کد خبر: ۱۱۲۰۴
تاریخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۱:۵۷-13 August 2019
هایده و بیژن مراد، در سال ۵۱ ازدواج کردند و بعد از سه ماه، کار به جدایی کشید.ناگفته‌های زنده یاد هایده از زندگی مشترک و علت جدایی‌شان از بیژ مراد در مصاحبه با مجله جوانان امروز، شماره ۳۲۵، ۲۵ دی ۱۳۵۱
هایده را به حرف می‌کشیم و از او می‌پرسیم آیا درست است که شما و بیژن مراد از هم جدا شده‌اید؟

هایده: بله. این خبر صحت دارد و ما بخاطر این‌که در مورد بچه‌دار شدن توافق نداشتیم ترجیح دادیم از هم جدا شویم.

– یعنی چی؟

هایده: یعنی این‌که من دلم نمی‌خواست بچه‌دار بشم ولی بیژن مایل بود هر چه زودتر صاحب بچه بشود.

– مگر قبل از ازدواج در این مورد حرفی نزده بودید؟

هایده: چرا قصد داشتم یک سال اول را صاحب بچه نشویم ولی بعدا ترجیح دادم بهرنحوی ممکن است از بچه‌دار شدن جلوگیری کنم.

– یعنی قبول کنم همین مسئله باعث جدایی شما شده؟

هایده: البته این یک موردش بود. از نظر افکار هم بیژن خیلی بچه بود. او خیلی دلش می‌خواست حرف خود را ثابت کند و به‌هیچ‌وجه اهل منطق نبود. او همیشه می‌گفت این کار باید بشه درحالیکه من از کلمه باید خوشم نمی‌آید و دوست ندارم زیر بار حرف کسی باشم که تحکم گوش کنم.

– آیا فکر نمی‌کنید سن و سال شما و بیژن هم در این جدائی نقش داشته و اصولا عقیده‌تان درمورد سن ازدواج چیست، این درسته که زن و مردی که با هم ازدواج می‌کنند باید سن یکدیگر را داشته باشند؟

هایده: من عقیده‌دارم مرد باید پنج الی ده سال از زن بزرگتر باشه و تجربه و درک بیشتری نسبت به مسائل زندگی داشته باشد در حالی که مرد کوچک‌تر یا همسن بایستی از طرف زن تر و خشک بشود.

– پس چطور شد سرکار با علم به این مسائل با کسی ازدواج کردید که همسن خودتان بود؟

هایده: من بیژن را حدود شش سال بود که می‌شناختم و در این مدت فکر می‌کردم اون مردیست که بزرگتر از سن و سال خودش فکر می‌کنه ولی ظرف سه‌ماه زندگی مشترک متوجه شدم خیلی بچه بار آمده و به‌هیچ‌وجه احساس مسئولیت ندارد.

– اصولا زن و مرد پس از این‌که متعلق به یکدیگر شدند بیشتر همدیگر را می‌شناسند و دست‌هایی که در دوران آشنایی و نامزدی رو نمی‌شده خودشان را بهتر نشان می‌دهند.

بیژن به خودش متکی نبود و زندگی دوران تجرد را ترجیح می‌داد.

– ظرف این سه ماه چه مسائلی پیش می‌آمد که با یکدیگر اختلاف پیدا کنید؟

هایده: ببینید، بعضی شب‌ها من دعوت‌هایی داشتم به بیژن می‌گفتم امشب فلانجا مهمونم، اون جواب می‌داد من که دعوت ندارم و بیام چیکار، در خانه می‌ماند و بعدا اطلاع پیدا می‌کردم که به «شومینه» یا «لابوهم» رفته. اعتراض می‌کردم و می‌گفتم تو دیگه مردی تنها و مجرد نیستی. همه می‌دونند شوهر منی و از نظر افکار عمومی خوب نیست به این نقاط بروی. چرا که خوب می‌دونم در دانستینگ نمی‌شود به‌تنهایی قدم گذاشت و باید با دختری همراه بود.

– شنیدم شما قبل از ازدواج قرار گذاشته بودید هر وقت خواستید جدا بشوید، از مهریه خود چشم بپوشید.

هایده: البته قبل از ازدواج چنین قراری نداشتیم ولی در حال حاضر خیلی دوستانه با هم حرف زدیم و من هم دیناری از او مهریه نخواهم گرفت چرا که به این پول‌ها احتیاجی ندارم و دویست هزار تومان در زندگی من تاثیری نداره اون‌هم جوانی است که با زحمت پول به دست میاره چرا چنین پولی بپردازه. اصولا ازدواج ما خیلی هم عجولانه صورت گرفت و تا ساعت آخر که ما روبروی هم نشستیم همه تعجب می‌کردند.

– آیا فامیل داماد با این وصلت مخالفتی نداشتند و بعدها به این جدایی دامن نزدند؟

هایده: به هیچ وجه، هیچ‌کس با ازدواج ما مخالف نبود و بعدها هم دخالتی نداشتند.

– چطور شد صحبت جدایی را پیش کشیدید؟

هایده: خیلی خوب و دوستانه توافق کردیم. او از پرواز آمده بود. من هم از میهمانی. نشستیم و گفتیم ما برای هم ساخته نشده‌ایم چه بهتر که از هم جدا بشیم و خیلی دوستانه تقاضای عدم سازش دادیم.

– به این ترتیب قطعا در آینده نزدیک ازدواج دیگری خواهید داشت که توافق و تناسبی در آن موجود باشد؟

هایده: در آینده به‌هیچ‌وجه ازدواج نخواهم کرد و ترجیح میدهم در کنار بچه‌ها و کار هنری خود باشم. به شما اطمینان می‌دهم شوهر دیگری انتخاب نکنم.

من لجبازم و زیر بار «باید» نمی‌روم و به‌همین جهت ترجیح می‌دهم برای همیشه زندگی کنونی را دنبال کنم.
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان