطالبه‌گر اصلاحات را در شرایط کنونی مفید نمی‌داند باید توضیح دهد پیشنهادش برای شرایط کنونی مبتنی بر کدام تئوری است.

متاسفانه مدت‌ها است که مسوولان اقتصادی توضیحی درباره تئوری مورد قبول خود ارائه نمی‌دهند و اقداماتی که انجام می‌دهند بیشتر شبیه انداختن تیری در تاریکی است که اگر به هدف اصابت نکرد تیر دیگری در جهتی دیگر می‌اندازند. این روش نادرست و پرهزینه عمل غیر‌عالمانه است.

نگاهی به تجربه آلمان پس از جنگ جهانی دوم برای سیاستمداران و سیاست‌گذاران امروز ما می‌تواند بسیار درس‌آموز باشد؛ چراکه مسوولان اقتصادی آلمان آن روز نیز در برابر دوراهی ادامه وضع موجود با نتایج اقتصادی اسفناک قابل پیش‌بینی و انجام اصلاحات اقتصادی شجاعانه متکی بر اصول علمی با نتایج اجتماعی-سیاسی کوتاه‌مدت غیر‌قابل پیش‌بینی مواجه بودند. 

 پول رایج آلمان، رایش مارک، به دلیل سیاست پولی به شدت انبساطی آلمان هیتلری در سال‌های جنگ برای تامین مالی هزینه‌های نظامی عملا بی‌ارزش شده بود و کسبه تمایلی به معامله با آن نداشتند. آلمان هیتلری برای مهار تورم اقدام به قیمت‌گذاری دستوری و کنترل قیمت‌ها و دستمزدها کرده بود. نیروهای پیروز اشغالگر این سیاست تثبیت قیمت‌ها و دستمزدها را پس از جنگ ادامه دادند و به جیره‌بندی و کوپن متوسل شدند. ادامه این وضع باعث می‌شد کسبه از عرضه کالاها به قیمت‌های رسمی امتناع کنند و در نتیجه قفسه‌های مغازه‌ها از کالاها خالی بماند. این شرایط طبیعتا موجب رونق گرفتن بازار سیاه و قاچاق شده بود و به نارضایتی هرچه بیشتر مردم دامن می‌زد.

  با آغاز دوران تصدی‌گری وزارت اقتصاد لودویگ ارهارد, سیاست آزادسازی و انضباط مالی و پولی شروع میشود و در کوتاه‌مدت موجب رکود و افزایش قیمت برخی کالاها می‌شود و به نارضایتی و اعتراض سندیکاها و احزاب چپ‌گرا دامن می‌زند. اعتراض‌ها و اعتصاب‌های میلیونی صورت می‌گیرد؛ اما ارهارد کوتاه نمی‌آید و با گفت‌وگو و اقناع معترضان که در میان آنها حتی متحدان سیاسی‌اش نیز حضور دارند، بر ادامه سیاست‌های خود با اعتماد به نفس پافشاری می‌کند. نتیجه درخشان این سیاست‌های اصولی از سال‌های آغازین دهه ۱۹۵۰ آشکار می‌شود. میانگین رشد اقتصادی سالانه آلمان غربی در این دهه با بیش از ۳/ ۸ درصد، بالاترین عملکرد را در میان کشورهای اروپای غربی دارد و معجزه اقتصادی آلمان را رقم می‌زند.

  به عقیده وی دولت مانند داور در بازی فوتبال باید عمل کند: «داور نباید در بازی مشارکت جوید.» دولت باید جلوی هرگونه انحصار را بگیرد، کاری که او پس از ۱۰ سال مبارزه با خواسته‌های آدنائر، صدر اعظم آلمان و دیگر گروه‌های ذی‌نفوذ، با گذراندن قانون ضد تراست موفق به انجام آن می‌شود. دولت انضباط بودجه‌ای و ثبات پولی را به شدت رعایت کند؛ هزینه‌های اجتماعی دولت باید متناسب با توان اقتصادی و درآمدهای مالیاتی باشد. سیاست‌های ارهارد به قدری موفقیت‌آمیز است که حتی حزب رقیب سوسیال دموکرات در کنگره خود در سال ۱۹۵۹ مبانی آن را می‌پذیرد.

 وفاق ملی درخصوص اصول سیاست ‌گذاری اقتصادی موجب می‌شود جمهوری فدرال آلمان در مسیری متفاوت از دیگر کشورهای غربی متاثر از «کینزگرایی» قرار گیرد و این موجب می‌شود آلمان از آفت بحران اقتصادهای رفاه (تورم توام با رکود) که دامن همه کشورهای صنعتی غربی را در دهه ۱۹۷۰ می‌گیرد تا حدود زیادی برکنار بماند. وفاداری کم و بیش به سنت اردولیبرالیسم موجب می‌شود حتی در بحران مالی ۲۰۰۸ نیز آلمان آسیب کمتری ببیند. به راستی دولتمردان ایرانی چه درسی از این اقتصاددان سیاستمدار می‌توانند بیاموزند؟

 دکتر موسی غنی‌نژاد
  
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان