کد خبر: ۱۱۱۵۴
تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۲۵-12 August 2019
گرایش برخی رمان‌نویسان ما به نوعی از پاورقی‌نویسی به نیت افزایش تیراژ انکارناشدنی است. 
اما گسترش مخاطبان رمان و به‌ویژه رمان‌های سیاسی و اجتماعی در دهه‌ی اخیر را صرفا نمی‌توان بر این مبنا تحلیل کرد و دلایل دیگری از جمله نیاز جامعه به خودآگاهی با واسطه‌ی رمان را نیز می‌توان در این زمینه مؤثر دانست. 

از آن سوی، آثار شما با برخورداری از ارزش‌های هنری، کم‌تیراژ باقی مانده‌اند. چگونه می‌توان به تعادلی در این زمینه دست یافت؟ 

هوشنگ گلشیری: گفتم که رمان سمفونی مردگان از این بلا گفته است، همین بلایی که بر سر رمان‌نویسی ما هم آمده است. برادر بازاری، برادر شاعر را کشته است. این خوب است که جامعه‌ی ما رمان بخواند. دستاورد خوبی است. اما همان ر.اعتمادی‌ها اگر کارهایشان چاپ شود بالاتر از صدهزار تیراژ دارند. قبول که جامعه احتیاج دارد به سرگرمی و غذای معنوی، قبول که کسانی هم باید به این نیاز پاسخ دهند، قبول که بهتر است به جای ر.اعتمادی‌ها، نویسندگان بهتر این مهم را بر عهده گیرند. در تمام دنیا هم هست. کتاب‌های پرفروش که مخاطبان وسيع دارند اما عمرشان حداکثر یکی دو سال است. نادر است که نویسنده اثری ماندگار و پرفروش بنویسد. مارکز برای گذران زندگی فیلمنامه می‌نوشت. جویس تا آخر عمر درس می‌داد. کافکا کار می‌کرد... بعدهاست که ارزش کار معلوم می‌شود و اثر پرفروش می‌شود. کسانی هم هستند که با یک کتاب ثروتمند می‌شوند. به نظر من هیچ کس جای هیچ کس دیگری را تنگ نمی‌کند. کتاب خواندن می‌تواند سالم‌ترین تفریح باشد برای کسانی که هیچ امکان دیگری ندارند یا نمی‌خواهند.

خواننده‌های ما اغلب درس رمان خواندن ندیده‌اند. در مدارس ما داستان‌خوانی تدریس نمی‌شود. هدایت تدریس نمی‌شود. در مدارس فرانسه از موپاسان شروع می‌کنند تا برسند به معاصران. و به همین دلیل یک رمان‌نویس ۲۱ساله‌ی آنها از رمان‌نویس ۴۰ ساله‌ی ما بیشتر می‌داند. خواننده‌های ما دوران کودکی خود را می‌گذرانند. من منکر آن نیستم که نویسندگان ما باید تیراژ داشته باشند. تیراژ آثار خانم پارسی‌پور یا کلیدر صدهزارتاست، این مرا خوشحال می‌کند. من اما کارم چیز دیگری است. من دیگر وقت ندارم. در آغاز کارم هم با نوشتن شازده احتجاب دنبال هدف دیگری بودم.

 حرف آخر من این است که من برای حیثیت ادب پارسی، برای حیثیت زبان پارسی می‌نویسم. فریب زمانه را نباید خورد، گاهی حتی آدم با خودش و مخاطبش درگیر می‌شود، و نوشته هم می‌شود باطل‌السحر اجنه‌ی ما، یعنی نویسنده به کابوس‌های جمعی ما شکل می‌دهد، تجسد می‌بخشد تا ما را از آنها نجات دهد. خوب، خوانندگان بسیاری این را برنمی‌تابند که خودشان را ببینند. رسیدن به تعالی کار دارد و زحمت می‌خواهد. بگذریم که جای این حرف‌ها اینجا نیست. وقتی نویسنده‌ای مثل بورخس می‌گوید که بوف کور هدایت بر او تأثیر گذاشته است این یعنی حیثیت ادب سرزمین ما. منظورم فقط ترجمه و چاپ اثری در خارج نیست. این کار را به راه‌های گوناگون می‌شود کرد. به کمک شرق‌شناسان معاصر. اما فراموش نکنیم که آنها متخصص زبان فارسی می‌شوند و نه متخصص داستان یا نقد. اغلب هم نحله‌های نقد خودشان را نمی‌شناسند، به همین جهت نظر آنها برای من معتبر نیست. پس منظورم خلق اثری ماندگار است که بر فرهنگ جهانی اثر بگذارد، که نشانه و نماینده‌ی هنر ایرانی باشد. من اگر بتوانم می‌خواهم داستان‌هایی بنویسم که جلوه‌ای معتبر از ادب ما باشد. با فقر و نداري آن هم ساخته‌ام.


  
از متن گفت‌وگو با فرج سرکوهی در ۲۷ مرداد ۶۹؛ چاپ در آدینه، شماره‌های ۵۰ و ۵۱


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان